Sunday, September 27, 2009

Sunday, September 20, 2009

فیلم؛ تظاهرات تهران

فیلم؛ تظاهرات تهران: نسل ما آریاست دین از سیاست جداست


http://www.youtube.com/watch?v=LVKTsiftB_Y



فیلم؛ مامور بی غیرت خامنه ای قاتله ولایتش باطله

http://www.youtube.com/watch?v=3gD1NHSXvV4&feature



فیلم؛ رویارويی مردم با نیروهای پلیس ضد شورش

http://www.youtube.com/watch?v=MxGBJ--GoIw



فیلم؛ درگیری مردم با چماق بدستان بسیجی در تهران

http://www.youtube.com/watch?v=hUJLhU8q2HU



فیلم؛ به آتش کشیدن وسایل نقلیه مزدوران بسیجی

http://www.youtube.com/watch?v=_6d3idGjU6Q



فیلم؛ واکنش شدید مردم به شعارهای نمایش روز قدس (تهران)

http://www.youtube.com/watch?v=gAWkAzdvV_E

بابک داد27شهریور:از فردا فاز نافرمانی شروع می شود

تظاهرات روز قدس



آیا فاز نهایی رژیم فرا رسیده است؟

آیا فاز نهایی رژیم فرا رسیده است؟

کورش عرفانی
korosherfani@yahoo.com

در تاریخ بشری رژیم های دیکتاتوری هیچ گاه دوامی نداشته اند. علت بنیادین این امر آن است که این حکومت ها با منطق، خرد، نظم طبیعی و ذات انسانی سازگاری ندارند. آنها این عدم سازگاری را به طور موقت با ابزار سرکوب و ترس و فساد پشت سر می گذارند، اما در نهایت در کلاف سردرگم خویش گرفتار شده و فرو می پاشند. مکانیزم سقوط آنان به این صورت است که چون نمی خواهند با بدیهیات فردی و اجتماعی نوع بشر همراهی کنند دائم تصمیماتی اتخاذ می کنند که، به دلیل غیر طبیعی بودن خود، مشکلات و دردسرهای تازه ای را به وجود آورده و این مشکلات سرانجام با انباشته شدن و تعمیق، ازحد قابل تحمل و قابل مدیریت می گذرند و بحران زا می شوند. سپس به مرحله ای می رسیم که هر تصمیم نظام حاکم برای حل یک بحران، خود مولد بحران هایی دیگر می شود. شرایط پیچیده و آشفتگی ساختاری حاکم می شود، و در نهایت، آن رژیم در زیر بار بحران های خودساخته له می شود. بنابراین، دیکتاتوری ها قادر به تامین حیات درازمدت برای خود نیستند. آنها که بهتر عمل می کنند قدری دیرتر می روند و آنها که بدتر عمل می کنند زودتر.
باز باید بدانیم که دیکتاتوری ها در طول حیات خویش از چهار مرحله عبور می کنند: 1) استقرار 2) تثبیت 3) حفظ و گسترش 4) حرکت به سوی قهقرا. در نهایت مرحله ی چهارم، فروپاشی و نابودی در انتظار است.
با در نظر گرفتن نسبی بودن تاریخ هایی که می آید می توانیم بگوییم رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی به طور تقریبی در طول سال های 1357 تا 1360 خود را مستقر کرد، از 1360 تا 1368 خود را تثبیت کرد، از 1368 تا اوایل دهه هشتاد خورشیدی به گسترش خود پرداخت و از این تاریخ به بعد وارد فاز قهقرایی خود شد. شاخص واضح رفتن رژیم به سراشیبی، گرفتن قدرت توسط پاسداران و روی کار آمدن احمدی نژاد در سال 1384 بود. با ماجرای تقلب در انتخابات خرداد 1388 رژیم به فاز نهایی خود پا گذارد که می تواند چند هفته یا چند ماه دیگر طول بکشد، اما تصور یک دوره ی چند ساله برای آن دشوار است.
متغیر بودن این زمان (ا زچند هفته تا چند سال) به دلیل ترکیبی است که عوامل جبری و اختیاری می توانند پیدا کنند. بخش جبری موضوع وضعیت عمومی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی رژیم است که تابع بحران جهانی و مدیریت ضد عقلایی دستخوش تحولات منفی ساختاری شده که می رود اوضاع را ازمدیریت حاکمیت بیرون آورد. بخش جبری به طور مشخص عبارت است از وضعیت مالی ورشکسته ی رژیم، موج بیکاری، گرانی، تورم و بی نظمی اجتماعی ناشی از آن از یکسو و تحریم های بین المللی ناشی از پرونده ی هسته ای و برخورد خشن غرب و اسرائیل با رژیم از سوی دیگر. بخش اختیاری عبارت است از تلاش کوشندگان و تغییرطلبان در داخل و خارج ایران. کوشندگان و تغییر طلبان داخلی خود به دو گروه تقسیم می شوند: درون حکومتی و برون حکومتی . این دو نیرو به طور لزوم دارای اشتراک کامل در یک هدف و یک درجه از رادیکالیسم نیستند، اما وجود یک دشمن مشترک از آنها متحد تاکتیکی ساخته است. بخش خارج از کشور نیز به تمام تلاش ورزان طیف وسیع اپوزیسیون باز می گردد که خواهان تغییر هستند.
بر اساس ترکیبی که آمد، زمان فروپاشی نهایی رژیم تابع پارامترهای زیر است:
1) تا چه حد وضعیت اقتصادی رژیم در داخل وخیم شود.
2) گستره و شدت تحریم های احتمالی غرب بر ایران چقدر باشد.
3) حضور نیروی اجتماعی در صحنه در روزها، هفته ها و ماه های آینده چگونه باشد.
4) تضادها میان جناح های درون نظام و در بالای هرم حاکمیت چگونه پیش رود.
5) میزان فعالیت ایرانیان تغییرگرا در خارج از کشور به چه صورت باشد.

