Tuesday, September 18, 2007

نامه سرگشاده OPEN LETTER TO ANTIMULLAH

نامه زیر توسط ایمیل برای انتی ملا فرستاده شد که عینأ به نظر بینندگان میرسد


مدیر محترم انتی ملا دات کام،
با اجازه شما، این نامه سرگشاده را برای مصطفی عرب، به نشریه اینترنتی شما میفرستم. زیرا مایلم این نامه جائی به چاپ برسد و میدانم که خود مصطفی عرب آنقدر شهامت اخلاقی ندارد، که چیزی را بر ضد خویش چاپ کند. و تنها با چاپ پاره هائی از نامه، نخواهد گذاشت دیگران بدانند در اصل نامه چه بوده و مفهوم واقع نشود. لذا این نامه را بشما میفرستم چون میدانم در ایران و سایر نقاط دنیا و حتی در میان جوانان ایرانی که بیشتر انگلیسی یا زبانهای دیگر را میشناسند، نشریه شما بطور وسیعی خواننده دارد. زیرا لازم است مردم ایران از خیانت آگاهی یابند و خیانتکاران را بشناسند.
سابقه مصطفی عرب اینست، ایشان پس از گرفتن دیپلم به دنیای توپ بازی و فوتبال پیوست زیرا دانش آموز برجسته ای نبود و انتظار موفقیت تحصیلی در پیش نداشت. لذا در زمینها بدنبال توپ میدوید و از آنجا که از صبح تا شب توپ بازی میکرد و انسان هر کاری را زیاد انجام دهد ناچار در آن پیشرفت میکند وارد تیم های فوتبال شد.
زنده یاد تیمسار خاتم که با علاقه فراوانش به نیروی هوائی همیشه مایل بود نام این نیرو در همه جا اول باشد، او را هم مانند خیلی افراد دیگر به نیروی هوائی آورد، که بتواند این توپ بازی را در نیروی هوائی بکند. همه جور وسیله ای در اختیار او گذاشتند ولی او خدمت نظامی نمی کرد، بلکه توپ بازی میکرد. لذا تحصیلات نظامی هم نداشت؛ تنها برای اینکه بتواند لباس نظام بپوشد مدرسه ستوانی را دید و ستوان سوم شد.
در مملکت ایران، زمانی که محمد رضا شاه پهلوی پادشاهی میکرد، با زحمت فراوان مردم را تشویق به تحصیل کرد و همه گونه امکانات در اختیار مردم گذاشت، تا هر کسی که اندکی مایه و لیاقت دارد، مطابق لیاقت خود بتواند ترقی کند و دولت حاضر بود همه نوع مخارج بر عهده بگیرد، برای آنکس که بتواند لیاقت خود را ثابت کند. همه بخشهای مملکت را تخصصی کرده بود. بطوریکه مثلأ اگر میخواستی در وزارت بهداشت ترقی کنی، باید بخود زحمت میدادی و پزشگی یاد میگرفتی. در بخشهای ساختمان سازی یا برق یا کشاورزی و غیره، باید زحمت مهندس شدن را میکشیدی . ارتش نیز از این قاعده مستثنی نبود. تنها فرقش این بود که همه مخارج تحصیل و تخصص را دولت میداد. امکان ترقی و پیشرفت در اختیار همه گذاشته شده بود و راه هیچکس در هر موقعیتی که بود برای ترقی بسته نشده بود. در هر مقطعی از خدمت نظام میتوانستی از امکاناتی که در داخل و خارج بوجود آمده بود. برای تحصیل فنون نظامی و اثبات لیاقت خود بهره بگیری و رشد کنی. از آنجا که ارتش نیروی رزمنده مملکت است، نه نیروی توپ بازی، باید در بخشهای مربوط به جنگ و کاربرد ابزار جنگی تخصص می یافتی . ارتش تحت فرمان شاهنشاه ایران، یک ارتش هرج و مرج نبود که بتواند یک نفر با تخصص توپ بازی در آن ترقی کند، چنین افرادی فقط میتوانستند تا درجه سرگردی بالا بروند.
در ارتش ایران، در هر بخشی که خدمت میکردی باید تخصص مربوط به ابزار جنگنده آن بخش را می آموختی و در آن مهارت پیدا میکردی، مثلأ در بخشهای مربوط به تانگ یا رزمنده های دریائی و هوائی و غیره
علاقه من به نیروی هوائی از وقتی پیدا شد که پرواز هواپیما ها را در آسمان میدیدم و روحم با آنها به پرواز در می آمد. وقتی تحصیلم تمام شد با یکی از دوستان بسیار نزدیک به نیروی هوائی برای خلبان شدن مراجعه کردم ولی بدبختانه من شانس نداشتم و نتوانستم در آزمایشات مربوط به ورود بخلبانی موفق شوم ، زیرا در این رشته بخصوص، باید از سلامت کامل بدن و هوش و سرعت انتقال و بعضی امتیازات برخوردار بودم که نشد زیرا چشمهای من دید کافی نداشت، یعنی بیست بیستم . ولی دوستم موفق شد و پس از دوره های اولیه برای ادامه تحصیلات نظامی و پرواز و شناخت هواپیما ها و طرز کار با آنها به آمریکا فرستاده شد. علاقه من به پرواز و دوستی با او موجب شد همیشه در کنار این نیرو باشم و از آن اطلاعات کافی داشته باشم. بعدآ این دوستم با هواپیما سانحه داد و متأسفانه جان سالم بدر نبرد و در جوانی بشهادت رسید. اما توسط او با خلبانان دیگری دوست شدم که از بین آنها نیز دو نفر سانحه داده و مردند.
سابقه نیروی هوائی چنین است که این نیرو، که ابتدا توسط رضا شاه کبیر بوجود آمد، بسیار کوچک بود. محمد رضا شاه پهلوی که توجه کافی داشت به اینکه کشور پهناور و پر ثروتی چون ایران را نمیتواند بدون داشتن ارتش قدرتمندی از خطر محافظت نماید و امنیت مملکت ما بستگی به داشتن ارتشی قوی دارد، اقدام به بزرگ نمودن این ارتش کرد. نیروی هوائی نیروی خط اول مبارزه است. امروز در جنگهای عراق و افغانستان حتی بچه ها در دنیا دیدند که این نیروی هوائی آمریکا بود که مدتی دراز مواضع دشمن را کوبید و راه را آماده ساخت تا ارتش زمینی بتواند کار خود را آغاز کند. امروزه حتی دریا نوردی هم مجهز به نیروی هوائی شده است . زیرا بدون هواپیما و خلبان کار زیادی از دستش برنخواهد آمد. لذا اینکه شاهنشاه ایران تصمیم گرفتند نیروی هوائی را وسعت بخشند کاری بر روال عقل منطقی بود. اما دریغا که ، خلبانی، چنین طبعی دارد که جوانان شجاع را که با عشق به پرواز و خدمت به مملکت از راه خلبانی به آن می پیوندند، می بلعد. لذا بطوریکه دیدیم از هر ده نفری که به این رشته پیوستند، آنهم در آن زمانهای اولیه که نیروی هوائی شروع به وسعت کرد و هواپیما ها هنوز بسیار نا مطمئن بود نه نفر از این ده نفر یا از خلبانی وا خوردند ( یعنی نتوانستند باندازه کافی در مورد این ابزار جنگنده مهارت یابند) یا کشته شدند و زن و بچهایشان گریان و پریشان از نیروی هوائی رفتند و تنها خاطره ای از آنان بجای ماند.
شاهنشاه ایران که میدیدند. این خلبانان دارای عمر کافی برای رسیدن بدرجاتی که بتوان بعنوان فرمانده از آنان استفاده کرد نمی شوند و این نیرو برای وسعت یافتن احتیاج به فرماندهانی در درجات بالا دارد، سالهای خدمتی یک خلبان را با یک افسر غیر خلبان تغییر دادند، یعنی بکلام دیگر به او نوعی عمر طولانی تر بخشیدند، تا بتوان نیروی هوائی را باندازه احتیاج مملکت وسعت بخشید.
در هر یکی از رشته های تخصصی هر مملکتی که توجه کنید، فقط متخصصین آن رشته را در رأس قرار میدهند زیرا این متخصصین هستند که میتوانند جوانب همه چیز را ببینند و کار را بفهمند. هدف از داشتن درجات بالا این نبوده که سر دوش خود مقداری فلز سنگین تر بزنند و با افاده راه بروند، بلکه هدف این بوده که آدم متخصصی در رأس کار باشد و همه زیر دستان او را بعنوان با تجربه و فرمانده بشناسند و از او اطاعت امر داشته باشند. ارتش را نظام و ارتشی را نظامی میخوانند به همین دلیل .
نیروی هوائی نیز از دو نظر احتیاج به داشتن فرماندهانی متخصص با درجات بالا داشت. یکی اینکه این نیرو باید وسعت می یافت و دوم اینکه این نیروئی بود که در تماس دائم با ممالک دیگر بود و نمیتوانست یک سرهنگ را بعنوان فرمانده نیروی هوائی ایران در سطح خارج از مملکت معرفی کند، لذا باید به متخصصین این جنگ بسیار تخصصی و این وسیله جنگی بسیار خطرناک و مهلک، فرصت بالا رفتن را میداد. اما دلیل واضح دیگری هم بود، باید جوانان مملکت تشویق به پیوستن به این حرفه خطرناک مرگ آور می شدند. من هنوز خلبانی نمی شناسم، که همه خانواده او با همه امکانات خود نکوشیده باشند او را از ورود به خلبانی ممانعت کرده باشند. و غالبأ هم این خانواده ها بدلیل از دست دادن این جوانان در سوانح مختلف هوائی، طبق پیش بینی که میکردند یک عمر عزا دار شدند و اغلب اقدام به پرورش نوه های یتم خود نمودند. بدین دلایل درجه زودتر لازم بود.
این فوتبالیست را چند سال پیش در یک مصاحبه تلویزیونی با آقای شهرام همایون دیدم . آقای شهرام همایون که اطلاع از قوانین داخل نیروی هوائی نداشت و نمیدانست که نیروی هوائی نیروی توپ بازی نیست و کسی با دنبال توپ در میدان بازی دویدن و بدون دیدن دانشکده افسری، نمیتواند بدرجات بالا برسد، به مردم گفت اگر هنوز انقلاب نشده بود این آقای عرب به درجه ارتشبدی رسیده بود. جناب عرب نیز با تبختر لبخند رضایت آمیز زد و هرگز نگفت که بنده توپ بازی میکردم نه خدمت سربازی. زیرا جناب ایشان عادت دارند از راههای آسان و بی خطر مانند توپ بازی مورد تشویق قرار گیرند و از نیروی هوائی نیز آنقدر سررشته ندارند که حتی بدانند چرا شاهنشاه ایران درجات خلبانان راتغییر دادند و امروز در تبعید کارشان بجائی رسیده که به سیاستهای مملکت داری شاه ایراد میگیرند.
این فوتبالیست می فرمایند که پروازهای یک خلبان تا درجه سرهنگی انجام میگرفت و بعدأ اگر میخواستند پرواز کنند باید در معیت یک خلبان دیگر بود . البته من چون افسر نیروی هوائی نبودم نمیدانم خلبانان تا چه سنی اجازه پرواز دارند، زیرا خلبانی با سایر تخصص ها فرق دارد و به بالاترین نیروی بدنی احتیاج دارد. ولی بعلت کار مهندسی خود زیاد در پایگاههای هوائی رفت و آمد داشتم و با بسیاری از فرماندهان این پایگاه ها دوست نزدیک بوده و میدیدم که آنها با هواپیماهای شکاری که تنها یک خلبان با آن پرواز میکند به نقاط دیگر مملکت میروند و می آیند ولی خوب این آقا گوئی از بیخ عرب بوده و ابدآ چشمش در نیروی هوائی جز توپ و میدان توپ بازی چیز دیگری ندیده
هر کس با کمترین سواد اینرا میداند که پیر شدن انسان را دچار هواس پرتی میکند، و پرواز احتیاج به تمام حواس دارد و نباید یکی از دستورالعمل ها فراموش شود. گرفتاری فرماندهی نیز اجازه پرواز مداوم نمیداد و فاصله از پرواز، لاجرم مهارت را کم میکرد. لذا این دستور همه نیرو های هوائی درهمه دنیا است ، که از سنینی به بعد ، هواپیما های بسیار گران قیمت را در اختیار فرماندهانی که ممکن است بعلت سن بالاتر، دچار اندکی هواس پرتی شده باشند قرار ندهند و خلبان جوان تر را برای مراقبت در معیت آنان بگذارند، زیرا از درجات سرهنگی به بالا این مغز فرماندهی است که در اثر خدمت تخصصی تجربه یافته به درد ارتش میخورد. نیروی رزمنده مربوط به بدن جوان و قوی است . اما البته توپ بازی، اجازه نداده بود که این فوتبالست به این جزئیات در نیروی هوائی بتواند توجه یافته باشد.
ایشان می نویسند، گوئی خلبانان از آسمان بزمین آمده و تخم دو زرده کرده اند . من تصور میکنم هم از آسمان بزمین آمده اند نه از میدان توپ بازی، و هم کار بسیار پرمشقت آنان تخم دو زرده کردن بود، یکی از دوستان من در آنموقع بنام سروان هوشیار روزی به من گفت که به اقیانوس هند پرواز کرده و در روی اقیانوس هند در هوا بنزین گیری انجام داده و به پرواز ادامه داده تا جزایر دیگوگارسیا پرواز کرده و بعد از 8 ساعت پرواز مداوم به ایران برگشته و در پایگاه خود فرود آمده . من تنها عکس این نوع بنزین گیری در هوا را در مجلات دیده ام و اصلأ نمیتوانم تصور کنم که چقدر مشگل و خطرناک است او گفت بعد از 8 ساعت پرواز توی هواپیما وقتی برگشته و بزمین نشته بود در اثر فشار همه عضلات صورتش کچ شده و دهانش از دو طرف بشدت کشیده و دفورمه شده بود. او برایم تعریف کرد که پرواز با هواپیماهای شکاری تحت شرایطی است که ابدأ شباهتی به پرواز با هواپیماهای مسافر بری ندارد و فشاز بسیار زیادی به بدن وارد میکند. من خیال میکنم اگر در حال حاضر روی کره زمین کاری را باید گفت تخم دوزرده کردن همین کار است . اما البته این فوتبالیست که دنبال توپ میدویده خبری از این مسائل نیروی هوائی ندارد.
تصور من اینست که این آدم بعلت اینکه شخصی نبوده زیاد مورد اهمیت باشد این مطالب را هرگز از زبان خلبانان نشیده و برای او آنقدر اهمیت قائل نبودند که با او در این موارد حرفی بزنند لذا از غافله بدور مانده و چیزی نمیداند اینست که قضاوت های او از ناشیگری بر میخیزد. یکی از فرماندهان پایگاهها برایم تعریف کرد که یک درجه دار از من به فرمانده نیروی هوائی شکایت کرده بود که من فقط در دفتر خود نشسته چای میخورم
فرمانده نیروی هوائی به من تلفن کرد و گفت به فلان درجه دار ابلاغ کن که از فردا صبح وظیفه او این است که به اطاق تو بیاید و گوشه صندلی بنشیند و تو را نظارت کند و بس . کار دیگری نباید بکند.
این فرمانده می گفت وقتی فردا ظهر شد درجه دار مربوطه از صندلی خود برخاست و با شرمندگی اجازه خواست اطاق مرا ترک کند و گفت حالا فهمیدم توی این پایگاه بوده ام اما نمیدانستم اینجا چه خبر است و یک فرمانده پایگاه چه گرفتاری دارد که باید مرتبأ قرص سردرد بخورد و کار بکند. لذا می بینید که لباس نظام پوشیدن دلیل داشتن سواد نظامی نیست.
هر انسانی با شعور متوسط میدانست که در سطوح فرماندهی مثلأ یک فرمانده پایگاه باید نه تنها تخصص داشته باشد که همین الان اگر خبر دادند یک هواپیما دارد می نشیند ولی چرخش باز نمیشود باید چه بکند بلکه اگر لوله آب در فلان منطقه پایگاه ترکید باید چه کرد . اگر یک خلبان سقوط کرد چگونه باید خانواده او را سرپرستی کرد و بدست فامیل او سپرد اگر یک خلبان گزارش داد در ارتفاع فلان بیهوش شده باید چه کرد. طرحهای جنگی چگونه باید تهیه و تمرین شود . ساعات پروازی باید از چه شرایطی برخوردار باشد. خلبانان باید چه چیزهائی را رعایت کنند تا خود و هواپیماهای بسیار گران قیمت را در معرض خطر سانحه قرار ندهند وهزاران اگر دیگر که من بدلیل نظامی نبودن از آنها اطلاع ندارم و جزو اطلاعات عمومی نیست که تنها بدلیل علاقه بتوان به آنها دست رسی یافت وآنها را فهمید. از این اگر ها زیاد است ولی وقتی این فوتبالیست مینویسد مگر خلبانها تخم دوزرده کرده اند معلوم است ایشان فقط تخصص در توپ بازی دارند و جز توپ چیز دیگری نمیدانند و خیال کرده اند نیروی هوائی نیروی توپ بازی است و همچنانکه ایشان را برای توپ بازی تشویق میکرده اند باید برای توپ بازی به ایشان درجه میدادند که البته داده اند وگر نه ایشان هرگز خدمت نظامی نکرد که بابت آن درجه بگیرد.
