Monday, January 28, 2008
WOW! DELAM-RA BEEDAR KARD
Kaash yekee bood ke shareek-eh een-ra baashad! Een zabaan beynehmellali ast. Wow!
Sunday, January 27, 2008
Sunday, January 20, 2008
ISLAMIC IRAN'S LEADERSHIP - PLANET OF THE APES

آقا اینروزا بیشتر از اینکه دلمون با تو باشه ظاهرمون با تویه آقا ! پشت شیشه ماشینمون با رنگ قرمز نوشتیم یا حسین قربون لب تشنه ات برم ! دورو برش هم رنگ قرمز پاش پاش کردیم که دل بیشتر کباب بشه که یعنی آره … اینا خونه ! زنگ موبایلمون از ابوالفضل و چشمای قشنگش میگه ! لباس سیاه پوشیدیم … محاسن رو بلند کردیم … یه عده چفیه انداختن دور گردنشون ؛ یه عده شال سبز انداختن ! بدن ها بوی گلاب میده ! تسبیح به دست گرفتیم ! آقا کیف میکنی از این ظاهر قشنگ و بچه مسلمونیمون ؟ …. صب تا شب رادیو تلویزیون و پخش ماشینامون همه هی میگن مظلوم حسین … حسین جان !

میدونی آقا … این کارا شده کار هر ساله ما ! هر سال سینه میزنیم … اشک میریزیم … نوحه میخونیم … داد میزنیم ! هی قربون صدقه ات میریم … هی زار میزنیم …هی غش میکنیم … هی ضعف میکنیم ! هی تو سرمون میزنیم … هی دیوونه میشیم ! هی از علی اکبر میگیم ..از علی اصغر میگیم …از لب تشنه … از تیر حرمله … از قنداق خونی … از سر بریده ! از خیمه های سوخته ! از شام غریبان ! از اه یتیمان ! … بازم بگم آقا ؟
آقا معذرت ! اما راستش دل خیلی از ماها با تو نیست ! خیلی از ماها حسینی نیستیم الکی هی میگیم حسین …حسین ! این حسین حسین گفتنمون … این تو سرو سینه زدنمون دوزار نمی ارزه ! آقاجون اگه آدم حسینی باشه مگه ریا میکنه …؟ مگه گرونفروشی میکنه …؟ مگه حق بچه یتیم رو میخوره ؟ مگه وعده سر خرمن میده ؟ مگه دروغ میگه ؟ مگه دنبال ناموس مردم را میفته ؟ مگه مردم آزاری میکنه ؟ مگه مال بیت المال رو چپو میکنه ؟ مگه حق رو ناحق میکنه ؟ مگه دین رو به دنیا میفروشه ؟ مگه ربا خواری میکنه ؟ دِ نمیکنه دیگه آقا !

آقا شرمنده خیلی از ماها دلمون رو نتونستیم راست و حسینی کنیم افتادیم به جون ظاهرمون … آقا خیلی از ما نتونستیم مسلمون باشیم شدیم مسلمون نما … فقط ظاهرمون قشنگه ! اینو گفتم که نگی نگفتی ! نگی میخواستیم گولت بزنیم ! کارمون خرابه اقا ! خودمون میدونیمُ بس !
Saturday, January 19, 2008
این محموده ! - KHOD SHIFTEGI YEK KHOL
البته شاید برای کسی که خالق سخنرانیهای جالب هاله نور و حتی پلک نزدن حاضران و یا وجود نداشتن یک همجنسگرا در ایران هست این سخنرانی و یا بقول خودش خاطره گویی چیز عجیب و غریبی نباشد ! اما واقعا خیلی دوست دارم یک روان شناسی بیاید این فیلم را ببینید و نوع بیماری ایشان را دقیقا توضیح بدهد که واقعا چرا اینقدر دوست دارد این طفلی خودش را محبوب و البته مقتدر نشان بدهد ؟ ! .
ما که ضد انقلابیم و البته تکلیفمان معلوم هست ولی آیا برای هواداران پروپاقرص محمود جون بعد ازدیدن این فیلم این چند سئوال ایجاد نمی شود :
من حالا اصلا کاری به زنبیل گذاشتن یکی از مسئولین درجه یک شرق آسیا ندارم!! اما این برایم سئواله که محمود چطور تونسته از توی اون ماشینهای سیاه که وحشت می اندازه تو دل مردم حرفهای اون بچه که بغل باباش بوده و طبیعتا در کنار خیابون هم ایستاده بوده را بشنوه ؟! و از همه مهمتر اینکه ظاهرا محمود مردم آمریکا و سازمان ملل در آمریکا را با مردم ونزوئلا و کاخ ریاست جمهوری ونزوئلا قاطی کرده چون مردم آمریکا انگلیسی صحبت می کنند نه اسپانیایی ! و اصلا اسپانیایی صحبت می کنند آیا محمود جون زبان اسپانیایی اش اینقدر خوب شده که تونسته دقیق و کامل این حرفها رو بفهمه که یارو به رفیقش چی میگه و اون بچه چی میگه ؟ و البته چطور همه این اتفاقات در کمتر از یک ثانیه اتفاق افتاده !
Monday, January 14, 2008
سخنراني امام خميني در نوفل لوشاتو
چرا جستجوي اينترنتي اين جمله فيلتر شده؟:
سخنراني امام خميني در نوفل لوشاتو
توضيح :
با استقبال گسترده بازديدكنندگان از اين پست وبلاگ مو به مو، وزارت فيلتراسيون اينترنت تغيير رويه داد و اين جمله را از ليست فيلتر خود خارج كرد.اما آبرو ريزي بزرگتري بوجود آمد
ماجرا را در انتهاي پست بخوانيد
يكي از عجيبترين smsهايي كه به دستم رسيده اينه كه: اين جمله رو تو گوگل يا ياهو سرچ كن ميبيني فيلتره!!!!: سخنراني امام خميني در نوفل لوشاتو
اولش فكر كردم كه اين حرف از اون دروغاي شاخداره كه بعضيا درست ميكنن ولي بعد كه به گوگل و ياهو و ام اس ان و اي او ال مراجمعه كردم ديدم بــــــــــــــله، فيلتره
بلاخره زير آب اين سانسور ديجيتال را زدم و ديدم امام خيمني در نوفل لوشاتو گفته:
در ايران اسلامي علما خودشان حكومت نخواهند كرد و فقط ناظر و هادي امور خواهند بود. خود من نيز هيچ مقام رهبري نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدريس خود در قم برخواهم گشت.
مصاحبه با خبرگزاري رويتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357
در جمهوري اسلامي كمونيستها هم در بيان عقايد خود آزاد خواهند بود.
مصاحبه با سازمان عفو بين الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978
در جمهوري اسلامي زنان در همه چيز حقوقي كاملاً مساوي با مردان خواهند بود.
مصاحبه با روزنامه گاردين، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357
در حكومت اسلامي راديو، تلوزيون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.
مصاحبه با روزنامه پيزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978
در منطق اينها آزادي يعني به زندان كشيدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههاي تبليغاتي. در اين منطق تمدن و ترقي يعني تبعيت تمام شريانهاي مملكت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاههاي قانونگذاري و قضايي و اجرايي از يك مركز واحد. ما همه اينها را از بين خواهيم برد.
سخنراني براي گروهي از دانشجويان ايراني در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داريم.
سخنراني براي گروهي از ايرانيان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357
براي همه اقليتهاي مذهبي آزادي بطور كامل خواهد بود و هر كس خواهد توانست اظهار عقيده خودش را بكند.
كنفرانس مطبوعاتي، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978
نه رغبت شخصي من و نه نه وضع مزاجي من اجازه نميدهند كه بعد از سقوط رژيم فعلي شخصاً نقشي در اداره امور مملكت داشته باشنم.
مصاحبه با خبرگذاري اسوشيتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1975
دولت اسلامي ما يك دولت دموكراتيك به معني واقعي خواهد بود. من در داخل اين حكومت هيچ فعاليتي براي خودم نخواهم داشت.
مصاحبه با تلوزيون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978
من نميخواهم رهبر جمهوري اسلامي آينده باشم. نميخواهم حكومت يا قدرت را بدست بگيرم.
مصاحبه با تلوزيون اتريش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978
در جمهوري اسلامي زنها آزاد خواهند بود. در تحصيل هم آزاد خواهند بود. در كارهاي ديگر هم آزاد خواهند بود.
مصاحبه با هفته نامه گاردين، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978
پس از رفتن شاه من نه رئيس جمهور خواهم شد، نه هيچ مقام رهبري ديگري را به عهده خواهم گرفت.
مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانويه 1979
توضيح:
پس از استقبال گسترده از اين پست وبلاگ موبه مو و لينك ده ها سايت به آن و كپي كردن اين مطلب در ده ها سايت و وبلاگ ،سانسورچي ها ديدند قضيه اينقدر ناجور هست كه داره تبديل به يك آبروريزي تمام عيار ميشه. به همين دليل براي جلوگيري از كنجكاوي بيشتر مردم فيلتر برداشته شد. اما وقتي اين جمله رو جستجو كنيد چي ميبينيد؟
همين پست از وبلاگ مو به مو. بله استقبال به حدي بود كه وبلاگ مو به مو در ليست اول جستجوي گوگل قرار گرفت . البته نه خود موبه مو بلكه يك سايت لينك دهنده به وبلاگ ها به اسم بالاترين. نتيجه فرقي نداره. حالا همه ميدونن چرا يه زماني جستجوي اين كلمه فيلتر بود.
سخنراني امام خميني در نوفل لوشاتو
توضيح :
با استقبال گسترده بازديدكنندگان از اين پست وبلاگ مو به مو، وزارت فيلتراسيون اينترنت تغيير رويه داد و اين جمله را از ليست فيلتر خود خارج كرد.اما آبرو ريزي بزرگتري بوجود آمد
ماجرا را در انتهاي پست بخوانيد
يكي از عجيبترين smsهايي كه به دستم رسيده اينه كه: اين جمله رو تو گوگل يا ياهو سرچ كن ميبيني فيلتره!!!!: سخنراني امام خميني در نوفل لوشاتو
اولش فكر كردم كه اين حرف از اون دروغاي شاخداره كه بعضيا درست ميكنن ولي بعد كه به گوگل و ياهو و ام اس ان و اي او ال مراجمعه كردم ديدم بــــــــــــــله، فيلتره
بلاخره زير آب اين سانسور ديجيتال را زدم و ديدم امام خيمني در نوفل لوشاتو گفته:
در ايران اسلامي علما خودشان حكومت نخواهند كرد و فقط ناظر و هادي امور خواهند بود. خود من نيز هيچ مقام رهبري نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدريس خود در قم برخواهم گشت.
مصاحبه با خبرگزاري رويتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357
در جمهوري اسلامي كمونيستها هم در بيان عقايد خود آزاد خواهند بود.
مصاحبه با سازمان عفو بين الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978
در جمهوري اسلامي زنان در همه چيز حقوقي كاملاً مساوي با مردان خواهند بود.
مصاحبه با روزنامه گاردين، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357
در حكومت اسلامي راديو، تلوزيون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.
مصاحبه با روزنامه پيزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978
در منطق اينها آزادي يعني به زندان كشيدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههاي تبليغاتي. در اين منطق تمدن و ترقي يعني تبعيت تمام شريانهاي مملكت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاههاي قانونگذاري و قضايي و اجرايي از يك مركز واحد. ما همه اينها را از بين خواهيم برد.
سخنراني براي گروهي از دانشجويان ايراني در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داريم.
سخنراني براي گروهي از ايرانيان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357
براي همه اقليتهاي مذهبي آزادي بطور كامل خواهد بود و هر كس خواهد توانست اظهار عقيده خودش را بكند.
كنفرانس مطبوعاتي، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978
نه رغبت شخصي من و نه نه وضع مزاجي من اجازه نميدهند كه بعد از سقوط رژيم فعلي شخصاً نقشي در اداره امور مملكت داشته باشنم.
مصاحبه با خبرگذاري اسوشيتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1975
دولت اسلامي ما يك دولت دموكراتيك به معني واقعي خواهد بود. من در داخل اين حكومت هيچ فعاليتي براي خودم نخواهم داشت.
مصاحبه با تلوزيون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978
من نميخواهم رهبر جمهوري اسلامي آينده باشم. نميخواهم حكومت يا قدرت را بدست بگيرم.
مصاحبه با تلوزيون اتريش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978
در جمهوري اسلامي زنها آزاد خواهند بود. در تحصيل هم آزاد خواهند بود. در كارهاي ديگر هم آزاد خواهند بود.
مصاحبه با هفته نامه گاردين، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978
پس از رفتن شاه من نه رئيس جمهور خواهم شد، نه هيچ مقام رهبري ديگري را به عهده خواهم گرفت.
مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانويه 1979
توضيح:
پس از استقبال گسترده از اين پست وبلاگ موبه مو و لينك ده ها سايت به آن و كپي كردن اين مطلب در ده ها سايت و وبلاگ ،سانسورچي ها ديدند قضيه اينقدر ناجور هست كه داره تبديل به يك آبروريزي تمام عيار ميشه. به همين دليل براي جلوگيري از كنجكاوي بيشتر مردم فيلتر برداشته شد. اما وقتي اين جمله رو جستجو كنيد چي ميبينيد؟
همين پست از وبلاگ مو به مو. بله استقبال به حدي بود كه وبلاگ مو به مو در ليست اول جستجوي گوگل قرار گرفت . البته نه خود موبه مو بلكه يك سايت لينك دهنده به وبلاگ ها به اسم بالاترين. نتيجه فرقي نداره. حالا همه ميدونن چرا يه زماني جستجوي اين كلمه فيلتر بود.
Monday, January 07, 2008
کشتی های سپاه پاسداران نیروهای آمریکايی را تهدید کردند
کشتی های سپاه پاسداران نیروهای آمریکايی را تهدید کردند
خبرگزاری فرانسه از واشنگتن به نقل از شبکه خبری سی ان ان گزارش داد 5 قایق سپاه پاسداران شنبه شب اقدام به مانورهای تهدیدآمیز علیه کشتی های جنگی آمریکا در تنگه هرمز در آبهای خلیج فارس کردند.
به گفته سی ان ان، قایق های سپاه پاسداران با نزدیک شدن به سه ناو جنگی آمریکا، آنها را از طریق رادیو مورد تهدید قرار دادند.
یک مقام بلندپایه آمریکايی به سی ان ان گفت یکی از سرنشینان قایق های سپاه پاسداران با رادیو نیروهای آمریکايی را تهدید کرد و گفت "به شما حمله خواهیم کرد، تا چند دقیقه دیگر کشتی شما منفجر خواهد شد."
بنابراین گزارش، ناوهای جنگی آمریکايی خود را برای شلیک بسمت قایق های های سپاه پاسداران آماده کرده بودند، اما در نهایت این اقدام صورت نگرفت.
پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) هنوز در این مورد اظهار نظر نکرده است.
تلویزیون سی ان ان در گزارش خود گفت منابع آمريکايی روز دوشنبه اعلام کردند که پنج قايق متعلق به سپاه پاسداران و سه کشتی آمريکايی در دهانه تنگه هرمز تا آستانه درگيری پيش رفتند.
وزارت دفاع آمریکا خبر شبکه سی ان ان را تائید کرد
خبرگزاری فرانسه در گزارشی از واشنگتن نوشت وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) این خبر را که در آن گفته شده بود قایق های سپاه پاسداران شنبه شب گذشته ناوهای جنگی آمریکايی را در آبهای خلیج فارس تهدید کردند، مورد تائید قرار داد.
بنابراین گزارش، قایق های سپاه پاسداران در فاصله 200 متری ناوهای آمریکايی در تنگه استراتژیک هرمز اقدام به مانور تهدید آمیز کرده و یکی از قایق ها از طریق رادیو خطاب به نیروهای آمریکايی آمریکايی گفت "تا چند دقیقه دیگر کشتی شما را منفجر خواهیم کرد."
شبکه خبری سی ان ان به نقل از منبعی اعلام کرد سرنشینان قایق های سپاه پاسداران همچنین جعبه های سفید رنگی را به جلوی یک ناو جنگی آمریکايی پرتاب کرده اند که در این گزارش به محتوی جعبه های سفیدرنگ اشاره ای نشده است.
خبرگزاری فرانسه نوشت این حادثه در آستانه سفر رئیس جمهور آمریکا به منطقه صورت می گیرد. برخی ناظران می گویند که سپاه پاسداران در واکنش به حمله احتمالی آمریکا، تنگه استراتژیکی هرمز را خواهد بست.
هشدار شدیداللحن کاخ سفید واشنگتن به جمهوری اسلامی
به گزارش خبرگزاری فرانسه، کاخ سفید واشنگتن امروز طی هشداری شدیداللحن به رژیم تهران اعلام کرد رفتار تحریک آمیز این رژیم می تواند به جاهای خطرناک کشیده شود.
هشدار کاخ سفید به رژیم تهران در پی تهدید قایق های سپاه پاسداران علیه ناوهای جنگی آمریکايی در آبهای خلیج فارس بیان صورت می گیرد.
گوردون جاندور، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا گفت ما به رژیم تهران قویا هشدار می دهیم از اقداماتی که می تواند به جاهای خطرناک کشیده شود، پرهیز کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، در پی اعلام خبری مبنی بر اینکه قایق های سپاه پاسداران، نیروهای آمریکايی را در آبهای خلیج فارس تهدید کرده اند، ایالات متحده امروز به رژیم تهران هشدار داد مراقب رفتار خود باشد.
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت در صورتیکه رژیم تهران به نیروهای ما یا متحدین آمریکا صدمه ای وارد سازد، ایالات متحده با آنها درگیر خواهد شد.
شان مک کورمک گفت ما آماده ایم در هر کجا که رژیم تهران به نیروهای ما یا متحدین ما صدمه بزند، با آنها درگیر شویم.
ایران مواجهه با ناوهای آمریکایی را 'عادی' خواند
ایران اخیرا مانورهای مختلفی را برای نمایش توان نظامی خود در آب های خلیج فارس انجام داده است
ساعاتی پس از آنکه ایالات متحده از "تهدید" سه کشتی نیروی دریایی این کشور از سوی قایق های ایران در آبهای بین المللی در تنگه هرمز، خبر داد، جمهوری اسلامی این ماجرا را "مسأله ای عادی و طبیعی" خواند.
بعد از ظهر روز دوشنبه (هفتم ژانویه) منابع نظامی آمریکا اعلام کردند که پنج قایق تندرو سپاه پاسداران ایران به سه کشتی نیروی دریایی آمریکا در تنگه هرمز نزدیک شده و با پیام رادیویی یکی از کشتی ها را تهدید کرده اند که "به زودی منفجر خواهد شد."
آنطور که مقام های وزارت دفاع آمریکا اعلام کرده اند به دنبال این ماجرا ناوهای آمریکایی به وضعیت حمله درآمده و آماده شلیک می شوند، اما قایق های ایرانی عقب نشینی کرده و از آن منطقه فاصله می گیرند.
با این حال، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفته "اين يک مساله عادی است كه هر از گاهي برای طرفين اتفاق می افتد و بعد از شناسايی دو طرف قضيه حل و فصل می شود."
مواضع دو طرف
از ایرانی ها می خواهیم از اقدامات تحریکآمیز که ممکن است در آینده به وقایع خطرناکی منجر شود، پرهیز کنند. سخنگوی شورای امنیت آمریکا
اين يک مساله عادی است كه هر از گاهی برای طرفين اتفاق میافتد و بعد از شناسايی دوطرف قضيه حل وفصل میشود. سخنگوی وزارت خارجه ایران
تنگه هرمز که به گفته مقام های آمریکایی ماجرای شنبه در آنجا رخ داده گذرگاه باریکی (به عرض حدود سی و چهار کیلومتر) بین خلیج فارس و دریای عمان است که به دلیل عبور نفت کش ها از اهمیت استراتژیک فوق العاده ای برخوردار است.
حدود یک پنجم (بیست درصد) از کل نفت خام تولیدی جهان از طریق تنگه هرمز به نقاط مختلف می رود.
آمریکا تأکید دارد که ماجرای روز شنبه در آب های بین المللی رخ داده است. این اولین بار نیست که آبهای خلیج فارس و حضور پرشمار نیروهای نظامی در آن به مواجهه ایران با نیروهای خارجی می انجامد.
سال گذشته دستگیری پانزده ملوان نیروی دریای بریتانیا در خلیج فارس توسط نیروهای سپاه پاسداران ایران برای دو هفته توجه محافل خبری را به خود جلب کرد و تا آستانه ایجاد بحران در روابط دو کشور پیش رفت.
در سال های دورتر، اواخر جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز، برخوردهای پراکنده ای میان نیروهای ایرانی و نظامیان آمریکایی حاضر در خلیج فارس ایجاد شد.
آنطور که مقام های پنتاگون گفته اند، کل ماجرای اخیر بین قایق های ایرانی و نیروی دریایی آمریکا پانزده دقیقه بیشتر به طول نیانجامیده اما به خاطر مخابره تهدید آمیز طرف ایرانی به سرعت طرف آمریکایی را آماده واکنش کرده است.
حدود بیست درصد کل نفت خام تولیدی جهان از تنگه هرمز عبور می کند
گوردون جاندرو، از مقام های کاخ سفید، روز دوشنبه در واکنش به این گزارش ها از ایرانی ها خواست از اقدام های "تحریک آمیز" که ممکن است وقایع "خطرناکی" در پی بیاورد بپرهیزند.
بنا به گزارش ها، یکی از قایق های ایرانی پیامی رادیویی مخابره کرده بوده که در آن گفته شده بوده "در دقایق آینده منفجر خواهید شد."
برخی تحلیلگران می گویند ماجرای اخیر را می توان "تلنگری" از سوی جمهوری اسلامی ایران در آستانه سفر رئیس جمهور آمریکا به خاورمیانه تعبیر کرد که نشان می دهد اگر جورج بوش به دنبال ایجاد جبهه ای علیه ایران در این منطقه است، این کشور نیز در مقابل توان به خطر انداختن منافع ایالات متحده را در این منطقه دارد.
Sunday, January 06, 2008
RADEEF BANDEE BLOG HA-YE IRANI -- TOP IRANIAN BLOG LINKS BY RANK/POPULARITY
Radeef bandee zeer khaarej az AntiMullah anjom meeshavad va maa heech dekhaalati nadareem
This ranking is done by an outside source and AntiMullah has no role in the ratings.