مجموعه ی این عناصر پنج گانه باید به موارد و نیازهای زیر که جهت فروپاشی رژیم لازم است تامین گردد:
1) وخامت اوضاع اقتصادی چنان شود که رژیم از پس تامین مواد ضروری مانند بنزین و سوخت و نیز مایحتاج عمومی مانند نان و پنیرو گوشت و ... عاجز بماند. تورم بیداد کند، تحمل تورم برای مردم ناممکن شود، بیکاری اوج گیرد و خیل بیکاران و گرسنگان و فقیران به خیابان ها بریزند.
2) تحریم های بین المللی گلوگاه های تجاری و تسلیحاتی رژیم را ببندند. پول به نظام اقتصادی کشور کمتر وارد شود. از حیث سیاسی و اقتصادی رژیم در انزوا قرار گیرد و این امر بحران اقتصادی داخلی را که درمورد اول به آن اشاره شد تشدید و تعمیق کند.
3) مردم ایران در داخل کشور و بخصوص نیروهای اصلی جنبش مانند جوانان و دانشجویان با شجاعت و درایت اعتراضات را دامن بزنند. شعار نویسی بر دیوارها در همه جا، شعار دهی بر سر بام ها، شرکت فعال و وسیع در فرصت هایی مانند راهپیمایی ضد استبدادی روز قدس، پی گیری پرونده ی جنایات، برگزاری تجمعات اعتراضی، تبدیل دانشگاه به سنگر مبارزاتی، تبدیل دبیرستان ها به کانون های اعتراضی، برقراری حرکت های اعتراضی صنفی توسط کارگران، معلمان، بیکاران، زنان، ساماندهی شبکه های اجتماعی متشکل از هسته های اجتماعی چند نفره و کار جدی بر روی خودآگاهی و خودسازماندهی در مسیر خود رهایی، آماده سازی خویش برای برخورد با سرکوب و دستگیری، برنامه ریزی برای قیام نهایی، اطلاع رسانی، کار گسترده برای از میان بردن جو ترس و وحشت، دست زدن به عملیات ایذایی، از کار انداختن چرخ مملکت از طریق اعتصابات، تشکیل کمیته های مجازات، تحصن های اعتراضی و به تعطیلی کشاندن دستگاه های دولتی، اعمال تحریم های سراسری بازار، صدا وسیما، فروشگاه های زنجیره ای و به کسادی کشاندن همه ی فعالیت هایی که دولت از آن پول می سازد، تحریم بانک ها، بیرون کشیدن پول ها از بانک ها، عدم سرمایه گذاری، نخریدن کالاهای غیر ضروری و در یک کلام عاجز کردن حکومت در تمامی عرصه ها.
4) موضوع دیگر تشدید تضادها میان جناح های حاکمیت است. اینک برخی جناح ها برای حیات و بقای فیزیکی خود نیز نگران هستند. این خطر برای آنها جدی است و باند حاکم بی شک آنها را مورد حمله ی فیزیکی قرار خواهد داد. بنابراین وقت آن است که جناح هایی از حاکمیت یک بار برای همیشه از آن بکنند و به مردم بپیوندند. حمایت و یا عدم حمایت مردم از این یا آن شخصیت یا جریان (کروبی، موسوی،...) فقط باید تابع این باشد که تا چه حد آنها می خواهند وابستگی خود به نظام را حفظ کنند و یا برعکس تا چه حد به جبهه ی مردم نزدیک شوند. به هر روی هر چه تضادهای درون حاکمیت شدیدتر و عمیق تر شود روند فروپاشی رژیم تسریع می شود. شکاف درخود جناح حاکم نیز یکی از شاخص هاست.
5) در عرصه ی خارج از کشور نیز نیروی یک میلیونی ایرانیان می تواند با کنش های مختلف در زمینه ی تبلیغاتی، سیاسی و مالی از جنبش داخل کشور حمایت کند. مهمترین گام در این مسیر آگاه شدن از چرایی ناکارآیی سی سال گذشته و حساس شدن بر سه نکته است 1) برخورد غیر شعاری و واقع گرا براساس آنچه در داخل کشور شدنی و ممکن است. 2) کنار گذاشتن ضعف های رفتاری و اخلاقی که نیروها و افراد را از هم گریزان و همکاری میان آنان را ناممکن کرده بود ه است 3) درک ضرورت پاسخگویی به نیازهای مادی یا سیاسی که در داخل امکان پرداختن به آنها نیست. یکی از این نکات شکل دهی جریانی است که در یک پیوند تنگاتنگ و ارگانیک با فعالان جنبش در داخل و خارج بتواند زمینه های تولد بخشیدن به یک جایگزین (آلترناتیو) مشروع برای رژیم باشد. جایگزینی از مردم، با مردم و برای جنبش مردمی.

به عنوان جمع بندی باید بگوییم که نبردی که هم اکنون و در فاز قهقرایی حاکمیت دیکتاتوری میان جمهوری اسلامی و مردم ایران در جریان است یک نبرد فرسایشی است. نبردی که در آن، هر طرفی که منابع و امکانات و روحیه ی قویتری داشته باشد پیروز خواهد شد. در نبردهای فرسایشی طرفی می بازد که زود تر فرسوده تر می شود. رژیم به دلایل متعدد مستعدتر از مردم برای فرسوده شدن است. نیروهایش خسته و روحیه باخته اند، رهبرانش گیج و آشفته و هراسانند، منابع مالی و مادیش رو به ته کشیدن است، از بیرون و درون محاصره شده و سایه ی سهمگین انتقام مردم بر سرش افتاده است. در این شرایط بدیهی است که به زیر آوردن آن کاری است نه چندان دشوار. اما به هر روی کنار زدن یک دیکتاتوری عظیم مانند جمهوری اسلامی، که قرار است با مرگ خود سه نهاد ضد انسانی و ضد ایرانی بازار، روحانیت و سپاه را دفن کند، احتیاج به سازماندهی وسیع و طرح و برنامه از یکسو و اخلاق گرایی و خردگرایی راستین از جانب مخالفانش از سوی دیگر دارد. نیاز به برنامه ریزی واقع گرایانه، خلاقیت، پشت کار و استمرار و نیز شجاعت و شهامت دارد. با رعایت این نکات پیروزی ما حتمی است. واژه ی آزادی اینک در گوش هرایرانی شنیده شده است و دیگر نمی توان او را برای مدتی طولانی از آن بازداشت. افق روشن وطنی آزاد در مقابل ماست و چه زیبا وطنی است آن.
* *
www.korosherfani.com
15 September 2009
این مطلب به عنوان یادداشت روز سایت دیدگاه نوشته و منتشر شده بوده است.