اما من از کجا این فوتبالیست را میشناسم؟ وقتی از ایران به آمریکا آمدم آپارتمانی در نزدیکی خانه ایشان داشتم و کمی از اوضاع ایشان سر در آوردم . من گر چه آدم گوشه گیری هستم اما راجع به همه چیز کنجکاوی دارم مخصوصأ راجع به اینکه دیدم همه آنها که در نیروی هوائی می شناختم وقتی به آمریکا آمده اند، فقط توانسته اند شغل کوچکی برای در آوردن مخارج خانواده خود دست و پا کنند، ولی ایشان پول دارد به دانشگاه برود یا هر کار دیگری میخواهد بکند. کمی در مورد او پرسیدم برازهای دردناکی پی بردم. یکی از آنها این بود که شنیدم این آقا که ادعای پهلوانی دارد، پهلوان پنبه ایست که حتی زنش را هم کتک میزند. لابد برای اینکه بتواند احساس پهلوانی بکند و همسر او که شنیده ام بسیار کدبانو و با شخصیت بوده، عاقبت از دست کتک هائی که از این همسر پهلوان خورده، ناچارآ از خانه فرارکرده و طلاق گرفته و اینکه این آقا که مسلمان خرافت زده ای بیشتر نیست و دارای شخصیت بسیار ناسالمی است ، انسانی است که مورد احترام در جامعه نیروی هوائی نیست.
خیلی کنجکاو شدم که چرا هر که را در نیروی هوائی میشناسم از این فرد متنفر است . به من گفتند به نوشته هایش مراجعه کن، اولأ برای سالها مجله ای داشت که عکسهای خود را درآن چاپ میکرد و از خود تمجید و تعریف میکرد، یا دست به کارهائی میزد شبیه اینکه ایشان را مردم گلباران کنند که تخم دو زرده کرده و توپ بازی میکردند . بعد هم بدلیل عقاید اسلامی شدید که دارد جزو گروه اپوزیشنی است که جمهوری اسلامی برای خود ساخته . کار این اپوزیشن اینست که با فحش و دشنام به جمهوری اسلامی دست به تحمیق مردم بزند و به آنها بقبولاند که ضد آخوند است و از ایرانیان سرشناس به گونه ای بدگوئی کند که مردم از آنها نا امید شوند و تصور کنند راه دیگری جز آخوندها وجود ندارد و در تمام ایران با این همه انسان تحصیل کرده و متخصص هیچ آلترناتیوی وجود ندارد و باید با آخوندها بسازند و سر تسلیم فرود آورند . در اصل مخارج ایشان توسط آخوندها تهیه میشود و مآموریتی که باو داده اند نیز تا کنون بدرستی انجام داده. او از افسران مرده که دیگر قادر نیستند کاری برای ایران بکنند تعریف و تمجید زیاد میکند، بطوریکه مردم تصور کنند او یک طرفدار ارتشیان است، اما افسران زنده را بدروغ به انواع اتهامات واهی محکوم میکند، تا مردم امیدی به اینها نداشته باشند و به همان آخوندها راضی شوند. در زمانی که ایران دارد به دست آشوب طلبان آخوندی قطعه قطعه میشود و هر روز کنفرانسی در گوشه و کنار دنیا بدست تجزیه طلبان بر قرار میگردد . در زمانی که کودکان ایرانی به بردگی در کشورهای عربی بفروش میرسند و جوانان ایرانی همه آمالشان بدست اعتیاد بر باد میرود تا چند آخوند بتوانند پولهای کلان فروش مواد مخدر را به جیب بزنند. در زمانیکه مردم ایران به جرم های واهی هر روز در گوشه خیابانها بدار آویخته میشوند. در زمانی که مزدوران به خدمت گرفته شده توسط آخوند ها، با لباسها و نقاب سیاه که آنانرا بصورت جلادان قرون وسطی در اروپا در آورده، در خیابانها با قمه های برنده، به مردم بی پناه ایران حمله ور میشوند تا کوچکترین حرکتی برضد رژیم انجام نگیرد . در زمانی که زنان ایران را به جرم واهی نشان دادن کمی مو، خونین و زخمی کرده و کشان کشان به ماشینهای جلادان میبرند و یا سنگسار میکنند که چرا مورد تجاوز مردان قرار گرفته. در زمانی که همه ثروت ایران بدست آخوندها، تبدیل به اسلحه شده و به عراق یا فلسطین و لبنان میرود تا صرف جنگهائی که به ایران مربوط نیست بشود . در زمانی که آخوندها میلیارد میلیارد پول های ایران را میدزدند. در زمانی که انواع مصبیت ها غیر قابل باور بر سر ایران ریخته . آقای از بیخ عرب مثلأ مجله مبارز درست کرده . او کوچکترین اشاره ای به این همه جنایات ندارد تنها کمی کلی گوئی از بدی آخوندها میکند و البته کیست که آنها را نداند، ایشان توضیح واضحات میدهند. گفته این فوتبالیست چیزی به معلومات مردم اضافه نمی کند، اما میتواند به مردم این عقیده را بفروشد که با آخوند مخالف است. ولی مبارزه اصلی او با آخوندها نیست، بلکه با دشمنان آخوندها است. یک مجله مبارز باید از سر تا ته پر از عکسهای جنایات رژیم باشد باید در هر ورق آن فریاد امروز مردم ایران منعکس شود باید از جوانانی که در قبرستانها خانه کرده اند زیرا از شدت فقردیگر چیزی ندارند عکس بیاندازد در حالیکه این فوتبالیست عکس خود و عده ای فوتبالیست دیگر را چاپ میکند و از خود تمجید میکند تا عقده خود بزرگ بینی خویش را تسکین بخشد و خود را بزرگترین ناجی و مبارز در راه رهائی معرفی کند. اگر اندکی سواد نظامی داشت میدانست مبارزه یعنی چه؟ من که ابتدا با دیدن نوشته های او تصورم این بود که او با این ناسزا گوئی، قصد باج گیری دارد چون این روال کار بسیاری از نویسندگان ایرانی بوده و هست و بهمین دلیل به افسران عالی رتبه سابق ناسزا میگوید و متوجه شدم که عده ای نیز باو پول میدهند، بعد که از طرف سازمانی که برای مبارزات سیاسی به آن پیوسته ام ماموریت یافتیم دست آخوندها را در بوجود آوردن اپوزسیون خود ساخته رو کنیم، بدست آوردیم که جناب ایشان یکی از عوامل اپوزیشن خود ساخته رژیم برای مأیوس کردن مردم از مبارزه است . اگر آخوندها خودشان هم مجله ای برای مأیوس کردن اذهان مردم از نظامیان و مشوب کردن ذهن مردم از جنایات خویش، بسوی تهمت های بی جا، میخواستند کاری بکنند آیا بهتر از این میتوانستند بکنند؟ پرسیدم این افسران چرا شکایت نمی کنند. گفتند این پهلوان پنبه جرأت ندارد اسم از کسی بیاورد چون به یقین میداند که او را به دادگاه میکشند و از او اسناد و مدارک برای اتهامات میخواهند و آنوقت آبروی او میرود. در ضمن جمهوری اسلامی هم با مدرک به او پول نمی دهد بلکه از طرق مختلف و به عناوین گووناگون مثلأ بنام آگهی و غیره به او پول میدهند و او نامردانه تیری از تاریکی رها میکند. البته در بین افراد نیروی هوائی همه واقعیت را میدانند، ولی آخوندها به این اهمیت نمی دهند. بلکه آنان به مردم ایران که چیزی نمی دانند اهمیت میدهند. که آنان نا امید باشند. نمونه آن اینست که این فوتبالیست دائمأ از شاهنشاه ایران که امروز در قبرخفته تعریف میکند. اما حیله گرانه به سیاستهای او حمله میکند که چرا اقدام به گسترش نیروی هوائی کرده .
آخوندها، واپس مانده ها و عقده ای ها را برای ایجاد یک اپوزسیون که خود مخارج آنرا می پردازند، تا کاری جز نا امید کردن مردم ایران نداشته باشند، انتخاب میکنند . این عده خصومتشان با مردم دلیلی جز بد نام کردن افرادی که ممکن است کاری بر ضد آخوندها بکنند ندارد، بلکه رژیم از عقده های حقارت این اشخاص استفاده میکند. مثلأ به تیمساران فحاشی میکند. بطوریکه از دوستان نظامی خود شنیده ام وقتی در نیروی هوائی بوده برای عرض تملق همراه اسکی تیمساران می رفت و بند کفش آنان را می بست و با این کار نظامیان بسیار با نظر پستی به او مینگریسته اند . زیرا این کار جزو وظایف یک افسر ورزش نبود و فقط بدلیل خود شیرین کردن او این قبیل کارها را میکرد . حالا برایش خیلی خوشایند است که از آخوندها پول بگیرد و به این آدمها فحش بدهد، تا عقده آن بند کفش بستن را خالی کند. همه نیروی هوائی نیز میدانند که او برای عرض تملق بند کفش تیمسارها را می بسته .حالا به تیمسارها میگوید سمسار ، البته چون خودش هرگز امکان تیمسار شدن نداشته لذا این عقده خالی کردن خوبی است. باید از ایشان پرسید اگر این تیمساران آنقدر بد بودند چرا تو بند کفش آنان را می بستی ؟ و اگر آنروز خودت را آنقدر کوچک میکردی و به آنها تملق میگفتی، امروز نیز مفلوک بودن خود را نشان میدهی که به آنان بد و بیراه میگوئی، اگر مرد بودی دیروز بند کفش آنان را نمی بستی بامید اینکه یک لبخند از آنان گرفته باشی . او تبلیغ میکند که نظامی خوب نظامی مرده است، نظامی زنده اگر تیمسار است سمسار است زیرا از نظر او سمسار بودن یک ننگ است نه یک شغل که میتواند توسط آدم شریفی که خود را به آخوندها نمی فروشد برای در آوردن مخارج زندگی انجام شود. او بدون استثناء همه تیمساران را سمسار می نامد آنها را پسر بچه های نادان می نامد. زیرا از نظر ایشان فقط یک افسر با عرضه و مدیر و دانا در نیروی هوائی بوده و آنهم شخص ایشان هستند که شاهنشاه باندازه کافی بینش نداشتند وگرنه ایشان باید درجه ارتشبدی میگرفت و فرمانده نیروی هوائی میشد، زیرا ایشان تخم دو زرده کرده بود که توپ بازی میکرد نه خلبانان که فقط پرواز بلد بودند.
به شهبانوی ایران بی ادبانه حمله میکند او را خانم فرح دیبا می نامد و ایشان را متهم به بی لیاقتی میکند که کاری برای ایران نکرده زهی بی انصافی . شهبانوی ایران در کتاب خود مینویسند که من حتی وقت عزا داری برای همسر محبوب خود نیافتم . او اینقدر مایه شعور ندارد که بداند، این خانم لقب شهبانو دارند و ایشان را بدون آن لقب خطاب کردن نهایت بی تربیتی را نشان میدهد و اینقدر از سواد اجتماعی ندارد که بداند خانمی که ازدواج کرد مطابق همه رسوم تمام دنیا او را با نام همسرش خطاب میکنند . اما از کسی که همسر خودش را کتک میزده چه انتظاری میتوان داشت، زن از نظر او متاعی است بی ارزش. وقتی شهبانوی گرامی ایران بزرگوارانه او را مورد تفقد قرار دادند، حتی آنقدر شعور و مردانگی نداشت که از ایشان پوزش بطلبد و گوئی چنین خطائی نکرده، تعریف کرد که شهبانوی مهربان و با شخصیت ایران چگونه سایه مهر خود را بر او نیز افکندند و اظهار شرمندگی نکرد. جالب اینست که گاه در نوشته های خود برای زنان که مظلوم واقع میشوند گریه زاری میکند و البته اشگ تمساح، زیرا این فوتبالیست خود همین ظلم را بزن خود کرده است.
او خدمات افسرانی که در خدمت باقی ماندند تا شاید بتوانند در داخل ایران کاری بکنند را ابدأ قدر دانی نمی کند .آنها که در داخل و خارج از ایران به فعالیت پرداختند را نام نمی برد. به همه اتهامات واهی میزند و نا مردانه از پشت به همه خنجر میزند و جرأت ندارد نام از کسی ببرد زیرا میداند کارش به دادگاه و بعد بکجا خواهد رسید.
من بعنوان یک ایرانی عاشق نیروی هوائی ایران، و مفتخر به همه تکنوکراتهای آن، از خلبانهای رشته های مختلف که آنها را شجاع ترین افراد ایران میدانم، تا متخصصین تعمیر هواپیماها و نیروی پشتیبانی، و همه آنها که روزی لرزه بر اندام صدام می افکندند و غیابشان در نیروی هوائی ایران؛ جرأت حمله به صدام داد، به مردم ایران میگویم، گول این مزدوران آخوندها را نخورند، آنکسی که حرف راست میزند آماده است که در دادگاهی حرف خود را ثابت کند وگرنه مهمل میگوید و نامردانه تهمت میزند.
در این مملکت که ما زندگی میکنیم . ثروت چیزی است که نمیتوان مخفیانه در بانکها نگهداشت همه کس معلوم است که چی دارد . هر کس را من میشناسم، شغل بسیار کوچکی برای اداره زندگیش دارد، و چون بعد از سی سال اکنون همه بسیار پیر هستند، اگر ثروتی داشتند برای روزگار پیری خود استفاده میکردند، نه اینکه در روزگار پیری ناله کنان کار کنند، ایشان توقع دارند یک ارتشبد یا سپهبد در نزدیکی بازنشستگی در آن مملکت باندازه ایشان که افسر ورزش دون پایه و جوانی بوده و فقط توپ بازی کن بودند هم اندوخته ای برای خود نمیداشت . آقا شما از کجا پول به آمریکا آمدن را داشتید؟ چرا بقیه افسران این پول را نداشتند و حتی بادرجات بالا مجبور شدند در همان مملکت بمانند و حالا با نشریه مجانی که خالی از هزاران خرج نیست لابد از ارث پدری آنرا اداره میکنید میخواهید سر مردم را شیره بمالید .
مردم ایران بیدار باشید اینها که سعی دارند شما را مأیوس کنند مزدوران آخوندها هستند. با رو شدن دست این افراد کارشان بی رنگ خواهد شد و چه بسا به تعریف و تمجید سایر همدستانی که جزو حقوق بگیران آخوندها هستند بپردازند تا دست آنها نیز رو شود و آنها را نیز بشناسیم. اگر ادعای این افراد درست بود با نام و مدارک حرف میزدند وادعاهای خود را در دادگاه ثابت میکردند تا مردم ایران حقیقت را بدانند
آنکه قهرمان است تهمت نمی زند، از پشت خنجر نمی زند، بلکه پهلوانانه جلو می آید معرفی میکند و تهمت خود را ثابت میکند. وگرنه جبون ترسوی دروغگو و خائنی بیش نیست، که به نفع آخوندها به مأیوس کردن مردم پرداخته و مزد نامردی خود را میگیرد. و نا مردانه با کسانی دشمنی میکند که به تصدیق همه همکاران نیروی هوائی نه خیانتی کرده اند و نه هرگز دشمنی با ایشان. طبع خودپسند و بی مایه این فرد به پیروی از منویات آخوندها با حمله به سرشناس ترین افراد نیروی هوائی و قهرمانان دیروز بلند آسمان ایران آرام میشود زیرا خود در این صحنه آبروئی نداشت.
ناصر شریفی فرد شیرازی