CLICK ON THE LINKS TO VISIT THE SITES
Human Rights Iran
Another Irani Online
Anti-Mullah
((Thanks for visiting us. New material goes up on a daily basis on many of the various pages which are part of our main blog with links in the left hand column. New feed links will be up soon so you can subscribe and be informed when a new article goes up))
Aryamehr
Baztab News
Campaign Iran
Hoder
Ekbatan Observer
Focus: Iran
Free Thoughts on Iran
Human First, Then A Proud Iranian
Inside Iran
Integral in Iran
Iran Daily Front Page
Iran Focus
Iran Hopes
Iran News Blog
Iran Nuclear Watch
Iran Press Service
Iran Watch Canada
This ranking is done by an outside source and AntiMullah has no role in the ratings.
CLICK ON THE LINKS TO VISIT THE SITES
Human Rights Iran
Another Irani Online
Anti-Mullah
((Thanks for visiting us. New material goes up on a daily basis on many of the various pages which are part of our main blog with links in the left hand column. New feed links will be up soon so you can subscribe and be informed when a new article goes up))
Aryamehr
Baztab News
Campaign Iran
Hoder
Ekbatan Observer
Focus: Iran
Free Thoughts on Iran
Human First, Then A Proud Iranian
Inside Iran
Integral in Iran
Iran Daily Front Page
Iran Focus
Iran Hopes
Iran News Blog
Iran Nuclear Watch
Iran Press Service
Iran Watch Canada
ALSO VIEW THIS VIDEO
"Entekhabaat"
Saturday, January 05, 2008
برای ثبت در تاريخ جمهوری اسلامی تقليد از جشن های 2500 ساله شاهنشاهی
گزارش خبرگزاری مهر از تدارک سفر شاهنشاهی رهبر به يزد:1- تامين و هماهنگی در خصوص استقرار تيم های پزشکی و درمانی در طول مسير استقبال و سطح جاده های مواصلاتی، 2- آمادگی کامل بيمارستان های يزد، 3- تامين بيش از 200 دستگاه خودرو سبک، 4- تامين بيش از 500 دستگاه اتوبوس، 5- تامين پنج قطار جهت اعزام زائرين از شهرستانهای بافق، ميبد، اردکان و طبس،6- تامين بيش از 80 کانتينر جهت برگزاری مراسم7- تامين مهمانسرای مناسب برای اسکان چهار هزار نفر از مهمانان شرکت کننده در مراسم استقبال8- هماهنگی و تامين غذای مورد نياز، 9- تامين بيش از 10 هزار پلاک مورد نياز جهت دريافت اشياء و وسايل مردم، 10- تامين 10 هزار تخته پتو، 11- ايجاد چندين چادر و ايستگاه جهت امداد گمشدگان، 12- بيمه کليه افراد شرکت کننده و کادر اجرائی، 13- تهيه بيش از 100 هزار بسته کيک و شير استريل جهت توزيع در ايستگاههای صلواتی، 14- تهيه بيش از يک هزار متر مربع برزنت جهت نصب در جايگاه های بازرسي15- تامين سوخت مورد نياز خودروهای مرتبط با برنامه های اين سفر 16- تامين برق اضطراری محل های برگزاری مراسم، 17- نصب داربست های فلزی موردنياز، 18- ايجاد جايگاههای مربوط به سخنرانی و رفع موانع فيزيکی موجود در طول مسير استقبال.
▪ آيا مقام معظم رهبری به شخصه از چنين تدارکی راضی هستند؟▪ دوست داشتم بدانم اين همه هزينه از كجا تامين و پرداخت می شود و چه لزومی دارد اين همه نيرو و هزينه؟▪ آيا اين کار ها برای يک سفر خادم يک ملت به يک استان درست و اسلامی است؟ آيا اينها عمل کردن به فرمايشات مولاست؟ ولی وای بر کسانی که در اين امور دخيلند و وای بر ما که ساکت نشسته می نگريم.▪ اين خرج ها از جيب کيست؟ نتيجه اش چيست؟ خداوکيلی اگر دين نداريد حداقل آزاده باشيد...
▪ آيا مقام معظم رهبری به شخصه از چنين تدارکی راضی هستند؟▪ دوست داشتم بدانم اين همه هزينه از كجا تامين و پرداخت می شود و چه لزومی دارد اين همه نيرو و هزينه؟▪ آيا اين کار ها برای يک سفر خادم يک ملت به يک استان درست و اسلامی است؟ آيا اينها عمل کردن به فرمايشات مولاست؟ ولی وای بر کسانی که در اين امور دخيلند و وای بر ما که ساکت نشسته می نگريم.▪ اين خرج ها از جيب کيست؟ نتيجه اش چيست؟ خداوکيلی اگر دين نداريد حداقل آزاده باشيد...
خاک عالم
ghader neestam horoof Farsi ra az een behtar kopee va dar site begonjoonam
انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم --------- خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم -------- خاک عالم بر سرم
!!همچو مرغی پر کشیدم از قفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! ..... خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتم مدام
حال بی «الله» مانده، زیر بار اکبرم! ...... خاک عالم بر سرم
گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنرا هوار
خود به آمريکا يواشي گفت: "لاکن نوکرم!" ... خاک عالم بر سرم
عدهای قاتل، رئیسجمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند
این میان من ملتم یا امتم یا منترم! ......... خاک عالم بر سرم
چون رئیسجمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب
همچنین زهرهترک از دیدن آن رهبرم ....... خاک عالم بر سرم
مالک ِ پائین اندامم، فقیه حاضر است ............. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خاک عالم بر سرم
گفته آقا عشقبازی نیست بعد از این مجاز ............ من که دارم اعتراض
پس تحصن کردهام زیر پتو با دلبرم! .............. خاک عالم بر سرم
ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ .. وحشت و غم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خاک عالم بر سرم
انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم --------- خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم -------- خاک عالم بر سرم
!!همچو مرغی پر کشیدم از قفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! ..... خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتم مدام
حال بی «الله» مانده، زیر بار اکبرم! ...... خاک عالم بر سرم
گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنرا هوار
خود به آمريکا يواشي گفت: "لاکن نوکرم!" ... خاک عالم بر سرم
عدهای قاتل، رئیسجمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند
این میان من ملتم یا امتم یا منترم! ......... خاک عالم بر سرم
چون رئیسجمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب
همچنین زهرهترک از دیدن آن رهبرم ....... خاک عالم بر سرم
مالک ِ پائین اندامم، فقیه حاضر است ............. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خاک عالم بر سرم
گفته آقا عشقبازی نیست بعد از این مجاز ............ من که دارم اعتراض
پس تحصن کردهام زیر پتو با دلبرم! .............. خاک عالم بر سرم
ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ .. وحشت و غم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خاک عالم بر سرم
Wednesday, January 02, 2008
Jaaneh Kalaam Az Dahaaneh Yek Aukhoond
Cleric says:
This year is not the year to convert Sunnis to Shiism
This year is not the year to convert Christians to Shiism
This year is the year to stop Shia youth from converting to Zoroastrianism!
Sunday, December 30, 2007
Sunday, December 16, 2007
آیا اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت هم میداشتیم؟
آیا اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت هم میداشتیم؟
.متاسفانه از دوره مشروطه تا به امروز مردم ما بر اساس شعارهای نادرست و اشتباه کشور خود رابه ویرانی کشیدند و امروز از خود میپرسند پس اشتباه ما در کجا بود؟
بپردازیم به اثبات نادرست بودن شعارها. به عنوان مثال شعار شرطی که ما یکصد سال سر داده ایم.
اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم.
آری فرض اول این شعار یا گزاره، همانا داشتن حکومت دموکراتیک است که یک فرض درست است ، اما بخش دوم یا بخش نتیجه گیری آن که بر اساس فرض بخش اول است بطور کلی اشتباه است. زیرا هیچگاه در تاریخ بشریت دیده نشد که به محض آمدن دموکراسی، عدالت در آن جامعه شکوفا گردد. حتی آقای بهرام مشیری خود در دانشگاه برکلی اعتراف نموند که هیچ کشوری به محض رسیدن به دموکراسی نتوانست عدالت را ایجاد کند و بارها در میهمانیهای تلویزیونی در صداهای رادیوی مختلف آن را نیز تکرار کردند.
گفته آقای مشیری :هیچ دموکراسی جهان، از ابتدا به ساکن شروع نشده،رفته رفته اصلاح شده،از خواص دموکراسی است که خودش را گام به گام درست می کند.
در دقیقه 03:35
http://www.youtube.com/watch?v=E-olc1YHrkk&feature=related
یا جمله شرطی زیر را که نادرست است ملاحظه کنید
آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟
فرض اول این شعار شرطی این است که خداوندیکه قادر به انجام هر کاری است. قسمت فرض درست است ، اما اینکه ما بر اساس فرضمان ناتوانی او را اثبات کنیم کاملا نا درست زیرا ما در فرض قبول می کنیم که او توانا است و در نتیجه این شعار ما کاملا نادرست است. زیرا ما با فرض درست یک نتیجه نادرست بدست آوردیم از اینرو شعار شرطی ما کاملا نادرست است.حال اگر ما این شعار را برای شخصیکه ایمان به خدا دارد و از منطق چیزی نمی داند طرح کنیم ،آنگاه ما پایه ایمان او را به لرزه آورد ه ایم. حال فکر کنید که دیگر شعارهای نا درست چه بر سر یک جامعه می آورند.
آری هموطن عزیز، شعارهائی از این نوع کاملا غیر منطقی و نادرست می باشند.سیاستمدارانیکه درس دوره اول نظری خویش را یا از روی عمد فراموش کردند و یا اصلا متوجه نشدند، ما را به سوی پرتگاه کشاندند و می گویند آنچه که امروز بر سر ما آماده نتیجه رژیم پادشاهی گذشته است، در صورتیکه اگر نیک بنگریم همانا هر چه بر سر ما آمد و خواهد آمد نتیجه انتخاب یک شعار نا درست از دوره مشروطه و پس لرزههای آن در دوره مصدق و 57 بود.
واقعه تاریخی به گفته مشیری:به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قان اساسی در دست در میدان بهارستان پیدا شدو حظار از شادی می گریستند و گمان بردند عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد.
هم میهن عزیز این واقعه تاریخی به ما نشان میدهد که پدران ما در دوره مشروطه نیز توقع زیادی از آمدن مشروطه داشتند و ما باید خوشحال باشیم که دیگر امروز کسی جرات این را ندارد که بگوید کلمه دموکراسی ، کلمه جادوئی است.این واقع تاریخی به ما نشان میدهد که آنان نیز فریب سخنان و شعارهای از بنیان غلط را خورده بودند. از اینرو اگر امروز بدنبال موانع دموکراسی در ایران بنگریم ، باید گفت که مانع در قلب دموکراسی است.در غیر اینصورت جامعه آمریکا 300 سال وقت احتیاج نداشت تا به این نقطعه برسد.
اینکه بارها و بارها گفته شده ایران در مرحله گذار به دموکراسی است باز خطا است . ایران اصلا در دموکراسی است . این همانا آن خود سازی است که مشیری بارها اعلام نمود که رژیم دموکراسی خود را میسازد.آری ما از صد سال پیش وارد مرحله گذار به دموکراسی شدیم و مصیبت دموکراسی نصیبمان شد و در قرنهای آینده نیز نصیب ما خواهد شد اما میوه آن را کشورهای بزرگ نوش جان می کنند. مصیبت دموکراسی همانا جنگهای داخلی آمریکا و قتل عام سرخوپستان است، تجزیه هندوستان و مرگ میلیونها هندی ووووووو . برخی می گویند هندوستان را بنگرید که چگونه به دموکراسی رسیده است. اما من می گویم هندوستان واقعی قرنها فاصله دارد با دموکراسی، زیرا زمانیکه هندوستان برای دموکراسی قدم برداشت هندوستان و پاکستان یک کشور بودند.پس تا زمانیکه پاکستان و هندوستان هر دو به قله عدالت نرسند و موشکهای هسته ای را که بسوی خود نشانه گرفتند را از بین نبرند هنوز در دوره مصیبت دموکراسی هستند. هر گاه جهان، پاکستان را همانند هندوستان قبول کرد و پاکستان نیز تروریست تعلیم نداد آنگاه جنبش مردم هندوستان در زمان گاندی به قله اهداف خود رسیده است.
آری هموطن عزیز ، مردم ما باید امروز یا بدنبال دموکراسی بروند و تمام ذجرهائیکه در آینده منتظر آنان است را به جان بخرند یا اینکه این تیر را که در پیکر جامعه ما فرود آمده را بیرون کشیده و مستقیما بدنبال آزادی بروند و شرط و شروط آن را نیز کنار بگذارند.همانگونه که در قیام 28 مرداذ 32 مردم شاه را انتخاب کردند. و یا آنزمان که رضا شاه بزرگ را به سلطنت نشاندند.آری یا باید دموکراسی را قبول کنیم و بدنبال آن برویم و سعی کنیم که آن را اصلاح کنیم یا آن را برای همیشه فراموش کنیم .انقلاب ننگین 57 در راه اصلاح کشور نبود که هیچ بلکه با قانون اساسی آخوندی، ما را قرنها به عقبتر از زمان مشروطه برد حال از شما می پرسم آیا این هدف،هدف استعمار گران بود که ما دنده عقب بزنیم یا آرزوی مردم ایران؟. امروز اگر دموکراسی در ایران ما را از لحاظ تاریخی به دوره مشروطه برساند بسیار هنر کرده البته رسیدن به دستاوردهای رژیم شاهنشاهی بدست دموکراسی تنها یک رویا می باشد. پس حتی میشود گفت که دموکراسی توانائی پسرفت و ویرانگری کشور را در درون خود دارد.امروزه برخی اشخاص می گویند که اصولا بودن پادشاهی در ایران به نفع کشورهای خارجی بوده از اینرو آنان با جنبش دموکراسی ایران می جنگیدند، در صورتیکه واقعیت خلاف این است همیشه این خارجیها بودند که نهایت استفاده را از ایران تنها در جنبش دموکراسی خواهی بردند، آنکه بعد جنگ جهانی دوم 12 سال تمام منابع طیبعی ایران را غارت کردند و از سال 57 به بعد نیز مردم کشور من آواره جهان شدند ، و سالهای سال پس از انقلاب مشروطه تا به آمدن رضا شاه بزرگ بود که انگلستان با کمک شیخ خزئل کشور من را غارت کرد. تنها در دوره این پدر و پسر ابر مرد بود که دست خارجیها از کشور من کوتاه شده بود و هر دو یک سرنوشت داشتند.اما اگر مردم ایران در آینده یکبار دیگر چنین اشتباهی بکنند به شما قول میدهم که ایران به عصر مفرغ برگشته و تنها این خارجیان هستند که کشور ما را تاراج می کنند.
مردم ایران یا باید به فکر اصلاح سازی همین قوانین جمهوری اسلامی باشد تا شاید بتواند هر سی یا چهل سال یک یا دو قانون اساسی کشور را اصلاح کنند ، البته قوانین اسلامی در حدود 1400 سال سخت جان بوده و چیزی را عوض نکرده،یا اینکه دموکراسی خواهی را فراموش کنیم و مانند زمان تاجگذاری رضا شاه بزرگ و محمد رصا شاه بزرگ مستقیما بسوی آزادی، عدالت،امنیت ، رفاه اجتماعی، آزادی زن، برابری ووووووو برویم
قدم اول دموکراسی همیشه درست کردن یک قانون اساسی بوده که فرسنگها با جامع ایده آل فاصله داشته و بمرور زمان با کشیدن مصیبت و بدبختی مردم، آقایون دست به اصلاح آن زدند مانند قوانین اساسی آمریکا، که بردگان هیچ اجازه رای دادن را نداشتند، مانند یونان باستان که سازنده این وسیله برای سرمایه داران بود تا آنها بتوانند مردم را استعمار کنند و در آن دوران نیز تنها مردم آزاد که تنها بیست درصد از مردم یونان را تشکیل میدادند اجازه رای گیری و نظر داشتند. امروز نیز قانون اساسی کشور ما باید اصلاح شود، اگر ما دموکراسی میخواهیم. تا بتوانیم شاید قرنها بعد به جامعه ایده آل برسیم و سرمایه داران بزرگ مانند سلسله راکفلرها بتوانند ایران را غارت کرده و چاق و چله بمانند. مسئله بسیار اصلی در اینجاست که یونان باستان تشکیل شده بود از ایالات شهری ، تکرار میکنم ایالات شهری یعنی در هر استانی تنها یک شهر بود و در آن شهر ثروتمندان زیادی بودند و ترس زیادی داشتند که اگر شاهی را از میان یکی از آنان انتخاب کنند آنگاه آن فرد دیگر سرمایه داران را نابود می کند ، از اینرو به فکر ساختن نظامی شدند تا بتوانند همه آنان زنده بمانند و ثروتمندتر شوند از اینرو نظام دموکراسی و پارلمان را درست کردند. در حقیقت هر گاه این سرمایه داران قدرت را در دست گرفتند، شعار آزادی و عدالت را سر دادند و پشت دموکراسی خود را مخفی کردند و حهان را غارت کردند، در طول تاریخ، ایران همیشه در مبارزه بود با یونان ، روم . اما باعث شرم من است که از قرن حاظر امروزی سخن بگویم. امروز دیگر کار به جائی رسیده که اگر از دموکراسی ایرادبگیری ، در جا مارک دیکتاتور و ظالم را بهت میزنند.
انسان وقتی تاریخ را می نگرد ، متوجه می شود این سرمایه داران بودند که دموکراسی را در روم،یونان، آمریکا ووو به ارمغان آوردند، اما در کشوهای جهان سوم این مردم فقیر و بیچاره بودند که با دست خود شیرجه زدند در چاه بدبختی و ویرانی.و وقتی با مغز به قعر چاه سقوط کردند از خود پرسیدند ، اشتباه از کجا بود؟هـــــــــــا شاه مقصر بود.اما از خود نمی پرسند دسیسه فئودالان،ملاها ، بازاریهای سنتی و دیگران را. از مشروطه گرفته تا به امروز داستان همین بوده و هست.اما نفرین باد بر ما اگر بار دیگر چنین اشتباهی را انجام دهیم در سرزمین پاکی چون ایران.
.متاسفانه از دوره مشروطه تا به امروز مردم ما بر اساس شعارهای نادرست و اشتباه کشور خود رابه ویرانی کشیدند و امروز از خود میپرسند پس اشتباه ما در کجا بود؟
بپردازیم به اثبات نادرست بودن شعارها. به عنوان مثال شعار شرطی که ما یکصد سال سر داده ایم.
اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم.
آری فرض اول این شعار یا گزاره، همانا داشتن حکومت دموکراتیک است که یک فرض درست است ، اما بخش دوم یا بخش نتیجه گیری آن که بر اساس فرض بخش اول است بطور کلی اشتباه است. زیرا هیچگاه در تاریخ بشریت دیده نشد که به محض آمدن دموکراسی، عدالت در آن جامعه شکوفا گردد. حتی آقای بهرام مشیری خود در دانشگاه برکلی اعتراف نموند که هیچ کشوری به محض رسیدن به دموکراسی نتوانست عدالت را ایجاد کند و بارها در میهمانیهای تلویزیونی در صداهای رادیوی مختلف آن را نیز تکرار کردند.
گفته آقای مشیری :هیچ دموکراسی جهان، از ابتدا به ساکن شروع نشده،رفته رفته اصلاح شده،از خواص دموکراسی است که خودش را گام به گام درست می کند.
در دقیقه 03:35
http://www.youtube.com/watch?v=E-olc1YHrkk&feature=related
یا جمله شرطی زیر را که نادرست است ملاحظه کنید
آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟
فرض اول این شعار شرطی این است که خداوندیکه قادر به انجام هر کاری است. قسمت فرض درست است ، اما اینکه ما بر اساس فرضمان ناتوانی او را اثبات کنیم کاملا نا درست زیرا ما در فرض قبول می کنیم که او توانا است و در نتیجه این شعار ما کاملا نادرست است. زیرا ما با فرض درست یک نتیجه نادرست بدست آوردیم از اینرو شعار شرطی ما کاملا نادرست است.حال اگر ما این شعار را برای شخصیکه ایمان به خدا دارد و از منطق چیزی نمی داند طرح کنیم ،آنگاه ما پایه ایمان او را به لرزه آورد ه ایم. حال فکر کنید که دیگر شعارهای نا درست چه بر سر یک جامعه می آورند.
آری هموطن عزیز، شعارهائی از این نوع کاملا غیر منطقی و نادرست می باشند.سیاستمدارانیکه درس دوره اول نظری خویش را یا از روی عمد فراموش کردند و یا اصلا متوجه نشدند، ما را به سوی پرتگاه کشاندند و می گویند آنچه که امروز بر سر ما آماده نتیجه رژیم پادشاهی گذشته است، در صورتیکه اگر نیک بنگریم همانا هر چه بر سر ما آمد و خواهد آمد نتیجه انتخاب یک شعار نا درست از دوره مشروطه و پس لرزههای آن در دوره مصدق و 57 بود.
واقعه تاریخی به گفته مشیری:به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قان اساسی در دست در میدان بهارستان پیدا شدو حظار از شادی می گریستند و گمان بردند عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد.
هم میهن عزیز این واقعه تاریخی به ما نشان میدهد که پدران ما در دوره مشروطه نیز توقع زیادی از آمدن مشروطه داشتند و ما باید خوشحال باشیم که دیگر امروز کسی جرات این را ندارد که بگوید کلمه دموکراسی ، کلمه جادوئی است.این واقع تاریخی به ما نشان میدهد که آنان نیز فریب سخنان و شعارهای از بنیان غلط را خورده بودند. از اینرو اگر امروز بدنبال موانع دموکراسی در ایران بنگریم ، باید گفت که مانع در قلب دموکراسی است.در غیر اینصورت جامعه آمریکا 300 سال وقت احتیاج نداشت تا به این نقطعه برسد.