پایین کشیدن بیلبورد حزب الله لبنان توسط مردم

نامه‌ی جدید مهدی کروبی به ملت ایران

ملت شریف و تاریخ ساز ایران


آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مباد که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چرا که قبح دزدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابان ها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاه های بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آن ها که نگذشته است؟

خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر، هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آن ها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آن ها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاه ها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟


طبیعی بود که رگ های غیرت به جوش آیند.. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.


نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.

بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاستبازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.

آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستیم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی – رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.

گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.
و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.

بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود.. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.

سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!

سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!

اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند “شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم”. گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!

سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.

دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است.. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.

این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.
در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.

بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مباد درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.

درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:

در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخنانی که فاعل در هنگام تجاوز برزبان می آورده، نیز نشده است..

نویسندگان شتابزده این گزارش مدعی شده اند که اینجانب هیچ مدرک و سندی مبنی بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پیش از نوشتن نامه ام به رئیس مجمع تشخیص دردست نداشته ام. یاللعجب که آقایان از زبان ما سخن می گویند و برای خود می برند و می دوزند. مهدی کروبی آنگاهی نامه به رئیس مجمع تشخیص نوشت که بسیاری چهره های موجه به او مراجعه کرده و برخی بازداشت شدگان نیز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و دیگران گذشته بود خون گریستند. اگرچه این چهره ها شجاعت بسیار به خرج دادند که در سیلاب تهدیدها و فحاشی ها و در میانه ارعاب های گسترده حاضر شدند نزد فرد بی پناهی همچون مهدی کروبی بیایند و من همینجا شجاعت آنها را می ستایم.

در حالی که در این گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.

البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.

کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.

مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها “خر ما از کرگی دم نداشت”. این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.

وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.

هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاری های خود در این خصوص را در همینجا پایان می دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود.


والله اعلم بالذات الامور

مهدی کروبی

آیت الله منتظری

آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع تقلید و روحانیون شیعه خواسته برای دفاع از حقوق مردم در تحولات جاری مداخله کنند.



آیت الله منتظری در نامه ای خطاب به "مراجع عظام تقلید و علمای اعلام قم، نجف، مشهد مقدس، تهران، اصفهان، تبریز، شیراز و سایر بلاد اسلامی" که در پایگاه اطلاع رسانی دفتر وی انتشار یافته گفته است "با توجه به شرایط جاری در کشور و مظالمی که هر روز شاهد آن هستیم و کارهای خلافی که به نام دین و مذهب تشیع انجام می شود خود را موظف می دانم از روی خیرخواهی و احساس خطر جدی نسبت به مصالح دین و کشور اموری را یادآور شوم."



آیت الله منتظری در این نامه می نویسد که انقلاب سال 1357 ایران یک انقلاب دینی بود که با هدف ریشه کن کردن استبداد، تامین حقوق مردم و جلوگیری از تجاوز به این حقوق و گسترش الگوی عدالت و ارزش های انسانی صورت گرفت و می افزاید که "هدف این نبود که ققط نام و نشان و شعارها تغییر کند و لی عملا همان مظالم و انحرافات رژیم گذشته ادامه یابد و تجاوزات به حقوق به شکل دیگری به عنوان حاکمیت دینی و ولایت فقیه جریان پیدا کند."



آیت الله منتظری یادآور می شود که خود از مدافعان سرسخت حاکمیت دینی و از پایه گذاران ولایت فقیه، براساس اندیشه انتخاب ولی فقیه از سوی مردم و نظارت مردم بر او بوده است و می افزاید که "اکنون در برابر مردم آگاه ایران به خاطر ستم هایی که تحت این نام و عنوان بر آنان می رود احساس شرمندگی می کنم."



وی می نویسد که بسیاری از افرادی که در انقلاب سابقه دارند از او می پرسند که آیا حاکمیت دینی و حکومت ولی فقیه که وعده می داد همین است که امروز در ایران مشاهده می شود و می گوید "در حالیکه آنچه که مشاهده می شود، در واقع حکومت ولایت نظامی است نه ولایت فقیه."



"به من می گویند حاکمیت دینی که شما وعده آن را به مردم دادید و ولایت فقیه را مجری آن می دانستید و می خواستید آن را به پا دارید همین است که امروز ما آن را مشاهده می کنیم"



آیت الله حسینعلی منتظری



در این نامه آمده است که مراجع تقلید و روحانیون شیعه در طول تاریخ ملجا و پناهگاه مردم در مقابل تجاوزات و مظالم حکومت ها بوده اند و در برابر حکومت های جائر ایستانده اند و به این خاطر صدمات و محرومیت هایی را متحمل شده اند اما پس از پیروزی انقلاب، این سابقه درخشان در معرض خطر قرار گرفته که دلیل آن اعمال خلافی بوده که در حکومت انجام شده است و حتی اگر روحانیون در این اقدامات نقشی نداشته اند ولی در عین حال، در ایفای وظیفه نهی از منکر در این زمینه کوتاهی کرده اند.



آیت الله منتظری می افزاید که خطر بدبینی مردم نسبت به روحانیون جدی تر شده "تا آنجا که امروز با تاسف باید گفت به پایگاه معنوی و مردمی روحانیت و مرجعیت و به تبع آن، به اسلام و مذهب که به طور سنتی متکی به روحانیت و عجین با آن بوده و از آن راه ترویج می گردیده، ضربه زیادی وارد شده است که معلوم نیست چه زمانی قابل جبران می باشد."