مدیر محترم تقاضا دارم ضمن چاپ این نامه رونوشت آنرا به آدرس زیر ایمیل فرمائید
Arya5@AOL.com

مقالات راجع به شبکه رژیم ایران در آمریکا

Robert William (Bob) Ney is a current federal prisoner and a former Ohio Congressman from 1995 until November 3, 2006. On October 13, 2006 Ney pled guilty to charges of conspiracy and making false statements in relation to the Jack Abramoff lobbying and bribery scandal. Ney reportedly received bribes from Abramoff, other lobbyists, and two foreign businessmen - a felon and an arms dealer - in exchange for using his position to advance their interests. Conspicuously missing from this dossier of disservice to the country is Ney’s masterful creation of an active and disguised Washington-based lobbying enterprise for the Iranian theocratic regime, The National Iranian-American Council (NIAC). NIAC is an effective node of Tehran’s comprehensive US lobbying web. This article will address the creation of NIAC, the motives underlying its formation, NIAC’s manifesto, Tehran’s role, NIAC’s connection to Iran’s oil mafia, and NIAC attempts to penetrate US political system. Creation of NIACThe National Iranian-American Council (NIAC) was founded by four non Iranian-Americans: Roy Coffee, Dave DiStefano, Bob Ney and Trita Parsi. Coffee and DiStefano, both Washington lobbyists, were investigated by the Justice Department for arranging a trip for Bob Ney to meet a known felon and a Syrian arms dealer in a conspiracy to circumvent sanctions to sell US-made airplane parts to Tehran. Roy Coffee sent a letter to the Dallas Morning News in February 2006 to justify his relationship with the two London-based felons. Part of the letter discussed the creation of NIAC in 2002. In this letter, Coffee described the events following the meeting of his former classmate Darius Baghai (who had just returned from Iran) with Bob Ney:“From that meeting, Darius, Dave and I began to work with Trita Parsi, another Iranian-American, to try to form a political action committee of Iranian-Americans to pursue a strategy of normalization of relations between the two countries. The 4 of us worked very hard for about 9 months to form this committee.”Trita Parsi at the time was a Swedish-Iranian graduate student in his early twenties with ties to Iran’s ambassador in Sweden. He was working part time as a Congressional aid in Ney’s office in Washington on a temporary visa. Parsi was subsequently appointed president of NIAC. Should we believe that one of the most expensive lobby teams in the US, one of the most corrupt lawmakers in Washington and a Congressional aid in his office, none of them Iranian American, worked hard for nine months out of their humanitarian concern for the Iranian people?The New LobbyIn the 1990’s, the American-Iranian Council (AIC), with backing from multinational oil companies, was a front for the Iran’s lobbying efforts in the US. Houshang Amir-Ahmadi served as its president. Amirahmadi has been an active pro-Tehran player in the US since early 1980s. While residing in US, he was also a presidential candidate in Iran’s elections. He officially collaborated with different Iranian institutions and notably the foreign ministry. In 1999 and 2000 Trita Parsi was closely working with Amirahmadi and was well positioned in the leadership of AIC. In 2001, the pro-Iran lobby in the United States became intensely active to prevent the renewal of the Iran Libya Sanctions Act (ILSA), and to improve the US-Iran relations. Despite extraordinary pressure from the lobby, ILSA passed overwhelmingly.Prior to his imprisonment, Bob Ney, in concert with AIC, was Tehran’s dogged warrior in Washington as he relentlessly led Congressional efforts to end ILSA and initiate Tehran-friendly policies. Ney, disappointed and angered by the ILSA vote, began to plan for the next battle of the war. “The ILSA vote doesn’t look very promising, but that doesn’t mean the struggle should stop on this entire issue. It is a matter of education and re-education and people getting together and forming a citizen’s lobby to make sure that members of Congress and their offices are educated on this issue.” (speech to AIC, June 2001, my emphasis)While Ney was hard at work “forming a citizen’s lobby,” Trita Parsi claimed that the majority of lawmakers voted against their true wills. In a tone apologetic to Tehran, he expressed his hope that the Iranian regime understood that he and his colleagues had worked hard to prevent this result:“Hopefully, Tehran will recognize that an honest attempt was made to defeat or at least weaken the sanctions. The call for a review and Speaker Hastert's pledge to insist on Congressional action based on the review must also be interpreted by Tehran as a step in the right direction” (IranAnalysis July 2001 http://www.iic.org-/ Peyvand’ Iran News) Their failure to block the renewal of ILSA marked the start of a new era for the pro-Iran lobby in the United States. The lobbyists recognized that they must broadly reach out to Iranian-Americans. Iran became directly involved in creating, organizing and implementing a far-reaching lobbying campaign in the US, fundamentally different in its organization, which targeted the strategic needs of Tehran’s rulers. The creation of NIAC as the main executer of this new endeavor had been meticulously planned since the late 1990s. Parsi stepped down from the board of directors of the AIC. An influential US Congressman and a posh Washington lobbyist came to Tehran’s help to create NIAC. An unknown Iranian Swedish student was selected to serve as president of this new organization. Trita Parsi was the regime’s trusted man within the new network. Tehran’s faith in Parsi was so profound that in 2003 when Iran decided to send a highly secret proposal for negotiations to the White House, Parsi was called on to arrange the delivery of the message through Bob Ney to Karl Rove. Parsi, moreover, was among the few chosen men (along with Mahallati, Iran’s former ambassador to UN) to present the results of a shady Tehran-friendly poll of the Iranian population which indicated the popularity of Iran’s nuclear program. Trita Parsi and the Regime’s Inner CircleDuring the eight years of Rafsanjani’s presidency, which ended in 1997, the Iranian regime had attempted without success to attract the Iranian Diaspora to its cause. Khatami’s presidency recharged Tehran’s efforts. With the Supreme Leader’s direct involvement, the High Council for Iranian Compatriots Overseas was created in 2000 under the auspices of the Foreign Ministry. The President heads the Council, and the Foreign Minister serves as its deputy director. The Ministry of Intelligence and the Ministry of Culture and Islamic Guidance collaborate to implement the decisions of the council. The objective was to create a network of organizations to infiltrate and seemingly represent the Iranian community abroad, and promote policies favorable to the Iranian government. Tehran anticipated that this strategy would neutralize opposition activities abroad and legitimize the new lobby.State-sanctioned Iranian newspapers started a campaign to promote Trita Parsi and NIAC. Pro-government publications outside Iran followed suit. The former head of the Iran interest in Washington, Ambassador Faramarze Fathnejad thrilled about Trita Parsi’s efforts and NIAC underlined “the importance of relation with Iranian organizations in the U.S. and specially pointed to NIAC and his young leader who is a consultant to CNN and has been very successful in his efforts.” The Iran Ambassador even claimed 20,000 strong membership for NIAC (while only 150 is claimed by NIAC itself)! But token rhetorical support would not alone turn an inexperienced graduate student and a corrupt Washington politician into a lobbying enterprise. Entities with ample financial resources and direct access to Iran’s top leaders had to enter the scene. Understanding the NIAC’s activities in the US necessitates familiarity with Trita Parsi’s main partner in Iran, Siamak Namazi, one of the most important figures of this new lobby enterprise and a prominent member of the Iranian oil Mafia.Namazi, along with his sister Pari and brother Babak, control the Atieh enterprise in Iran and its three sister companies Atieh Roshan, Atieh Bahar and Atieh Associates, as well as numerous other direct and indirect partnerships, including Azar Energy, Menas companies in England, Atieh Dadeh Pardaz, FTZ Corporate services and MES Middle East Strategie. Particularly noteworthy is the fact that Baquer Namazi (the father) is the Chairman of Hamyaran, an umbrella organization for the NGOs in Iran- a man of considerable influence in the internal and foreign affairs of the country. Atieh claims to be “ … fully private strategic consulting firm that assists companies better understand the Iranian market, develop business and stay ahead of competition.” People familiar with the oil industry in Iran know what this description is code for. In reality, Atieh is notorious for being a conduit for racketeering, bribery and money laundering, mainly for corrupt Iranian rulers. Atieh’s customers include the foreign corporations who wish to do business in Iran and find no choice but to bribe officials. One of their fiascos involved Norway’s Statoil, a customer of Atieh Bahar. Their bribery of the Iranian officials through consultants was exposed by the US Securities and Exchange Commission and the Department of Justice. A number of high officials in the company were fired and the company had to pay tens of millions of dollars in penalties to the US and Norway governments for “payments to an Iranian official in 2002 and 2003 in order to induce him to use his influence to obtain the award to Statoil of a contract to develop phases 6, 7 and 8 of the Iranian South Pars gas field.” The most recent debacle of Atieh enterprise was in March 2007 when the CEO of the French oil company Total SA was charged for bribery of the Iran high officials to secure contracts. Total is one of the major customers of the Namazi’s Atieh enterprise and is mainly represented in Iran by Atieh and its affiliate companies. Tens of millions of dollars of bribes were paid by Total through individuals and third party corporations. Tehran’s trust in Namazi is elucidated by the fact that his enterprise provides the network and computer services for almost all Iranian banks, parliament, and other important institutions. Namazi’s groups monitor nearly all Iranian economic or political activities and have access to the country’s most sensitive data. This is a clear indication of his prominent place inside the inner circle of power in Tehran.While representing Tehran, Namazi, disguised as a scholar, travels to the US to seemingly pursue academic activities through think-tanks close to the Iranian regime. This link between the Iranian oil Mafia and “scholarly” pursuits in the US is hardly isolated. Three former Iranian deputy foreign ministers currently live in Boston posing as “scholars”: Mohammad Mahallati who was also the Iranian ambassador to the UN in the late 1980s Farhad Atai and, Abbas Maleki. In addition to his diplomatic past, Maleki has been one of the most important figures within the Iranian oil Mafia.Trita Parsi and Namazi worked very closely on developing the details of the grand plan of Iranian-American “Citizen’s Lobby” in the US. They traveled to Iran together. They organized joint conferences and meetings, launched lobby projects and wrote joint papers.The RoadmapIn 1999, Parsi and Namazi presented a joint paper titled “Iranian-Americans: The bridge between two nations” in DAPIA conference organized by the Iranian government in Cypress. This report comprises the manifesto and roadmap of the new Iranian lobby in the US. In this paper, the authors suggest that: “an Iranian-American lobby is needed in order to create a balance between the competing Middle Eastern lobbies. Without it, Iran-bashing may become popular in Congress again.” The “competing lobby” was AIPAC (American Israeli Public Affairs Committee). The pillars of the road map were:· To have the appearance of a citizen’s lobby· To mimic the Jewish lobby in the US· To impede Iranian opposition activities· To infiltrate the US political system· To break the taboo of working with the Iran’s cleric rulers for the Iranian Diaspora· To improve the image of the Iran’s government abroad. In their report, Namazi and Parsi admitted that the Iranian community by large rejects the clerical regime and there is no hope that this community help a pro-regime lobby in the US.“this group’s [Iranian Americans] role has not been utilized any where close to its potential, however, for several reasons: A good portion of them were against the IRI [Islamic Republic of Iran], therefore would not do anything to help.”“The point is, the said group [Iranian Americans] was not about to form a lobby group that would benefit the establishment in Tehran, or benefit the Iranian-Americans themselves as a community, nor was it for the most part interested in forming a pressure group against the Islamic Republic.”This was also underlined by Roy Coffee, one of the NIAC’s founders:“We [NIAC’s founders] found that most Iranians do not want to get involved in politics because of their experiences in Iran during and after the revolution. They have come to this country to make a better life for themselves and their children and don't want to get involved.” http://www.blogger.com/%3CaThe lack of genuine participation from the Iranian American community in this lobby has been overcome with a sophisticated machine of professional lobbyists and “friendly” circles who favor a rapprochement with the Iranian regime.Tehran’s Advice: Mimic Jewish Lobby in WashingtonOne of the hallmarks of the new lobby was its desire to rival the “Israeli Lobby” in the United States. This aspiration was so strong that an organization was created and called IAPAC (Iranian American Political Action Committee) as compared with AIPAC (American Israeli Public Affairs Committee). Three of IAPAC’s board members came from the AIC’s leadership. In their 1999 DAPIA paper, Parsi and Namazi analyzed at length the techniques used by AIPAC, and suggested that the same approach should be taken to create an Iranian lobby in Washing:“Creating similar types of seminars and intern opportunities to Iranian-American youth may not improve Iran-US relations in the short run, but it will help integrate the Iranian-American community into the political life of America. In the long run, a strong and active Iranian- American lobby, partly established through these seminars and by the participants of these programs, may serve to ensure that the US and Iran never find themselves in violent opposition to each other again.”Trita Parsi has been reciting this comparison to the Israeli lobby since the late 1990’s, about the time that the High Council was formed. At the beginning his tone was more contentious and resembled the mullah’s usual rhetoric. While he has toned down his anti-Israeli remarks in his English communiqués, the governmental newspaper Aftab published on December 28, 2006 an interview with Trita Parsi. In his introduction, the reporter underlined the role of Parsi’s lobby on behalf of the Iranian regime. The article’s title is interesting: “The Iranian Lobby Becomes Active”.Translation: “The conflict between Iran and the West on Iran’s nuclear file has entered a critical state. The government must now utilize all the possible resources to defend the national interest. In this, we have not paid enough attention to the potentially significant influence of the Iranian American society in moderating the extremist policies of the White House. In comparison of this untouched potential to the influence of the Jewish lobby in directing the policies of Washington in supporting Israel, we see the difference between what is and what could be.”In coordination With Trita Parsi, Siamak Namazi also started singing the same songs:“I propose that we should start showing up to the leadership training seminars and other events organized by the American-Israeli Political Action Committee (AIPAC) for their youth. Not only will this create an opportunity to learn the fine skills of community organization and grassroots lobbying, but it also takes away from AIPAC's ability to spread misinformation about Iran through a deliberate campaign to further its own political agenda.”Not Lobbyists?As Ney’s criminal bribery and lobbying fiasco became more public, NIAC’s president Trita Parsi attempted to deny the lobbying nature of NIAC. NIAC was not registered as a lobbying organization, and lobbying activities would have been illegal. Furthermore, being lobbied by a former aid would have added to Ney’s already complicated and ugly situation. Therefore in an interview with Washington Prism in 2005 Trita Parsi, in response to a direct question asking whether his group lobbies the US congress, declared: “Our group does not do any lobbying at all. We do not contact the Congressmen to support or oppose a bill”Reality exposes the falsehood of Parsi’s claim. NIAC has strived to penetrate the US political system as per the 1999 roadmap by Namazi and Parsi. NIAC’s actions lucidly reveal the nature of the organization. The Washington Post reported on June 25, 2006: “The NIAC helped persuade a dozen conservative House members to sign a letter to President Bush earlier this month calling for unconditional negotiations with Iran's regime.”The external communications of Parsi and other NIAC leaders shed further light on NIAC’s lobbying activities. “The NIAC members have educational and experimental knowledge on the lobbying process and politics in America”. “.. we must establish connections on Capitol Hill to establish early-warning systems about proposed votes or bills that may oppose the best interests of Iranian-Americans.”Bob Ney, Roy Coffee, and Dave DiStefano arranged numerous workshops, training classes, seminars and speeches in which they themselves and others with experience prepared members and affiliates of NIAC to lobby and influence Congress. Parsi, Namazi and Ney organized public gatherings and discrete and exclusive fundraiser events (with $1000 plates). They developed training manuals on lobbying. NIAC itself admits that, “ In 2002, Congressman Ney benefited from letters sent by Iranian-Americans through NIAC's Legislative Action Center in support of his resolution on US-Iran relations”.Infiltrating CongressTrita Parsi, Namazi and company fully intended to infiltrate the US Congress. Its methods included both engaging unsuspecting Iranian Americans working in various Congressional offices and recruiting and placing young Iranian Americans to serve as interns or pages in these offices by offering room, board and financial incentives. NIAC’s website brags of success stories in this venture. The young Iranian American Press Secretary for Rep. Marcy Kaptur is drafted to help in improving the lobbying skills of NIAC members and affiliates. An Iranian American student in the University of Minnesota receives a financial scholarship in his senior year and becomes an intern in Senator Norm Coleman’s (R-MN) Washington office. Expanding the operation to penetrate the US political system, NIAC has now formally implemented a paid trainee program and is actively in search for unwary Iranian American youth.ConclusionSince the early 1990’s, Tehran has embarked on developing a sophisticated lobby enterprise in the United States. Iran’s government has devoted significant manpower and financial resources to this cause. This lobbying enterprise consists of a complex, convoluted and intermingled web of entities and organizations with significant overlap of leadership and file and rank, and heavy involvement of the notoriously mafia-like inner circles of the Iranian regime. Disguised as scholars, many of the former Iranian government officials reside in the US and constitute an important piece of the lobby machine. NIAC and its major figures, such as Bob Ney and Trita Parsi are effective nodes of Tehran’s efforts to manipulate US policy toward self-serving ends.About the author: Hassan Daioleslam is an independent researcher and writer who worked closely with two experienced investigative reporters inside Iran to explore and expose Iran lobbying enterprise in the United States. This article is focused on Trita Parsi, Bob Ney and NIAC, as one part of this comprehensive investigation







.سلسله مقالات راجع به شبکه لابی رژیم ایران در آمریکاتهیه و تدوین: حسن داعیگزارش تحقیقی درباره شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا - تریتا پارسی" و "شورای ملی ایرانیان آمریکائی*******شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا - مدیریت شبکه*******شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا - مافیای نفتی*******شبکه لابی رژیم ایران و جنبش جهانی ضد جنگ*******شبکه لابی رژیم ایران و پروژه هسته ای*******شبکه لابی رژیم ایران و "شورای روابط خارجی" امریکا*******شبکه لابی رژیم ایران و اردوگاه جهانی ارتجاع اسلامی*******