اینکه بارها و بارها گفته شده ایران در مرحله گذار به دموکراسی است باز خطا است . ایران اصلا در دموکراسی است . این همانا آن خود سازی است که مشیری بارها اعلام نمود که رژیم دموکراسی خود را میسازد.آری ما از صد سال پیش وارد مرحله گذار به دموکراسی شدیم و مصیبت دموکراسی نصیبمان شد و در قرنهای آینده نیز نصیب ما خواهد شد اما میوه آن را کشورهای بزرگ نوش جان می کنند. مصیبت دموکراسی همانا جنگهای داخلی آمریکا و قتل عام سرخوپستان است، تجزیه هندوستان و مرگ میلیونها هندی ووووووو . برخی می گویند هندوستان را بنگرید که چگونه به دموکراسی رسیده است. اما من می گویم هندوستان واقعی قرنها فاصله دارد با دموکراسی، زیرا زمانیکه هندوستان برای دموکراسی قدم برداشت هندوستان و پاکستان یک کشور بودند.پس تا زمانیکه پاکستان و هندوستان هر دو به قله عدالت نرسند و موشکهای هسته ای را که بسوی خود نشانه گرفتند را از بین نبرند هنوز در دوره مصیبت دموکراسی هستند. هر گاه جهان، پاکستان را همانند هندوستان قبول کرد و پاکستان نیز تروریست تعلیم نداد آنگاه جنبش مردم هندوستان در زمان گاندی به قله اهداف خود رسیده است.
آری هموطن عزیز ، مردم ما باید امروز یا بدنبال دموکراسی بروند و تمام ذجرهائیکه در آینده منتظر آنان است را به جان بخرند یا اینکه این تیر را که در پیکر جامعه ما فرود آمده را بیرون کشیده و مستقیما بدنبال آزادی بروند و شرط و شروط آن را نیز کنار بگذارند.همانگونه که در قیام 28 مرداذ 32 مردم شاه را انتخاب کردند. و یا آنزمان که رضا شاه بزرگ را به سلطنت نشاندند.آری یا باید دموکراسی را قبول کنیم و بدنبال آن برویم و سعی کنیم که آن را اصلاح کنیم یا آن را برای همیشه فراموش کنیم .انقلاب ننگین 57 در راه اصلاح کشور نبود که هیچ بلکه با قانون اساسی آخوندی، ما را قرنها به عقبتر از زمان مشروطه برد حال از شما می پرسم آیا این هدف،هدف استعمار گران بود که ما دنده عقب بزنیم یا آرزوی مردم ایران؟. امروز اگر دموکراسی در ایران ما را از لحاظ تاریخی به دوره مشروطه برساند بسیار هنر کرده البته رسیدن به دستاوردهای رژیم شاهنشاهی بدست دموکراسی تنها یک رویا می باشد. پس حتی میشود گفت که دموکراسی توانائی پسرفت و ویرانگری کشور را در درون خود دارد.امروزه برخی اشخاص می گویند که اصولا بودن پادشاهی در ایران به نفع کشورهای خارجی بوده از اینرو آنان با جنبش دموکراسی ایران می جنگیدند، در صورتیکه واقعیت خلاف این است همیشه این خارجیها بودند که نهایت استفاده را از ایران تنها در جنبش دموکراسی خواهی بردند، آنکه بعد جنگ جهانی دوم 12 سال تمام منابع طیبعی ایران را غارت کردند و از سال 57 به بعد نیز مردم کشور من آواره جهان شدند ، و سالهای سال پس از انقلاب مشروطه تا به آمدن رضا شاه بزرگ بود که انگلستان با کمک شیخ خزئل کشور من را غارت کرد. تنها در دوره این پدر و پسر ابر مرد بود که دست خارجیها از کشور من کوتاه شده بود و هر دو یک سرنوشت داشتند.اما اگر مردم ایران در آینده یکبار دیگر چنین اشتباهی بکنند به شما قول میدهم که ایران به عصر مفرغ برگشته و تنها این خارجیان هستند که کشور ما را تاراج می کنند.
مردم ایران یا باید به فکر اصلاح سازی همین قوانین جمهوری اسلامی باشد تا شاید بتواند هر سی یا چهل سال یک یا دو قانون اساسی کشور را اصلاح کنند ، البته قوانین اسلامی در حدود 1400 سال سخت جان بوده و چیزی را عوض نکرده،یا اینکه دموکراسی خواهی را فراموش کنیم و مانند زمان تاجگذاری رضا شاه بزرگ و محمد رصا شاه بزرگ مستقیما بسوی آزادی، عدالت،امنیت ، رفاه اجتماعی، آزادی زن، برابری ووووووو برویم
قدم اول دموکراسی همیشه درست کردن یک قانون اساسی بوده که فرسنگها با جامع ایده آل فاصله داشته و بمرور زمان با کشیدن مصیبت و بدبختی مردم، آقایون دست به اصلاح آن زدند مانند قوانین اساسی آمریکا، که بردگان هیچ اجازه رای دادن را نداشتند، مانند یونان باستان که سازنده این وسیله برای سرمایه داران بود تا آنها بتوانند مردم را استعمار کنند و در آن دوران نیز تنها مردم آزاد که تنها بیست درصد از مردم یونان را تشکیل میدادند اجازه رای گیری و نظر داشتند. امروز نیز قانون اساسی کشور ما باید اصلاح شود، اگر ما دموکراسی میخواهیم. تا بتوانیم شاید قرنها بعد به جامعه ایده آل برسیم و سرمایه داران بزرگ مانند سلسله راکفلرها بتوانند ایران را غارت کرده و چاق و چله بمانند. مسئله بسیار اصلی در اینجاست که یونان باستان تشکیل شده بود از ایالات شهری ، تکرار میکنم ایالات شهری یعنی در هر استانی تنها یک شهر بود و در آن شهر ثروتمندان زیادی بودند و ترس زیادی داشتند که اگر شاهی را از میان یکی از آنان انتخاب کنند آنگاه آن فرد دیگر سرمایه داران را نابود می کند ، از اینرو به فکر ساختن نظامی شدند تا بتوانند همه آنان زنده بمانند و ثروتمندتر شوند از اینرو نظام دموکراسی و پارلمان را درست کردند. در حقیقت هر گاه این سرمایه داران قدرت را در دست گرفتند، شعار آزادی و عدالت را سر دادند و پشت دموکراسی خود را مخفی کردند و حهان را غارت کردند، در طول تاریخ، ایران همیشه در مبارزه بود با یونان ، روم . اما باعث شرم من است که از قرن حاظر امروزی سخن بگویم. امروز دیگر کار به جائی رسیده که اگر از دموکراسی ایرادبگیری ، در جا مارک دیکتاتور و ظالم را بهت میزنند.
انسان وقتی تاریخ را می نگرد ، متوجه می شود این سرمایه داران بودند که دموکراسی را در روم،یونان، آمریکا ووو به ارمغان آوردند، اما در کشوهای جهان سوم این مردم فقیر و بیچاره بودند که با دست خود شیرجه زدند در چاه بدبختی و ویرانی.و وقتی با مغز به قعر چاه سقوط کردند از خود پرسیدند ، اشتباه از کجا بود؟هـــــــــــا شاه مقصر بود.اما از خود نمی پرسند دسیسه فئودالان،ملاها ، بازاریهای سنتی و دیگران را. از مشروطه گرفته تا به امروز داستان همین بوده و هست.اما نفرین باد بر ما اگر بار دیگر چنین اشتباهی را انجام دهیم در سرزمین پاکی چون ایران.
Sunday, December 09, 2007
OPEN LETTER as received نامه سرگشاده
نامه سرگشاده
مدیریت محترم سایت آنتی ملا لطفأ نامه سرگشاده زیر را جهت اطلاع همگان در سایت بگذارید متشکریم.
دوستان گرامی جناب آقای آرش و فرشید و خانم مهرنوش از ایران و سایر دوستان عزیز:
با درود و عرض تشکر از نامه های محبت آمیز شما و همچنین عذر خواهی از اینکه در جواب نامه شما اینهمه تأخیر داشته ام. علت آن بود که برای انجام بعضی مأموریت ها به ایران رفته و برگشتم. حیف که شما را نمی شناسم و البته من در تهران بودم بطوریکه از نامه آقای فرشید فهمیدم ایشان در کردستان ایران هستند و دو نفر دیگر را نمیدانم در کجای ایران سکنی دارید اما برایم نوشته اید که از ایران به من ایمیل میکنید. بهر جهت، از اینکه مطالب مربوط به ایران را پیگیری میکنید بسیار خوشحالم. در ایران هزاران هزار یا بهتر است بگویم میلیونها میلیون نفر در رسانه ها بدنبال روزنه امیدی برای فردای بسیار تیره و تار ایران هستند.
سازمان ما هم مانند چندین سازمان دیگریست که غالبأ زیرزمینی و مخفیانه کوشش میکنیم و آرزومندیم بتوانیم روزنه ای بسوی آینده بهتر برای ایران بگشائیم. متأسفانه همگی این سازمانها تنگدست و با عده محدود هستند و علت آنست که مردم خود فروخته ای در دو سوی مرزها وجود دارند که این کوشش را سخت تر میکنند. گاه همانطور که نوشته اید انسان میخواهد برای ایران بگرید که چگونه دچار بدبختی و ذلت شده زیرا همین طور که می بینید مردمی دارد که بیشتر به جیب خود می اندیشند تا به کشور خود.
از من خواسته اید که عرب را بیشتر معرفی کنم تا بدانید آنکسی که دارم در باره اش مینویسم و پاسخ های او را برایتان میفرستم کیست که شما حتی نامی از او نشنیده اید؟ من خیال میکنم در نامه هایم تا اندازه ای سوابق او را نوشتم اما اگر کمی واضح تر بخواهید، باید بگویم که خود منهم بیشتر او را از زمانی که به آمریکا آمده زیر نظر گرفته ام. در ایران زمان شاه هرکس باندازه لیاقتش اداعا میکرد و عرب کسی نبود که ادعائی در ارتش بتواند داشته باشد. شاید او در میدانهای ورزش میتوانست ادعائی بکند آنهم تا حد محدودی، زیرا او را نمیتوان با پروین پا طلائی ایران مقایسه کرد اما بهر جهت عرب یک ارتشی محسوب نمیشود، زیرا فقط او را به نیروی هوائی آوردند که تیم فوتبال نیروی هوائی کمی قوی تر شود و حتی دانشکده افسری ندیده و تخصصی روی ابزار جنگی نداشت. از بچه های جنوب شهر و متعلق به خانواده های خرافات زده غرق در فرهنگ عربی اسلام بود که هنوز هم همان چهره کثیف عربی را دارد . با افتخار هر چه تمامتر عکسهای خود را در هر جا توانسته با لباس زیر پوش مانندی به چاپ رسانیده. لطفأ به عکسهای او نگاه کنید تا چهره دهاتی و بسیار نخراشیده و ته شهری او را به بینید. حتی از چهره او میتوانید حدس بزنید که دارای چه روحیاتی است. در نیروی هوائی او را به بخش ورزشی منتقل ساختند و در آنجا نه ازاو مأموریت ارتشی خواستند و نه اطلاعات ارتشی به او میدادند، بلکه به او گفتند که روزها توپ بازی کند تا هر چه ممکن است بازی کردن او بهتر شود. این همه کاری بود که ارتش از او میخواست اما جناب بلند پرواز عرب در اولین فرصت سعی کرد خود را به فرماندهان نیرو نزدیک کند و آنهم بوسیله عرض تملق. بدین ترتیب بود که اگر افسران بالا رتبه میخواستند به ورزش بپردازند جناب ایشان مانند یک نوکر وسائل ورزشی آنان را حمل میکرد و بند کفشهای آنان و زن و بچه هایشان را می بست که خود را بدینوسیله به آنان نزدیک کرده باشد و بهمین دلیل مورد تحقیر سایر پرسنل ارتشی قرار میگرفت
وقتی فتنه خمینی در ایران اتفاق افتاد و ارتش بهم خورد بسیاری از ارتشیان بخارج از مملکت آمدند. البته هیچ نوع ایرادی به آنان که جانشان در خطر بود نیست. در همه کشورهای جهان قوانینی برای پذیرش پناهندگان سیاسی بوجود آمده. درست بهمین دلیل که گاه دیکتاتوریهای خونخوار در جهان بوجود می آید. اشتباه مردم ایران نیز درست همین بدبختی را بر سر ایران آورد و عده ای از نظامیان و سران مملکت ناچار بخروج از ایران شدند. اما آنچه بعدأ بر سر ایران آمد یعنی حمله عراق به ایران در اثر ضعف ارتش ایران، نشان میدهد که اگر همه نظامیان ایران دست به فرار زده بودند، امروز بجای کشور ایران یک عراق خیلی بزرگ در منطقه قرار داشت و این تنها فداکاری بخشی از نظامیان ایران بود که در شرایط وحشتناکی که رژیم برای آنان فراهم کرد، حس وطن پرستی موجب شد در زیر چنین شرایط اسفبار به جنگی که از دوسوی جان آنان را در خطر میگذاشت تن در دهند.
آن روزها من در ایران بودم و شاهد اینکه دسته دسته نظامیانی که توسط رژیم جمهوری اسلامی از ارتش ایران بازنشسته و اخراج و یا به اصطلاح رژیم پاک سازی شده بودند، زیرا جمهوری اسلامی به آنان اطمیانی نداشت ، بعلت حمله عراق به ایران خود را به ارتش معرفی کرده و آماده اعزام به جبهه جنگ می شدند. من شخصأ به یکی از سرگردهای خلبان که اصفهانی بود و به تهران آمده بود تا خود را معرفی کرده به جبهه برود، گفتم مگر دیوانه شده ای، میدانی که کشته خواهی شد. گفت من امروز وظیفه ام اینست که برای حدود و صغور ایران به جنگم ، بعد از جنگ هم وظیفه ام اینست که برای نجات ایران ازچنگال آخوندها بجنگم، ولی بهر جهت بعلت جنگ دارم دوباره خود را وارد ارتش میکنم ، چون در خانه ام که نمیتوانم برای بیرون راندن این رژیم کاری بکنم، باید به داخل ارتش نفوذ کرد و از آنجا کاری مفید برای راندن رژیم یا کودتائی دیگر کرد. آنها که در کودتای نوژه میخواستند خانه خمینی را بمب باران کنند تنها با هواپیما میتوانستند نه از داخل خانه.
بسیاری از این ارتشیان جان خود را باختند که یادشان همیشه زنده خواهد ماند.
عرب در آن روزگار تخصصی نداشت که بدرد ارتش بخورد، لذا کسی هم با او کاری نداشت. اما خارج از ارتش آنان که عشق به وطن داشتند همه بیاری این ارتشیان شتافتند و برای باز پس گرفتن ایران از عراق و راندن عربها از ایران کوشیدند. اگر کوشش این رادمردان نبود امروز ما ایرانی بجای نداشتیم و نام ایران از صفحه جغرافیا توسط صدام محو شده بود. ایران جانبازی این فرزندان خود را فراموش نخواهد کرد.
عرب که دردی برای ایران نداشت بی سرو صدا از ایران خارج شد . در همان بحبوحه قبل از حمله اعراب به ایران از طرف شاپور بختیار کوششی برای نجات ایران شد که به بیراهه رفت زیرا بختیار دانش ارتشی نداشت و کودتا باید توسط ارتشیان مجرب صورت گیرد نه کسی که در خانه نشسته بوده و حرفهای درشت میزده اما نمیدانسته در صحنه چه خبر است و تجربه کاری نداشت و نتیجه آن کشتار بسیاری از دلاوران ایران قبل از حمله عراق شد. در دوران کوشش بختیار بسیاری از نظامیانی که از مملکت خارج شده بودند به پاریس نزد بختیار رفتند تا با او همکاری کنند ولی عرب به آمریکا خزید و چون بلافاصله پس از حمله عراق سپاه آریانا تشکیل شد و بعد هم با درگذشت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی ، علیاحضرت شهبانو بار سنگین مبارزه را بردوش گرفتند، گروههای زیادی از مردم به ایشان پیوستند . چیزی که جالب توجه بود و گاه اشگ از چشمان ما سرازیر میکرد این بود که میدیدیم مردم ایران اعم از نظامی و شخصی مخفیانه بدور هم جمع شده اند تا از سپاه آریانا در صورت حمله به ایران برای زدودن آخوندها حمایت کنند. در آنموقع گروه بسیار اندکی از مردم نسبت به این کوشش علیاحضرت شهبانو بی اعتنا ماندند که یکی از آنها همین مصطفی عرب بود که در آنموقع در آمریکا بود و خطری هم او را تهدید نمی کرد. اما ترجیح داد زیر دامن زنش پنهان شود مبادا که گربه شاخش بزند و البته چون ایشان پهلوان پنبه هستند، به محض اینکه ارتش آریانا بعلت نبودن پول برای ادامه جنگ بهم خورد، جناب ایشان آهسته دامن زن خود را کنار زد تا ببیند که خطری نیست و آنوقت بیرون آمد و برای اینکه جبران ضعف و زبونی خود را کرده باشد کتک مفصلی بزنش زد و زیر لگد او را طوری خرد کرد که زن بیچاره فرار را به ماندن در خانه نامرد بی وجدان وبی شرافتی چون عرب ترجیح داد و از خانه عرب فرار کرد.
حالا عرب باید کاری برای گذران معاش زندگی میکرد و او که در همه عمر جز لگد زدن به توپ کاری بلد نبود به فکر اخاذی افتاد. که این باجگیری هم از فرهنگ کلاه مخملی ایشان سرچشمه میگیرد. در ایران همیشه این رسم بوده که کسانی نشریه درست میکردند و بقیه را تهدید میکردند که یا باید به ما باج بدهید یا در نشریه خود به شما بد و بیراه خواهیم گفت تا آبروی شما برود. عرب نیز به همین فکر افتاد و از آنجا که کلیه خلبانانی که به آمریکا آمده بودند همگی به کاری مشغول شدند که البته کوچک بود اما موجب میشد دست آنان جلوی کسی دراز نشود. عرب تصمیم گرفت از همین عده باج بگیرد. اما تیرش به سنگ خورد زیرا این عده که اگر شجاعت نداشتند به حرفه خلبانی که بسیار خطرناک است نمی پیوستند هیچ اعتنائی به او نکردند و ضمنأ بقیه ارتشیها هم که فهمیدند این عمل عرب برای باجگیری است از او متنفر شدند.
یکی از مطالب بسیار چشمگیر در مورد عرب اینست که او بشدت مورد نفرت و تحقیر افراد نیروی هوائی قرار دارد. یک افسر نیروی هوائی میگفت عرب عصبانی است که چرا ما او را در محیط هائی که نیروی هوائی درو هم جمع میشوند راه نمی دهیم. من گفتم خوب او را هم راه بدهید که عصبانی نشود، جواب دادند عرب هرگز هم نشین ما نبوده در ایران هم ما اورا به مجالس خود دعوت نمیکردیم زیرا او را لایق معاشرت نمی دانستیم. او در نیروی هوائی یک نوع پادو بود و هم نشین ما نبود. اینجا هم او بقدری بقول معروف ته شهری و متعلق به قشر نفهم و خرافات زده اسلامی و از کلاس پائین شهر است که معاشرت با او قابل تحمل نیست. ما هر وقت دور هم جمع میشویم گیلاسی مشروب میخوریم، این آدم قشری با فرهنگ عربی اسلامی خود برای ما دردسر درست میکند. درست مانند این است که با یک آخوند هم نشین شوید. سخن گفتن با او سخت و کلافه کننده است چون شعور منطقی ندارد مثلآ می بینید که از کتک زدن زن در مجلاتش بدگوئی میکند اما در عمل و برای خود عیبی نمی بیند که زنش را بزند. این عین اخلاق و رفتار اوست، دورو دو رنگ، بی چشم و رو و بی حیا و بسیار موذی و آذار دهنده. بعنوان مثال شما هرگز یک افسر تحصیل کرده پیدا نمی کنید که بجای جواب منطقی فحش بدهد. جوابی که کم و بیش منطقی است میدهد ولی اگر شما در نامه هائی که عرب بمن نوشته دقت کنید می بینید که هیچ نوع منطقی بر آنها استوار نیست. او فقط فحش داده و آنهم بقول خودش فحش ناموسی . چون این آدم از چنان طبقه عامی وقشری است که تهمت زدن به دیگران را اگر ناموسی باشد خیلی مهم میداند. اصلأ نمیتواند تصور کند که در قشر فهمیده چنین اتهاماتی قابل پذیرش نیست. حتی به مسخره به آن مینگرند. چون فرهنگ کلاه مخملی را میشناسند که کارش تهمت زدن است. از ما پرسید بگوئید این امراء چه کرده اند ؟ گفتیم دست به درست کردن ارتشی در خارج زدند، چرا میخواهی آنرا انکار کنی ؟ خفه شد وچون هیچ جوابی نداشت به فحش دادن پرداخت . چون فحاشی در فرهنگ او یک نوع پاسخ است. از او سؤال کردیم چرا به کودتای نوژه یا ارتش آریانا نپیوستی ؟ جوبش این بود که اگر خودت را بمن نشان ندهی بچه پدرت نیستی ، بچه همسایه هستی . چون فکر عرب قدرت کار کردن در جای دیگری ندارد و چون جواب منطقی هم ندارد پس بقول خودش فحش ناموسی داده . از او پرسیدیم اگر مدرکی بر علیه کسانی که به آنها تهمت میزنی داری چرا چاپ نمی کنی تا مردم بفهمند ؟ یا چرا مدارک خود را چاپ نمی کنی که بتوانی از این افسران سؤال کنی جواب این مدارک را به ما مردم ایران بدهید تا تکلیف خود را با شما مشخص کنیم که شما خائنید یا خادم ؟ باز هم عرب چون منطقی در کارش نیست به فحش و ناسزا و تهمت ناموسی پرداخته و به من میگوید که فرزند همسایه هستم نه پدر خویش . منطق او را می بینید؟ جواب من اینست که باشد، من فرزند همسایه یا هر کسی که تو میگوئی هستم، تو جواب ما را بده . اما فرهنگ کلاه مخملی عرب از هر نوع شعور و منطقی خالی است لذا فحش می دهد. من چندتا ایمیل دیگر او را بهمراه این نامه میفرستم تا شما به بینید که مغز این انسان مانند گودال متعفن و پر کرمی بیش نیست و از هر نوع تفکر منطقی خالی است و خنده دار اینست که او با این گودال پر کرم بخود اجازه داده برای ما معلم اخلاق شود و با آن انشاء بچه گانه و آن منطق مسخره برای ما اتل متل بنویسد. لطفأ نوشته های او را نخوانده دور نریزید بخوانید و به بینید که بچه کلاس چهارم ابتدائی بهتر از او مینویسد.