مسئولیت سنگین مراجع و روحانیون

آیت الله منتظری در ادامه این نامه هشدار می دهد که در وضعیت کنونی، مراجع و روحانیون شیعه مسئولیت سنگین تری در قبال حاکمیت و "کارهای خلاف" آن دارند و برخی از اقدامات حکومت را که به نام دین و مذهب صورت می گیرد از مصادیق بارز بدعت می نامد و در توضیح این نظر خود می افزاید که "بدعت منحصر به تشریع و وارد کردن رسمی حکم غیردینی در دین نیست بلکه شامل هر کار خلاف شرعی که به نام شرع و مذهب انجام گیرد هم خواهد بود."



در این نامه، ضمن تاکید بر اینکه دعا به تنهایی دردی را دوا نمی تواند بکند، آمده است که "ترک امر به معروف و نهی از منکر و بی تفاوت بودن مردم در برابر کارهای خلاف، طبعا موجب سلطه اشرار است."



"عجب اینکه حاکمیت با تکیه بر نیروی نظامی و انتظامی و کشیدن اسلحه بر روی مردم بی پناه و بی سلاحی آنان را شهید یا زندانی نموده ولی در نهایت مردم را محارب نامیدند"



آیت الله حسینعلی منتظری



این مرجع تقلید وقایع بعد از انتخابات اخیر را "حوادث و فجایعی" می داند که مراجع و علمای دینی مشاهده کرده یا دیده اند و "زنگ خطری برای روحانیت و مرجعیت" است و با اشاره به آنچه که "حق کشی ها، ظلم ها، تخلفات فراوان به نام دین و با تایید بخش اندکی از روحانیون حکومتی و وابسته" می نامد، می نویسد که هنگامی که اقشار وسیعی از مردم در صدد ابراز اعتراض خود از راه های شرعی و قانونی مسالمت آمیز بر آمدند، حکومت "جمعیت چند میلیونی را آشوبگر و اغتشاشگر و عوامل بیگانه نامید و به بدترین وضع و با خشونت کامل، مردان و زنان بی دفاع را مورد ضرب و شتم و سرکوب قرار داد و عده زیادی را بازداشت و گروهی را در خیابان ها و عده ای را در زندان های مخوف به شهادت رساند."



آیت الله متنظری می نویسد که "عجیب اینکه حاکمیت با تکیه بر نیروی نظامی و انتظامی و کشیدن اسلحه به روی مردم بی پناه و بی سلاح، آنان را شهید یا زندانی نموده، ولی در نهایت، مردم را محارب نامیدند، خود بحران ایجاد کرده و نظام را به مخاطره انداخته ولی مردم و پایه گذاران نظام را اغتشاشگر و مخالف نظام می نامند."



در ادامه این نامه، بازداشت معترضان به خصوص تعدادی از فعالان سیاسی و مقامات سابق جمهوری اسلامی و پرونده سازی برای آنان مورد انتقاد قرار گرفته و آمده است که برگزاری دادگاه های "فرمایشی و غیرقانونی" برای این افراد "آئین قضایی اسلام را مسخره جهانیان قرار داده است."



آیت الله منتظری در این نامه می نویسد که مسئولان حکومتی به جای مجازات جدی آمران و عاملان خشونت با مردم و شکنجه و قتل زندانیان، بازهم مانند ماجرا قتل های زنجیره ای، تنها وعده مجازات آنان را می دهند در حالیکه افراد خدمتگزار را بازداشت و مهدی کروبی و میرحسین موسوی را تحت فشار قرار می دهد، روزنامه های آنان را می بندد، همکاران و همفکرانشان را بازداشت می کنند، در رسانه های وابسته به حکومت، افراد صدیق و خدوم را متهم می کنند و "حتی از جایگاه مقدس نماز جمعه به امور واهی و دروغ همچنان ادامه می دهند که نهایت این روند موجب تخریب بیشتر اعتقاد مردم به روحانیت و مرجعیت شیعه و اسلام عزیز خواهد شد."



انتظارات مردم از مراجع

آیت الله منتظری می نویسد که مردم مسلمان از مراجع و علمای دین اتنظاراتی دارند که با توجه به وظیفه و مسئولیت سنتی و تاریخ آنان، انتظارات به جایی است و از جمله می پرسند که "این ظلم ها و حق کشی ها و بدعت ها اگر خلاف اسلام است، چرا مراجع محترم و علمای دین ... در مقابل این بدعت ها و کارهای خلافی که به نام دین و مذهب انجام می شود، به پیروی از دستور پیامبر اسلام اظهار علم و مخالفت صریح با بدعت ها نمی کنند؟"



"حضرات مراجع محترم به قدرت و نفوذ کلام خود در حاکمیت توجه دارند و خوب می دانند که حاکمیت در حفلظ مشروعیت خود به آنان نیاز دارد"



این مرجع تقلید در نامه خود می نویسد "حضرات مراجع محترم به قدرت و نفوذ کلام خود در حاکمیت توجه دارند و خوب می دانند که حاکمیت در حفظ مشروعیت خود به آنان نیاز دارد و از این رو آنان را هرچند بر حسب ظاهر، به رسمیت می شناسد و از آنان ترویج می کند، و نیز می دانند که حاکمیت از سکوت آن حضرات در قبال کارهای خلاف خود بهره برداری می کند" و می افزاید که با توجه به موضوعی که به دینداری و حفظ اعتقادات مذهبی جوانان مربوط است، سکوت مراجع شیعه ممکن است چنین تلقی شود که "مراجع و روحانیت موافق و موید کارهای خلافی هستند که به گوشه ای از آنها اشاره شد."



آیت الله منتظری در پایان این نامه می نویسد که هنوز از اصلاح امور مایوس نشده و مراجع تقلید می توانند با راهنمایی و ارشاد و همفکری با دو کاندیدای ریاست جمهوری و نمایندگان عاقل و معتدل از سوی نظام، بحرانی را که برای جمهوری اسلامی و مشروعیت آن پیش آمده بررسی کنند و راه حل آن را بیابند تا زیر نظر مراجع، به اجرا گذاشته شود.