Wednesday, September 05, 2007

تعارضات عقلی در چند حدیث مستند شیعی ISLAMIC HADITH



تعارضات عقلی در چند حدیث مستند شیعی
o مسواک زدن در حمام باعث درد دندان ميشود! ـ (منبع: من لا يحضره الفقيه - جلد يک، ص. ۵۳)
o در ادرار ائمه آلودگی نيست! – "ليس فی بول الائمه استخباث" – ( منبع: انوار ولايه، ص. ۴۴۰ )
o خوردن آب در حالت ايستاده در شب باعث زردی ميشود! – "شرب الماء من قيام بالليل يورث ماء الاصفر" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ )
o نگاه کردن به آلت تناسلی زن باعث کوری ميشود! – "النظر الی فروج النساء يورث العمی"- (منبع : من لا يحضره الفقيه -جلد ۳ ص۵۵۶ )
o آه اسم خدا ست!- "آه اسم من اسماء الله الحسنی" - مستدرک الوسائل جلد ۲ ص۱۴۸
o ملکی بنام خرقائيل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بين هر بالش پنجاه سال زمان برای ديدن لازم است! ـ "ان لله ملکا يقال خرقائيل له ثمانيه عشر الف جناح مابين جناح الی جناح خمس مائه عام" – ( منبع : کتاب البرهان جلد، ۲ ص. ۳۲۷ )
o ملکی هست که اسمش منت و هميشه بالای قبر امام حسين است ! ـ ( الکافی جلد ۴ ص ۵۸۳)
o امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنيا می آيد!، با پا وبراحتی متولد ميشود!، جنب نميشود!، اگر بخوابد قلبش بيدار است، چشمش ميخوابد ولی قلبش بيدار است!، همانطور که از جلو ميبيند از عقب هم ميبيند! ـ "يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه" ـ ( منبع : اصول کافی جلد يک ص ۳۱۹ کتاب حجه باب مواليد الائمه )
o امام زمان لخت و عريان ظاهر ميشود! ـ "انه سيظهر عاريا امام قرص الشمس" ـ (منبع: حق اليقين، ص. ۳۴۷ )
o ابن بابويه روايت ميکند که ابی عبد الله مردی را ديد که کفش سياه پوشيده فرمود چرا کفش سياه پوشيدی، مگر نمی دانی کفش سياه نور چشم را کم ميکند و مردانگی را ضعيف ميکند؟ . بر تو باد پوشيدن کفش زرد که نور چشم را زياد ميکند و باعث قوت مردانگی ميشود!. ـ "عن ابی عبد الله انه رای رجل و عليه نعل سوداء فقال مالک و لبس السوداء؟ هی تضعف البصر و ترخی الذکر و………" ـ ( منبع : کتاب خصال شيخ صدوق ..ابن بابويه باب سوم جلد یک، ص. ۹۹ )
o روايت از علی (ع): اولين حيوانی که پس از رسول خدا(ص) از دنيا رفت عفير خر رسول خدا بود! اين خر با رسول خدا صحبت کرده بود ! و گفته بود : پدر و مادرم فدای تو، پدرم از قول پدرش و از قول جدش و جد جدش و ..نقل کرده که نوح (ع) جد من را در کشتی گذاشت و به مردم گفت ای مردم از نسل اين خر، خری متولد ميشود که رسول خدا بر او سوار ميشود، و من خوشحالم که آن خر هستم ! ـ "عن امير المومنين علی قال ان اول شيی من ادواب توفی هو عفير حمار رسول الله ذالک الحمار کلم رسول الله فقال بابی انت و امی ………" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۱ ص ۱۸۴- کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله )
o از امام حسن (ع) روايت شده است که ايشان فرمود برای خداوند دو شهر است ( خدا دو شهر دارد) يکی از انها در مشرق است و يکی در مغرب، و در آنها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را ميدانم! ـ "عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدينتين احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فيها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جميع تلک اللغات" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک - ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی)
o خوردن خاک نفاق می آورد! – "اکل الطين يورث النفاق" ـ ( منبع: الکافی جلد۲- ص۲۶۵ ). خوردن خاک حرام است مثل خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسين باعث شفاء از بيماريها ميشود! . ـ "اکل الطين حرام مثل الميته و الدم و لحم اخنزير الا طين قبر الحسين فيه شفاء من کل داء"- ( منبع: اصول کافی جلد ۳ - ص ۳۸۷)
o توسل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود!.ـ " التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين" ـ ( منبع : باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵ )
o امام حسين(ع) از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود!. ـ " لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی (ص) فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث "ـ ( منبع: اصول کافی کتاب الحجه - باب مولد حسين ابن علی )
o پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ـ " لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما" ـ ( منبع: اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد النبی(ص) - جلد يک ص ۳۷۳ )
o فاطمه زهرا (س) حيض نميشده است! ـ "عن ابی الحسن قال ان بنات الانبياء لا يطمثن" ـ ( اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد الزهراء - جلد يک ص. ۳۸۲ )
o در روايت است که علی (ع) با رسول خدا به مسافرت رفت و عايشه همراهش بود و تنها يک لحاف همراهشان بود ! و علی میگوید رسول خدا بين من و عايشه خوابيد ! و هنگاميکه رسول خدا شب برای نماز شب بر خاست من و عايشه در يک لحاف بوديم ! ـ " قال علی سافرت مع رسول الله و کان له لحاف ليس له لحاف غيره و معه عائشه و کان رسول الله ينام بينی و بين عائشه فاذا قام الی اللصلوه الليل ……….." ـ ( منبع: بحار الانوار جلد ۲ - ص ۴۰ دار احياء التراث العربی - بيروت بحار الانوار ص. ۲۹۷ )
o هنگاميکه امام حسين به شهادت رسيد بين امام سجاد و محمد ابن حنفيه فرزند علی(ع) بر سر امامت اختلاف افتاد …محمد ابن حنفيه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر ميدانی که من از تو لايق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود ميدهد ! و دعوت کرد که به آنجا بروند ..آنگاه محمد ابن حنفيه حجر الاسود را صدا زد و هيچ جوابی نشنيد اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد حجر به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسين است و نزديک بود حجر الاسود از جا کنده شود! ـ "لما قتل الحسين (ع) ارسل محمد ابن الحنفيه الی علی ابن الحسين و ……" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک ص ۳۴۸ اعلام الوری للطبرسی ۲۵۸)
o علی(ع) بر روی ابرها پرواز ميکند ! . خداوند ابرها را برای علی مسخر ساخت و او شرق و غرب عالم را درنورديد! . ـ "ان الله سخر لعلی السحاب فکان يسير فی الارض شرقا و غربا" ـ ( منبع: تفسير الميزان جلد ۱۳ - ص ۳۷۲ بحار الانوار جلد ۳۹ - ص ۱۳۸)
o رعد و برق آسمان از تدبير علی است! . ـ " قال ابو عبد الله عليه السلام .. ماکان من هذا الرعد فانه من امر صاحبکم قلت من صاحبنا؟ قال امير المومنين علی عليه السلام الاختصاص" ـ ( منبع: المفيد ص ۳۲۷ بحار الانوار جلد ۲۷ ص ۳۳ )

Wednesday, August 08, 2007

از شخصی است بنام میرک



این شعر را یکی از دوستان برایم فرستاد که از شخصی است بنام میرک
من این شعر را نتوانستم در اینرنت پیدا کنم و دریغم آمد که چنین شاهکاری را ایرانیان نخوانند و به سراینده اش آفرین نگویند




خانه ات ویران شود ایران زمین ویرانه کردی --- جغد وش در خانة ویرانه ما لانه کردی
میهن زرتشت را ای بی وطن غم خانه کردی --- کشور نو شیروان را مأمن بیگانه کردی
خون پاک افسران چون می تو در پیمانه کردی --- کور و افلیج و گدا با خلق ما هم خانه کردی
بس جنایت ها که تو در پاوه و در بانه کردی --- ازچه فرزند علی را حبس اندر خانه کردی
تف بر استای که در دست تو این برنامه داد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
تو گمان بردی که خود این فتنه ها کردی بپا؟ --- یا که شاه از بیم تو گردید از ایران جدا
گر نبود آقای هایزر با تو در کنج خفا --- یا نبد رمزی کلارک و خدعۀ بریتانیا
تو کنون هم بوده ای اندر نجف پا در هوا --- حشر و نشرت با شپش ها بود تا روز جزا
نی تراشرم از رسول ونی ترا ترس ا ز خدا --- غصب کردی با وقاحت منصب کل قوا
تف به نیرنگ تو مزدور خس خود کامه باد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
از کجا آورده ای فرمان و حکم اجتهاد؟ --- از کجا بگرفته ای دستور و فتوای جهاد ؟
جز بریتانی چنین حکمی بدست تو که داد؟ --- شاد کردی روح شمر و خولی و ابن زیاد
خلق کردستان و خلق ترکمن دارند داد --- از جنایت های بمباران تو ، ام الفساد
چون تو ابلیسی ندارد ملّت ایران بیاد --- تو ددی، دیوی چه کس نام ترا انسان نهاد
روز مر گت نقطه پایا ن این هنگامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد

بت پرستی مذهب آبا و اجداد تو بود --- جّد تو از هند با دستور و فرمان رنود
شد مقیم اندر نجف همسایه با ابن الشعود --- جیره ماهانه اش بوده است از اوقاف اوود
خوب میدانی که موقوفه چه و واقف که بود --- نطفة منحوس تو زان پول آمد در وجود
از برای رشد تو کردند افزون آب و کود --- تا چنین روزی از ایران بگسلانی تار و پود
خود امام سیزده گشتی ز نحسی و عناد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
پیش خود گفتی که میدان خالی و من رهبرم --- شاه رفت و من بدستور اجانب سرورم
من ولّی الله بر حقّم ، فقیه برترم --- آسمان دین و مذهب را یگانه اخترم
روضه خوان یکخربودمن یک طویله خرترم --- در قساوت کی ز چنگیز و نرون من کمترم
مرد میدانم ، برای لوطی خود عنترم --- حرف استاد ازل را همچو طوطی از برم
کی شود ایران ما از مرگت ای دماّمه شاد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عماّمه باد
خویشتن را با وقاحت مهبط الهام کردی --- با آئمه خویش را همپایه و همگام کردی
دین اسلام و علی را سخره و بدنام کردی --- خلق ما را با توحّش در جهان هم نام کردی
این عوام الناس را مشهور کالانعام کردی --- ملت ساده دل ایرانزمین را خام کردی
روزشادی بخش مارا تیره همچون شام کردی --- خود دراکولا شدی ، تجهیز خون آشام کردی
چون تو سفاکی ندارد دفتر و خامه بیاد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
یاد داری آنزمان کافتاده بودی د ر قفس؟ --- نی ترا یاری و نی یاور نه کس فریاد رس؟
شاه از بیخ و بنت میخواست بنماید هرس --- دست بر دامان آن سیّد زدی ای بوالهوس
خاک پای او شدی ای ناسپاس ای خاروخس --- تا رهانیدت زمرگ و محبس و قید و جرس
وه ! چه نیکو داده ای پاداش شخص دادرس --- لعنت خلقی بدنبالت ز کرمان تا ارس
نا سپاس نا سپاسا ن را لقب علّامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
هر چه آثار تمدن هست ناسوتی بود --- شیوه های عهد دقیانوس یاقوتی بود
ارتش و ژاندارمری ین هر دو طاغوتی بود --- شهربانی در حقیقت بشکه باروتی بود
پاسداری شغل هر رمّال و شاتوتی بود --- خر چه داند، جل، چتائی یا که ماهوتی بود
خلق بیکار است و اندر رنج لاقوتی بود --- شیخنا گوید همه الطاف لاهوتی بود
انقلاب این بود اگر هرگز چنین دامی مباد
ای دو صد لعنت بتو چون صاحب عمامه باد
روضه خوانان بهر ما بلبل زبانی میکنند --- جمله در کاخ بزرگان زندگانی میکنند
در سر پیری هوسهای جوانی میکنند --- بهر ویران کردن ایران تبانی میکنند
در حراج ملک جم پا در میانی میکنند --- بهر افلاس وطن خانه تکانی میکنند
ثروت ما را به لیبی بایگانی میکنند --- جمله را تقدیم قّذافی جانی میکنند
ای بقربان تو رهبر ، خاله ات با عمه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
ملّت از بار تورم ناتوانی میکند --- او برایش از جهّنم روضه خوانی میکند
ملّت از بخت بد خود خسته جانی میکند --- او ز پاداش شهادت درّ فشانی میکند
ناله ملّت از رژیم خان خانی میکند --- او دفاع از قدس و خلق مورتانی میکند
ناله ها ملّت ز شیخ دزد و جانی میکند --- او ز فوج دزد و جانی قدر دانی میکند
شاد و خوش بهر وطن پایان این شهنامه باد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
هموطن یکبار دیگر گول استعمار خوردی --- در کمال سادگی دست پلیدش را فشردی
جمله مقدورات خود در دست عمّالش سپردی --- فتنة عمامه را هرگز تو پیش خود شمردی؟
ترکمانچای و گلستان را مگر از یاد بردی --- نیک میدانی ز ملایان بجز خسران نبردی
از چه در نیرنگ تبلیغات مزدوران فسردی --- خیز ، ثابت کن در این بحران وانفسا نمردی
وای دیگر بر سر ما سایة ملّا مباد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد

هموطن تاکی مذلت، تا بکی این ننگ و عار --- تا کجا باشند ملایان بر دوشت سوار
هموطن کافی است ذلت زآستین دستی بر آر --- هان دمار از روزگار نحس دجالان بر آر
هموطن تو زادة بو مسلمی و مازیار --- کاوه سان بر خیز ای از نسل شیران یادگار
سر نگون کن دشمن غدّار را با این شعار --- تا ابد ایران من باید بماند پایدار --- چشم دشمن کور و نامش محو از گهنامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
ای خدا ملّت مگر مستند و می نوشیده اند --- خاک مرده بر سر این مملکت پاشیده اند
یا زبانم لال، مردان رخت زن پوشیده اند --- یا که عمال اجانب خون ما دوشیده اند
گفته عشقی است"این مخلوق را از چوب بتراشیده اند --- در رگ این قوم جای حس و خون شاشیده اند"؟
هموطن اجداد ما چون شیر بخروشیده اند --- بهر استقلال ایران روز و شب کوشیده اند
هموطن ایران نخواهد مرد تا یوم المعاد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
آفرین بر خلق کرد و مرحبا بر ترکمن --- کاین چنین کردند تیره روزگار اهرمن
زنده بادا خلق گیلان و بلوچ خوش سخن --- خطه تبریز را یارب نگهدار از محن
ایل گرد بختیاری شیر مرد و شیر زن --- خلق خوزستان و کرمان و مهاباد و رزن
جمله میگویند جان ما بقربان وطن --- غم چه داری ای تو شیرین تر زجان ایران من
عمرت ای دجال تا پایان این غمنامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد

بیاد ایران

بیاد ایران


من آن آهوی در بندم که ره گم کرده در هامون --- من این صحرا کجا خواهم که مأوی در چمن دارم
نهاده دام بر راهم ز هر سو چرخ بد اختر --- به بین زین گردش دوران چه اخگر ها بجان دارم
اگر بر ساحت ایران گذر افتد مرا روزی --- هزاران بوسه بر دامن زنم؛ خاکش چو جان دارم
مرا باشد به دل داغی کهن زین گردش گردون --- چنان چون لاله آنخال سیه بر سینه سرخ وطن دارم
نهاده تیغ تیزش بر سر مام وطن بنگر --- ون نو جوانانش به تن گلگون کفن دارم
نیاید جز نوای غم از ای ن دیرکهن یارب --- چه امید خوش الحانی از این زاغ و زغن دارم
شده دستار این شیخان کفن بر قامت ایران --- از این گرگان خون آشام رهائی را هوس دارم
شده این ملک جم ویران ز کین شیخ بی ایمان --- کند خاک وطن احسان همی گوید که دین دارم
نه دارد دین و نه ایمان رهش باشد ره شیطان --- سر نیزه زده قران ز بی شرمیش عجب دارم
ره و رسمش ستمکاری دکانش گریه و زاری --- دهد تعلیم دین داری ازین دین خسته بیزارم
امیدم باشد از یزدان رهد کشور این دزدان --- که هستند رهزن ایمان همی گوید مسلمانم
ببین دخت جم و ساسان به حکم شرع این شیخان --- به زیراین سیه چادر شده پنهان چو گوید من مسلمانم
کجا گفته در این قران که زن گردد اسیر اینسان --- شود همبستر دیوان که چون گفته مسلمانم
بساط ظلم ضحاکان شود برچیده از ایران --- بتابد پرتو یزدان بر این بوم و بر ایران