در این سفر اخیر به ایران چیز بسیار جالبی پیدا کردم و آن اینست که، همیشه تصور میکردم که خیلی احتمال دارد عرب ندانسته آب به آسیاب آخوندها میریزد و آگهی دهندگان به او هم حتی بخود زحمت تفکر نمی دهند که بپرسند چرا عرب دارد به کسانی تهمت میزند؟ و شعور تجزیه و تحلیل ندارند که از خود بپرسند آیا صلاح هست ما معرکه گیری چنین شارلاتان دغل و دروغ بافی را حمایت کنیم؟
در این سفر توانستم مدارکی برحمایت آخوندها از مجله عرب بدست آورم . البته من بعلت اینکه اطلاعات زیادی از اسرار گروه خود دارم نباید به هیچ وجه خود را در معرض دستگیر شدن قرار دهم زیرا ممکن است به لو رفتن این اطلاعات منجر شود لذا باید همیشه آماده باشم که اگر مورد جستجو قرار گرفتم هیچ مدرکی از من پیدا نشود اگر این مطلب را از مامورین امنیتی به پرسید به شما خواهند گفت که این مطلب چقدر صحیح و مهم است. کار رفت و آمد مکرر من به ایران موجب میشود که همیشه قدری تحت نظر باشم. این بار رفت و آمد من همانطور که قبلآ برایتان نوشتم جهت تهیه مدارکی بر ضد سازمانی است که همه فعالیتهای آپوزیشنی را خنثی میکند و این مهم ترین کاری که سازمان ما باید بکند. منتهی برای بدست آوردن این مدارک باید افراد مؤثری راخرید که پول زیادی لازم دارد و ما داریم برای تحصیل آن کوشش میکنیم. من توانستم اسامی بعضی کسانی را که مهره مهمی نیستند ولی به نفع جمهوری اسلامی کار و از طرف آن تقویت میشوند را بدست آورم. که عرب و نشریه او یکی از آنهاست . گر چه این مدارک را با خود نتوانستم حمل کنم اما ترتیبی داده ام که در آینده بطریقه ای برای من فرستاده شود و به محض رسیدن آن فورا اقدام به ایمیل گروهی آن خواهم کرد تا آبروی این شخص حقه باز و شارلاتان و مسخره بریزد . ولی در این میان برای جلوگیری از انتشار نشریه مضری برضد مبارزان ایران سازمان ما ترتیب دیگری داد و آن اینست که با یک وکیل آمریکائی تماس گرفتیم و ماجرای این مجله و تهمت های آن را به افراد گفتیم و از او سؤال کردیم چون این مجله نام از افراد نمی برد ولی تهمت میزند ما چه کاری میتوانیم بکنیم ؟ او پرسید آیا این تهمت ها به نوعی است که کسانی بتوانند حدس بزنند که به چه کسی تهمت زده شده؟ چون جواب مثبت دادیم گفت شما موردی مطمئن برای – سو- کردن این مجله دارید زیرا مطابق قوانین آمریکا اگر به کسی تهمت بزنند ولی اسمش را نگویند اما طوری نشانی بدهند که مردم بتوانند آن آدم را بشناسند درست مانند این است که نام او را برده باشند و آن شخص میتواند با مراجعه به مراجع قانونی درخواست کند که یا تهمت زننده مدارک دادگاه پسند بدهد و یا هم بزندان برود و هم مجبور شود مبالغ هنگفتی برای خسارتی که به آبروی شخص دیگر زده بپردازد. قوانین آمریکا که آزادی سخن را تضمین میکند بهیچ وجه اجازه نمی دهد کسی از این قوانین برای تهمت زدن به دیگران سوء استفاده کند و هرنوع بهتان و دروغ گفتن از طرف اشخاص و نشریات بشدت تنبه خواهد شد. ما به چند نفر از افرادی که مورد تهمت واقع شده بودند تماس گرفتیم و به آنان گفتیم که موردی برای شکایت کردن به دادگاه دارید و ما گرچه بعلت فعالیتهای سیاسی خود ظاهر نخواهیم شد اما همه گونه در پشت صحنه حمایت از شما خواهیم کرد که این شکایت را مطرح کنید تا عرب مجبور شود ابتدا چندین هزار دلار از پولهائی که گرفته صرف وکیل کند که از خود دفاع نماید زیرا ما بهتر از هر کسی میدانیم که او مدرکی بر علیه هیچ کدام از شما در دست ندارد چون چیزی وجود ندارد که او بخواهد مدرک داشته باشد و ضمنأ در پی تر تیبی هستیم که دادگاهی طولانی و پر خرج برای او درست کنیم که چندین سال گرفتار خرج وکیل و دادگاه باشد و با شکایت خود میتوانید ترتیبی بدهید که تمام مکان هائی که او مجلات خود را در آنجا قرار میدهد سو بشود . زیرا با پخش این مجله به اشاعه اکاذیب کمک میکنند و لذا منبعد یا باید به عرب اجازه ندهند که مجله خود را پخش کند و با باید به دادگاه بروند و وکیل بگیرند و جواب بدهند که چرا کمک به پخش اکادیب کرده اند. و بعد هم بدلیل آنکه تهمت بی اساس زده ضمن توقیف مجله اش بزندان روانه اش خواهیم کرد و میلیونها دلار او را سو خواهیم کرد و همه آگهی دهندگان او را نیز که قبلأ به آنها اخطار کرده ایم سو خواهیم کرد. و بدین ترتیب نقطه پایان بر یک نشریه در خدمت آخوندی خواهیم نهاد
دو نفر از بین افرادی که عرب به آنها تهمت زده و البته بعضی را نام برده اما بعضی را نشانی داده که وکیل ما گفت ما میتوانیم در این دو مورد براحتی این مجله را سو کنیم بدین قرارند:
اول تیمسار آذر برزین که او رسمأ با اسم ایشان را متهم بدزدی میکند در حالیکه همان شایعات که به این تیمسار زده عینأ به شخص اعلیحضرت و تیمسار خاتمی و ربیعی وطوفانیان و جهانبانی و مهدیون و همه افراد سرشناس و کسانی که در مقامات حساسی قرار داشتند زده شده و این کاری است که سیاست انگلیس برای بر انگیختن حس سوء ظن و ایجاد عدم اعتماد به حکومت شاه در ایران کرد و توسط کمونیستهای ایران تقویت شد. حتی به بسیاری از اشخاص در بحبوحه انقلاب اتهام خارج کردن میلیونها دلار پول زده شد و حتی تعدادی اسامی اشخاص مهم بعنوان خارج کننده میلیونها دلار در روزنامه ها چاپ شد که همگی دروغ بود و اسم تیمسار آذربرزین حتی در میان آنان نبود بلکه اسم تیمسار جهانبانی در آن میان بود . تیمسار آذر برزین وقتی از ایران خارج شد درجه سپهبدی بدست اعلیحضرت گرفته بود و توسط ایشان جانشین فرمانده نیروی هوائی تعیین شده بود و افتخار ژنرال آجودانی اعلیحضرت را داشت . شخصی در آن مقام وقتی به آمریکا آمد تنها یک خانه خرید و این موجب شد که چشم عرب از حسادت بدر آید . در حالیکه اشخاصی در سن او در هر جای ایران که کار کرده بودند به آمریکا آمدند و از او خانه های بهتری خریدند . تیمسار آذر برزین وقتی به زندان افتاد آخوندها نتوانستند مدرکی بر ضد او بدست آورند و لذا اموال او در ایران توسط آخوندها مصادره نشد. آیا این بسیار عجیب است که کسی بعد از یک عمر کار کردن در مقامات بالا بتواند یک خانه بخرد؟ کسی باید از عرب بپرسد که او از کجا آورد که در همان بدو ورد برای دخترش عروسی آنچنانی گرفت. همه خصومت عرب با این تیمسار این است که در گذشته برای خود شیرینی به این تیمسار چسبیده بود و مانند نوکر دنبال او میدوید و بهمین جهت همه با چشم تحقیر به او مینگرند .
تیمسار صباحت که بعلت داشتن مدارک بین الملی بر دروغ بودن اتهامات عرب یکی از بهترین شانسهای ما برای سو کردن عرب است . عرب از او اسم نمی برد ولی چنان نشانی داده که وقتی از افراد نیروی هوائی و غیر نظامی که او را میشناسند پرسیدیم کاملأ تشخیص داده بودند منظور عرب کیست . بعلت محبوبیت بین افراد نیروی هوائی وقتی قرار شد افراد فرماندهان خود را انتخاب کنند او را انتخاب کردند لذا در ارتش باقی ماند او نه تنها در نجات ایران از حمله عراق شرکت داشت و در آن معاون وزیر جنگ ایران بود بلکه در همان موقع از داخل ایران با همه خطری که داشت با علیاحضرت تماس گرفت و بعرض رسانید که وفا دار است و آماده است هر فرمانی علیاحضرت بدهند اطاعت کند و به محض خروج از ایران به همراهی تیمسار روحانی به مصر رفته و به حضور علیاحضرت شرفیاب شده و حتی به سوئیس به حضور شاهزاده رضا پهلوی رفت و به سپاه آریانا اعلام آمادگی به خدمت داده و نیز در مورد نجات 60 میلیون دلار پول ایران جان خود را به خطر انداخت و این پول را برای کشور ایران نجات داد که مشغول نوشتن کتابی در باره آنست و البته عرب فتوا صادر کرده که او این پول را دزدیده و حال لازم است در مورد این تهمت به دادگاه توضیح دهد . در حالیکه کنت تیمرمن که در باره جنگ ایران و عراق تحقیقات بسیار مفصلی نموده این ماجرا را در سایت خود آورده است
http://www.iran.org/tib/krt/fanning_ch6.htm
The Iran Brief®
CHAPTER 6: OPEN FOR BUSINESS
شرح این ماجرا را میتوانید زیر تیتر ذیل پیدا کنید و البته همه مدارک آن در اسکاتلند یارد موجود است و لذا میتواند بهترین کمک را به ما برای بستن این لانه فساد بنماید. زیرا دادگاه تشکیلی در آمریکا میتواند مدارک این مورد را از دادگاه انگلیس بخواهد و همچنین مدارک از بانک مرکزی ایران در لندن که این پول هرگز از این بانک خارج نشد. لذا عرب باید جریمه این تهمت را بپردازد.
The Heydari Sting
As the protocols quoted above show, the Iranians became much more suspicious as the time went on of revealing their sources or intentions to the black marketers.
This was primarily the result of a few expensive mishaps, where a series of swindlers, opportunists, and downright crooks took advantage of inexperienced but generally patriotic Iranian agents abroad, anxious to serve their country in throes of war.
Metro UK Ltd opened its doors in the summer of 1981, in an old stone building not far from Buckingham Palace. Run by Mahmoud Sabahat, a retired Iranian Air Force General under orders from the new rulers of Tehran, Metro UK entered into a $52 million deal for TOW missiles with a Greek arms dealer.
According to the September 4, 1985 edition of the LosAngelesTimes, the missile shipment “was to originate in the United States and be transferred to an Iranian ship in Belgium.”
To conclude the deal, the Iranians sent an official from the central Markazi bank to London, to deposit $60 million in various accounts. Three Air Force colonels accompanied him.
Their job was to inspect the missiles on the docks in Antwerp before $52 of the $60 million was transferred to the Greek.
What they discovered, when they opened the crates, were tons and tons of tin scraps… and not a single TOW missile. Metro UK stopped payment on the deal.
But the Greek, who had come so close to paydirt that his hands were trembling, kidnapped Sabahat, the Bank Markazi official, an Iranian businessman and the three Iranian Colonels, and held them for ransom for seven days before the London police ended their ordeal.
.بطوریکه می بینید محقیقین بین المللی که موارد را مورد بررسی قرار داده اند و متوجه شدند کار این گروه کوچک موجب شد پول ایران از بانک مرکزی خارج نشود و بدست دزدان بین المللی نیافتد، آنها این چنین افرادی که میلیونها دلار پول مملکت را با به خطر افکندن جان خود نجات داده اند بنام وطن پرست میخوانند و جناب عرب که آب به آسیاب آخوندها میریزد آنها را دزد و خائن میشناسد که لازم است در یک دادگاه عمومی و در حضور خبر نگاران ایرانی و خارجی از او پرسید به نفع چه کسی اینکار را میکند و تکلیفش مشخص گردد. و آنگاه نه تنها عرب بلکه از کسانی که با دادن آگهی از این نشریه مبتذل به نفع آخوند که به بدنام کردن افراد بی گناه می پردازند نیز در دادگاه پرسید که چرا با بی توجهی به این کار ادامه داده و نپرسیده اند مدارک او برای این اتهامات چیست؟
به این افسران گفتیم که ما وکیلی برای این کار تهیه کردیم و حاضریم همه مخارج وکیل آنان را بدهیم تا با سو کردن عرب این نشریه در خدمت آخوند را تعطیل کنند. البته آنها گفتند که وکیل شخصی دارند و دونفر از این امراء به ما قول دادند که برای جلوگیری از خیانت این نشریه خیلی جدی موضوع سو کردن عرب را مورد مطالعه قرار دهند.
در آخر این نامه چند ایمیل عرب را که قبل از رفتن به ایران دریافت کرده ام ولی بعلت عجله ای که برای رفتن داشتم آنرا نتوانستم پخش کنم ضمیه میکنم و شما دوستان عزیز را به اهورامزدای ایران میسپارم
ناصر
From:
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Sun, 7 Oct 2007 23:58:04 EDT
Subject:
Fwd: about Mostafa Arab
To:
naserfs6@yahoo.com
Go to hell AH
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
From:
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Mon, 8 Oct 2007 01:16:51 EDT
Subject:
Fwd: about Mostafa Arab
To:
naserfs6@yahoo.com
Better Idea: You and your bosses lick all Mollal's Anuses.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
From:
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Mon, 8 Oct 2007 01:19:53 EDT
Subject:
Fwd: about Mostafa Arab
To:
naserfs6@yahoo.com
If you are still hungry" Lick all `Talabeha's Anuses.
---------------------------------------------------------------------------------------------
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Mon, 8 Oct 2007 01:36:43 EDT
Subject:
(no subject)
To:
naserfs6@yahoo.com
You want more? That is enough for tonight, do not be greedy A. H.. I promise I will order something better when I get your next email
همه این ایمیلها در یک شب رسیده توجه به ساعات ارسال آنها بفرمائید.
لطفآ برای خواندن سایر نامه ها به سایت زیر مراجعه نمائید و کلیه نامه ها را از تاریخ 18 سپتامبر تا اکتبر که جمعأ سه نامه و پاسخهای عرب و توضیحاتی که داده شده را ملاحظه فرمائید.
http://www.antimullah.com/
Please go to - MULTI-LINGUAL- and find the open letter to Antimullah up to the last one under the title
دریغ ایران دریغ ایران دریغا
مدیریت محترم سایت آنتی ملا لطفأ نامه سرگشاده زیر را جهت اطلاع همگان در سایت بگذارید متشکریم.
دوستان گرامی جناب آقای آرش و فرشید و خانم مهرنوش از ایران و سایر دوستان عزیز:
با درود و عرض تشکر از نامه های محبت آمیز شما و همچنین عذر خواهی از اینکه در جواب نامه شما اینهمه تأخیر داشته ام. علت آن بود که برای انجام بعضی مأموریت ها به ایران رفته و برگشتم. حیف که شما را نمی شناسم و البته من در تهران بودم بطوریکه از نامه آقای فرشید فهمیدم ایشان در کردستان ایران هستند و دو نفر دیگر را نمیدانم در کجای ایران سکنی دارید اما برایم نوشته اید که از ایران به من ایمیل میکنید. بهر جهت، از اینکه مطالب مربوط به ایران را پیگیری میکنید بسیار خوشحالم. در ایران هزاران هزار یا بهتر است بگویم میلیونها میلیون نفر در رسانه ها بدنبال روزنه امیدی برای فردای بسیار تیره و تار ایران هستند.
سازمان ما هم مانند چندین سازمان دیگریست که غالبأ زیرزمینی و مخفیانه کوشش میکنیم و آرزومندیم بتوانیم روزنه ای بسوی آینده بهتر برای ایران بگشائیم. متأسفانه همگی این سازمانها تنگدست و با عده محدود هستند و علت آنست که مردم خود فروخته ای در دو سوی مرزها وجود دارند که این کوشش را سخت تر میکنند. گاه همانطور که نوشته اید انسان میخواهد برای ایران بگرید که چگونه دچار بدبختی و ذلت شده زیرا همین طور که می بینید مردمی دارد که بیشتر به جیب خود می اندیشند تا به کشور خود.
از من خواسته اید که عرب را بیشتر معرفی کنم تا بدانید آنکسی که دارم در باره اش مینویسم و پاسخ های او را برایتان میفرستم کیست که شما حتی نامی از او نشنیده اید؟ من خیال میکنم در نامه هایم تا اندازه ای سوابق او را نوشتم اما اگر کمی واضح تر بخواهید، باید بگویم که خود منهم بیشتر او را از زمانی که به آمریکا آمده زیر نظر گرفته ام. در ایران زمان شاه هرکس باندازه لیاقتش اداعا میکرد و عرب کسی نبود که ادعائی در ارتش بتواند داشته باشد. شاید او در میدانهای ورزش میتوانست ادعائی بکند آنهم تا حد محدودی، زیرا او را نمیتوان با پروین پا طلائی ایران مقایسه کرد اما بهر جهت عرب یک ارتشی محسوب نمیشود، زیرا فقط او را به نیروی هوائی آوردند که تیم فوتبال نیروی هوائی کمی قوی تر شود و حتی دانشکده افسری ندیده و تخصصی روی ابزار جنگی نداشت. از بچه های جنوب شهر و متعلق به خانواده های خرافات زده غرق در فرهنگ عربی اسلام بود که هنوز هم همان چهره کثیف عربی را دارد . با افتخار هر چه تمامتر عکسهای خود را در هر جا توانسته با لباس زیر پوش مانندی به چاپ رسانیده. لطفأ به عکسهای او نگاه کنید تا چهره دهاتی و بسیار نخراشیده و ته شهری او را به بینید. حتی از چهره او میتوانید حدس بزنید که دارای چه روحیاتی است. در نیروی هوائی او را به بخش ورزشی منتقل ساختند و در آنجا نه ازاو مأموریت ارتشی خواستند و نه اطلاعات ارتشی به او میدادند، بلکه به او گفتند که روزها توپ بازی کند تا هر چه ممکن است بازی کردن او بهتر شود. این همه کاری بود که ارتش از او میخواست اما جناب بلند پرواز عرب در اولین فرصت سعی کرد خود را به فرماندهان نیرو نزدیک کند و آنهم بوسیله عرض تملق. بدین ترتیب بود که اگر افسران بالا رتبه میخواستند به ورزش بپردازند جناب ایشان مانند یک نوکر وسائل ورزشی آنان را حمل میکرد و بند کفشهای آنان و زن و بچه هایشان را می بست که خود را بدینوسیله به آنان نزدیک کرده باشد و بهمین دلیل مورد تحقیر سایر پرسنل ارتشی قرار میگرفت
وقتی فتنه خمینی در ایران اتفاق افتاد و ارتش بهم خورد بسیاری از ارتشیان بخارج از مملکت آمدند. البته هیچ نوع ایرادی به آنان که جانشان در خطر بود نیست. در همه کشورهای جهان قوانینی برای پذیرش پناهندگان سیاسی بوجود آمده. درست بهمین دلیل که گاه دیکتاتوریهای خونخوار در جهان بوجود می آید. اشتباه مردم ایران نیز درست همین بدبختی را بر سر ایران آورد و عده ای از نظامیان و سران مملکت ناچار بخروج از ایران شدند. اما آنچه بعدأ بر سر ایران آمد یعنی حمله عراق به ایران در اثر ضعف ارتش ایران، نشان میدهد که اگر همه نظامیان ایران دست به فرار زده بودند، امروز بجای کشور ایران یک عراق خیلی بزرگ در منطقه قرار داشت و این تنها فداکاری بخشی از نظامیان ایران بود که در شرایط وحشتناکی که رژیم برای آنان فراهم کرد، حس وطن پرستی موجب شد در زیر چنین شرایط اسفبار به جنگی که از دوسوی جان آنان را در خطر میگذاشت تن در دهند.
آن روزها من در ایران بودم و شاهد اینکه دسته دسته نظامیانی که توسط رژیم جمهوری اسلامی از ارتش ایران بازنشسته و اخراج و یا به اصطلاح رژیم پاک سازی شده بودند، زیرا جمهوری اسلامی به آنان اطمیانی نداشت ، بعلت حمله عراق به ایران خود را به ارتش معرفی کرده و آماده اعزام به جبهه جنگ می شدند. من شخصأ به یکی از سرگردهای خلبان که اصفهانی بود و به تهران آمده بود تا خود را معرفی کرده به جبهه برود، گفتم مگر دیوانه شده ای، میدانی که کشته خواهی شد. گفت من امروز وظیفه ام اینست که برای حدود و صغور ایران به جنگم ، بعد از جنگ هم وظیفه ام اینست که برای نجات ایران ازچنگال آخوندها بجنگم، ولی بهر جهت بعلت جنگ دارم دوباره خود را وارد ارتش میکنم ، چون در خانه ام که نمیتوانم برای بیرون راندن این رژیم کاری بکنم، باید به داخل ارتش نفوذ کرد و از آنجا کاری مفید برای راندن رژیم یا کودتائی دیگر کرد. آنها که در کودتای نوژه میخواستند خانه خمینی را بمب باران کنند تنها با هواپیما میتوانستند نه از داخل خانه.
بسیاری از این ارتشیان جان خود را باختند که یادشان همیشه زنده خواهد ماند.