وی می افزاید که در چنین راه حلی، لازم است "بالاخره حاکمان، سیاست یک بام و دو هوا و به کیش خود خواندن و طرد کردن دیگران را نه به طور موقت، بلکه برای همیشه رها کنند و مردم را که صاحبان اصلی حکومتند از روی صدق و به دور از شعار، ارج نهند و آرای آنان را مورد نظر و عمل قرار دهند و اسلامیت و جمهوریت حقیقی و عدالت واقعی را اجرا نمایند."



آیت الله منتظری در پایان نامه خود می نویسد "برای انسان، اقرار به اشتباه ننگ نیست، زیر بار نرفتن حق ننگ است."





--------------------------------------------------------------------------------

۳۰ سال خیانت، ۳۰ سال کشتار، ۳۰ سال غارت

این نشانه بلوغ این انقلاب است، این نتیجه ۳۰ سال خیانت، ۳۰ سال کشتار، ۳۰ سال غارت از میهن ماست. به مطالبات آنان گوش فرا دهید! آنها حکومتی بدون دخالت دین طلب میکنند. بزودی ما شاهد خاک سپاری این کفتار‌ها خواهیم بود. به امید آن روز، ایران هرگز نخواهد مرد.

سلامی چو بوی خوش آشنایی

با بهترین درودها به تمام هم میهنان عزیزم

همانگونه که شاهد بودیم، علیرغم تهدیدات و هشدارهای مسئولین رده بالای سپاه پاسداران و علیرغم تمام تمهیداتی که برای ایجاد رعب و هراس در دل مخالفین نظام، چیده شده بود، و بویژه علیرغم سیاستهای شیطانی رژیم جهل گستر جنایت پیشه در جهت جدا ساختن مامورین نظامی و انتظامی از مردم ، و ایجاد دشمنی و نفاق و بدبینی در بین این دو، روز جمعه 27 شهریور ماه دیدیم که مخالفین نظام ، با صدا و فریادی رسا طوفان خشم خود را متوجه رژیم جهل گستر جنایت پیشه نموده و به فرعون زمان و یارانش پیام دادند که مصرا" آمادهء قیام هستند

جمعیت میلیونی مردم که با دل و جان اعلام آمادگی برای یک خیزش ملی نمودند، بجز چند مورد پراکنده، تقریبا با هیچ عکس العمل خشنی مواجه نشدند

اگرچه همانند همیشه، فضای پایتخت بلکه همهء کشور بشدت پلیسی و امنیتی بود اما عدم برخورد خشونت بار و خصومت آمیز مامورین با مردم، نشان از همدلی و همراهی آنها با ملت دارد

مامورین انتظامی و سپاهی و بسیجی متوجه این نکته شده اند که : پر قدرت ترین نیرو مردمند و بخوبی درک نموده اند که خودشان نیز جزوی از پیکرهء جامعه هستند و نه قسمتی از پیکرهء پوسیدهء رژیم رو بسقوط

متوجه شده اند که بخش مهمی از ملت هستند و جزوی از مردمند با تمام غمها و شادیهای کوچک و بزرگی که دل را می لرزاند و اشک را به دیده می آورد و لبخند را بر لب

نیروهای پلیس در هر شاخه ای که هستند بتدریج به عمق حقیقت پی برده اند که نهایتا تا یکسال دیگر بلکه تا 6 ماه دیگر، جمهوری خون و جنون اسلامی سرنگون و محو خواهد شد و آنگاه سردمداران و مقصرین به چنگ ملت خواهند افتاد

مامورین نظامی و انتظامی و اطلاعاتی که اغلب دارای زندگی همانند سایر اقشار جامعه هستند، از اجاره خانه گرفته تا هزینه های درمان، تا مسائل تحصیلی فرزندانشان، و از ابعاد فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی نیز دارای زندگی مشابهی با دیگران میباشند، خود خسته تر از ملت، خسته از اینهمه بیعدالتی و ظلم و جنایت و دروغ، اینک منصفانه قضاوت میکنند که حق با مردم است

و آنگاه با در نظر گرفتن وجدان پاک انسانی و اخلاق و شرافت، به مظلومیت ملت اذعان داشته، با مردم همراه و همدل شده اند

بجز عده ای مزدور بی عقل و وجدان که همچنان کورکورانه تابع دستورات و اوامر فرماندهان و سردمداران جنایتکار هستند، قشر عظیمی از نیروهای نظامی و انتظامی و حتی امنیتی به مردم پیوسته اند



اگرچه هنوز همان لباسها را بر تن، و همان درجه ها را بر دوش و سینه دارند و همان سمت و پست اداری را در اسناد و دفاتر حکومتی دارا هستند، اما دلشان با ملت محروم و زجرکشیده است و آمادهء پیوستن نهایی و علنی میباشند



این پیوند از همین قدم اول فرخنده و خجسته باد و مامورین بدانند که همدلیشان قابل تقدیر و پذیرش است. بدانند که هر لحظه در دل ملت جای دارند و مردم آنها را از خود جدا نمیدانند



حال اگر که که بنا به اقتضای شغلشان و علیرغم میلشان گاه به فرامین جلادان گوش سپردند و با مردم تندی کردند قابل درک است. اگرچه بسیاریشان از صمیم دل، غمخوار ملتند و دلشان برای مردم می تپد



آنها هم در سوگ ندا و سهراب و اشکان و بقیهء کشته شدگان ما، افسوس خوردند و آه کشیدند و خود را بجای پدر و مادر و برادر و خواهر این نازنینان گذاشتند و زجر کشیدند



و اینک ای نیروهای نظامی و انتظامی و اطلاعاتی، مقدمتان به آغوش ملت گرامی باد



شما فرزندان این ملتید، مادران و پدران ما شما را همچون فرزند نور چشم خود میدانند و ما شما را تکیه گاه و پشتیبان و مامن خویش میشماریم. پس تکیه گاه محکم ملت باشید که ما نیز تکیه گاه شماییم