دگر باره شود روشن ز نور معرفت ایران

Wednesday, July 25, 2007

نامه سرگشوده به حضرت رئیس جمهور آمریکا پرزیدنت بوش OPEN LETTER TO PRESIDENT BUSH

نامه سرگشوده به حضرت رئیس جمهور آمریکا پرزیدنت بوش
عالیجناب من یک ایرانی هستم و این نامه را توسط سایت آنتی ملا برای شما می فرستم. امیدوارم به آن توجه فرمائید.
28 سال پیش وقتی حکومت خود کامه جمهوری اسلامی، که بعلت جهل و طبیعت قهقرائی خود توجهی به هیچ یک از اصول دیپلماسی جهان نداشت، کارکنان سفارت آمریکا را به گروگان گرفت، حتی یک بچه 15 ساله در ایران میدانست که اگر بلافاصله آمریکا جلوی خروج نفت ایران را بگیرد و کشتی های جنگی خود را به سوی ایران بفرستد، آیت الله خمینی حساب کار خویش را خواهد کرد، وگرنه با همان بی اعتنائی که دیدیم، با خونسردی میگوید آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. و همه ما ایرانیان با تعجب دیدیم که آمریکا هیچ غلطی نکرد. لذا نتیجه گرفتیم، که امریکا آن قدرتی که ما فکر میکردیم نیست و یک شیر کاغذی است و آخوندی چون خمینی میتواند آنرا سر انگشت برقصاند.
رژیم خونخوار خمینی که از بدو کار دست بکشتار ایرانیان زد و کارگاه آدمی کشی او هنوز از کار نیفتاده، پس از دو ماه مورد نفرت ایرانیانی قرار گرفته بود که سر از پا نشناخته تحت تأثیر مزدوران خارجی، مانند کمونیست ها دست به اعتصابات زده بودند . مردم به چشم خود دیده بودند که اگر رژیم شاه زندانی سیاسی داشته، همین آخوندها و کمونیست ها بودند که میخواستند این بلا را بسر ایران در آورند، و لذا به شاه حق داده بودند که این جانوران آدم خوار را زندانی کرده باشد. حالا ایران بدست موجود عقب افتاده و نالایقی چون جیمی کارتر در دام این جانوران افتاده بود. و تازه جیمی کارتر برای اینکه عدم لیاقت و کار دانی خود را بیشتر نشان دهد، بجای اینکه دست به یک اقدام تهدید آمیز جدی بزند، کمدی مسخره حمله با هواپیماهای نظامی را درست کرد، که از ابتدا هر بچه ای می فهمید محکوم به شکست است و ابدآ بیادش نیامد که شوروی هم ناظر بی طرفی نیست و میتواند این اقدام احمقانه را در هم بشکند. همانطور که دیدیم در هم شکست. و ار اینکه شوروی با اشعه لیزر این هواپیماها را در کویر مورد حمله قرار داد، قبل از اینکه به محل تعیین شده برسند، من شخصأ تصور میکنم، شوروی در ستاد کارتر مأمورین مخفی داشته است که توانسته اند خبر این جریان را بدهند و شوروی منتظر ورود این هواپیماها بود و میدانست که بهترین نقطه حمله به آنان در کجاست.
حضرت پرزیدنت آنچه کارتر با ایران کرد، در تاریخ دنیا بنام سر آغاز حوادثی شوم که به این زودی پایان نخواهد پذیرفت و دنیا را به آشوب خواهد کشید ثبت میشود. و امیدوارم روزی این تلخی میوه ای شیرین داشته باشد و آن بر چیده شدن بساط اسلام از دنیا باشد. زیرا امروز بر مردم دنیا مخفی نیست که این دین جز شرو کشتار و غارت چیزی به ارمغان ندارد.
ولی آنچه مرا وا داشته به شما نامه بنویسم اینست که، ما مردمی که از کودکی در همسایگی خانه به خانه این آخوندها و این اسلام زده ها زیسته ایم آنان را بخوبی میشناسیم . دیپلماسی غربی در آنان اثری ندارد و چیزی را عوض نخواهد کرد. فرصتی را که کارتر از دست داد با افتادن در دام فریبکارانه این ملایان از دست ندهید.
کارتر میتوانست در اول کار با یک حمله کوتاه اشتباه خود را جبران کند، و با نجات ایران از دست آخوند ها و باز گردانیدن آن به ملیون دنیا را از گرفتاری امروز نجات دهد. کاری که شما امروز قادر نیستید به آن آسانی انجام دهید. زیرا این نهال تازه آن روز امروز درخت قرصی شده و ریشه کن کردن آن مشکل است، اما غیر ممکن نیست. لطفأ کاری نکنید که این درخت چنان غول پیکری بشود که شاخه هایش خود شما و کشورتان را خفه کند، و سایر دنیا را تاریک و از آفتاب محروم. اگر موفق نشوید این درخت را ریشه کن کنید تاریخ دنیا روزی شما را نیز مانند کارتر نا لایق خواهد دانست . بجای بازی های غیر مفید دیپلماسی، از هر طریقی که میدانید اقدام به ریشه کن کردن این درخت بکنید، تا نام شما در تاریخ آمریکا و دنیا نجات دهنده باشد.
به مردم آمریکا نیز پیامی دارم و آن اینست که اگر یک رئیس جمهور نا لایق، تنها بدلایل شخصی خود، چنین آشوبی براه انداخت و نه تنها آمریکا بلکه دنیا را در معرض خطر قرار داد، بی طرف نباشید، این رئیس جمهور را به محاکمه بکشید تا سرمشقی برای سایر رؤسای جمهور شما باشد، و خود را مجاز ندانند هر آشوبی که خواستند براه اندازند. زیرا وقتی مردان نالایق در کارهای مهم قرار میگیرند، اشتباه آنها جبران ناپذیر خواهد بود. با تقدیم احترام بردیا رازانی

Sunday, July 15, 2007

پژوهش بر الله نشان می دهد که این لغت ربطی به اسلام ندارد. الله و اصلیت آن




الله فازی است از خورشید، ترجمه ایست از " سپیده دم" تعبیری است از ستاره سحرگاه یا طلوع خورشید. الله مخففی است از آلی لاه به معنی خدائی که متعال است. دلیل این سردرگمی اینست که لغت الله از زبان خلده گرفته شده.

این لغت مربوط به زبان آرامی نیست . بیش از دو هزار سال پیش لغت آرامی برای خدا کلمه – آل – بوده است و الاه که به معنی " خدا" بود که از راست به چپ خوانده میشده است. مثال دیگر این است که لغت خلده برای طلوع" ”معال” بوده و آنهم از راست به چپ. اما اینجا هم بزبان انگلیسی از چپ به راست نوشته میشود. برای عربها که خدای ابراهیم را می پرستیده اند آنرا "الوهیم" می نامیده اند که به معنی خدای زندگان می باشد.

بطوریکه نقل شده کعبه بدست ابراهیم و اسماعیل ساخته شده که ظاهرأ خانه ای برای این خدای زندگان بوده است. اما همچنانکه زمان به پیش رفت خدایان دیگری بوجود آمدند و آنها هم در کعبه جای گرفتند. وقتی آلوهیم زیارتگاه کعبه بود، پادشاه معاب که بالعک نام داشت بزیارت او آمد، و او شخصی بود که از الوهیم توسط پیغمبرش بالعام درخواست کرد که جهودان را نفرین کند، اما الوهیم درخواست پیغمبر خود را نپذیرفت و جهودان را گرفتار لعنت نکرد ( برای اطلاعات بیشتر در این مورد به شماره بیست و دو از 24:25 از کتاب انجیل مراجعه فرمائید)
مدت زمانی بعد الوهیم را که خدای ابراهیم بود، مردم عرب از خانه کعبه خارج کردند و نام او هم لعنت شد و هرگز دیگر یاد آوری از او نشد.

آنگاه چه موش را بعنوان رأس خانه کعبه و زیارتگاه پذیرفتند. چه موش به معنی قدرمند ترین است؛ همچنین به معنی خورشید نیم روز می باشد. و الله بجای او خدای نیم روز شد. لذا محمد نام خدای ابراهیم را نمیدانست ، بدین جهت است که محمد گفته است " شما قبلأ هم این باور را داشتید که الله خدای شماست ، چرا این باور را نکنید که او تنها خدائی است که وجود دارد" چیزی که عربها فراموش کرده اند اینست که عربی و عبری از یک ریشه بوده و اجداد مشترک دارند. ابراهیم جد هردو قوم است و لذا در یک برهه ای از تاریخ هردو به یک زبان سخن میگفته اند.

در کتاب تورات جدید در نوشته ماتیو 22:37 که در 6:5 هم تکرار شده است و اگر این نوشته بزبان عبری عرضه میشد کلمه یهوه نه الله را میدیدیم که به معنی کسی است که باید او را بعنوان خدای خود بپرستید. ترجمه آن بخوبی نمایان میسازد که لغت لرد جانشینی است برای یهوه نه اینکه جای آنرا بکلی گرفته باشد. مشگل اینجاست که الله بکلی جای کلمه یهوه را در انجیل عربی نگرفته ، زیرا عیسی بزبان آرامی فریاد بر آورد " الوئی ، الوئی لاما، تنی" اگر الله کلمه ای بود که قابل قبول در زبان آرامی باشد چرا عیسی باید کلمه الوئی را در زبان آرامی بکار برد؟ گرچه آنها که انجیل را از زبان آرامی به زبان عربی ترجمه کرده اند لغت الله را بجای الوئی بکار برده اند.

بر طبق تطابق جدید و معتبر لغات انجیل، مشخصه الوئی بدین ترتیب است : الوئی لغتی است مربوط به زبان آرامی و از فاز آرامی "خدای من " گرفته شده . خدا لغات و عناوین زیادی دارد. اما یهوه نام واقعی خدا در زبان عبری است.
توجه کنید: لغات بابلونیا ؛ بابلونین ؛ بابلی ، همه آنها به معنی دروازه خدایان هستند که از یک زبان قدیمی پرژین یا پارسی گرفته شده. این لغت بابیروش است که با لی پایان می پذیرد و که صدای دوتا "ل ل" را داشته است و برای خدا بکار میرفته .

در کتاب احمد دیدات زیرا عنوان ، نام او چیست؟ در صفحه 25 کتاب دیدات، او یک لیست از اسامی خداوند بزبان عبری و انگلیسی و عربی میدهد. او مدعی است که اِلاه یک نام عبری در انجیل است و به مثابه ایلاه در زبان عربی است . اما در اینجا مشکلی وجود دارد و آن اینست که در هیچ جای انجیل بزبان عبری اِلاه بعنوان نام خدا بکار نرفته بلکه بعنوان اسم مردانه و اسم درخت بلوط بکار رفته است.(فرهنگ لغات مصور انجیل زندوان در میشیگان در کتاب پنجم ذکر شده.)
بهر حال اِلاه به معنی " خدایان بالا " در زبان آرامی قدیمی بوده . باید از احمد دیدات ممنون باشیم که
این کمک را میکند تا بفهیم اِلاه ریشه لغت الله است. لغت کامل آن قبل از اینکه الله نامیده شود – ال ایلاه- بوده است(هیتی، فلیپ ، تاریخ عرب، لندن ، ماه هشت؛ از سال هزار و نهصد پنجاه) ایلاه یک لغت مذکر است که ریشه الله یا خدا به عربی است " اِل ایلات" مؤنث آن است که از ایلات گرفته شده . پیشوند ال در جلوی ال- ایلات علامت مشخصه است (منابع اسلامی)
ال ایلاه و ال ایلات ریشه دو نام هستند. الله و ال لت از سومری باستانی می آیند که نام خدای مرد و خدای زن بوده اند. ال لت نام خدای زن است که در " آیه های شیطانی" از کتاب القران هم به آن اشاره شده است. سوره 23- 53:19 . هیچ فرم دیگری از نام خدا در آنجا وجود ندارد همانطور که دیدات در تورات عهد قدیم ادعا میکند. ضمنأ الله قران همان اِلاه انجیل نیست. مگر اینکه الله نام پسر اساو باشد ( جنسس 36:41) . همچنین الله نام یک پادشاه در اسرائیل نبوده است ( انجیل در فصل کینگ 16:6 813-14 )

دیدات و ملاها مدعی هستند که الله که توسط دکتر سی آی اسکوفید هم بکار رفته تا معنی اصلی آنرا که الوهیم است مشخص کند . در زیر نویس نوشته دکتر اسکوفید با مراجعه با انجیل از نسخه شاه جیمز در مورد جنسس 1:1 ( دیدات ادعا میکند لغت آلاه و اِلاه انواع مختلف از همان لغت عبری هستند . اما آلاه لغتی است که برای قول دادن و قسم خوردن بکار میرفته است در حالیکه اِلاه نامی است برای مردان و ضمنأ نام درًه ای است و همچنین نام درخت بلوط . دکتر اسکوفیلد میگوید "ال" با الاه جمع شده که مفهوم نام خدا را بدهد. ولی در اصل این موضوع اشتباه است زیرا این دو را بهم نمیتوانند وصل کنند که همان مفهوم الوهیم را برسانند. بطوریکه هر شاگرد مدرسه ابتدائی متوجه میشود "الاه" یک لغت ساده عبری است نه یک لغت ساخته شده مرکب با الله اسلام که از ال ایلاه آمده و لذا دوتا "ل ل " دارد.
زبان عبری هیچ رابطه ای از نظر زبان با الله عربی و قران ندارد. همچنین هیچ مدرک در تاریخ زبان عبری ثبت نشده است که "آلاه" بخشی از مفهوم اِل یا الوهیم است. بدین دلیل نسخه تجدید شده اسکوفیلد یاد داشت "آلاه" را حذف میکند.
احمد دیدات کمک زیادی کرده است از این نظر که نسخه پر غلط اسکوفیلد را بکار برده و بدین ترتیب توانسته است نشان دهد که محمد تنها کسی نیست که توسط حرف شنوی از شیطان براه خطا رفته سوره 53 قران .
در کتاب انجیل الله وجود ندارد و بهمان ترتیب از الوهیم هم در قران و یا مکه اثری نیست.
لذا اصلیت الله از کجاست؟ الله یکی از ابتکارات محمد نبوده ودر هنگام مراقبه در غار حرا هم باو الهام نشده بلکه الله زمانی طولانی قبل از اینکه محمد در صحنه ظاهر شود وجود داشته است. بر طبق اظهار دابلیو مونتگمری وات ، اصل پیام محمد تنقید از الحاد نبوده بلکه او بسوی مردمی رفت که خدائی بنام الله یا ال-ایلاه را قبول داشتند که به مفهوم خدای متعال است.
محمد مردم مکه را تشویق کرد که بسوی خدای همگانی بروند یعنی توجه خود را مانند او به الله بدهند و او را پاس دارند. سپس محمد بقیه خدایان مجسمه ای را از کعبه بدور افکند.
سیر تکاملی یکتا پرستی در مکه نا معلوم بود همچنانکه نقش خدا، لذا محمد اشکال نداشت که این دین جدید را مطابق با سلیقه آنها قالب بندی کند.( وات ، مونتگمری – محمد پیغمبر و سیاستمداری – چاپ آکسفورد، 26-25) آیه های شیطانی به مردم مکه اجازه داد که بت لات و العزا و منات را نگهداری کنند. اینکار به مردم مکه این امکان را داد که به آرامی از بقیه جدا شوند. این سه بت باقی ماندند تا وقتی محمد کم کم امکان یافت که الله خود را با زور و گاه با شمشیر به آنها بقبولاند. ( نوس جان ب؛ ادیان مردم؛ چاپ ششم ، مک میلیان، نیویورک ، 1980، 499،) در آن موقع محمد در سوره 53 تجدید نظر کرده بود که سه بت دیگر را از آن حذف کرده بود و الله را بتنهائی بر جای گذاشته بود. بدینوسیله یکتا پرستی وارث اشراک شده بود.
جیمز هستینگ در دانشنامه دینی خود میگوید محمد زمانی تصمیم گرفته بود نام الله را هم با نامی جالب تر عوض کند . اما بعدأ متوجه شد که لغت الله توانسته است بخوبی جای خود را بین مردم باز کرده و شایع شود. ( هستینگ جیمز فرهنگ ادیان و اخلاق ، نیویورک ، 248) وقتی محمد به مکه آمد که خانه کعبه را تطهیر نماید و همه بتهای خدایان گوناگون را بدور ریخت بت الله را نگهداشت و دور نیانداخت و تابلوی نقاشی که از مریم و عیسی بدیوار کعبه آویخته بود موجب شد که او این دو نفر را هم به دین جدید خود اضافه کند. و بدین مناسبت است که آیه 5:116 نام از مریم میبرد.
اینکه او چگونه تصمیم گرفت که الله را نگهدارد بسادگی بدین دلیل است که او اندیشید کدام خداست که مردم اطراف مکه او را بدون اینکه به باورهایشان توهین بشود خواهند پذیرفت. ( مولر، هربرت جی، از میان غبار تاریخ، هارپر و برادر نیویورک، 265- 264 ) و دست آخر این خانه کعبه بود که بیش از همه مقدس بود نه محتویات این خانه. حتی امروزه مسجد ( که اصلأ یک نام ما قبل اسلام است و در زبانهای عربی و آرامی به بناهائی که بت ها را در آن نگهداری میکردند اطلاق میشده ) امروز خالی است از هر نوع شبیه یا سمبلی زیرا این خود بنا مقدس است.

نامی که کمتر از همه خدایان در مکه مورد اهانت قرار میگرفت بر طبق بیوگرافی نویس محمد که ابن هاشم نام داشت همین بت الله بود. او تأئید میکند که کنانه ملحد و قبیله قریش خدای ارشد کعبه را اهلال می نامیده اند و کعبه را (بیت الله ) یعنی خانه خدا . این روشی است که خدائی منتخب قبیله حاکم در اطراف کقبه است یعنی خدای ارشد و بر خدایان مادون ریاست دارد.