عرب در آن روزگار تخصصی نداشت که بدرد ارتش بخورد، لذا کسی هم با او کاری نداشت. اما خارج از ارتش آنان که عشق به وطن داشتند همه بیاری این ارتشیان شتافتند و برای باز پس گرفتن ایران از عراق و راندن عربها از ایران کوشیدند. اگر کوشش این رادمردان نبود امروز ما ایرانی بجای نداشتیم و نام ایران از صفحه جغرافیا توسط صدام محو شده بود. ایران جانبازی این فرزندان خود را فراموش نخواهد کرد.
عرب که دردی برای ایران نداشت بی سرو صدا از ایران خارج شد . در همان بحبوحه قبل از حمله اعراب به ایران از طرف شاپور بختیار کوششی برای نجات ایران شد که به بیراهه رفت زیرا بختیار دانش ارتشی نداشت و کودتا باید توسط ارتشیان مجرب صورت گیرد نه کسی که در خانه نشسته بوده و حرفهای درشت میزده اما نمیدانسته در صحنه چه خبر است و تجربه کاری نداشت و نتیجه آن کشتار بسیاری از دلاوران ایران قبل از حمله عراق شد. در دوران کوشش بختیار بسیاری از نظامیانی که از مملکت خارج شده بودند به پاریس نزد بختیار رفتند تا با او همکاری کنند ولی عرب به آمریکا خزید و چون بلافاصله پس از حمله عراق سپاه آریانا تشکیل شد و بعد هم با درگذشت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی ، علیاحضرت شهبانو بار سنگین مبارزه را بردوش گرفتند، گروههای زیادی از مردم به ایشان پیوستند . چیزی که جالب توجه بود و گاه اشگ از چشمان ما سرازیر میکرد این بود که میدیدیم مردم ایران اعم از نظامی و شخصی مخفیانه بدور هم جمع شده اند تا از سپاه آریانا در صورت حمله به ایران برای زدودن آخوندها حمایت کنند. در آنموقع گروه بسیار اندکی از مردم نسبت به این کوشش علیاحضرت شهبانو بی اعتنا ماندند که یکی از آنها همین مصطفی عرب بود که در آنموقع در آمریکا بود و خطری هم او را تهدید نمی کرد. اما ترجیح داد زیر دامن زنش پنهان شود مبادا که گربه شاخش بزند و البته چون ایشان پهلوان پنبه هستند، به محض اینکه ارتش آریانا بعلت نبودن پول برای ادامه جنگ بهم خورد، جناب ایشان آهسته دامن زن خود را کنار زد تا ببیند که خطری نیست و آنوقت بیرون آمد و برای اینکه جبران ضعف و زبونی خود را کرده باشد کتک مفصلی بزنش زد و زیر لگد او را طوری خرد کرد که زن بیچاره فرار را به ماندن در خانه نامرد بی وجدان وبی شرافتی چون عرب ترجیح داد و از خانه عرب فرار کرد.
حالا عرب باید کاری برای گذران معاش زندگی میکرد و او که در همه عمر جز لگد زدن به توپ کاری بلد نبود به فکر اخاذی افتاد. که این باجگیری هم از فرهنگ کلاه مخملی ایشان سرچشمه میگیرد. در ایران همیشه این رسم بوده که کسانی نشریه درست میکردند و بقیه را تهدید میکردند که یا باید به ما باج بدهید یا در نشریه خود به شما بد و بیراه خواهیم گفت تا آبروی شما برود. عرب نیز به همین فکر افتاد و از آنجا که کلیه خلبانانی که به آمریکا آمده بودند همگی به کاری مشغول شدند که البته کوچک بود اما موجب میشد دست آنان جلوی کسی دراز نشود. عرب تصمیم گرفت از همین عده باج بگیرد. اما تیرش به سنگ خورد زیرا این عده که اگر شجاعت نداشتند به حرفه خلبانی که بسیار خطرناک است نمی پیوستند هیچ اعتنائی به او نکردند و ضمنأ بقیه ارتشیها هم که فهمیدند این عمل عرب برای باجگیری است از او متنفر شدند.
یکی از مطالب بسیار چشمگیر در مورد عرب اینست که او بشدت مورد نفرت و تحقیر افراد نیروی هوائی قرار دارد. یک افسر نیروی هوائی میگفت عرب عصبانی است که چرا ما او را در محیط هائی که نیروی هوائی درو هم جمع میشوند راه نمی دهیم. من گفتم خوب او را هم راه بدهید که عصبانی نشود، جواب دادند عرب هرگز هم نشین ما نبوده در ایران هم ما اورا به مجالس خود دعوت نمیکردیم زیرا او را لایق معاشرت نمی دانستیم. او در نیروی هوائی یک نوع پادو بود و هم نشین ما نبود. اینجا هم او بقدری بقول معروف ته شهری و متعلق به قشر نفهم و خرافات زده اسلامی و از کلاس پائین شهر است که معاشرت با او قابل تحمل نیست. ما هر وقت دور هم جمع میشویم گیلاسی مشروب میخوریم، این آدم قشری با فرهنگ عربی اسلامی خود برای ما دردسر درست میکند. درست مانند این است که با یک آخوند هم نشین شوید. سخن گفتن با او سخت و کلافه کننده است چون شعور منطقی ندارد مثلآ می بینید که از کتک زدن زن در مجلاتش بدگوئی میکند اما در عمل و برای خود عیبی نمی بیند که زنش را بزند. این عین اخلاق و رفتار اوست، دورو دو رنگ، بی چشم و رو و بی حیا و بسیار موذی و آذار دهنده. بعنوان مثال شما هرگز یک افسر تحصیل کرده پیدا نمی کنید که بجای جواب منطقی فحش بدهد. جوابی که کم و بیش منطقی است میدهد ولی اگر شما در نامه هائی که عرب بمن نوشته دقت کنید می بینید که هیچ نوع منطقی بر آنها استوار نیست. او فقط فحش داده و آنهم بقول خودش فحش ناموسی . چون این آدم از چنان طبقه عامی وقشری است که تهمت زدن به دیگران را اگر ناموسی باشد خیلی مهم میداند. اصلأ نمیتواند تصور کند که در قشر فهمیده چنین اتهاماتی قابل پذیرش نیست. حتی به مسخره به آن مینگرند. چون فرهنگ کلاه مخملی را میشناسند که کارش تهمت زدن است. از ما پرسید بگوئید این امراء چه کرده اند ؟ گفتیم دست به درست کردن ارتشی در خارج زدند، چرا میخواهی آنرا انکار کنی ؟ خفه شد وچون هیچ جوابی نداشت به فحش دادن پرداخت . چون فحاشی در فرهنگ او یک نوع پاسخ است. از او سؤال کردیم چرا به کودتای نوژه یا ارتش آریانا نپیوستی ؟ جوبش این بود که اگر خودت را بمن نشان ندهی بچه پدرت نیستی ، بچه همسایه هستی . چون فکر عرب قدرت کار کردن در جای دیگری ندارد و چون جواب منطقی هم ندارد پس بقول خودش فحش ناموسی داده . از او پرسیدیم اگر مدرکی بر علیه کسانی که به آنها تهمت میزنی داری چرا چاپ نمی کنی تا مردم بفهمند ؟ یا چرا مدارک خود را چاپ نمی کنی که بتوانی از این افسران سؤال کنی جواب این مدارک را به ما مردم ایران بدهید تا تکلیف خود را با شما مشخص کنیم که شما خائنید یا خادم ؟ باز هم عرب چون منطقی در کارش نیست به فحش و ناسزا و تهمت ناموسی پرداخته و به من میگوید که فرزند همسایه هستم نه پدر خویش . منطق او را می بینید؟ جواب من اینست که باشد، من فرزند همسایه یا هر کسی که تو میگوئی هستم، تو جواب ما را بده . اما فرهنگ کلاه مخملی عرب از هر نوع شعور و منطقی خالی است لذا فحش می دهد. من چندتا ایمیل دیگر او را بهمراه این نامه میفرستم تا شما به بینید که مغز این انسان مانند گودال متعفن و پر کرمی بیش نیست و از هر نوع تفکر منطقی خالی است و خنده دار اینست که او با این گودال پر کرم بخود اجازه داده برای ما معلم اخلاق شود و با آن انشاء بچه گانه و آن منطق مسخره برای ما اتل متل بنویسد. لطفأ نوشته های او را نخوانده دور نریزید بخوانید و به بینید که بچه کلاس چهارم ابتدائی بهتر از او مینویسد.
در این سفر اخیر به ایران چیز بسیار جالبی پیدا کردم و آن اینست که، همیشه تصور میکردم که خیلی احتمال دارد عرب ندانسته آب به آسیاب آخوندها میریزد و آگهی دهندگان به او هم حتی بخود زحمت تفکر نمی دهند که بپرسند چرا عرب دارد به کسانی تهمت میزند؟ و شعور تجزیه و تحلیل ندارند که از خود بپرسند آیا صلاح هست ما معرکه گیری چنین شارلاتان دغل و دروغ بافی را حمایت کنیم؟
در این سفر توانستم مدارکی برحمایت آخوندها از مجله عرب بدست آورم . البته من بعلت اینکه اطلاعات زیادی از اسرار گروه خود دارم نباید به هیچ وجه خود را در معرض دستگیر شدن قرار دهم زیرا ممکن است به لو رفتن این اطلاعات منجر شود لذا باید همیشه آماده باشم که اگر مورد جستجو قرار گرفتم هیچ مدرکی از من پیدا نشود اگر این مطلب را از مامورین امنیتی به پرسید به شما خواهند گفت که این مطلب چقدر صحیح و مهم است. کار رفت و آمد مکرر من به ایران موجب میشود که همیشه قدری تحت نظر باشم. این بار رفت و آمد من همانطور که قبلآ برایتان نوشتم جهت تهیه مدارکی بر ضد سازمانی است که همه فعالیتهای آپوزیشنی را خنثی میکند و این مهم ترین کاری که سازمان ما باید بکند. منتهی برای بدست آوردن این مدارک باید افراد مؤثری راخرید که پول زیادی لازم دارد و ما داریم برای تحصیل آن کوشش میکنیم. من توانستم اسامی بعضی کسانی را که مهره مهمی نیستند ولی به نفع جمهوری اسلامی کار و از طرف آن تقویت میشوند را بدست آورم. که عرب و نشریه او یکی از آنهاست . گر چه این مدارک را با خود نتوانستم حمل کنم اما ترتیبی داده ام که در آینده بطریقه ای برای من فرستاده شود و به محض رسیدن آن فورا اقدام به ایمیل گروهی آن خواهم کرد تا آبروی این شخص حقه باز و شارلاتان و مسخره بریزد . ولی در این میان برای جلوگیری از انتشار نشریه مضری برضد مبارزان ایران سازمان ما ترتیب دیگری داد و آن اینست که با یک وکیل آمریکائی تماس گرفتیم و ماجرای این مجله و تهمت های آن را به افراد گفتیم و از او سؤال کردیم چون این مجله نام از افراد نمی برد ولی تهمت میزند ما چه کاری میتوانیم بکنیم ؟ او پرسید آیا این تهمت ها به نوعی است که کسانی بتوانند حدس بزنند که به چه کسی تهمت زده شده؟ چون جواب مثبت دادیم گفت شما موردی مطمئن برای – سو- کردن این مجله دارید زیرا مطابق قوانین آمریکا اگر به کسی تهمت بزنند ولی اسمش را نگویند اما طوری نشانی بدهند که مردم بتوانند آن آدم را بشناسند درست مانند این است که نام او را برده باشند و آن شخص میتواند با مراجعه به مراجع قانونی درخواست کند که یا تهمت زننده مدارک دادگاه پسند بدهد و یا هم بزندان برود و هم مجبور شود مبالغ هنگفتی برای خسارتی که به آبروی شخص دیگر زده بپردازد. قوانین آمریکا که آزادی سخن را تضمین میکند بهیچ وجه اجازه نمی دهد کسی از این قوانین برای تهمت زدن به دیگران سوء استفاده کند و هرنوع بهتان و دروغ گفتن از طرف اشخاص و نشریات بشدت تنبه خواهد شد. ما به چند نفر از افرادی که مورد تهمت واقع شده بودند تماس گرفتیم و به آنان گفتیم که موردی برای شکایت کردن به دادگاه دارید و ما گرچه بعلت فعالیتهای سیاسی خود ظاهر نخواهیم شد اما همه گونه در پشت صحنه حمایت از شما خواهیم کرد که این شکایت را مطرح کنید تا عرب مجبور شود ابتدا چندین هزار دلار از پولهائی که گرفته صرف وکیل کند که از خود دفاع نماید زیرا ما بهتر از هر کسی میدانیم که او مدرکی بر علیه هیچ کدام از شما در دست ندارد چون چیزی وجود ندارد که او بخواهد مدرک داشته باشد و ضمنأ در پی تر تیبی هستیم که دادگاهی طولانی و پر خرج برای او درست کنیم که چندین سال گرفتار خرج وکیل و دادگاه باشد و با شکایت خود میتوانید ترتیبی بدهید که تمام مکان هائی که او مجلات خود را در آنجا قرار میدهد سو بشود . زیرا با پخش این مجله به اشاعه اکاذیب کمک میکنند و لذا منبعد یا باید به عرب اجازه ندهند که مجله خود را پخش کند و با باید به دادگاه بروند و وکیل بگیرند و جواب بدهند که چرا کمک به پخش اکادیب کرده اند. و بعد هم بدلیل آنکه تهمت بی اساس زده ضمن توقیف مجله اش بزندان روانه اش خواهیم کرد و میلیونها دلار او را سو خواهیم کرد و همه آگهی دهندگان او را نیز که قبلأ به آنها اخطار کرده ایم سو خواهیم کرد. و بدین ترتیب نقطه پایان بر یک نشریه در خدمت آخوندی خواهیم نهاد
دو نفر از بین افرادی که عرب به آنها تهمت زده و البته بعضی را نام برده اما بعضی را نشانی داده که وکیل ما گفت ما میتوانیم در این دو مورد براحتی این مجله را سو کنیم بدین قرارند:
اول تیمسار آذر برزین که او رسمأ با اسم ایشان را متهم بدزدی میکند در حالیکه همان شایعات که به این تیمسار زده عینأ به شخص اعلیحضرت و تیمسار خاتمی و ربیعی وطوفانیان و جهانبانی و مهدیون و همه افراد سرشناس و کسانی که در مقامات حساسی قرار داشتند زده شده و این کاری است که سیاست انگلیس برای بر انگیختن حس سوء ظن و ایجاد عدم اعتماد به حکومت شاه در ایران کرد و توسط کمونیستهای ایران تقویت شد. حتی به بسیاری از اشخاص در بحبوحه انقلاب اتهام خارج کردن میلیونها دلار پول زده شد و حتی تعدادی اسامی اشخاص مهم بعنوان خارج کننده میلیونها دلار در روزنامه ها چاپ شد که همگی دروغ بود و اسم تیمسار آذربرزین حتی در میان آنان نبود بلکه اسم تیمسار جهانبانی در آن میان بود . تیمسار آذر برزین وقتی از ایران خارج شد درجه سپهبدی بدست اعلیحضرت گرفته بود و توسط ایشان جانشین فرمانده نیروی هوائی تعیین شده بود و افتخار ژنرال آجودانی اعلیحضرت را داشت . شخصی در آن مقام وقتی به آمریکا آمد تنها یک خانه خرید و این موجب شد که چشم عرب از حسادت بدر آید . در حالیکه اشخاصی در سن او در هر جای ایران که کار کرده بودند به آمریکا آمدند و از او خانه های بهتری خریدند . تیمسار آذر برزین وقتی به زندان افتاد آخوندها نتوانستند مدرکی بر ضد او بدست آورند و لذا اموال او در ایران توسط آخوندها مصادره نشد. آیا این بسیار عجیب است که کسی بعد از یک عمر کار کردن در مقامات بالا بتواند یک خانه بخرد؟ کسی باید از عرب بپرسد که او از کجا آورد که در همان بدو ورد برای دخترش عروسی آنچنانی گرفت. همه خصومت عرب با این تیمسار این است که در گذشته برای خود شیرینی به این تیمسار چسبیده بود و مانند نوکر دنبال او میدوید و بهمین جهت همه با چشم تحقیر به او مینگرند .
تیمسار صباحت که بعلت داشتن مدارک بین الملی بر دروغ بودن اتهامات عرب یکی از بهترین شانسهای ما برای سو کردن عرب است . عرب از او اسم نمی برد ولی چنان نشانی داده که وقتی از افراد نیروی هوائی و غیر نظامی که او را میشناسند پرسیدیم کاملأ تشخیص داده بودند منظور عرب کیست . بعلت محبوبیت بین افراد نیروی هوائی وقتی قرار شد افراد فرماندهان خود را انتخاب کنند او را انتخاب کردند لذا در ارتش باقی ماند او نه تنها در نجات ایران از حمله عراق شرکت داشت و در آن معاون وزیر جنگ ایران بود بلکه در همان موقع از داخل ایران با همه خطری که داشت با علیاحضرت تماس گرفت و بعرض رسانید که وفا دار است و آماده است هر فرمانی علیاحضرت بدهند اطاعت کند و به محض خروج از ایران به همراهی تیمسار روحانی به مصر رفته و به حضور علیاحضرت شرفیاب شده و حتی به سوئیس به حضور شاهزاده رضا پهلوی رفت و به سپاه آریانا اعلام آمادگی به خدمت داده و نیز در مورد نجات 60 میلیون دلار پول ایران جان خود را به خطر انداخت و این پول را برای کشور ایران نجات داد که مشغول نوشتن کتابی در باره آنست و البته عرب فتوا صادر کرده که او این پول را دزدیده و حال لازم است در مورد این تهمت به دادگاه توضیح دهد . در حالیکه کنت تیمرمن که در باره جنگ ایران و عراق تحقیقات بسیار مفصلی نموده این ماجرا را در سایت خود آورده است
http://www.iran.org/tib/krt/fanning_ch6.htm
The Iran Brief®
CHAPTER 6: OPEN FOR BUSINESS
شرح این ماجرا را میتوانید زیر تیتر ذیل پیدا کنید و البته همه مدارک آن در اسکاتلند یارد موجود است و لذا میتواند بهترین کمک را به ما برای بستن این لانه فساد بنماید. زیرا دادگاه تشکیلی در آمریکا میتواند مدارک این مورد را از دادگاه انگلیس بخواهد و همچنین مدارک از بانک مرکزی ایران در لندن که این پول هرگز از این بانک خارج نشد. لذا عرب باید جریمه این تهمت را بپردازد.
The Heydari Sting
As the protocols quoted above show, the Iranians became much more suspicious as the time went on of revealing their sources or intentions to the black marketers.
This was primarily the result of a few expensive mishaps, where a series of swindlers, opportunists, and downright crooks took advantage of inexperienced but generally patriotic Iranian agents abroad, anxious to serve their country in throes of war.
Metro UK Ltd opened its doors in the summer of 1981, in an old stone building not far from Buckingham Palace. Run by Mahmoud Sabahat, a retired Iranian Air Force General under orders from the new rulers of Tehran, Metro UK entered into a $52 million deal for TOW missiles with a Greek arms dealer.
According to the September 4, 1985 edition of the LosAngelesTimes, the missile shipment “was to originate in the United States and be transferred to an Iranian ship in Belgium.”
To conclude the deal, the Iranians sent an official from the central Markazi bank to London, to deposit $60 million in various accounts. Three Air Force colonels accompanied him.
Their job was to inspect the missiles on the docks in Antwerp before $52 of the $60 million was transferred to the Greek.
What they discovered, when they opened the crates, were tons and tons of tin scraps… and not a single TOW missile. Metro UK stopped payment on the deal.
But the Greek, who had come so close to paydirt that his hands were trembling, kidnapped Sabahat, the Bank Markazi official, an Iranian businessman and the three Iranian Colonels, and held them for ransom for seven days before the London police ended their ordeal.
.بطوریکه می بینید محقیقین بین المللی که موارد را مورد بررسی قرار داده اند و متوجه شدند کار این گروه کوچک موجب شد پول ایران از بانک مرکزی خارج نشود و بدست دزدان بین المللی نیافتد، آنها این چنین افرادی که میلیونها دلار پول مملکت را با به خطر افکندن جان خود نجات داده اند بنام وطن پرست میخوانند و جناب عرب که آب به آسیاب آخوندها میریزد آنها را دزد و خائن میشناسد که لازم است در یک دادگاه عمومی و در حضور خبر نگاران ایرانی و خارجی از او پرسید به نفع چه کسی اینکار را میکند و تکلیفش مشخص گردد. و آنگاه نه تنها عرب بلکه از کسانی که با دادن آگهی از این نشریه مبتذل به نفع آخوند که به بدنام کردن افراد بی گناه می پردازند نیز در دادگاه پرسید که چرا با بی توجهی به این کار ادامه داده و نپرسیده اند مدارک او برای این اتهامات چیست؟
به این افسران گفتیم که ما وکیلی برای این کار تهیه کردیم و حاضریم همه مخارج وکیل آنان را بدهیم تا با سو کردن عرب این نشریه در خدمت آخوند را تعطیل کنند. البته آنها گفتند که وکیل شخصی دارند و دونفر از این امراء به ما قول دادند که برای جلوگیری از خیانت این نشریه خیلی جدی موضوع سو کردن عرب را مورد مطالعه قرار دهند.
در آخر این نامه چند ایمیل عرب را که قبل از رفتن به ایران دریافت کرده ام ولی بعلت عجله ای که برای رفتن داشتم آنرا نتوانستم پخش کنم ضمیه میکنم و شما دوستان عزیز را به اهورامزدای ایران میسپارم
ناصر
From:
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Sun, 7 Oct 2007 23:58:04 EDT
Subject:
Fwd: about Mostafa Arab
To:
naserfs6@yahoo.com
Go to hell AH
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
From:
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Mon, 8 Oct 2007 01:16:51 EDT
Subject:
Fwd: about Mostafa Arab
To:
naserfs6@yahoo.com
Better Idea: You and your bosses lick all Mollal's Anuses.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
From:
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Mon, 8 Oct 2007 01:19:53 EDT
Subject:
Fwd: about Mostafa Arab
To:
naserfs6@yahoo.com
If you are still hungry" Lick all `Talabeha's Anuses.