با هم باشیم و باشیم و به سردمداران نفاق افکن مردمکش دزد متجاوز بگوییم که ما با هم هستیم و ما پیروزیم چون ما هستیم



!!!رژیم جهل و جنون....سرنگون سرنگون سرنگون



!جمهوری اسلامی نه



بزودی طلیعهء دل انگیز رهایی و صبح پیروزی را جشن خواهیم گرفت که اینک علی مانده و حوضش



با بهترین آرزوها برای تمام مردمدوستان و آنها که خواهان آرامش و سعادت و نجات ملتها هستند



با احترام



ستاره.تهران









--

رژیم جهل و جنون

!سرنگون سرنگون

PROTEST AHMAGHI-NEJAD THE TURD

CLICK ON PICTURES TO ENLARGE




Saturday, September 12, 2009

Ahmaghi-Nejad the Turd Polluting American Soil by Coming Here

دوستان عزیز. خیلی‌ مهم، لطفا به هتل اینترکنتیننتال بارکلی زنگ زده و نظرات و ناراحتی‌ خود را راجع به اقامت احمدی‌نژاد در آن هتل به خاطر جلسه یه سازمان ملل متحد به مدیران هتل برسانید.


Please call The Intercontinental Barclay Hotel in NY and let them know
how you feel AND PROTEST  that the bloody murderer Ahmaghi-Nejad is being welcomed and staying there during the UN meetings!

Front Desk 1(212)755-5900, Fax 1(212)644-0079

خوشکلی با آرایش


افشاء شد: محموله 18.5 میلیارد دلاری متعلق به سپاه بوده است

افشاء شد: محموله 18.5 میلیارد دلاری متعلق به سپاه بوده است
پاسدار اسماعیل صفاریان نسب فرزند عباس
در پی افشای دزدی 18.5 میلیارد دلاری سپاه پاسداران که در ترکیه گیر افتاد رژیم تلاش کاذبی به خرج دا تا این خبر را تکذیب کند. اما شواهد حکایت از آن دارد که این خبر صحت دارد و اسماعیل صفاریان نسب یک پاسدار همدست احمدی نژاد است که در کودتا نیز دست داشته است و به دلیل پیش بینی بحرانی شدن اوضاع به دلیل کودتای برنامه ریزی شده و احتمال فرار سپاه پاسداران از کشور ماموریت یافته است که این پول را در اکتبر 2008 از کشور خارج سازد. اما به دلیل ناشیگری این پول به دست پلیس ترکیه افتاده است.
در فیلمی که در زیر به زبان ترکی می بینید مقامات رسمی ترکیه به خبرنگار این کشور واقعیت داشتن این خبر را توضیح می دهند.
پاسدار اسماعیل صفاریان نسب فرزند عباس (به احتمال زیاد متولد 1337) که در زیر تصویر پاسپورت وی را می بینید از افرادی بوده که در واحد «طرح های برون مرزی» سپاه قدس سپاه پاسداران مسول پولشویی بوده و میلیاردها دلار پول های قاچاق مواد مخدر یا نفت غیرمجاز را به کشورهای دیگر (ترکیه، لبتان و) می برده است. وی همکار پاسدارملاعباسی است که در دمشق و بیروت فرماندهی نیروهای سپاه در این مناطق را بر عهده داشت.
اسماعیل صفاریان نسب جزو حلقه ی سپاه ارومیه بوده است که مسولیت نظارت بر خروج مواد مخدر واراداتی از افغانستان را از مرزهای آذربایجان بر عهده داشته است. پاسدار محصولی یکی دیگر از اعضای این باند است. سپاه مسولیت تامین بیش از 80 درصد از کل مواد مخدر صادراتی به اروپا و آسیای مرکزی را در اختیار دارد. بخش دیگری از درآمد میلیاردی سپاه از واردات مشروبات الکلی و صادرات سکس به دست می آید.
کانال دی ی ترکیه به نقل از یک وکیل گزارش داد که در تاریخ 7 اکتبر 2008 یک فرد ایرانی به نام اسمائیل صفاریان نسب مبلغ 7.5 میلیارد دلار بعلاوه 20 تن شمش طلا را از طریق گمرک آنکارا وارد ترکیه کرده و در گمرک انکارا ضبط شده . ریئس جمهور ترکیه هم با افتخار در سخنرانیهایش میگه با وجود کریز مالی 18.5 میلیارد دلار سرمایه به کشور وارد شده این مقدار پول از بودجه بعضی از کشورها هم بیشتر است | کسانی که از این موضوع اطلاع دارند لطفا اطلاعات بیشتر ارائه کنند.


Monday, August 24, 2009

Freedom - آزادی

این ویدیوکلیپ بر روی جدیدترین و آخرین اثر هنرمند ارزنده میهن ما آقای پیمان سلطانی، رهبر ارکستر ملل ساخته شده است. این هنرمند گرانقدر دو ماه پیش در اعتراض به تقلب رژیم و در پی آن سرکوب و کشتار مردم بیگناه؛ از همکاری با رژیم سرکوبگر و تازی صفت خودداری ورزیده و از اجرای کنسرت انصراف داد. تقدیم به تمام جانباختگان راه آزادی میهن از چنگال اشغالگران ایران عزیز


Wednesday, August 05, 2009

BE HOROUF FARSI VA LATIN

هم ميهنان ، همرزمان



نگذاريم هم ميهنان ما از آئين ديرپای ايرانی شاهنشاهی نياکان بگسلند و آنرا به دست فراموشی بسپارند و مبادا که به سازندگان ايران پشت کنند که شاهنشاهان اين مرز پر گهر بودند از کيومرث و جمشيد تا کورش بزرگ و اردشير ساسانی و رضا شاه بزرگ و شاهنشاه آريامهر که هر چه ايران دارد و ندارد از آن اين ابرمردان است که ايرانيان يکبار به آنان پشت کردند و سی سال است که تاوان آنرا پس ميدهند.



يگانه راه شکست دادن اهريمنان ايران ستيز برچيدن جمهوری اسلامی اين رژيم دو سر انيرانی است و باز گرداندن تخت و تاج کيان.