مورخ یونانی هرودتس حدود چهارصد و پنجاه سال قبل از میلاد میگوید که بخش های شمالی سرزمین عرب دارای خدایان مرد و خدایان زن بوده است ( داشتن خدای زن به تنهائی نشان دهنده این نکته است که زن در میان عربهای قبل از اسلام دارای چایگاه و اهمیت بوده و با آمدن اسلام ما تنها نام چند زن را بیشتر نمی شنویم یعنی نام بعضی از زنان محمد و دختر محمد و خواهر علی و شاید دو یا سه زن دیگر و چند دختر بچه خانواده محمد گوئی دیگر زنی در اسلام موجودیت ندارد . با وجود اینکه گفته میشود محمد دختران را از زنده بگور شدن نجات داد اما محمد زنان را چنان از صحنه زندگی و تاریخ خارج کرده که حتی بعد از 1500 سال هنوز زنان در دنیاز اسلام در سایه زندگی میکنند و هیچ حقوقی بعنوان یک انسان ندارند. یاد داشت آلن) این خدایان مذکر و مؤنث را اورتال و الیلات مینامیده اند.(هردوتس ، ترجمه جی نوک پاول ، 1949،200) اوروتال همان الله منحرف شده است، یا الله متعال، که به معنی خداوندی بسیار والا است.(زومر، ساموئل، دکترین اسلامی خدا ، ام، اسناد جوامع، نیویورک ، 24،)

شیخ مسلمان ابراهیم القطان در سخنرانی که برای سازمان بین المللی پیشرفت در وین ایراد کرد ، گفت ادبان عرب را میتوان توسط قطعات هجائی و کتیبه ها تا پانصد یا هزار سال قبل از محمد ردیابی کرد. او گفته است در آنموقع آنها خدائی داشتند بنام باالشامین، دهو-ساموائی، رحمان و الله که آنرا از سوریه و پرژیا گرفته بودند.

بر طبق نظر شیخ ابراهیم ، الله بالاترین خدا بوده است ، و نام او را یهودیانی که تجارت میکردند در سنگ نبشته ها در کنار راه هائی که مالالتجاره از آنها عبور میکرده آورده اند.این یهودیان مشرک همچنین او را رحمان هم خوانده اند. در حالیکه عربها او را الله خوانده اند ( ال-قطان ، شیخ ابراهیم، سخنرانی در باره یکتا پرستی ، مجله آی پی او ، وین ، 26-29) بوضوح آشکار است که این عقاید مقدس – همانند الله – و سنگ سیاه ، و هفت بار دور کعبه از نقطه ای به نقطه ای هفت بار دویدن ، و از کوه عرفات بالا رفتن هم مانند نام رحمان و سنگ پرتاب کردن به شیطان ( که محمد مدعی است با و وحی شده) . در حقیقت از باورهای اشراکی باستانی در عرب گرفته شده است تا نجات بخش اسلام محمد باشد.(جرائیل ، فرانسسیکو ، محمد و غلبه اسلام ، یونیورسیتی نیویورک تورنتو 41،)

در روزگار محمد ایده ای که حکمفرما بود این بود که الله خدای برتر است. و رقیبی ندارد. نقش الهی یا مرکزی و نورانی او حتی در دوران های سخت برای بقاء اسلام مانند سال 600 بعد از میلاد در مکه، وقتی پرستش بت لات بیشتر از الله در بین طوایف متداول بود بعضی ادعا کردند که اللات در اصل واللات است و این چیزی نیست که در اسلام وجود داشته باشد. اما در سورده 53 و در نوشته های تاریخی این موضوع بگونه ای دیگر نقل شده . ستاره و هلال ماهی که سمبل اسلام است بگونه ای بسیار مشخص بر مبنای خدای ماه بوده است ،لا ت ، و خدای آسمانی ال- اوزا است . لات و ال-اوزا در سوره 53 در آیه هائی که بنام شیطانی موسوم است که محمد آنها را ابتدا ارائه داده و بعدأ حذف کرد . اتصال ماه و ونوس به لات و ال- اوزا یکی از خجلت آور ترین مطالب برای ملاها ی اسلام است.
در ردیف ایل ، نام های مستعار ، إن لیل ، ایلاه، بعیل ، بل، بعال، و غیره آمده است. خدای مرد همیشه یک مصاحب (صیغه )زن داشته است که از نظر گرامری جنس بدیل او باشد.

در مورد لات هم همین گونه است که خدای زن عربستان بوده . او مصاحب (صیغه) الله بوده است. لذا قانون قدیمی خدائی بخوبی اجراء میشده الله خدای خورشید بوده و اللات خدای ماه . اگر از کلمه الله در کنار کلمه اللات استفاده کنیم نشان میدهد که لغت مسیر حساب شده ای داشته و مستقیمأ به مکه و عربستان شمالی بر میگردد و بسیار آسان خواهد بود که بتوانیم رد آن را در بابل بدست آوریم . بر طبق اسناد نوشته شده عرب الله و اللات درهمان مسیر هستند و میتوان آنها را در مکه و شمال عربستان یا جاف و پترا و فنیقیه و پالمیرا و آسور و عاقبت در بابل که به فرم نوشته زبان عرب در سالهای 1500 قبل از میلاد مسیح یافت.
توسط ریشه یابی لغت الله از سومریه به مکه و ریشه شمالی آن . ریشه الله در آسوری یکی از اولین جاهائی است که شروع شده ، دور از سومری ریشه اصلی لیل که قبلأ از آن ذکر شد در آسور یافت شده.
یک رکورد متداول از مسیر طی شده توسط لیل که به الله تبدیل شده در نوشته های سلطنتی آسوری یافت شده است که ممکن است سعی شده دو زبانه باشد، اما فقط نسخه آسوری آن باقی مانده ترجمه آن نیز در ادبیات عبری است ، در پی 12-511 و البته به خط میخی است. مأخذ آن جمعیت سلطنتی آسیائی در لندن متعلق به سال 1932 است. در خط 14 آن حکمران را که مسلملأ آسوری است ستایش میکند" که نسبت به نوشتن وقایع سالهای قبل از جریان سیل علاقمندی نشان داده "
این جریان نوشته های آسوری را به 2500 سال قبل از میلاد مسیح زمان بندی میکند.

در ستایش حکمران در خط 17 نویسنده میگوید که ستایشی برای شمش و رامام ترتیب داده. این همان خدای ریمون است که در بابیل از آن یاد شده ، فصل دوم کینگ :18: 5 ژنرال آسوری میگوید " در این چیزها حضرت خداوندی خدمتگزاران خویش را میبخشد، وقتی که ارباب من به خانه ریمون میرود که ستایش بجای آورد ، و بدست من تکیه میکند ... من سر خود را با تعظیم در خانه ریمون فرود می آورم و حاکم الهی با این کارها خدمتگزاران خویش را میبخشد" . نامن این خدای را ستایش کرد تا زمانیکه دین خود را عوض کرد وبه ستایش خدای الوهیم پرداخت بدلیل یک تجربه شفا یابی در اسرائیل . باو توسط پیغمبر خدا گفته شد که در آرامش باشد زیرا آنچه او در قلب دارد صحیح است.

رامان بعدها تبدیل به ریمون شد. بعد او بدو مسیر حرکت کرد. در پرژیا و هندوستان تبدیل به برهمن شد و در کتاب مذهبی وندانتیک نامش تا امروز باقی ماند. در مکه محمد همان را بنام رحمان نامید و یکی از القاب الله شد، و همچنین همین نام رامان هم هست.

متخصصین امر ترجمه ثابت کرده اند که رحمان همان ریمون است و در اصل نوعی دیگر از لیل است که آنهم معرف الله است ، با وجود اینکه نام تکامل یافته است ولی بهر جهت هنوز معرف الله هستند . این واقعه تاریخی توسط متخصصین بررسی شده است.
اگر به سنگ نبشته ها برگردیم . در خط 17 نام کامل رامان " رامان ایلانی " آورده شده . در اینجا میتوان ایل را در ریشه لغت خدا دید. در خط 18 از صفحه مقابل آن می بینیم که حکمران آسوری نام انلیل و ایلانی را ستایش میکند. انلیل خدای اولیه و اصلی زمین در سومر بوده است ، در اینجا می بینیم که ایلانی لغت مبنائی وصل شده به خدا است برای اینکه خدا را مشخص کند ، رامان.
رحمان مورد محبت خاص آسوریان بوده و قرینه یا همکار انلیل بوده است که البته خود او در این برهه زمان کاملأ قدیمی بوده است. لذا این دلیل خوبی است بر اینکه لغات لیل و ایل و انلیل از بابلی به آسوری حرکت کرده و نوع مدرن رامان شده است.
نینلیل، نام خدای مؤنثی است که همسر انلیل است، و بهمین دلیل همراه او ذکر میشود . او باید نقش خدای مؤنث را با بلتیس که همسر بعل است تقسیم کند. لذا نشان میدهد که چگونه آنچه در قدیم متداول بوده به جدید افزوده میشود. ( اسمیت ، سیدنی، نوشته های تاریخی بابلیون ، ) آنها در اطراف شینار و بعدها در اطراف بخشهای زیادی از تیگریس و دره یوفریتیس و تپه هائی که گفته میشود سمیرامیس عاشقان خود را دفن کرده بوده. آنها همراه باورهای مربوط به تاموز و بعدأ نیمرود که مشهور است در آنجا مقتول شدند بوده اند. در این باره شعری نوشته شده و به کنایه در آن شرزنش شده که این خدای مؤنث سعی کرد گیلماش را بدینگونه بکشد.
تامز ، عاشق جوانیها تو
که تو موجب شدی هر سال بگرید
الله با ریشی برنگهای شفاف که تو دوست داشتی
که او را درهم شکستی و عقایدش را در هم خرد کردی
(فرازر، جی، گی، پاپیون طلائی ...371

توجه به لغت الله در شعر بالا بنمایئد. بوضوح این همان الله است که فرم خدای2300 سال قبل از میلاد مسیح بوده است. الاساندر لوینگ استون پژوهش گسترده ای که در مورد بابلی ها و آسوریها کرده است درمورد دانش و همچنین در باره تصوراتشان در مورد لیست خدایان مورد باور آنها.
این کارها بنظر میرسد که بنوعی دستورالعمل برای کسانی بوده که باید مورد ثنا قرار میگرفتند. و بگونه ای شباهت به لیست بلند قدوسین در کلیساهای رومن کاتولیک دارند. ، هر یک از آنان دلبستگی ها و برداشتهای خود را از ملت ها و مشکلات دارند. تمام معابد سومری ها با دقت فراوان مورد ستایش بوده است، و خدایان جدید به آن اضافه میشده است.

در یکی از این لیست ها دو خدا مشخص شده اند الله و الاه و اینها حداقل 2300 سال قبل از میلاد مسیح سابقه دارند ، به نظر میرسد که لغت الله لفظی بسیار مصطلح در زمان آسوری ها بوده است. ( لوینگ استون ، الاسدایر، مکتب عرفانی بابل، اکسفورد ، 1986 ، 201- 198 ) در نوعی دیگر از کتابهای زیارتی آسوری ترتیب دعا از بالا به پائین بوده و بیشتر زیارتگاه ها را شامل میشده بطوری که موجب توهین به هیچ یک نشود. در آخر لیست هم درخواستی برای پرنده بهشتی ارائه میشد که دعا ها را به خدایان مورد ستایش قرار گرفته حمل کند. ( سیس، ا،اچ، آسوری ، جمعیت پیگیری مذهبی ، مندن ،86-78 ).

لذا می بینیم که الله یا لیل ارثیه ای هستند که در زبانهای سامی بشکل آسوری همیشه در کار بوده. بعدإ فرم عربی زبان سامی هم آن لغت را پذیرفت با تلفظ کلاسیک خود که از ته حلق "ح" را در ته الله ادا میکند. تنها چیزی که عرب به آن اضافه کرد همان "ح" است . بدین ترتیب الله ابدأ ایده جدیدی در باره خدا نبوده. بیوگرافی شخص محمد این مسئله را ثابت میکند.

برای اینکه پل ارتباطی بین سومری و آسوری را تأیید کنیم، باید به وقایع ثبت شده توسط سناخریب مراجعه کنیم " در فصلی که به تعمیرات قصر شاهی میپردازد و رمز آن توسط ، لوکنبیل، کشف شده تکه کوچکی را انتخاب میکنیم که به نوشته میخی است مربوط به آن زمان و بدین ترتیب است.

خط 66 آسوری که بنام "موضوع مربوط به انلیل" ( توجه کنید به ایل در رابطه با خدا) در خط 77-79 – هردو لغت انلیل و نینلیل بکار رفته که بوضوح کوچ لغت را از سومری به آسوری نشان میدهد که مربوط به خدای مذکر و مؤنث از مدل ایل است . در خط بیست و چهارم انلیل "پدر" نامیده شده که نشان دهنده بی ارزش بودن ادعای محمد در پدر نبودن الله است.

لیست نامهای مختلف برای لغت چه موش، چموش،چموش، شه مش، شموش، که مش، کموش، کماوش، شه مش، شامه.

باستانشناسی سنگ معاب مشا
930 قبل از میلاد مسیح

موبایت استون نوشته روی سنگ

من مشا هستم پسر کموشملک شاه ماب از قبیله دبانیت پدر منهم به مدت سی سال شاه ماب بوده، من بعد از پدرم پادشاه شدم.

من این جایگاه رفیع را برای کموش در قارهر ساختم ... برای اینکه مشا را نجات دهد ، و برای اینکه او مرا از همه شاهان نجات داد و برای اینکه او سبب شد من خواسته خود را نسبت به آنها که از من متنفر بودند به بینم و بر دشمنانم غلبه کنم.
عمری، شاه اسرائیل، ماب را روزهای زیادی تحت ظلم قرار داد، زیرا کموش از سرزمین او عصبانی بود.

و پسرش وارث او شد و او هم گفت من به ماب ظلم خواهم کرد. در روزگار من او این سخنان را گفت ، اما من میل خود را نسبت به او و فامیلش دیدم و اسرائیل بکلی نابود شد برای همیشه.
حالا عمری همه سرزمین مدبا را تصرف کرده بود و در آن عمر خویش و نیمی از عمر پسرش را بسر آورد، چهل سال. اما کموش آنرا در روزگار من مسترد داشت. و من بال- مه اون را ساختم و در آن آب انبار ساختم و کریاتیام را ساختم . و مردان خدا که در سرزمین اتروث از قدیم زندگی میکردند و شاه اسرائیل که اتروث را برای خود ساخته بود . و من بر ضد آن شهر جنگیدم و آنرا تصرف کردم. و من همه مردم شهر را قتل عام کردم که منظره ای مورد پسند کموش و ماب بود.
من از آن جا جایگاه عبادت دوبا را کشان کشان به زیر پای کموش در کیرات آوردم. و موجب شدم که مردان شرون و مردان مهاروت در آن سکنی گزینند (؟).

و کموش به من گفت : " برو و به نبو و آنرا بر ضد اسرائیل تصرف کن" و من شبانه به آنجا رفتم و بر ضد آنها جنگیدم، از طلوع صبح تا ظهر ، و آنرا گرفتم و همه را قتل عام کردم. هفت هزار مرد و پسر (؟) و زن و دختر ، زیرا آنان را نذر قربانی برای اشتار و کموش کرده بودم.

و من از آنجا سکوهای عبادت دوبا را از یهوه گرفته و آنها را کشان کشان به خاکپای کموش افکندم . و پادشاه اسرائیل جاباز را ساخت و در زمانی که با من میجنگید در آن بسر برد. و کموش او را از جلوی من راند. و من از ماب دویست مرد گرفتم ، همه رؤسایشان را و آنها برضد جاباز واداشتم و آنرا هم گرفتم که به دیبون اضافه کنم.
و من قارهر را ساختم (؟) ، دیوار جنگل و دیوار تپه و دروازه ها برای آن ساختم و برجهائی نیز ساختم و خانه برای پادشاهان ساختم ، وآبگیرهائی ساختم که در آن بشود مخازن آب در وسط شهر بوجود آورد.
و در آنجا هیچ مخزن آبی در وسط شهر قارهر نبود و من به همه مردم گفتم : " همه در خانه خود مخزن آب بسازید، و من راههای برای رفتن به قارهر ساختم با کمک زندانیان اسرائیلی. و شهر و جاده ساختم. و همچنین شهر بت – باموت ساختم زیرا آنکه موجود بود ویران شده بود. من در آنجا بزر را تعمیر کردم زیرا در حال خراب شدن بود . ... دیبون پنجاه قوم داشت ، همه دیبون تحت فرمان بودند و من بر آنان حکم راندم و من صد فرمان دادم به شهرهائی که به سرزمین اضافه کردم. و من مده راساختم و بت – دیبلا تان را. و بجهت بت – بال مه اون در آنجا شبان بکار گماردم .... که گوسفندان آن سرزمین را بپرورد. و برای هورونائیم بتدریج.
کموش به من گفت " برو و برضد هورنائیم بجنگ" و من رفتم و کموش در روزگار من ،و از آنجا.... ومن.....

منبع اطلاع : جورج ا بارتون ، باستانشناسی و بایبل ، چاپ هفتم پ. 461-460 چموش

چموش خدای جنگ بوده است و خدای ملی مه ابیتس. او همچنین خدای بابل بوده است که چامش نام داشته . چموش خداوند ملی مه ابیتس بوده ( شماره 29: 21 جرمیا 47:7،13،46). در جودس 11:24 او همچنین بعنوان خدای آمون ظاهر میشود . سلیمان او را معرفی میکند و جوسیا او را محو مینماید، از کتاب دعا چموش در اورشلیم یا بیت المقدس.