---------------------------------------------------------------------------------------------
ARYA5@aol.com View Contact Details Add Mobile Alert
Date:
Mon, 8 Oct 2007 01:36:43 EDT
Subject:
(no subject)
To:
naserfs6@yahoo.com
You want more? That is enough for tonight, do not be greedy A. H.. I promise I will order something better when I get your next email
همه این ایمیلها در یک شب رسیده توجه به ساعات ارسال آنها بفرمائید.
لطفآ برای خواندن سایر نامه ها به سایت زیر مراجعه نمائید و کلیه نامه ها را از تاریخ 18 سپتامبر تا اکتبر که جمعأ سه نامه و پاسخهای عرب و توضیحاتی که داده شده را ملاحظه فرمائید.
http://www.antimullah.com/
Please go to - MULTI-LINGUAL- and find the open letter to Antimullah up to the last one under the title
دریغ ایران دریغ ایران دریغا
Sunday, November 25, 2007
ARMENIAN QUESTION - BILINGUAL RUSSIAN & ENGLISH
Армен Айвазян: Вместо того, чтобы прочитать принятую в США резолюцию по Геноциду, в Армении играют в ромашки
Процесс международного признания Геноцида армян находится на пороге нового этапа: очень возможно, что Палата представителей США (менее вероятно, и Сенат) примет 106-ую резолюцию о Геноциде армян, представленную в Конгресс США еще в январе. Если это произойдет, то многие другие государства по цепной реакции примут резолюции подобного рода. Однако, что же последует за этим? Вот главный вопрос, ответа на который у армянских политических структур, к сожалению, попросту нет. И откуда ему взяться, если даже уже свершившиеся и обсуждаемые признания не были подвергнуты мало-мальски адекватному анализу. Перед нами стоят серьезные проблемы.
Прежде всего - проблема информации и анализа (включая элементарную информированность). Ежедневно СМИ сообщают о процессе международного признания Геноцида армян. Но кто в Армении видел-читал текст самой последней 106-ой резолюции? Напечатала ли армянская пресса проект этой резолюции, чтобы сделать доступным ее серьезное и профессиональное изучение политическими силами, экспертами и обществом в целом? Где ее официальный перевод на армянский, представленный Министерством иностранных дел Армении? Где сравнительный анализ этой и предыдущих резолюций, принятых Конгрессом США в 1975 и 1984 гг. (148-ой и 247-ой резолюций)? Ничего подобного не предпринято. Здесь мы лишь отметим, что от резолюций 1975 и 1984 гг. 106-ая выгодно отличается своей тщательной историко-правовой разработанностью (она состоит из 30 аргументированных статей). В ней подтверждается историческая правда, более полно очерчены хронологические рамки Геноцида армян - с 1915 по 1923 гг. (не только 1915 год, как, например, в резолюции, принятой в 1975 г.), четко указывается число жертв: 2 млн. депортированных, из коих 1,5 млн. уничтожены. Резолюция подчеркивает с политической и правовой точки зрения очень важное обстоятельство: армяне были истреблены "на своей исторической родине, где проживали более 2500 лет".
Особо болезненна для армянской среды проблема правильной и трезвой оценки. Что будет означать для Армении принятие данной резолюции? Ведь, к примеру, Италия, Канада, Польша признали Геноцид армян, но что изменилось в политике, проводимой этими странами по отношению к Армении, Азербайджану, Турции, проблеме Арцаха (Нагорного Карабаха)? В действительности - ничего. Самое главное, насколько такие резолюции могут способствовать сегодня самой актуальной задаче - обеспечению безопасности Армении?
Вопрос признания Геноцида был поднят еще до обретения Арменией независимости, и в течение десятилетий являлся основным поприщем политической деятельности армянской диаспоры - Спюрка. Но сегодня положение Армении и армянства кардинальным образом изменилось: есть нагорно-карабахский конфликт, Джавахк, азербайджано-турецкая блокада, опасность возобновления войны. Короче говоря, налицо проблема физической безопасности Армении.
Однако, признание геноцида - причем, без серьезных исследований и планирования - так и осталось основной мишенью политической деятельности Спюрка, поглощая огромные национальные ресурсы и человеческий потенциал, за счет работы на других важных национальных фронтах. В практике структур Спюрка международному признанию Геноцида придается явный приоритет над актуальными проблемами безопасности Армении.
Армения сама тоже до сих пор рассматривает карабахскую проблему в отрыве от вопроса международного признания Геноцида, да и от Армянского вопроса в целом. Но ведь с возможным в недалеком будущем всеобщим признанием Геноцида сам Армянский вопрос никуда из международной политики не исчезнет. Ведь суть Армянского вопроса состоит не в признании Геноцида, а в создании полноценной армянской государственности на такой территории, которая обеспечила бы длительное безопасное существование и развитие армянской цивилизации. В этом плане разработок о дальнейших действиях армянства не существует.
Короче говоря, армянская политическая элита и общество в целом проявляют по отношению к международным признаниям Геноцида безответственный, чуть-ли не детский подход, напоминающий известную игру с ромашкой "любит-не-любит", в данном случае с припевом - "признает-не-признает". Между тем, верное корректирование и направление (каким бы сложным это не было) данного процесса может дать огромный политический капитал Армении и армянству в целом.
Давно настало время, чтобы Армения и армянство оценивали подобные резолюции по собственным (пока не сформулированным) критериям, которые соответствуют как исторической действительности, так и национально-государственным интересам. Ниже предлагаем пять главных критериев для такой оценки:
• Точное обозначение хронологических рамок Геноцида - 1894-1923 гг.
• Необходимое упоминание о том, что армяне были уничтожены на их исторической родине - в западной части Армении;
• Четкое указание государства, совершившего это преступление против человечества - Османской Турции, а также прямое осуждение ее правопреемника - Республики Турция - за отрицание Геноцида армян и осуществление враждебных действий уже против сегодняшней Армении (блокада, пропагандистская война, отказ от дипломатических отношений, военная помощь Азербайджану и т.д.);
• Признание ответственности турецкого государства перед армянским государством как перед конечным выразителем и представителем интересов армянского народа, а также необходимости компенсации именно Республике Армения (речь идет, прежде всего, о территориальной компенсации);
• Обязательность увязки последствий Геноцида с нынешней геополитической ситуацией в регионе. Иначе говоря - признание основополагающего воздействия Геноцида на безопасность Армении и региона.
Дело в том, что Геноцид создал территориальную проблему, сузив исторический ареал проживания армян до критически опасных размеров, угрожающих самому выживанию нации. Именно в этом ключе следует расматривать проблему освобождения Арцаха (благодаря чему границы Армении приобрели обороноспособность и минимально необходимую стратегическую глубину), а также обеспечение безопасного развития армянства Джавахка.
Задача армянской дипломатии - грамотно привязать международное признание Геноцида армян к справедливому урегулированию нагорно-карабахского конфликта и достижение устойчивого мира в регионе. Международное сообщество, признавая Геноцид, обязано совершить следующий логический шаг - признать право армян на Арцах, включая всю освобожденную территорию. Между тем, в последнее время, параллельно с ростом внимания к вопросу о Геноциде как в публикациях западных СМИ, так и в политике некоторых стран начинает просматриваться тенденция к усилению проазербайджанских позиций в нагорно-карабахском вопросе Это может полностью обесценить процесс международного признания Геноцида армян.
Вышеуказанные критерии относительно ответственности и компенсации пока не нашли отражения ни в одной из резолюций, принятых международными инстанциями. 106-ая резолюция также не является исключением. Она не содержит четкого и однозначного осуждения сегодняшней Республики Турция. Более того, после встречи с турецким послом 10 октября 2007 г. лидер фракции демократов в Конгрессе США Стени Хойер выразил надежду на понимание Турцией того, что эта резолюция осуждает не ее сегодняшнее правительство, а лишь "другое правительство в другое время". Интересно, как сразу же после принятия 106-ой резолюции Комитетом по внешним отношениям Палаты представителей Конгресса США ее председатель Том Лантос объявил, что он вскоре представит в комитет вторую резолюцию, подтверждающую дружбу и союзничество между Турцией и США.
Однако время не ждет. Армения уже сегодня должна приступить к разработке и осуществлению следующего этапа политики по преодолению последствий Геноцида. Завтра, когда станут фактами, с одной стороны всеобщее международное признание Геноцида, а с другой - поредевший и ослабленный в результате ускорившегося процесса ассимиляции Спюрк, будет уже поздно.
Прагматизм внешней политики Армении заключается не в игнорировании очевидной враждебности Турции, а в полноценной актуализации Армянского вопроса, прежде всего посредством реалистически продуманных предложений о территориальных компенсациях Армении.
Армен Айвазян - доктор политических наук, директор Центра стратегических исследований "Арарат"
Постоянный адрес новости: www.regnum.ru/news/898381.html00:15 12.10.2007Закавказская шеф-редакция ИА REGNUM
This is the English version of the article originally published in Armenian and Russian
(AZG daily, 10 Oct 2007; YERKIR weekly, 12 Oct 2007; REGNUM News Agency, 12.10.2007)
Armenia's foreign policy must be based on a comprehensive response to the Armenian Question
The process of the international recognition of the Armenian Genocide is at the threshold of a new phase: it is very possible that the U.S. House of Representatives (and the Senate, with lesser likelihood) will adopt the Resolution 106 on the Armenian Genocide, introduced in the U.S. Congress in January. If it were to happen, many other countries would adopt similar resolutions in a chain reaction. However, what will follow then? That is the principal question, which unfortunately has not been answered by the Armenian political structures. And where could such an answer come from if the currently achieved and discussed recognitions were not subjected to a more or less adequate analysis? We are facing serious problems.
Above all is the problem of information and analysis (including elementary awareness). The media reports daily on the process of international recognition of the Armenian Genocide. However, who in Armenia has seen or read the text of the very recent R106? Has the Armenian press printed the actual resolution to enable its serious and professional study by political forces, experts and the public in general? Where is its official Armenian translation provided by the Ministry of Foreign Affairs of Armenia? Where is the comparative analysis of this and previous resolutions adopted by the U.S. Congress in 1975 and 1984 (the 148th and 247th resolutions, respectively)? Nothing of this sort has been undertaken. Here, it will only be noted that the R106 qualitatively differs from the 1975 and 1984 resolutions in its thorough historical and legal formulation (it consists of 30 articles well supported by the facts and arguments). It confirms the historical truth. It outlines the chronological framework of the Armenian Genocide more comprehensively: from 1915 to 1923 (unlike the resolution adopted in 1975, which only noted the year of 1915). It clearly states the number of victims: 2 million deportees, of whom 1.5 million were killed. The resolution underscores a circumstance that is very important from political and legal perspectives: “the Armenian Genocide... succeeded in the elimination of the over 2,500-year presence of Armenians in their historic homeland.”
The problem of correct and sober assessment is particularly sensitive. What would the adoption of this resolution mean to Armenia? For example, Italy, Canada, Poland recognized the Armenian Genocide, but what changes took place in their policies towards Armenia, Azerbaijan, Turkey, or the problem of Artsakh? In reality, nothing changed. Most importantly, to what extent can such resolutions contribute to the most urgent task – the guarantee of the security of Armenia?
The question of Genocide recognition was raised even before the independence of Armenia and for decades it was the main field of political activity of the Armenian Diaspora – the Spyurk. However, today the situation of Armenia and Armenians has changed radically: there is the Nagorno-Karabakh conflict, the situation in Javakhq, the Azerbaijani-Turkish blockade, the danger of the resumption of war. In short, the problem of the physical security of Armenia is a very real one.
However, the genocide recognition campaign, conducted without serious research and planning, still remains the main aim of political activity of the Diaspora, consuming huge amounts of national resources and human potential at the expense of efforts on other important national fronts. In their activities the Diaspora’s organizational structures give an obvious priority to the international recognition of the Genocide over current security problems of Armenia.
Armenia itself still separates the Karabakh problem from the process of international recognition of the Genocide, and considers it apart even from the Armenian Question at large. But the possible universal recognition of the Genocide in the not-so-distant future will not mean the vanishing of the Armenian Question from the international political arena. Since the essence of the Armenian question is not the international recognition of the Genocide, but the creation of a mature Armenian state on such a territory, which would insure a safe, viable existence and development of the Armenian civilization. From that perspective there are no developed plans on further activities of the Armenians.
In short, the Armenian political elite and society on the whole display an irresponsible, almost childish approach to the question of international recognition of the Genocide, one that resembles the whimsical game “she loves me, she loves me not”, in this case with the refrain “she recognizes, she does not recognize”. In the meantime, a correct reorientation (regardless how difficult) of this process may give immense political capital to Armenia and the Armenians in general.
It is long overdue that Armenia and Armenians evaluated similar resolutions with their own (still not formulated) criteria, which would correspond to the historical reality as well as national and state interests. Below are five main criteria for such assessment:
· Accurate indication of the chronology of the Genocide: 1894-1923;
· Necessary mentioning of the fact that the Armenians were annihilated in their homeland – the western part of Armenia;
· Unambiguous indication of the state, which committed this crime against humanity, i.e. Ottoman Turkey, as well as the direct condemnation of its legal successor, the Republic of Turkey, for denying the Armenian Genocide and committing hostile acts towards present-day Armenia (the blockade, the refusal to establish diplomatic relations, the information warfare, the military aid to Azerbaijan, etc.);
· Recognition of the responsibility of the Turkish state before the Armenian state, the ultimate representative of the interests of the Armenian nation, and the necessity of compensating, particularly, the Republic of Armenia (implying, above all, the territorial compensation);
· Mandatory linkage of the consequences of the Genocide with the current geopolitical situation in the region. In other words – the acknowledgement of the foremost effect of the Genocide on the security of Armenia and the region.
The truth is that the Genocide created a territorial problem by decreasing the historical area of habitation of Armenians to a critically dangerous scale, threatening the very existence of the nation. It is exactly in this context that one must view the issue of liberation of Artsakh (thanks to which the borders of Armenia acquired defensibility and minimally necessary strategic depth), as well as the provision for the secure development of the Armenians of Javakhq.
The task of Armenian diplomacy is to skillfully tie the international recognition of the Armenian Genocide to a just resolution of the Nagorno Karabakh conflict and the achievement of lasting security in the region. By recognizing the Genocide, the international community is obligated to make the next logical step and recognize the right of Armenians to Artsakh, including all of the liberated territory. Meanwhile, in parallel with the increase in attention to the issue of the Genocide in the publications of western media as well as in the politics of certain countries, recently, there is a notable tendency of strengthening pro-Azerbaijani positions regarding the Nagorno-Karabakh conflict. This may completely devalue the process of international recognition of the Armenian Genocide.
The above-mentioned criteria regarding responsibility and compensation have not yet been included in any of the resolutions adopted by international institutions. The R106 is not an exception either. It does not contain a clear and unambiguous condemnation of the current Republic of Turkey. Though by accepting the timeframe of the Armenian Genocide between the years of 1915 to 1923, the resolution necessarily implies the responsibility of the founders of this republic as well (they were in control of the most of current territory of Turkey since 1920).
It is true that the last section of the resolution calls upon the US President “to ensure that the foreign policy of the United States reflects appropriate understanding and sensitivity concerning issues related to human rights, ethnic cleansing, and genocide documented in the United States record relating to the Armenian Genocide and the consequences of the failure to realize a just resolution.” However, the fair statement about "the consequences of the failure to realize a just resolution" is ambiguous. A direct referring to the current geopolitical predicament of Armenia as a consequence of the Genocide is absolutely needed.
Moreover, after meeting with the Turkish Ambassador on October 10th of 2007 the second-ranking Democrat in the House, Majority Leader Steny Hoyer, a supporter of the R106, expressed hope that Turkey would realize it is not a condemnation of its current government but rather of "another government, at another time." The Democratic Representative Tom Lantos, the chairman of the House Committee on Foreign Affairs, in turn, said he would soon propose a second resolution reaffirming the US-Turkish alliance and friendship.
Anyway, time does not wait. It is today that Armenia must begin the development and realization of the next phase of the policy for overcoming the consequences of the Genocide. Tomorrow, when it will have on the one hand the universal recognition of the Genocide and, on the other, a dwindled and weakened Diaspora (as a result of an accelerated process of assimilation) it will be too late.
The pragmatism of the foreign policy of Armenia means not the blatant ignoring of the apparent animosity of Turkey, but a comprehensive response to the Armenian Question, first of all with the help of realistically thought out propositions regarding territorial compensations to Armenia.
ARMEN AYVAZYAN
Ph.D. in Political Science, Director of the “Ararat” Center for Strategic Research
Процесс международного признания Геноцида армян находится на пороге нового этапа: очень возможно, что Палата представителей США (менее вероятно, и Сенат) примет 106-ую резолюцию о Геноциде армян, представленную в Конгресс США еще в январе. Если это произойдет, то многие другие государства по цепной реакции примут резолюции подобного рода. Однако, что же последует за этим? Вот главный вопрос, ответа на который у армянских политических структур, к сожалению, попросту нет. И откуда ему взяться, если даже уже свершившиеся и обсуждаемые признания не были подвергнуты мало-мальски адекватному анализу. Перед нами стоят серьезные проблемы.
Прежде всего - проблема информации и анализа (включая элементарную информированность). Ежедневно СМИ сообщают о процессе международного признания Геноцида армян. Но кто в Армении видел-читал текст самой последней 106-ой резолюции? Напечатала ли армянская пресса проект этой резолюции, чтобы сделать доступным ее серьезное и профессиональное изучение политическими силами, экспертами и обществом в целом? Где ее официальный перевод на армянский, представленный Министерством иностранных дел Армении? Где сравнительный анализ этой и предыдущих резолюций, принятых Конгрессом США в 1975 и 1984 гг. (148-ой и 247-ой резолюций)? Ничего подобного не предпринято. Здесь мы лишь отметим, что от резолюций 1975 и 1984 гг. 106-ая выгодно отличается своей тщательной историко-правовой разработанностью (она состоит из 30 аргументированных статей). В ней подтверждается историческая правда, более полно очерчены хронологические рамки Геноцида армян - с 1915 по 1923 гг. (не только 1915 год, как, например, в резолюции, принятой в 1975 г.), четко указывается число жертв: 2 млн. депортированных, из коих 1,5 млн. уничтожены. Резолюция подчеркивает с политической и правовой точки зрения очень важное обстоятельство: армяне были истреблены "на своей исторической родине, где проживали более 2500 лет".
Особо болезненна для армянской среды проблема правильной и трезвой оценки. Что будет означать для Армении принятие данной резолюции? Ведь, к примеру, Италия, Канада, Польша признали Геноцид армян, но что изменилось в политике, проводимой этими странами по отношению к Армении, Азербайджану, Турции, проблеме Арцаха (Нагорного Карабаха)? В действительности - ничего. Самое главное, насколько такие резолюции могут способствовать сегодня самой актуальной задаче - обеспечению безопасности Армении?
Вопрос признания Геноцида был поднят еще до обретения Арменией независимости, и в течение десятилетий являлся основным поприщем политической деятельности армянской диаспоры - Спюрка. Но сегодня положение Армении и армянства кардинальным образом изменилось: есть нагорно-карабахский конфликт, Джавахк, азербайджано-турецкая блокада, опасность возобновления войны. Короче говоря, налицо проблема физической безопасности Армении.
Однако, признание геноцида - причем, без серьезных исследований и планирования - так и осталось основной мишенью политической деятельности Спюрка, поглощая огромные национальные ресурсы и человеческий потенциал, за счет работы на других важных национальных фронтах. В практике структур Спюрка международному признанию Геноцида придается явный приоритет над актуальными проблемами безопасности Армении.
Армения сама тоже до сих пор рассматривает карабахскую проблему в отрыве от вопроса международного признания Геноцида, да и от Армянского вопроса в целом. Но ведь с возможным в недалеком будущем всеобщим признанием Геноцида сам Армянский вопрос никуда из международной политики не исчезнет. Ведь суть Армянского вопроса состоит не в признании Геноцида, а в создании полноценной армянской государственности на такой территории, которая обеспечила бы длительное безопасное существование и развитие армянской цивилизации. В этом плане разработок о дальнейших действиях армянства не существует.
Короче говоря, армянская политическая элита и общество в целом проявляют по отношению к международным признаниям Геноцида безответственный, чуть-ли не детский подход, напоминающий известную игру с ромашкой "любит-не-любит", в данном случае с припевом - "признает-не-признает". Между тем, верное корректирование и направление (каким бы сложным это не было) данного процесса может дать огромный политический капитал Армении и армянству в целом.
Давно настало время, чтобы Армения и армянство оценивали подобные резолюции по собственным (пока не сформулированным) критериям, которые соответствуют как исторической действительности, так и национально-государственным интересам. Ниже предлагаем пять главных критериев для такой оценки:
• Точное обозначение хронологических рамок Геноцида - 1894-1923 гг.
• Необходимое упоминание о том, что армяне были уничтожены на их исторической родине - в западной части Армении;
• Четкое указание государства, совершившего это преступление против человечества - Османской Турции, а также прямое осуждение ее правопреемника - Республики Турция - за отрицание Геноцида армян и осуществление враждебных действий уже против сегодняшней Армении (блокада, пропагандистская война, отказ от дипломатических отношений, военная помощь Азербайджану и т.д.);
• Признание ответственности турецкого государства перед армянским государством как перед конечным выразителем и представителем интересов армянского народа, а также необходимости компенсации именно Республике Армения (речь идет, прежде всего, о территориальной компенсации);
• Обязательность увязки последствий Геноцида с нынешней геополитической ситуацией в регионе. Иначе говоря - признание основополагающего воздействия Геноцида на безопасность Армении и региона.
Дело в том, что Геноцид создал территориальную проблему, сузив исторический ареал проживания армян до критически опасных размеров, угрожающих самому выживанию нации. Именно в этом ключе следует расматривать проблему освобождения Арцаха (благодаря чему границы Армении приобрели обороноспособность и минимально необходимую стратегическую глубину), а также обеспечение безопасного развития армянства Джавахка.
Задача армянской дипломатии - грамотно привязать международное признание Геноцида армян к справедливому урегулированию нагорно-карабахского конфликта и достижение устойчивого мира в регионе. Международное сообщество, признавая Геноцид, обязано совершить следующий логический шаг - признать право армян на Арцах, включая всю освобожденную территорию. Между тем, в последнее время, параллельно с ростом внимания к вопросу о Геноциде как в публикациях западных СМИ, так и в политике некоторых стран начинает просматриваться тенденция к усилению проазербайджанских позиций в нагорно-карабахском вопросе Это может полностью обесценить процесс международного признания Геноцида армян.