در اين ماههای سرنوشت ساز " يادگار شاهنشاهان " دو همآيش بزرگ شاهنشاهی و يک ارجگزاری در پاريس برگزار کرده است :



ـ همآيش شاهنشاهی بهمن ماه ٢۵٦٧ (February 2009)

ـ همآيش شهياران در اوج خيزش در ايران ، تير ماه امسا ل (٢۵٦٨) (June 2009)

ـ و يگانه ارجگزاری به دودمان پهلوی در اروپا ، چهارم امرداد ماه (٢۵٦٨) (July 2009)



مهر کرده گزارش گسترده اين همآيش ها و ارجگزاری را در تارنمای "يادگار شاهنشاهان " بازبين فرمائيد :



www.iranshah.org/pahlavi/shah.html



www.iranshah.org/conf/conf.html




در همه اين همآيش ها و ارجگزاری از رزمندگان راه شاهنشاهی که تا واپسين دم و تا پای جان پيکار کردند ياد کرديم که بايسته است راه آنها را هم ميهنانمان دنبال کنند که آن راه ، راه والاگهر شهريار ، تيمسار ارتشبد اويسی ، تيمسار ارتشبد آريانا ، فريدون فرخزاد و ديگر ايران پرستان بود.



Dr Shahpour IRANSHAHI
sar-parast-e sazman-e
Sazman-e Yadgar-e Shahanshahan,
Memorial of Kings, Memorial des Rois
BP 523, 75825 PARIS Cedex 17, FRANCE
Tel/Fax : 00 33 1 40 25 06 55,
Email : javidshah@iranshah.org
Website: www.iranshah.org


Ham-mihanan, ham-razman

Na gozarim ham-mihanan-e ma az ain-e dir-pa-ye irani-ye SHAHANSHAHI-ye niakan bogsaland va an ra be dast-e faramoushi besparand va mabada ke be sazandegan-e Iran posht konand ke SHAHANSHAHAN-e in marz-e por gohar boudand, az Kioumars o Jamshid ta Kourosh- e Bozorg va Ardeshir-e Sassani va Reza Shah-e Bozorg o Shahanshah-e Aryamehr ke har che Iran darad o na darad az an-e in abar-mardan ast ke Iranian yek bar be anan posht kardand va 30 sal ast ke taavaan-e an ra pas mi-dahand.

Yeganeh rah-e shekast-dadan-e Ahriman-e Iran-setiz barchidan-e JOMHOURI-ye Eslami, in regim-e do-sar anirani’st (= zedde-irani) va baz gardandan-e Takht o Taj-e KIAN.

Dar in mah-haye sarnevesht-saz „Yadgar-e Shahanshahan „ 2 hamayesh-e bozorg-e SHAHANSHAHI va yek arjgozari dar Paris bar gozar kardeh ast :
- Hamayesh-e SHAHANSHAHI-ye Bahman Mah-e 2567 (February 2009)
- Hamayesh-e SHAH-YARAN dar oj-e khizesh dar Iran, Tir mah-e emsal (2568) (= June 2009)
- va yeganeh ARJGOZARI be doudman-e Pahlavi dar Oroupa, 4 Amordad mah (2568) (=July 2009)

Mehr kardeh gozaresh-e gostardeh-ye in hamayesh-ha va arjgozari ra dar tarnoma-ye „Yadgar-e Shahanshan „ bazbin farmaid :
www.iranshah.org/conf/conf.html

www.iranshah.org/pahlavi/shah.html

Dar hame-ye in hamayesh-ha va arjgozari az razmandegan-e rah-e SHAHANSHAHI ke ta vapasin dam va ta paye jan peykar kardand yad kardim ke bayesteh ast rah-e anha ra ham-mihanan-e-man dombal konand ke an rah, rah-e Vala-gohar Shahriar SHAFIGH, Timsar Arteshbod OVEISSI, Timsar Arteshbod ARYANA, Fereidoun FARROKHZAD va digar Iran-parastan boud.

Ostovar o payandeh Iran-e Shah-en-Shahi-ye Ahurai

Dr Shahpour IRANSHAHI
sar-parast-e sazman-e
Sazman-e Yadgar-e Shahanshahan,
Memorial of Kings, Memorial des Rois
BP 523, 75825 PARIS Cedex 17, FRANCE
Tel/Fax : 00 33 1 40 25 06 55,
Email : javidshah@iranshah.org
Website: www.iranshah.org

SHAHNAMEH

جهان را ما اگر یک گفتمان دانیم فردوسی

هم آغاز است و هم پایان آن ایران جاویدان



ایران اندیشان و پرهیخته گان و پارسی زبانان نیک سرشت

آفرینتان باد



همگن ایران کیش برای پاسخ به ژاژخایی و یاوه گویی فرزندان مار پرست اژدهاک تبارتازی کنشی که این بار با دوژخردی به" رستم فردوسی" تازیدند آنهم در این روز های سرنوشت ساز که جوانان دیکتاتور ستیز و مذهب گریز و دین زده و ملادیده رستم را سمبل و نماد رهایی ، بی باکی ،دلاوری ،ایرانی و آزادی می دانند،آری دشمنان ایران و ایرانی این مرد مردستان این" ایران خدای" و این نماد و سمبل آزادی و دلیری و مهراندیشی و ایرانپرستی و تاج بخشی(رستم دستان) را گرسیوز وش رشک و کین ورزیدند و می خواهند تا پایین ترین جایگاه پستی جایی که خودشان هستند و هم سنگان و هم اندیشانشان پایین بیاورند ، خلخالی های کرواتی(خلخالی در روز های آغاز چیرگی تبار تازیان بر ایران"شورش ننگین بهمن 57" کلنگ را کشید برای ویران کردن آرامگاه کیازند سخن"فردوسی" که خوشبختانه بخش فرهنگی یونسکو نگذاشت و روشن فک های ما در آن زمان تماشاگر بودند آدامس خروس نشان می جویدند همه جایشان می جنبید و کار می کرد جز مغزشان)آری خلخالی های این زمان دیگر نامشان صادق نیست و عمامه ندارند و به خلخالی و دین او دشنام می دهند اما منششان رفتارشان و راهشان و خویشکاریشان راه و منش و خوی کنش خلخالی هاست ، این دشمنان سوگند خورده ی ایران و ایرانی ،دلخون هستند از" رستم " از" شاهنامه" از" کورش" از زرتشت ازایرانی و از" ایران" :