چموش خداوند باستانی سامی غربی بوده است. مردم مه ابیتس او را بعنوان متعالی ترین خدای خود ستایش میکرده اند. در باره چموش خیلی کم میدایم . در حالیکه سلیمان پادشاه اسرائیل زیارتگاهی برای او ساخت که در مشرق بیت المقدس است. این معبد بعدآ توسط جوسیا پادشاه تخریب شد. ( 2 پادشاهان 23:13 ) خدای مؤنث استارته احتمالأ همکار چموش در مذهب اوست.
در سنگ مشهور مه آبیتس که توسط مه شا نوشته شده که یک پادشاه مربوط به قرن نهم مه اب بوده است. چموش بعنوان یک خدای دائمی ذکر شده و کسی است که پیروزی برای مه ابیتس بر علیه اسرائیلی ها آورده . مه شا پادشاه مه آب جایگاهی رفیع را برای او در دیبون تخصیص داده است. همچنین مه شا برای او شهر اسرائیلی نبو را نذر پاداش جنگ کردم ا. دیگران چموش را بعنوان خدای بعد از مرگ میدانسته که اداره کننده جهان مرگ است بر اساس لیست خدایان آکادیان که او را با خدای نرگال یکی میداند . ممکن است مطالبی برای شناخت او در نوشته های اوگارتیک پیدا شود

Wednesday, July 04, 2007

آمریکا یک هشدار از آلاسکا فرستاد America warns Iran

آمریکا یک هشدار از آلاسکا فرستاد.

آمریکا یک سفینه بدون سرنشین از آلاسکا به تهران فرستاد و این موشک را بعد از اندکی گردانیدن در بالای تهران و ایران منفجر کرد.

این عمل فقط برای نفوذ بداخل ایران بوده و بدین ترتیب نشان داد، هر وقت اراده کند میتواند بدون توجه به موشکهای روسی یا هواپیماهای میگ آخرین مدل آنها بدرون فضای هوائی ایران داخل شود.

از طرف دیگر این بیشتر یک هشدار شخصی بوده است . این سفینه بدون سرنشین که در افغانستان و عراق نیز با موفقیت از آن استفاده شده، قادر است موشکی را بطرف هدف معین پرتاب کند.

لذا، ملاهای جنایتکار، و فرماندهان سپاه پاسداران و بسیجی و یا تروریستهای خون آشام آنها آگاه باشند که معلوم نیست کی شخص شما مورد حمله این موشکها قرار خواهید گرفت و هدف دقیق آنها خواهید بود بله شما

Sunday, June 24, 2007

Saturday, June 23, 2007

FARSI OF WHY چرا ایرانیان زندگی و اندام های خویش را در معرض خطر نمی گذارند؟ IRANIANS ARE NOT RISKING LIFE AND LIMB

I am posting the Farsi translation of the article posted in English on the HOME page.

چرا ایرانیان زندگی و اندام های خویش را در معرض خطر نمی گذارند؟

شاه فقید، رسم اسلامی را در ایران رعایت کرد و حکم اعدام یک آیت الله را توسط عفو او لغو کرد.
در واقع این آخوندی بود در سطح متوسط که بصورت مصنوعی به او درجه آیت اللهی داده بودند، تنها به این دلیل که از حکم اعدام او جلو گیری شود.
این عفو شاهانه، بعدأ معلوم شد بزرگترین اشتباه شاه بوده است. این آیت الله که خمینی بود ، بیش از یک و نیم دهه بعد توسط جیمی کارتر از تبعید بازگشت، تا ماشه انقلابی آدمخوار را بنام اسلام من در آوردی خود بکشد.

چیزی که تحریک جهادیون سلفی ، وهابی و شیعه های حجتیه، آنرا مبدل به جنگهای صلیبی بر ضد مسحیت و یهودیت و تمام غرب بطور کلی کرد.

آیت الله بروجردی فرزند ذکور آیت الله اعظم زمان شاه ، بروجردی، ( بهمراه 80 نفر از پیروانش) در اکتبر گذشته دستگیر شد، او را بیرحمانه مورد شکنجه قرار دادند و اکنون هم با اعدام روبرو است، آنهم برای اتهامی، که به اتهام زنندگان او وارد است، نه بر او.
روش اعدام او همان است که وارثین حکومت آخوندی ، پا فشاری میکردند که اعدام یک آیت الله بدان جهت بر خلاف رسم اسلامی در ایران است . این کار انسان را بیاد ضرب المثل معروف می اندازد – آنطور که میگویم عمل کن، نه آنطور که عمل میکنم.

ترس از زنان ، آنگونه که توسط - آنتی ملا- حمایت شد و در یک رسانه صوتی ایرانی پخش شد. موجب شد که صد و پنجاه هزار نفر زن در عرض سه روز دستگیر شوند و از فعالیتهای بعدی آنان جلوگیری کنند.

توانائی رژیم برای اینکه بتواند چنین تعداد زیادی از مردم را دستگیر کند آنهم در زمانی اندک میتواند نشان دهنده آمادگی توحش رژیم باشد.
این ماجرا توسط دستگیری ده هزار معلم که بیشترین رقم آنان زنان بودند تعقیب شد . این معلمین تنها خواستار حقوق بیشتر بودند نه مخالفت سیاسی.

با سهل ترین آمار گیری رقم نا راضیان از رژیم حدود هشتاد و پنج در صد جمعیت است . و شاید امروز این تعداد به بیش از نود در صد رسیده باشد. مخالفت علنی توسط گروههای مردم، که همراه با خشونت بیرحمانه فوری مزدورانی شد که بیشتر عرب بوده ، و فقط بهمین منظور استخدام شده و به ایران آورده شده اند – موجب توقف فعالیت های ضد رژیم شده است.

علاوه بر ترس که عمیقأ بر ایرانیان غلبه کرده ، ایرانیان که شصت و پنج در صد آنان زیر سن، سی الی سی و پنج سال هستند نمی دانند باید برای چه بجنگند ؟ از چه کسی باید پیروی کنند وقتی که حتی یک آیت الله را دستگیر کرده اند و بزودی اعدام خواهند کرد.

هنگامی که فتنه خمینی بر ایران غلبه کرد این جماعت، یا بسیار کوچک و زیر ده سال بوده اند، یا اصلأ بدنیا نیامده بودند . اینها هیچ اطلاعی از زندگی غیر از زیر سلطه آخوند ندارند . مسلمأ سخنان شایعه وار و زمزمه مانندی میشنیدند که پدران و مادران پیرو فرسوده آنها و یا فامیل هائی که در زمان شاه زیسته اند بودند ازروزگار خوش گذشته میگفتند، که باور کردنش مشگل بود، زیرا از طرف دیگر در مدارس و مساجد و مراکز دولتی و رسانه های گروهی به درازای عمر خود، اطلاعات غلط از گذشته به آنها تلقین شده بود .

اکنون بجز جوانان بی تجربه ، دیگر رهبرانی از زمان قبل از انقلاب یافت نمی شوند که زیر سن 65 الی 70 سال باشند که از طرز اداره یک مملکت اندکی اطلاع داشته باشند یا اصلآ قدرت و توانائی یا آرزوی رهبری و سرنگون سازی این رژیم را داشته باشد.

لذا برای چه کسی باید قیام کنند؟ چه چیزی را باید جانشین آنچه هست کرد؟ شکنجه را تحمل کنند فقط برای کسب آزادی فوری دیدن فیلمهای غربی و شنیدن موزیک، یا پوششی با محدودیت کمتر؟

به غربی که دائمأ با یک پا پیش می آید و با پای دیگر پس میرود ، نمیتوانند اعتماد کنند. با همه علاقه ای که به آرامش دارند و دیده اند که غرب آخوندها را برای پول (پروژه های نفت و ریل و انرژی هسته ای و تجاری ) تحمل میکند، باز آنها را نمی فروشند و نمی خواهند یک حکومت خشن و وحشت آور بر پایه نالایقی و فساد را جانشین آنکه سرنگون شده بسازند.


کوشش آمریکائیها که سگی برای شکار داشته باشند، بجائی رسیده، که کسانی چون عباس فخر آور و اکبر گنجی را که آخوندها آنان را از فیلتراعتماد غرب رد کرده اند، بپذیرند و به کسانی چون تریتا پارسی، که از ملاها طرفداری میکنند و سعی در گمراه کردن غرب دارند گوش بدهند.

البته این گروه باندازه کافی جوان هستند که بتوان برای آینده آنان را در نظر آورد، اما از نوع توده های شلوغکار خیابانی هستند نه از کسانی که توانائی رهبری یک مملکت را در آینده داشته باشند. یا حتی رلی مهم در تشکیلات اداره مملکت را بتوانند ایفا کنند.
هیچ یک از آنان علاقه ای به غرب و یا فلسفه آن ندارند و تنها مایلند موقتأ زندگی راحتی در خارج از ایران داشته باشند.

هوشیاری دستگاه های اطلاعاتی غرب برای شکاف دادن پوشش جعلی ساخت ملاها که افرادی را با داستانهای دروغی بسراغمان می فرستند مکررأ شکست خورده و غرب در رؤیای تغییر آنها بسود خود می باشد.

آنها را برای سگ شکاری آماده میسازد . اما از خود نمی پرسید برای چه برگردند؟

جهادیون و ایرانیان حجتیه و سایر گروه های تروریستی، در جنگ روابط عمومی برنده شده اند . جنگ برای نفوذ در مردم ، جنگ برای تهدید عامه در استفاده از آزادی غربی، جنگ جهت شکست وارد آوردن به کوشش آخوندها در توقف آزادی. آنها در همه این جنگها پیروز میشوند و همچنین قدرت را در غرب به نفغ خود تغییر میدهند، توسط آلوده کردن فرهنگ و سنت کشورهائی که آخوندها به آنان حکم میکنند گردن به قوانین و رسوم اسلامی بگذارند. و آن کشورها متآسفانه با اشتیاق خود را با آن قوانین تطبیق می دهند.

و بعد هم نتیجه غیر قابل تغییر آن ( از دیدگاه آنان ) یعنی ابقاء یک حکومت خلیفه ای برای اداره همه جهان.

ما چگونه میتوانیم از ایرانیان توقع داشته باشیم که طرف برنده را رها کنند و با باخت ما شریک شوند.

ممکن است این سگان شکاری با ما کنار بیایند برای یک " زندگی راحت تر " در غرب، همچنانکه ما را تحمیق کرده اند. اما چرا باید انتظار داشته باشیم از طرفی که آن را برنده می بینند روی برگردانند؟

بیاد داشته باشید، که این سگان شکاری همیشه پیرو قدرت وطرفدار برنده بوده اند نه "بازنده". ایده آزادی و عدالت به سبک غربی ، خواهد توانست خانواده های گروگان شده آنان را از بین ببرد و به قیمت جان و آزادی آنان تمام شود. لذا نتوانند در یک یا دو دهه آینده سهمی از ساختمان قدرت در ایران و یا اسلام خلیفه ای داشته باشند .

Sunday, May 27, 2007

یاران ایرانی ANTHEM HELP NEEDED

یاد داشت آلن:
یاران ایرانی
نوشته زیر متنی است که برای تهیه سرود ی شعارگونه تنظیم شده و آنرا در این سایت گذاشته ام تا شما یاران ایرانی من همکاری نموده و از نظر ریتم آنرا درست کنید . همچنین از دوستانی که با موزیک آشنائی دارند استدعا دارم در صورت امکان آهنگی برای آن بسازید که مارش باشد و بتواند خون ایرانیان را به جوش آورد و در آنان هیجان مقابله با این رژیم را درست کند . آنچه باید در نظر بگیرید اینست که این سرود شعر نیست بلکه شعار است باید بر انگیزنده باشد. از کسانی که در این راه همکاری کنند اگر بخواهند نامشان را منتشر میکنم و گرنه محفوظ خواهد ماند

پندار نیک
گفتار نیک
کردار نیک
برگرد به نور اهورائی
به روزهای تساوی زن و مرد
بشکن اسارت آخوندی
پایان بخش تاریکی اهریمن
بکوب ملای خونخوار
برخیزید زنان
ای رهبران مردان
کشور شده است ویران
ای شیر مرد ایران
برخیزید
برخیزید
کجا هستید
برکن از دوش اسلام آخوندی

For those of you who are musically inclined or have Persian friends who are, but do not have Farsi typing capability, here is the above text in "Latin Farsi" or more accurately in transliteration.

I am trying to establish an inspirational, emotional AntiMullah anthem and offer this text as a good starting point. However, it could use improvement in the "cadence or rythm" by Persians who can make this "song of slogans" flow more exactly.

The concept is pre-Mullah Islam and a return to Zoroastrian times when men and women - (in fact before any kind of Islam - even the Shahanshahi tolerant Islam) were equal and Iran had two Empresses who ruled the land. So women as leaders is the second part of the concept and movement toward the overthrow of the Mullahs.

We start out with the tripod of Zoroastrian beliefs: (sung or spoken)

Good Thoughts,
Good Words,
Good Deeds.

(military chant)

Bargardeed! Be noor-eh Ahurayee,
Be rouz-ha-ye tassovi-eh mard'o zan

Beshkan! Essarat-eh akhoundi!
Paayaanbakhsh taarikhe Ahriman.

Bekoub mollah-eh khunkhar,

Barkheezeed Zanaan,
Ey, rahbaran-eh mardan.
Keshvar shodeh-ast veeraan.

Ey shirmard-eh Iran!
Barkheezeed! Barkheezeed! Kojah hasteed?

Beshkan az doosh, Eslam-eh Akhoundi.
Beshkan, beshkan, beshkan!
اخطار در باره روز یادبود

ملا از اشک عقاب بترس


قانون در این سرزمین

بوش اجازه اجرای وضعیت فوق العاده را صادر کرد.
ظاهرأ به مدیر وضعیت فوق العاده اختیار داده شد که بدون نظارت کنگره بتوانند دست به عملیات بزنند.


پرزیدنت بوش فرمان مربوط به اعطاء اختیارات به مجریان اجرای وضع فوق العاده را امضاء کرد بدون اینکه در این باره نظر موافق کنگره را جویا شود.

این دستور برای امنیت ملی و محلی در تاریخ نهم می به امضاء رسید و جروم آر. کرسی آنرا در ستون ورلد نیوز دیلی خود اعلام نمود

این مسئله توسط سازمان ایمنی داخلی ابلاغ شد

مجری این سازمان تحت نظر پرزیدنت عمل میکنند .این سازمان جدیدی است که باید برای عملیات امنیتی برنامه ریزی کند جهت همه نیروهای دولتی مثل فدرال و استیت و محلی و قومی و همچنین از بخش های خصوصی تا بتواند تحت نظر رئیس جمهور در صورت پیش آمدن خطر ملی به عملیات ادامه دهند.


وضعیت فاجعه آمیز ملی تقریبأ به وقایعی اطلاق میشود که در نتیجه آن حوادث فوق العاده اتفاق می افتد و منجر به کشتار جمعی میشود. و یا بگونه ای موجب ناراحتی شدید مردم آمریکا میشود چه از نظر فرهنگی و یا محیط زیست و یا اقتصادی و یا عملیات دولتی.

پرزیدنت میتواند این قدرت را به گونه ای بکار برد که همه کارها از جمله عملیات تجارتی و غیره را تا رفع این وضع فوق العاده در اختیار داشته باشد

مدیر مربوطه میگوید شخصی که برای همکاری با پرزیدنت در مورد حفظ امنیت سرزمین و عملیات ضد تروریستی انتخاب شده فعلأ فرانسس فراگوز تانزند است که در ادامه امور امنیتی فعالیت خواهد کرد

بگفته کرسی این مدیر برگزیده هیچ کوششی برای تطابق قدرت وضع شده در قانون با مورد وضعیت فوق العاده که او متصدی آن شده و آنچه او لازم است بکار برد ندارد زیرا در چنان صورتی باید همه چیز فورأ به اطلاع کنگره برسد و در فدرال ریجستر منتشر شود.

یک سرویس پژوهشی مربوط به کنگرس متوجه شد عملکرد وضعیت فوق العاده ملی به گونه ای است که کنگره را بصورت نیروئی متعادل کننده در آورده .( اصلاح میکند، لغو میکند، ساکت و آرام میکند. )
چنین اختیاراتی برای وضعیت اظطراری ممکن است از نظر کنگره عمل نامطلوبی از جانب پرزیدنت محسوب شود.

اما به نظر میرسد دستورالعمل اخیر که وضعیت اظطراری را بی اثر نموده ، بدین وسیله که موقعیت جدیدی برای ادامه خدمات امنیتی و هماهنگ سازی بوجود آورده که عمل خاصی از طرف کنگره احتیاج ندارد
کرسی گفته است این دستورالعمل همچنین هیچ ارتباطی با کنگرس یا زبان خاص آن ندارد. و تنها لازمه اش اینست که پرزیدنت به کنگرس اطلاع دهد که مملکت در حالت اضطراری است .

بجای آن قدرت مدیر مربوطه بگونه ای تنظیم شده که احتیاج به هیچ نوع پذیرش از سوی کنگره و یا بازرسی آن ندارد.

سخنگوی امنیت مملکتی راش ناک برای کرسی لزوم اجرای دستور را تحت نظر تانزند تائید کرد.


کاخ سفید حاضر نیست در مورد این دستورالعمل توضیحی بدهد.

یاد داشت آلن: این فرضیه که یک حالت اضطراری فوق العاده در مملکت توسط قدرت کاخ سفید اداره شود یک مورد بسیار ضروری است ، روی اول سکه اینست که آیا تروریستها قادرند چنان حالت اضطراری را بوجود آورند. و آنهم وقتی که دارند از خط قرمز میگذرند و غیر ممکن است به آنان جوابی مؤثر داد.