Вышеуказанные критерии относительно ответственности и компенсации пока не нашли отражения ни в одной из резолюций, принятых международными инстанциями. 106-ая резолюция также не является исключением. Она не содержит четкого и однозначного осуждения сегодняшней Республики Турция. Более того, после встречи с турецким послом 10 октября 2007 г. лидер фракции демократов в Конгрессе США Стени Хойер выразил надежду на понимание Турцией того, что эта резолюция осуждает не ее сегодняшнее правительство, а лишь "другое правительство в другое время". Интересно, как сразу же после принятия 106-ой резолюции Комитетом по внешним отношениям Палаты представителей Конгресса США ее председатель Том Лантос объявил, что он вскоре представит в комитет вторую резолюцию, подтверждающую дружбу и союзничество между Турцией и США.
Однако время не ждет. Армения уже сегодня должна приступить к разработке и осуществлению следующего этапа политики по преодолению последствий Геноцида. Завтра, когда станут фактами, с одной стороны всеобщее международное признание Геноцида, а с другой - поредевший и ослабленный в результате ускорившегося процесса ассимиляции Спюрк, будет уже поздно.
Прагматизм внешней политики Армении заключается не в игнорировании очевидной враждебности Турции, а в полноценной актуализации Армянского вопроса, прежде всего посредством реалистически продуманных предложений о территориальных компенсациях Армении.
Армен Айвазян - доктор политических наук, директор Центра стратегических исследований "Арарат"
Постоянный адрес новости: www.regnum.ru/news/898381.html00:15 12.10.2007Закавказская шеф-редакция ИА REGNUM
This is the English version of the article originally published in Armenian and Russian
(AZG daily, 10 Oct 2007; YERKIR weekly, 12 Oct 2007; REGNUM News Agency, 12.10.2007)
Armenia's foreign policy must be based on a comprehensive response to the Armenian Question
The process of the international recognition of the Armenian Genocide is at the threshold of a new phase: it is very possible that the U.S. House of Representatives (and the Senate, with lesser likelihood) will adopt the Resolution 106 on the Armenian Genocide, introduced in the U.S. Congress in January. If it were to happen, many other countries would adopt similar resolutions in a chain reaction. However, what will follow then? That is the principal question, which unfortunately has not been answered by the Armenian political structures. And where could such an answer come from if the currently achieved and discussed recognitions were not subjected to a more or less adequate analysis? We are facing serious problems.
Above all is the problem of information and analysis (including elementary awareness). The media reports daily on the process of international recognition of the Armenian Genocide. However, who in Armenia has seen or read the text of the very recent R106? Has the Armenian press printed the actual resolution to enable its serious and professional study by political forces, experts and the public in general? Where is its official Armenian translation provided by the Ministry of Foreign Affairs of Armenia? Where is the comparative analysis of this and previous resolutions adopted by the U.S. Congress in 1975 and 1984 (the 148th and 247th resolutions, respectively)? Nothing of this sort has been undertaken. Here, it will only be noted that the R106 qualitatively differs from the 1975 and 1984 resolutions in its thorough historical and legal formulation (it consists of 30 articles well supported by the facts and arguments). It confirms the historical truth. It outlines the chronological framework of the Armenian Genocide more comprehensively: from 1915 to 1923 (unlike the resolution adopted in 1975, which only noted the year of 1915). It clearly states the number of victims: 2 million deportees, of whom 1.5 million were killed. The resolution underscores a circumstance that is very important from political and legal perspectives: “the Armenian Genocide... succeeded in the elimination of the over 2,500-year presence of Armenians in their historic homeland.”
The problem of correct and sober assessment is particularly sensitive. What would the adoption of this resolution mean to Armenia? For example, Italy, Canada, Poland recognized the Armenian Genocide, but what changes took place in their policies towards Armenia, Azerbaijan, Turkey, or the problem of Artsakh? In reality, nothing changed. Most importantly, to what extent can such resolutions contribute to the most urgent task – the guarantee of the security of Armenia?
The question of Genocide recognition was raised even before the independence of Armenia and for decades it was the main field of political activity of the Armenian Diaspora – the Spyurk. However, today the situation of Armenia and Armenians has changed radically: there is the Nagorno-Karabakh conflict, the situation in Javakhq, the Azerbaijani-Turkish blockade, the danger of the resumption of war. In short, the problem of the physical security of Armenia is a very real one.
However, the genocide recognition campaign, conducted without serious research and planning, still remains the main aim of political activity of the Diaspora, consuming huge amounts of national resources and human potential at the expense of efforts on other important national fronts. In their activities the Diaspora’s organizational structures give an obvious priority to the international recognition of the Genocide over current security problems of Armenia.
Armenia itself still separates the Karabakh problem from the process of international recognition of the Genocide, and considers it apart even from the Armenian Question at large. But the possible universal recognition of the Genocide in the not-so-distant future will not mean the vanishing of the Armenian Question from the international political arena. Since the essence of the Armenian question is not the international recognition of the Genocide, but the creation of a mature Armenian state on such a territory, which would insure a safe, viable existence and development of the Armenian civilization. From that perspective there are no developed plans on further activities of the Armenians.
In short, the Armenian political elite and society on the whole display an irresponsible, almost childish approach to the question of international recognition of the Genocide, one that resembles the whimsical game “she loves me, she loves me not”, in this case with the refrain “she recognizes, she does not recognize”. In the meantime, a correct reorientation (regardless how difficult) of this process may give immense political capital to Armenia and the Armenians in general.
It is long overdue that Armenia and Armenians evaluated similar resolutions with their own (still not formulated) criteria, which would correspond to the historical reality as well as national and state interests. Below are five main criteria for such assessment:
· Accurate indication of the chronology of the Genocide: 1894-1923;
· Necessary mentioning of the fact that the Armenians were annihilated in their homeland – the western part of Armenia;
· Unambiguous indication of the state, which committed this crime against humanity, i.e. Ottoman Turkey, as well as the direct condemnation of its legal successor, the Republic of Turkey, for denying the Armenian Genocide and committing hostile acts towards present-day Armenia (the blockade, the refusal to establish diplomatic relations, the information warfare, the military aid to Azerbaijan, etc.);
· Recognition of the responsibility of the Turkish state before the Armenian state, the ultimate representative of the interests of the Armenian nation, and the necessity of compensating, particularly, the Republic of Armenia (implying, above all, the territorial compensation);
· Mandatory linkage of the consequences of the Genocide with the current geopolitical situation in the region. In other words – the acknowledgement of the foremost effect of the Genocide on the security of Armenia and the region.
The truth is that the Genocide created a territorial problem by decreasing the historical area of habitation of Armenians to a critically dangerous scale, threatening the very existence of the nation. It is exactly in this context that one must view the issue of liberation of Artsakh (thanks to which the borders of Armenia acquired defensibility and minimally necessary strategic depth), as well as the provision for the secure development of the Armenians of Javakhq.
The task of Armenian diplomacy is to skillfully tie the international recognition of the Armenian Genocide to a just resolution of the Nagorno Karabakh conflict and the achievement of lasting security in the region. By recognizing the Genocide, the international community is obligated to make the next logical step and recognize the right of Armenians to Artsakh, including all of the liberated territory. Meanwhile, in parallel with the increase in attention to the issue of the Genocide in the publications of western media as well as in the politics of certain countries, recently, there is a notable tendency of strengthening pro-Azerbaijani positions regarding the Nagorno-Karabakh conflict. This may completely devalue the process of international recognition of the Armenian Genocide.
The above-mentioned criteria regarding responsibility and compensation have not yet been included in any of the resolutions adopted by international institutions. The R106 is not an exception either. It does not contain a clear and unambiguous condemnation of the current Republic of Turkey. Though by accepting the timeframe of the Armenian Genocide between the years of 1915 to 1923, the resolution necessarily implies the responsibility of the founders of this republic as well (they were in control of the most of current territory of Turkey since 1920).
It is true that the last section of the resolution calls upon the US President “to ensure that the foreign policy of the United States reflects appropriate understanding and sensitivity concerning issues related to human rights, ethnic cleansing, and genocide documented in the United States record relating to the Armenian Genocide and the consequences of the failure to realize a just resolution.” However, the fair statement about "the consequences of the failure to realize a just resolution" is ambiguous. A direct referring to the current geopolitical predicament of Armenia as a consequence of the Genocide is absolutely needed.
Moreover, after meeting with the Turkish Ambassador on October 10th of 2007 the second-ranking Democrat in the House, Majority Leader Steny Hoyer, a supporter of the R106, expressed hope that Turkey would realize it is not a condemnation of its current government but rather of "another government, at another time." The Democratic Representative Tom Lantos, the chairman of the House Committee on Foreign Affairs, in turn, said he would soon propose a second resolution reaffirming the US-Turkish alliance and friendship.
Anyway, time does not wait. It is today that Armenia must begin the development and realization of the next phase of the policy for overcoming the consequences of the Genocide. Tomorrow, when it will have on the one hand the universal recognition of the Genocide and, on the other, a dwindled and weakened Diaspora (as a result of an accelerated process of assimilation) it will be too late.
The pragmatism of the foreign policy of Armenia means not the blatant ignoring of the apparent animosity of Turkey, but a comprehensive response to the Armenian Question, first of all with the help of realistically thought out propositions regarding territorial compensations to Armenia.
ARMEN AYVAZYAN
Ph.D. in Political Science, Director of the “Ararat” Center for Strategic Research
Monday, November 12, 2007
رئیس جمهور فعلی ایران مأمور ضربت جمهوری اسلامی بوده است.
رئیس جمهور فعلی ایران مأمور ضربت جمهوری اسلامی بوده است.
در سیزدهم جولای هزار و نهصد و هشتاد و نه، یک فرار با عجله ازجلوی یک مجموعه آپارتمانی در 5....در وین انجام شد.
دو خبرنگار در نشریه استرین ویکلی پروفیل، به نامهای سیبل هامن و مارتین ستادنگر، داستان را بدین ترتیب باز سازی کردند:
یک مامور مخفی توسط گلوله مضروب شد و دو نفر او را به میان دو ماشین پارک شده کشیده بودند.
او از چند نقطه مجروح شده و خونریزی میداد.
مردی که سوار موتورسیکلتی بود کنار او توقف کرد، همه چهار نفر آنها عضو یک گروه تکاوران تروریستی بودند که در همان لحظه در طبقه چهارم در یک آپارتمان دو اطاقه دست به کشتار خونینی زده بودند و حالا داشتند فرار میکردند
بعد از چند جمله کوتاه که رد و بدل کردند، مردی که روی موتور سیکلت بود با سرعت دور شد در حالیکه یکی از جنایتکاران را با خود حمل میکرد.
سه مردی که در آپارتمان کشته شده بودند. عبدالرحمان قاسملو که رهبر حزب دمکرات کردستان ایران بود. و دو نفر همکارش عبداله قادری آذر و فادیل رسولی نام داشتند.
هر سه آنها توسط کسانیکه ظاهرأ برای انجام مذاکراتی از طرف دولت ایران آمده بودند اغوا شده بودند .
حدود شانزده سال بعد در تابستان دو هزار و پنج یک (شاهد ، د، ) که یک ژورنالیست ایرانی در تبعید است و در فرانسه بسر میبرد اعلام کرد مردی که با موتور سیکلت گریخت کسی جز محمود احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم جمهوری نیست.
آیا این اتهام واقعیت داشت یا فقط بخشی از اتهامات مبارزاتی برای بی حیثیت کردن رهبری بود؟
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران حمیدرضا آصفی اتهام را رد کرد و آنرا مسخره و بدون اساس دانست. و ادعا کرد که این شایعات کار سیهونست هاست.
یاد داشت آلن . گروگانهای آمریکائی که احمدی نژاد را یکی از دستگیر کنندگان خود تشخیص دادند هم بخشی از دسیسه های سیهونیستی اعلام شدند
در سپتامبر هزار و نهصد و نود و دو یعنی سه سال بعد از قتل قاسملو و همکارانش در شهر وین چهار نفر دیگر از مخالفین کرد منجمله جانشین قاسملو در رستوران میکونوس در برلین کشته شدند.
عطف به بررسی آلمانها در ماجرای قتلهای میکونوس این دو نویسنده یعنی هامن و استادینگر می نویسند که یک چیز مسلم است:
از زمان انقلاب هزار و نهصد و هفتاد و نه، تعدادی از مخالفین رژیم جمهوری اسلامی ترور شده اند و باید تهران را در پشت این ماجراها دید. بر طبق اسناد موجود در مراجع بررسی جنایات در آلمان سی و سه نفر از مخالفین رژیم اسلامی به طرز فجیعی به قتل رسیدند
در سال هزارونهصدو هفتاد هفت. محاکمه میکونوس در دادگاه های قضائی آلمان زنجیره فرمان قتل را روشن کرد و مشخص ساخت که در عملیات آن یک گروه تکاور تروریستی دست داشته اند.
یک شاهد دیگر (شاهد ، سی، ) او هم مانند شاهد د، است که او هم از مهاجرین فراری ایران بود رابطه ای با بعضی ارگانهای قدرت در ایران داشت در باره سخت گیری رژیم گواهی داد . بر طبق گواهی او قربانیان انتخاب می شدند و محلشان مشخص می شد و سپس تسویه میشدند.
برحسب گواهی شاهد سی هر حکم قتل بصورت نوشته تنظیم میشد و از طریق کد محرمانه ابلاغ میشد.
مأمورین مخفی موقعیت را از نظر منطقه مورد نظر مشخص میساختند و لیست تقاضاهای خود را از نظر اسلحه و وسائل نقلیه تنظیم میکردند. محاسبات توسط سفارت ایران در هر کشور مورد نظر انجام میگرفت .
ب کا إ- آنرا " منظم ترین جرم از نوع پیش رفته آن" مینامد.
در جولای دوهزاروپنج دو خبرنگار نشریه – ورلد پالیتیک رویو هافمن و استنهوف با شاهد ، د، تلفنی صحبت کردند.
اینجا این مصاحبه را برای اولین بار به فارسی عرضه میداریم.
ژورنالیست ایرانی ، د، در باجه تلفن در فرانسه ایستاده است . او به تازگی از ایران گریخته و حاضر نیست مشخصات خود را افشاء کند. زیرا نگران است.
یک افسر پاسدار به نام ناصر تقی پور کمی قبل از مرگ مشکوک خود برای او پرده از مطالب انفجار انگیزی برداشته بود. تقی پور اعتراف کرده بود که خود عضوی از گروه ترور عبدالرحمن قاسملو و دو نفر کرد دیگر در وین بوده است.
او همچنین اعتراف کرده بود که رئیس جمهور رژیم اسلامی محمود احمدی نژاد هم عضوی از این کماندو های تروریست بوده است
در بیستم می ماه دوهزار و پنج یک عضو حزب سبز در پارلمان اتریش ، پیتر پیلز، با شاهد ،د، گفتگوی مفصلی داشته است. در این موقع احمدی نژاد کاندیدای ریاست جمهور بوده است. اما بسختی میشد باور کرده که او در میان کسانی باشد که ممکن است رأی بیاوردند.
نام او بگفته پیلز، فقط بمناسبت سخن بمیان آمد .
اینکه گفتار ، د، چقدر صحت دارد و ادعای او در چه حد صحیح است این چیزی بود که در این مصاحبه پیلز میخواست دریابد.
پروفیل(خبرنگار) ، چطور شد که ناصر تقی پور در باره تیم ضربت در وین با تو سخن گفت.
د : من تقی پور را از سالهای نیمه هزار و نهصد و نود میشناختم. او دوست فامیل من بود و بدنبال من در شغل من آمد. در همانجائی که من تحصیل کردم و همانگونه که من خبرنگار شدم. ما حدودأ یک یا دو بار در ماه همدیگر را میدیدیم و با هم در هر موردی از اوضاع جاری سخن میگفتیم.
پروفیل: آیا در مواردی با هم بحث و جدل هم میکردید؟
د : برای مدت زیادی تقی پور خیلی به دولت وفادار بود. ما غالبأ اختلاف نظرهائی داشتیم. او در سپاه پاسداران خیلی فعال بود. ارزش های انقلابی برای او خیلی مهم بود.
پروفیل: موقعیت تقی پور چه بود؟
د : وقتی پاسداران تشکیل شد ، هنوز ساختمان منظمی نداشتند. آنها فقط برای انقلاب ضد شاه بوجود آمده بودند . ابتدا اینها مردم عادی بودند که بر ضد شاه مسلح شده بودند وگرنه در ابتدا آنها بصورت مامور دولت و افسر نبودند.
وقتی عاقبت این تشکیلات رسمی شد. او بعنوان یک سرهنگ شناخته شد و در واحد القدس مشغول به کار شد. این واحد مسئول تأمین تشکیلات امنیتی و سایر کارهای شدند.
پروفیل : وقتی ماجرای مربوط به قتل کردها را برای تو گفت درجه اش چی بود؟
د: او سردار بود که یک درجه اسلامی است چیزی شبیه ژنرال.
پرو فیل : آیا در آنموقع با رهبران سیاسی مملکت در ارتباط بود؟
د: در آنموقع دوستی نزدیک با پسر هاشمی رفسنجانی که رئیس جمهور رژیم بود داشت.
پروفایل: نام پسر او چه بود؟
د: جاسر رفسنجانی
پروفیل: موقعیتش چی بود؟
د: درجه مخصوصی نداشت. در دفتر پدرش کار میکرد که آنوقت هنوز رئیس جمهور بود.
پروفیل : چه موقع تقی پور در باره قتل در وین با تو حرف زد.
د: با تقویم ایرانی در سال هزار و سیصد و هشتاد. لذا – سه سال و نیم پیش.
پروفیل: تصور میکنی که بچه دلیلی او مخصوصأ ترا انتخاب کرد که این وقایع را برایت بگوید نسبت به کسان دیگر.
د: من دقیقأ همین سؤال را در آن موقع از او کردم و او گفت به دو دلیل: اولأ بدلیل اینکه ترا از کودکی میشناسم و به تو اعتماد دارم و دوم برای اینکه تو یک ژورنالیست هستی و اگر قرار باشد این اطلاعات در موقعیتی منتشر شود تو میدانی چه موقع و کجا، زیرا تو این رشته را میشناسی.
پروفیل: این گفتگو کجا و تحت چه شرایطی انجام یافت؟
د: خانه من در نزدیکی محل کار او بود و او بمن تلفنی گفت که مایل است با من سخن بگوید . از او پرسیدم که میخواهد مستقیمأ به محل کارش بروم و او گفت نه، بلکه بهتر است به خانه والدینش بروم . لذا آنجا ملاقات کردیم. ساعت از ده شب گذشته بود.
ابتدا او حدود یکساعت در باره موضوعات مختلف سخن گفت. من متوجه شدم که بگونه ای عصبی و ناراحت است. بعد از او پرسیدم چه میخواست بمن بگوید. زیرا مطمئنأ مرا برای پرحرفی دعوت نکرده.
و او گفت درست است و او تمایل دارد نوعی اعتراف برای من بکند و گفت:" من انتظار نوعی ابلاغ مأموریت دارم که باید برایش به یک سفر بروم . اگر از این سفر بازگشتم باید قول بدهی که هر چه میشنوی را فراموش خواهی کرد.
اما اگر اتفاقی برای من افتاد آنوقت میتوانی این وقایع را منتشر سازی." و بعد هم گفت اگر آنچه میگویم را اجرا کنی دیگر اشکالی نخواهی داشت.
پروفیل: و بعد او داستان قتل را برایت گفت. چرا؟ آیا منظورش این بود که به کسی آزاری برساند؟ یا میخواست آنرا از سینه خود خارج کند؟
د: من خود نمی دانستم چرا دارد اینها را به من میگوید. تنها مدتها بعد فهمیدم هدفش چه بوده. تصور من به این نتیجه رسیده بود که رژیم دارد سپاه پاسداران و واحد القدس را بعنوان یک وسیله برای اهداف خویش بکار میبرد و او خود را نیز مسئول میدانست. احساس میکرد که فریب خورده.
پروفیل : چگونه؟
د: منظور اصلی از تشکیل القدس حمایت از آزادی در همه جهان بود اما این واحد مرتبأ از این هدف دورتر و دورتر میشد و بصورت وسیله ای برای از بین بردن مخالفان رژیم در آمده بود.
پروفیل: و او هم با آن جریان حرکت میکرد؟
د: رهبری شروع به ثروتمند شدن خود کرده بود. آنها پولهای زیادی در اختیار داشتند که همه را بحسابهای شخصی خود منتقل میکردند.
پروفیل: در زمان گفتگوی شما، تقی پور معتقد بود که اقدام به قتل در وین کار درستی بوده؟
د: تصور نمی کنم . او مطمئنأ احساس عذاب وجدان داشت. وگرنه دلیل نداشت که آن سخنان را برای من بگوید.
پروفیل: آن مآموریتی که میخواست برود چه بود که در باره اش نگرانی داشت؟
د: پاسداران در طرح و توسعه هم شرکت داشتند. بدلیل شهرتی که داشتند. او با توجه به صلاحیت و شرایط خود بسیار متعجب شده بود که برای یک طرح توسعه فرستاد شود و بطور واضحی می ترسید.
در مدت زمان کوتاهی از آنچه می ترسید اتفاق افتاد. او را در جنوب ایران در حالیکه غرق شده بود یافتند. زیرا در رودخانه کارون شیرجه کرده بود. این چیزی بود که رژیم گفت.
پروفیل: آیا او صراحتأ گفت که احمدی نژاد شرکت در اعمال کماندوئی وین داشته است؟
د: او چندین بار به این نکته اشاره کرد.
پروفیل: تو یک گزارش کتبی برای ابول الحسن بنی صدر که بعنوان مخالف رژیم درپاریس در تبعید بسر می برد نوشته ای اما نام احمدی نژاد در آن نیست؟
د: آن یک گزارش عمومی بود و با بنی صدر بنا به خواسته او توافق کرده بودم که نامی از کسی برده نشود.
پروفیل: اما اسامی کسانی در گزارش تو آمده .
د: تنها کسانی که شناسائی شده بودند. کسان دیگری بودند که از آنها نام نمیبرم تا خود شناخته نشوم.