بیاویزند بر گردن نشان فروهر اما

خود اهریمنند این ناکسان ای آریا میهن

این بار آفرید گار فردوسی " رستم "را آماژ کین و دوژورشتی و بدسگالی قرار داده اند و روزی به دستور خدایانشان در برکلی به آفریده رستم "فردوسی "بد دهنی می کردند و امروز به"آفریده ی فردوسی رستم یورش می برند و او را دژخرد و مست و نادان و... می نامند این تاریک پرستان بی دانش نمی دانند که هاتا سرایندگان ایران ستیز هم نتوانستند به" برگ هویت ایران و ایرانی "شاهنامه "که رستم نقش نخست و سخن آغاز و پایانی اوست"آسیب برسانند چه بسا بند های توانمندی را برای ویران کردن اندیشه ی کیازند سخن "فردوسی "به شاهنامه افزودند مانند :(زن و اژدها هر دو در خاک به....جهان پاک از این هر دو نا پاک به...)گر چه بیش از هزار سال وتازی و بربر و مغول بیگانه و دوست نتوانستند این کاخ بلند سر به آسمان ساییده فرهی فرهنگ ایران زمین را گزند رسانند، با انگیزش های پلیدشان ، مانند بند بالا و بهتان به کیازند سخن(فردوسی) انگیزش زن ستیزی که این فروزه نه در شاهنامه بودست نه فرهنگ ایرانیان، زن همیشه در نگر کیازند سخن "فردوسی" دلبر و دلدار و فریور و فروهنده بودست ،افسوس که شاهنامه را به قهوه خانه ها و زورخانه ها بردند جاهایی که چشمان خرد را می بندد و سهش را سرکوب می کند و نگذاشتن راز های شاهنامه نیازهای بنیادی مردم بینوا را پاسخ دهد( کاری که هر گز نشده و دانشگاه مهرآفرین نخستین مهراز گر آن خواهد بود)و اما ببینید بد سگالی دشمنان شاهنامه را که نه سراینده اند و نه نگارنده اینها روسپی های فرهنگی و چوب داران و دلالان ادب هستند که نه تنها یک بیت نمی توانند بگویند و نه تنها نمی توانند شاهنامه را از رو بخوانند از رو هم نمی روند اما مزدورند و کین ایران و ایرانی را به جگر دارند و زیر نام زرتشت بزرگ و فرهنگ ایران زمین بد کرداری و دژورشتی می کنند "و شنونده ی آنان مردمی نادان و خرد گم کرده هستند و بی بهره از همه چیز ، اما زمان،زمان، این داور دادگر،همیشه نادرستی و کج اندیشی ها را از پیکر پاکی و درست کاری و راستی می زداید ومی بیزد ونامردمی ها را می پالاید، نمی دانند :

هر زمان ایران به بدبختی فتاد سر به روی زانوی شاعر نهاد...

این بار وارٍث درد وطن،(وارث درد وطن هالا منم من قلم با نام ایران می زنم

کار سد لشگر از این چامه کنم کارزار خود بدن خامه کنم

کار آرش می کنم من بی گمان این قلم باشد همان تیر و کمان...

آری این بار وارث درد وطن

فرزند زرتشت و کورش وجانشین فردوسی و خیام و بلخی و سعدی و حافظ و آرش که مام میهن در این روزگار دیجور آماژ بد اندیشی و دژمنشی و دشمنی دشمنان درون و دوژخیمان برون است سراینده ی پهلوانی راآفرید تا فردوسی وار" رستم آفرین باشد و افریدون پرور آری او کسی نیست جز"مهریار مهرآفرین "کسی که در سرود اشایی بزمی و رزمی و فرزانی و فرجادی فردوسی است در چهار پاره خیام چالشگر بزم هستی است، در سخن بزمی و مهرانه نظامی است در بینش و عرفان مولوی است، سرود و ناسرودش به خداوندگاری سخن سعدی می ماند و درقلندری و رندی و در رسایی و کمال چامه حافظ زمانست ،و آنانکه سر های ایرانی دارند و چشمان زیبابین و مغزهاشان پرورشگاه اندیشه ی ایرانی است و در ادب و سرود رایمند و صاحب نظرند و نپیک ها و کتاب های مهرآفرین را خواندند خوستویی می کنند بر آنچه که من کوچکترین بخشش را نبشتم ک

یاران ایران کُنش پس مژده دهید که



پرفسور مهریار مهرآفرین(فردوسی زمان) سراینده ایران اندیش و توانا بهمراه فرزندش آموزگار جوان رستم مهرآفرین (نوجوانی تاریخ دان، ایران پژو و شاهنامه شناس) آموزه ی شاهنامه را در تلویزیون جهانی پارس آغاز می کند

زمان سه شنبه ها ی پسین (بعد از ظهر)

TU 3.30 PM LOS ANGELES TIME PARS TV

آنانکه می خواهند جان سخن کیازند سخن "فردوسی " را به گوش ایرانی بشنوند این برنامه را ببینند و به دوستان هم پیش نهاد کنند

پدرام باشید

ما زاسب افتادگانیم ای عزیزان نی ز اصل

می توان ماهیت گمگشته را احراز کرد...



با امید پیروزی اندیشه و فرهنگ ایران

خدا یار و نگهبان ایران" مهندس بزرگمهر" مدیر دانشگاه "مهرآفرین"



مهشیدروز(دوشنبه) سیم آگوست 7031 میترایی 3746 زرتشتی 2009 ترسایی



California Office

+1-310-804-6245

Noyork Office

+1-516 -270 -5387

universityofmehrafarin@yahoo.com

parnianesokhan@yahoo.com