بیاد آورید که وینستون چرچیل نیروی دریائی فرانسه را بمباران و آنرا غرق کرد. تا از اینکه بدست آلمانها بیافتد جلوگیری کند. و در آن حادثه هزاروسیصد ملوان فرانسوی جان خود را از دست دادند . فرانسه ویشی یک همدست نیروهای هیتلری بود و لذا دشمن محسوب میشد. مردم فرانسه ویشی را دوست نداشتند. این مسئله بسیار شبیه موقعیت فعلی ایران است، زیرا حداقل 85% جمعیت ایران مخالف آخوندها و احمدی نژاد هستند.

روی دیگر سکه این است که کاخ سفید میتواند آن قدرت را بکار برد تا ایران را همانند نیروی دریائی فرانسه معدوم سازد بدون اینکه ناچار شود تشریفات دست و پا گیر را رعایت کند.


ملاها باخبر باشید ! دیگر با دمکراتها طرف نیستید که همشه حامی دشمنان آمریکا بوده اند و از جهالت دماغ خود را می برند تا بلکه تفی به صورت آمریکا و بوش بیاندازند. بلکه با یک کابوی خشمگین مواجهه اید و باید ضرر مقابله با او را بپذیرید.

بد تر از همه خسارت وارد آوردن به آمریکا است هر چه خسارت عظیم تر جواب مخرب تر . بدون اینکه طرفداران ملاها یا تروریستها بتوانند این ضربه را خنثی یا نرم سازند.

و مردم مردد آمریکای امروز آنقدر از شما متنفر خواهند بود که هر تصمیم پرزیدنت بوش را حمایت خواهند کرد حتی کاربرد اتمی بر سر ایران یا ممالک محور شیطان.

بترس از اشگ عقاب

Wednesday, May 23, 2007

Tuesday, May 22, 2007

Saturday, May 12, 2007

¿Quién era realmente Jomeini?

Publicado por AMDG on 11/05/07

El hijo de un inglés renegado y de una cachemira al que se le dio el título de ayatolá in extremis, para que no lo ahorcaran por agitador. Es decir, no era ni iraní ni ayatolá. Lo cuenta la lectura más interesante de las pasadas pascuas –después de la del Evangelio, va de suyo-. Voy a resumir lo principal.

El padre de Jomeini fue un inglés de Bristol, William Richard Williamson, que viajaba a Australia de grumete pero se bajó en la península arábica Se hizo musulmán y trabajó para lo que hoy es la British Petroleum. Se casó con siete mujeres, a las que hizo trece hijos, de los que sobrevivieron cuatro varones. Los dos primeros estudiaron en Najaf y se hicieron ayatolas. El tercero, Rujola, no lo logró así que fue a Qom en Irán. Allí tomó el apellido Jomeini cuando el régimen del Sha obligó a usarlos.

El Sha expulsó a la familia de Irán, por actividades anti-iraníes. Jomeni volvió al país en los 60 y se dedico a actividades subversivas, por lo que fue condenado a muerte. Para salvarlo, se le concedió el título de ayatolá, pues a ellos no se les ejecutaba. Fue al exilio en Turquía, pero acabó en Irak, donde publicó un libro de pensamiento político-religioso delirante que se intentó retirar de la circulación posteriormente. Aquí tratamos de algunas de sus ideas:

Su conocimiento del Farsi, la lengua iraní, es muy deficiente. Todo esto está poniendo en duda la legitimidad del actual régimen iraní. La disidencia interior tiene mas fuerza cada día aunque aquí nuestra prensa lo calle.

Esto es solo un resumen escrito a brocha gorda. El original tiene muchos detalles: Who is the Ayatollah Khomeini?

Saturday, May 05, 2007

WOMEN OF IRAN ARISE!زنان ایران برخیزید

ترجمه چند مقاله انگلیسی در باره زنان ایران از سایت انگلیسی انتی ملا






زنان ایران برخیزید! اگر این مرد یک پا که در ویدیو انتهای مقاله دیده میشود میتواند اینکارها را بکند، شما نیز خواهید توانست آنچه لازم است بکنید.
زنان ایران نباید با اقدام امثال خانم نانسی پلوسی و کوندی رایس که خیانت به همه زنان میکنند امید و شهامت خود را از دست بدهند. صد و پنجاه هزار ، بله درست فهمیدید صد و پنجاه هزار نفر از شما را دستگیر میکنند، زیرا لباستان مطابق قانون مورد پسند این اسلامیست ها نبوده.


کاملأ واضح است که احمدی نژاد از یک برنامه ای که زنان را به قیام و برخورد با رژیم او تشویق میکرد ترسید و به درهم شکستن و ترسانیدن زنان پرداخت.
تنها تصور کنید چه میزانی از کار و کوشش را باید صرف دستگیری صد و پنجاه هزار زن در عرض یکی یا دو روز کرد؟ و مخصوصأ خشم و نفرنی که لازمه آنست را در نظر بگیرید.


پیام من به زنان ایران همانطور که در برنامه تلویزیون ایرانی خود گفته ام علاوه بر اینکه باید تشکیلات خود را تنظیم کنند چنین اس
1- لازم نیست که شما زنان به خیابانها برای اعتراض بروید تا توسط آخوندها دستگیر بشوید و کتک بخورید و یا مورد تجاوز قرار گیرید و از شما هتک حرمت بشود، تا بتوانید بگونه ای مؤثر با رژیم مقابله و برخورد کنید.

2- باید باور کنید که بسیار بیش از آنچه تصور میکنید دارای قدرت هستید. شما قادرید زندگی را برای مردان تخلف کار و بی توجه به سرنوشت زنان به جهنم تبدیل کنید. البته هوشیارانه زیرا ملاها طلاق را برای مردان آسان کرده اند لذا بهتر است با هوشمندی اینکارها را بکنید. باید بدانید اینکه عاقبت فقیر و تنها در خیابانها بمانید کمکی به راندن ملاها از قدرت نخواهد کرد. لذا هوشیار باشید نه سهل انگار.
3- به مردان خود مکررآ شکایت و اعتراض بر رفتار بدی که نسبت به خواهران هموطنتان میشود بکنید.

آنان را بر ضد این جنایات تحریک کنید و با شکایت های خود راحتی و آرامش را از آنان سلب کنید تا ناچارأ دست از بی تفاوتی بردارند و به شما توجه کنند و با شما همراهی کنند. شما این کار را بلدید که چگونه به آنان بابت عدم همکاریشان با زنان غرولند کنید و به آنان سرکوفت بزنید. مخصوصأ به مردانگی و غرور آنان حمله کنید.
4- زنان صندوق اسرار خانواده اند ، همه آنچه که در غیاب مردان در خانه و محله اتفاق می افتد و یا آن اخباری که مردان چون به خانه باز گردند در اختیارشما میگذارند، حتی اگر مستقیمأ به شما نگویند شما غیر مستقیم از گفتگوی آنان با دیگران این اسرار را می فهمید.
تا وقتی شما این اسرار را در سکوت نگهدارید و آنچه آنان در تاریکی میکنند باز نکرده و پنهان کنید آنان به جنایات خود در تاریکی ادامه میدهند اما چون این رژیم که محکوم به رفتن است رفت آنوقت دیگر کسی نخواهد بود که بر شما و خانواده شما ترحم کند زیرا شما بر آنان رحمی نکرده اید. اما اگر از جنایات مردان خود جلوگیری کنید آنان را از خطر محفوظ داشته اید
با سکوت خود اجازه ندهید که آنان به جنایات وحشتناک بر علیه خواهران و برادران هموطن شما بدستور مشتی آخوند وحشی ادامه دهند و برای خانواده شما بدبختی درست کنند.
5- شما منتظرید آمریکا یا غرب به کمک شما بیاید اما ابتدا آنها منتظرند از جانب شما حرکتی ببینند تا به آنها ثابت شود که لیاقت این کار را دارید.

باز هم تکرار میکنم لزومی ندارد به تظاهرات در خیابانها بپردازید تا آزادی بدست آورید ، بلکه لازم است با کوشش شما ، خبر اسرار مخفیانه جنایات رژیم و بد بختی شما از دست این حکومت از مرزها بگذرد و به دنیای غرب برسد.
از همه اطلاعاتی که ممکن است بنوعی بدرد خور باشد نت برداری کنید، مانند شماره ماشین و یا اسم یا اسامی مستعارهر مأمور دولت که بد رفتاری میکند و آذار میدهد و یا محل کار و خانه آنها و یا اگر همسایه شما هستند، و اگر میتوانید شماره تلفن آنها را بدست آورید و یا اینکه مسیر و زمان رفت و آمد آنان را بدست آورید. هر ذره کوچک اطلاعات چون با ذرات دیگر ادغام خواهد شد دریائی از اطلاعات در
اختیارمان میگذارد تا اولأ از آنها استفاده کنیم ثانیأ راه مبارزه با آنها را بیابیم و بعد هم با مجموعه این اطلاعات به براندازی رژیم و تنبیه جنایات کاران میتوان پرداخت .
هر نوع اطلاعات در مورد آنها و فامیلشان و حتی اگر فامیل خود شما باشند را یاد داشت کنید. یادتان باشد که ممکن است این اطلاعات یک روز تنها راه نجات آنها باشد.
آمریکا چندین ناو هواپیما بر در مرزهای آبی ایران دارد با صدها هواپیماهای جنگی و هزاران نظامی هوا دریا. بیاد داشته باشید که اینها را برای تفریح به آنجا نیاورده لذا انتخاب اینکه شما در کدام صف مبارزه هستید با شماست
7- در ضمن اینکه اطلاعات جمع آوری میکنید با زنان همسایه و فامیل خود تماس بگیرید و به گفتگو بپردازید مخصوصأ با آنها که تصور میکیند همفکر شما هستند. مواظب افراد احمق و کم شعور باشید چون طرفداران این رژیم تنها احمقها هستند و ممکن است به شما خیانت کنند. بهر جهت ناچارید کمی خطرکنید اما خیلی هوشیارانه این کار را بکنید ، همیشه جای فرار برای خود بگذارید که بتوانید سخن خود را بگونه ای عوض کنید.
8- دست آخر هم راهی بیابید که بتوانید اطلاعات جمع آوری شده را برای ما در غرب بفرستید . فعلآ تا اطلاع ثانوی به تلویزیون هخا یا رادیو صدای ایران یا به سایت اینرنتی انتی ملا دات کام تا ارتباطات دیگری در اختیار ما قرار گیرد . ما هم آنها را منتشر خواهیم کرد.
این کار را از طرق مختلف میتوانید بکنید. از طریق ایمیل های کوتاه که تنها نوشته است بدون عکس زیرا با کند کردن اینترنت در ایران فرستادن عکس بسیار مشکل و وقت گیر است . بهتر است عکسها را برای بعد نگهدارید.برای وقتی که اثبات از طریق عکس لازم است. بهترین راه اینست که این ایمیلها را ذره ذره برای اقوام خود در خارج بفرستید. و گاهی با تلفن بهر جای دنیا که ممکن است بفرستید تا آنها هم برای ما بفرستند.

باید دانست که جنگ برای آزادی نمیتواند خالی از خطر باشد اما باید دانست که آزادی مجانی بدست نمی آید.
بیاد داشته باشید که اگر بتوانید کمک کنید که اعمال این رژیم جنایت کار از تاریکی به روشنائی کشیده شده و در معرض دید عموم قرار گیرد و اگر آنان که این جنایات را مرتکب میشوند ببینند که جزئیات کار و اطلاعات در باره آنان با اسم و رسم و مشخصات و جزئیات جنایاتشان بلافاصله در اینترنت گذاشته شده و همه دنیا به آن دست رسی دارند و همه کشورها میتوانند از سابقه آنها با خبر شوند لذا در صورت احتیاج هیچ جای دنیا جای نخواهند داشت، ابتدا مردد میشوند و بعد میترسند که به مردم صدمه بزنند.
شما در این صورت رلی بزرگ در نجات خواهران خود بازی کرده اید و کمک کرده اید که رژیم جنون آمیز احمدی نژاد سرنگون شود، البته همراه با پاسدارانش و آیت الله های حجتیه اش که کوچکترین اعتنائی به سرنوشت شما و نجاتتان ندارند.
بیاد داشته باشید که در ذهن دیوانه آنها مرگ شما اگر بتواند موجب آوردن امام دوازدهم آنها بشود پسندیده است و بهتر میدانند که شما بمیرید. نه برای امروز و نه برای فردای شما هیچ تضمینی ندارند بلکه مرگی مداوم را همراه با ظلم و ستم و بدبختی بشما هدیه میکنند . تجاوز به ناموس و کتک خوردن بخشی از زندگی نکبت بار زن مسلمان ایرانست.

هیچ کس جز خود را مقصر ندان ، اگر کاری ولو بسیار کوچک همانند همین پیشنهاد من در حق خود نمی کنی که آزادی را بدست آوری، پس مقصری.
به مردی که در این ودیو او را می بینید توجه کنید اگر او قادر است آن کارها را بکند شما هم قادر خواهید بود. بیاد داشته باشید که حرکت مقاومتی شما یک شبه نتیجه نخواهد داد. اما همچنان که قدرت شما را بالا میبرد ، قدرت آیت الله های دیوانه بهمان نسبت کم و کمتر خواهد شد.

این فرمول یا الگوئی است که بطور کلی راهنمائی میکند و باید در هر مورد خاصی آنرا خود تنظیم و تطبیق دهید، برای هر خانه یا هر خانواده یا در هر محله باید بهترین راه را برای مقاومت پیدا کرد و فهمید چگونه میتواند بیشتر مؤثر باشد و چطور میتوان آنرا توسعه بخشید و چگونه باید آنرا بکار برد تا زنان آزادی خواه ایران به آرزوی خود برسنذ.
صد و پنجاه هزار زن در ایران دستگیر شدند.
توجه کنید ، نانسی پلوسی میخواهد با این اسلامی هائی که از قرون سیاه وسطی آمده اند حرف بزند ؟ یعنی به ایران پرواز کند که با اینها مذاکره کند؟ واقعأ جالب است . خانم پلوسی لطفأ کمی شعور پیدا کنید ! کمی لیاقت پیدا کنید و از زنان حمایت کنید آیا فراموش کرده اید که خود شما هم یک زن هستید؟ یا دست کم قبلآ لااقل یک زن بودید.

آهای خانم کوندی رایس جنابعالی هم باندازه خانم سکرتری استیت زن هستید. شما هم پیشنهاد مذاکره با این حیوانات را داده اید.
سرکار خانم باور کنید آنها در موضع خود ایستادگی خواهند کرد صرفنظر از هر نوع بحث و جدلی که با شما داشته باشند.
یا باید باور کنیم که شما خود و مملکت تان را هم در موقعیتی قرار میدهید که وحشیانه مورد حمله قرار گیرید.
نه تنها شما بلکه هیچکس قادر نخواهد بود با این لاشخوران اسلامی ایران که اشتهای سیری ناپذیر دارند کاری بکند یا از پس آنها بر آید. بلکه تنها کاری که با این رشوه دادن به اینها خواهید کرد اینست که دندان های اینها را تیزتر خواهید کرد. بسیار آسان تر است که با اتحاد جماهیر شوروی سابق منطقی صحبت کرد تا با این اسلامی های کفتار صفت.

آی گروه های مبارز برای حقوق زنان در غرب، این سکوت و کری شما بهر چیست؟ آیا اگر این فجایع هنوز به دم خانه شما نرسیده دیگر اشکالی ندارد
کمی پائین تر تصویر زنی را می بینید که او را دستگیر کرده اند زیرا زیباست.


تهران بیست و ششم آپریل – حدود صد و پنجاه هزار زن در ایران توقیف شده اند بعنوان اینکه رعایت قوانین شدید پوشش اسلامی را نکرده اید ، مقامات بالای پلیس اعلام کرده اند " در چهار روز اولیه [از هنگام دستور قانون پوشش] ما صد و پنجاه هزار زن که پوشش اسلامی کامل نداشتند را دستگیرکردیم ، البته بعد از اینکه به خطاهائی که به آنها دیکته شد کتبأ اعتراف کردند و امضاء دادند که پوزش می طلبند، بعضی رها شدند. " تیمسار اسماعیل احمدی مقدم این مطالب را به خبرنگاران گفته است.
تعدادی از زنان که هنوز بدرستی معلوم نیست که چند نفر هستند به زندان منتقل شدند این زنان را به اجبار تحت روان درمانی قرار داده اند.( البته از طریق نمونه های مرسوم مانند تجاوز ناموسی مکرر و کتک زدن و اهانت که از نظر آنها درمانی است برای آموزش اینکه آنها را در مورد رفتارشان در اماکن عمومی بهراسانند. در اصل همانند گولاگها در اتحاد جماهیر شوروی و تیمارستانها .)
بنا بگفته مقدم " هنوز 13 نفر از زنان ایران در زندانها نگهداری میشود و باید محاکمه شوند در حالیکه گفته میشود خیلی بیش از این ها از تعداد صدوپنجاه هزار نفر در زندانها باقی مانده اند


Short edited version of original

< =============================================== (click here) Honor Killing in Iraq

===============================================