پروفیل: چه موقع آن گزارش را نوشتی؟
د: گزارش اولیه را وقتی نوشتم که هنوز خود در ایران بودم. نه در فرانسه. آن گزارش روی سخت افزار کامپیوتر من بود که توسط دولت ضبط شد و توانستند گزارش روی آن را از کد خارچ کنند.
پروفیل: بعد از اینکه خانه تو را در تهران جستجو کردند، تو از ایران فرار کردی، این چه موقع بود ؟
د: من مایل نیستم زمان دقیقی بگویم اجازه بدهید بگویم کم تر ازیکسال پیش.
پروفیل: و آنموقع چه گونه توانستی با بنی صدر تماس حاصل کنی؟
د: قبل از اینکه به پاریس بیایم، او را شخصأ نمی شناختم. اما چیزهائی در باره او می دانستم. ابتدا هیچ سخنی در باره ماجرای وین نگفتم. بعدها وقتی بین ما اطمینان خاطر حاصل شد آن گزارش را دادم.
پروفیل : وقتی داشتی گزارش خود را می نوشتی آیا میدانستی که احمدی نژاد کاندید ریاست جمهوری رژیم است.
د: وقتی گزارش اولیه را روی کامپیوتر خود در ایران نوشتم این مطلب را هنوز نمی دانستم ، بعدأ وقتی با بنی صدر بودم آنرا میدانستم.
پروفیل: رل احمدی نژاد در وین چی بود؟
د: او بنوعی نیروی پشتیبانی بود. اگر برای نیروهای کماندو اتفاقی می افتاد او باید جای نشین میشد. اما مورد احتیاج واقع نشد.
پروفیل: اما او در صحنه بود.
د: او جلوی ساختمان منتظر ایستاده بود.
پروفیل: در هزارونهصدوهشتادو نه ، موقعیت احمدی نژاد در سپاه پاسداران چه بود.
د: در آنموقع هنوز درجه در سپاه پاسداران یا القدس وجود نداشت. بعدأ این مدارج معرفی شد. بدرستی نمیدانم چه موقع . لطفأ زودتر سؤالات خود را تمام کنید من باید تلفن را قطع کنم.
پروفیل: فقط چند سؤال دیگر. کماندو های تروریست در وین چند نفر بودند.
د: یک تیم مذاکره کننده بودند و یک گردان ضربت. احمدی نژاد شخص رابط بین سفارت ایران در وین و گردان ضربت بود.
همچنین وظیفه او تأمین احتیاجات سلاحی بود. او آنها را از سفارت به خانه ای برد که در آنجا قتل صورت گرفت.
پروفیل: چند نفر در گردان ضربت بودند. از منابع مختلف خبر میرسد که علاوه بر این دو تیم یک تیم سوم هم وجود داشته است.
د: با احمدی نژاد که بعنوان نیروی پشتیبانی بود سه نفر در تیم ضربت بودند. کسی نمیتواند از واحد سوم بگوید. کسان دیگری بودند که برای تیم ضربت وسائل تهیه میکردند. و اگر آنها در کار خود موفق نمی شدند این عده فورآ بمیدان می آمدند.
پروفیل: در گزارش خود می نویسی ، دونفری که ماشه را کشیدند و قتل را صورت دادند از ابودبی به استرالیا رفته بودند و از آنجا به وین و البته تحت نام عوضی . احمدی نژاد چگونه به کشور وارد شد.
د: با پاسپورت دیپلمات.
پروفیل : آیا نام واقعی خود را بکار برده بود؟
د: نمیدانم
پروفیل: یک سؤال شخص چرا نمی خواهی نام واقعی خود را بیان کنی؟
د: نمی خواهم اقوام خود را در ایران در خطر بگذارم. بعلاوه احساس راحتی در این کار نمی کنم. زیرا منهم در خطر زندگی میکنم. من در فرانسه حمایت گرفته ام اما خود باید مواظب خویش باشم.
پروفیل: آیا آمادگی داری که به بازرسان اتریشی اعتراف نامه بدهی ؟
د: بله در صورتیکه مشخصات من فاش نشود.
پروفیل: آیا تاکنون مراجع مسئول در اتریش با تو تماس گرفته اند.
د: بله توسط وزیر کشور جورج هافمن اوستنهوف در مصاحبه با شاهد، د، که ابتدا در استرین ویکلی چاپ شد در جولای دوهزار و پنج
ترجمه آلمانی آن را میتوان در اینجا دید. ترجمه انگلیس توسط جان رزنتال انجام گرفته و ترجمه فارسی توسط همکاران آلن.
در سیزدهم جولای هزار و نهصد و هشتاد و نه، یک فرار با عجله ازجلوی یک مجموعه آپارتمانی در 5....در وین انجام شد.
دو خبرنگار در نشریه استرین ویکلی پروفیل، به نامهای سیبل هامن و مارتین ستادنگر، داستان را بدین ترتیب باز سازی کردند:
یک مامور مخفی توسط گلوله مضروب شد و دو نفر او را به میان دو ماشین پارک شده کشیده بودند.
او از چند نقطه مجروح شده و خونریزی میداد.
مردی که سوار موتورسیکلتی بود کنار او توقف کرد، همه چهار نفر آنها عضو یک گروه تکاوران تروریستی بودند که در همان لحظه در طبقه چهارم در یک آپارتمان دو اطاقه دست به کشتار خونینی زده بودند و حالا داشتند فرار میکردند
بعد از چند جمله کوتاه که رد و بدل کردند، مردی که روی موتور سیکلت بود با سرعت دور شد در حالیکه یکی از جنایتکاران را با خود حمل میکرد.
سه مردی که در آپارتمان کشته شده بودند. عبدالرحمان قاسملو که رهبر حزب دمکرات کردستان ایران بود. و دو نفر همکارش عبداله قادری آذر و فادیل رسولی نام داشتند.
هر سه آنها توسط کسانیکه ظاهرأ برای انجام مذاکراتی از طرف دولت ایران آمده بودند اغوا شده بودند .
حدود شانزده سال بعد در تابستان دو هزار و پنج یک (شاهد ، د، ) که یک ژورنالیست ایرانی در تبعید است و در فرانسه بسر میبرد اعلام کرد مردی که با موتور سیکلت گریخت کسی جز محمود احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم جمهوری نیست.
آیا این اتهام واقعیت داشت یا فقط بخشی از اتهامات مبارزاتی برای بی حیثیت کردن رهبری بود؟
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران حمیدرضا آصفی اتهام را رد کرد و آنرا مسخره و بدون اساس دانست. و ادعا کرد که این شایعات کار سیهونست هاست.
یاد داشت آلن . گروگانهای آمریکائی که احمدی نژاد را یکی از دستگیر کنندگان خود تشخیص دادند هم بخشی از دسیسه های سیهونیستی اعلام شدند
در سپتامبر هزار و نهصد و نود و دو یعنی سه سال بعد از قتل قاسملو و همکارانش در شهر وین چهار نفر دیگر از مخالفین کرد منجمله جانشین قاسملو در رستوران میکونوس در برلین کشته شدند.
عطف به بررسی آلمانها در ماجرای قتلهای میکونوس این دو نویسنده یعنی هامن و استادینگر می نویسند که یک چیز مسلم است:
از زمان انقلاب هزار و نهصد و هفتاد و نه، تعدادی از مخالفین رژیم جمهوری اسلامی ترور شده اند و باید تهران را در پشت این ماجراها دید. بر طبق اسناد موجود در مراجع بررسی جنایات در آلمان سی و سه نفر از مخالفین رژیم اسلامی به طرز فجیعی به قتل رسیدند
در سال هزارونهصدو هفتاد هفت. محاکمه میکونوس در دادگاه های قضائی آلمان زنجیره فرمان قتل را روشن کرد و مشخص ساخت که در عملیات آن یک گروه تکاور تروریستی دست داشته اند.
یک شاهد دیگر (شاهد ، سی، ) او هم مانند شاهد د، است که او هم از مهاجرین فراری ایران بود رابطه ای با بعضی ارگانهای قدرت در ایران داشت در باره سخت گیری رژیم گواهی داد . بر طبق گواهی او قربانیان انتخاب می شدند و محلشان مشخص می شد و سپس تسویه میشدند.
برحسب گواهی شاهد سی هر حکم قتل بصورت نوشته تنظیم میشد و از طریق کد محرمانه ابلاغ میشد.
مأمورین مخفی موقعیت را از نظر منطقه مورد نظر مشخص میساختند و لیست تقاضاهای خود را از نظر اسلحه و وسائل نقلیه تنظیم میکردند. محاسبات توسط سفارت ایران در هر کشور مورد نظر انجام میگرفت .
ب کا إ- آنرا " منظم ترین جرم از نوع پیش رفته آن" مینامد.
در جولای دوهزاروپنج دو خبرنگار نشریه – ورلد پالیتیک رویو هافمن و استنهوف با شاهد ، د، تلفنی صحبت کردند.
اینجا این مصاحبه را برای اولین بار به فارسی عرضه میداریم.
ژورنالیست ایرانی ، د، در باجه تلفن در فرانسه ایستاده است . او به تازگی از ایران گریخته و حاضر نیست مشخصات خود را افشاء کند. زیرا نگران است.
یک افسر پاسدار به نام ناصر تقی پور کمی قبل از مرگ مشکوک خود برای او پرده از مطالب انفجار انگیزی برداشته بود. تقی پور اعتراف کرده بود که خود عضوی از گروه ترور عبدالرحمن قاسملو و دو نفر کرد دیگر در وین بوده است.
او همچنین اعتراف کرده بود که رئیس جمهور رژیم اسلامی محمود احمدی نژاد هم عضوی از این کماندو های تروریست بوده است
در بیستم می ماه دوهزار و پنج یک عضو حزب سبز در پارلمان اتریش ، پیتر پیلز، با شاهد ،د، گفتگوی مفصلی داشته است. در این موقع احمدی نژاد کاندیدای ریاست جمهور بوده است. اما بسختی میشد باور کرده که او در میان کسانی باشد که ممکن است رأی بیاوردند.
نام او بگفته پیلز، فقط بمناسبت سخن بمیان آمد .
اینکه گفتار ، د، چقدر صحت دارد و ادعای او در چه حد صحیح است این چیزی بود که در این مصاحبه پیلز میخواست دریابد.
پروفیل(خبرنگار) ، چطور شد که ناصر تقی پور در باره تیم ضربت در وین با تو سخن گفت.
د : من تقی پور را از سالهای نیمه هزار و نهصد و نود میشناختم. او دوست فامیل من بود و بدنبال من در شغل من آمد. در همانجائی که من تحصیل کردم و همانگونه که من خبرنگار شدم. ما حدودأ یک یا دو بار در ماه همدیگر را میدیدیم و با هم در هر موردی از اوضاع جاری سخن میگفتیم.
پروفیل: آیا در مواردی با هم بحث و جدل هم میکردید؟
د : برای مدت زیادی تقی پور خیلی به دولت وفادار بود. ما غالبأ اختلاف نظرهائی داشتیم. او در سپاه پاسداران خیلی فعال بود. ارزش های انقلابی برای او خیلی مهم بود.
پروفیل: موقعیت تقی پور چه بود؟
د : وقتی پاسداران تشکیل شد ، هنوز ساختمان منظمی نداشتند. آنها فقط برای انقلاب ضد شاه بوجود آمده بودند . ابتدا اینها مردم عادی بودند که بر ضد شاه مسلح شده بودند وگرنه در ابتدا آنها بصورت مامور دولت و افسر نبودند.
وقتی عاقبت این تشکیلات رسمی شد. او بعنوان یک سرهنگ شناخته شد و در واحد القدس مشغول به کار شد. این واحد مسئول تأمین تشکیلات امنیتی و سایر کارهای شدند.
پروفیل : وقتی ماجرای مربوط به قتل کردها را برای تو گفت درجه اش چی بود؟
د: او سردار بود که یک درجه اسلامی است چیزی شبیه ژنرال.
پرو فیل : آیا در آنموقع با رهبران سیاسی مملکت در ارتباط بود؟
د: در آنموقع دوستی نزدیک با پسر هاشمی رفسنجانی که رئیس جمهور رژیم بود داشت.
پروفایل: نام پسر او چه بود؟
د: جاسر رفسنجانی
پروفیل: موقعیتش چی بود؟
د: درجه مخصوصی نداشت. در دفتر پدرش کار میکرد که آنوقت هنوز رئیس جمهور بود.
پروفیل : چه موقع تقی پور در باره قتل در وین با تو حرف زد.
د: با تقویم ایرانی در سال هزار و سیصد و هشتاد. لذا – سه سال و نیم پیش.
پروفیل: تصور میکنی که بچه دلیلی او مخصوصأ ترا انتخاب کرد که این وقایع را برایت بگوید نسبت به کسان دیگر.
د: من دقیقأ همین سؤال را در آن موقع از او کردم و او گفت به دو دلیل: اولأ بدلیل اینکه ترا از کودکی میشناسم و به تو اعتماد دارم و دوم برای اینکه تو یک ژورنالیست هستی و اگر قرار باشد این اطلاعات در موقعیتی منتشر شود تو میدانی چه موقع و کجا، زیرا تو این رشته را میشناسی.
پروفیل: این گفتگو کجا و تحت چه شرایطی انجام یافت؟
د: خانه من در نزدیکی محل کار او بود و او بمن تلفنی گفت که مایل است با من سخن بگوید . از او پرسیدم که میخواهد مستقیمأ به محل کارش بروم و او گفت نه، بلکه بهتر است به خانه والدینش بروم . لذا آنجا ملاقات کردیم. ساعت از ده شب گذشته بود.
ابتدا او حدود یکساعت در باره موضوعات مختلف سخن گفت. من متوجه شدم که بگونه ای عصبی و ناراحت است. بعد از او پرسیدم چه میخواست بمن بگوید. زیرا مطمئنأ مرا برای پرحرفی دعوت نکرده.
و او گفت درست است و او تمایل دارد نوعی اعتراف برای من بکند و گفت:" من انتظار نوعی ابلاغ مأموریت دارم که باید برایش به یک سفر بروم . اگر از این سفر بازگشتم باید قول بدهی که هر چه میشنوی را فراموش خواهی کرد.
اما اگر اتفاقی برای من افتاد آنوقت میتوانی این وقایع را منتشر سازی." و بعد هم گفت اگر آنچه میگویم را اجرا کنی دیگر اشکالی نخواهی داشت.
پروفیل: و بعد او داستان قتل را برایت گفت. چرا؟ آیا منظورش این بود که به کسی آزاری برساند؟ یا میخواست آنرا از سینه خود خارج کند؟
د: من خود نمی دانستم چرا دارد اینها را به من میگوید. تنها مدتها بعد فهمیدم هدفش چه بوده. تصور من به این نتیجه رسیده بود که رژیم دارد سپاه پاسداران و واحد القدس را بعنوان یک وسیله برای اهداف خویش بکار میبرد و او خود را نیز مسئول میدانست. احساس میکرد که فریب خورده.
پروفیل : چگونه؟
د: منظور اصلی از تشکیل القدس حمایت از آزادی در همه جهان بود اما این واحد مرتبأ از این هدف دورتر و دورتر میشد و بصورت وسیله ای برای از بین بردن مخالفان رژیم در آمده بود.
پروفیل: و او هم با آن جریان حرکت میکرد؟
د: رهبری شروع به ثروتمند شدن خود کرده بود. آنها پولهای زیادی در اختیار داشتند که همه را بحسابهای شخصی خود منتقل میکردند.
پروفیل: در زمان گفتگوی شما، تقی پور معتقد بود که اقدام به قتل در وین کار درستی بوده؟
د: تصور نمی کنم . او مطمئنأ احساس عذاب وجدان داشت. وگرنه دلیل نداشت که آن سخنان را برای من بگوید.
پروفیل: آن مآموریتی که میخواست برود چه بود که در باره اش نگرانی داشت؟
د: پاسداران در طرح و توسعه هم شرکت داشتند. بدلیل شهرتی که داشتند. او با توجه به صلاحیت و شرایط خود بسیار متعجب شده بود که برای یک طرح توسعه فرستاد شود و بطور واضحی می ترسید.
در مدت زمان کوتاهی از آنچه می ترسید اتفاق افتاد. او را در جنوب ایران در حالیکه غرق شده بود یافتند. زیرا در رودخانه کارون شیرجه کرده بود. این چیزی بود که رژیم گفت.
پروفیل: آیا او صراحتأ گفت که احمدی نژاد شرکت در اعمال کماندوئی وین داشته است؟
د: او چندین بار به این نکته اشاره کرد.
پروفیل: تو یک گزارش کتبی برای ابول الحسن بنی صدر که بعنوان مخالف رژیم درپاریس در تبعید بسر می برد نوشته ای اما نام احمدی نژاد در آن نیست؟
د: آن یک گزارش عمومی بود و با بنی صدر بنا به خواسته او توافق کرده بودم که نامی از کسی برده نشود.
پروفیل: اما اسامی کسانی در گزارش تو آمده .
د: تنها کسانی که شناسائی شده بودند. کسان دیگری بودند که از آنها نام نمیبرم تا خود شناخته نشوم.
پروفیل: چه موقع آن گزارش را نوشتی؟
د: گزارش اولیه را وقتی نوشتم که هنوز خود در ایران بودم. نه در فرانسه. آن گزارش روی سخت افزار کامپیوتر من بود که توسط دولت ضبط شد و توانستند گزارش روی آن را از کد خارچ کنند.
پروفیل: بعد از اینکه خانه تو را در تهران جستجو کردند، تو از ایران فرار کردی، این چه موقع بود ؟
د: من مایل نیستم زمان دقیقی بگویم اجازه بدهید بگویم کم تر ازیکسال پیش.
پروفیل: و آنموقع چه گونه توانستی با بنی صدر تماس حاصل کنی؟
د: قبل از اینکه به پاریس بیایم، او را شخصأ نمی شناختم. اما چیزهائی در باره او می دانستم. ابتدا هیچ سخنی در باره ماجرای وین نگفتم. بعدها وقتی بین ما اطمینان خاطر حاصل شد آن گزارش را دادم.
پروفیل : وقتی داشتی گزارش خود را می نوشتی آیا میدانستی که احمدی نژاد کاندید ریاست جمهوری رژیم است.
د: وقتی گزارش اولیه را روی کامپیوتر خود در ایران نوشتم این مطلب را هنوز نمی دانستم ، بعدأ وقتی با بنی صدر بودم آنرا میدانستم.
پروفیل: رل احمدی نژاد در وین چی بود؟
د: او بنوعی نیروی پشتیبانی بود. اگر برای نیروهای کماندو اتفاقی می افتاد او باید جای نشین میشد. اما مورد احتیاج واقع نشد.
پروفیل: اما او در صحنه بود.
د: او جلوی ساختمان منتظر ایستاده بود.
پروفیل: در هزارونهصدوهشتادو نه ، موقعیت احمدی نژاد در سپاه پاسداران چه بود.
د: در آنموقع هنوز درجه در سپاه پاسداران یا القدس وجود نداشت. بعدأ این مدارج معرفی شد. بدرستی نمیدانم چه موقع . لطفأ زودتر سؤالات خود را تمام کنید من باید تلفن را قطع کنم.
پروفیل: فقط چند سؤال دیگر. کماندو های تروریست در وین چند نفر بودند.
د: یک تیم مذاکره کننده بودند و یک گردان ضربت. احمدی نژاد شخص رابط بین سفارت ایران در وین و گردان ضربت بود.
همچنین وظیفه او تأمین احتیاجات سلاحی بود. او آنها را از سفارت به خانه ای برد که در آنجا قتل صورت گرفت.
پروفیل: چند نفر در گردان ضربت بودند. از منابع مختلف خبر میرسد که علاوه بر این دو تیم یک تیم سوم هم وجود داشته است.
د: با احمدی نژاد که بعنوان نیروی پشتیبانی بود سه نفر در تیم ضربت بودند. کسی نمیتواند از واحد سوم بگوید. کسان دیگری بودند که برای تیم ضربت وسائل تهیه میکردند. و اگر آنها در کار خود موفق نمی شدند این عده فورآ بمیدان می آمدند.
پروفیل: در گزارش خود می نویسی ، دونفری که ماشه را کشیدند و قتل را صورت دادند از ابودبی به استرالیا رفته بودند و از آنجا به وین و البته تحت نام عوضی . احمدی نژاد چگونه به کشور وارد شد.
د: با پاسپورت دیپلمات.
پروفیل : آیا نام واقعی خود را بکار برده بود؟
د: نمیدانم
پروفیل: یک سؤال شخص چرا نمی خواهی نام واقعی خود را بیان کنی؟
د: نمی خواهم اقوام خود را در ایران در خطر بگذارم. بعلاوه احساس راحتی در این کار نمی کنم. زیرا منهم در خطر زندگی میکنم. من در فرانسه حمایت گرفته ام اما خود باید مواظب خویش باشم.
پروفیل: آیا آمادگی داری که به بازرسان اتریشی اعتراف نامه بدهی ؟
د: بله در صورتیکه مشخصات من فاش نشود.
پروفیل: آیا تاکنون مراجع مسئول در اتریش با تو تماس گرفته اند.
د: بله توسط وزیر کشور جورج هافمن اوستنهوف در مصاحبه با شاهد، د، که ابتدا در استرین ویکلی چاپ شد در جولای دوهزار و پنج
ترجمه آلمانی آن را میتوان در اینجا دید. ترجمه انگلیس توسط جان رزنتال انجام گرفته و ترجمه فارسی توسط همکاران آلن.
Saturday, November 10, 2007
كشف الاسرار نوشته امام خميني،
رياضي:"شما ياوه گويان با زندگاني معنوي و سعادت اجتماعي يك گروه انبوه صدها هزار ميليون نفري بازي ميكنيد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 74
* صد هزار ميليون ميشود صد ميليارد نفر، صدها هزار ميليون را خودتون حساب كنيد. جمعيت جهان چند نفره؟
ميليونها ميليون سلاطين و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند.
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 176
"اسلام ميليونها حكم دارد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 55
فلسفه:
"فيثاغورث حكيم در زمان سليمان بود و حكمت را از او اخذ كرد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 32
* فيثاغورث در قرن پنجم پيش از ميلاد در يونان زندگي ميكرد و حضرت سليمان در قرن 10 قبل از ميلاد در اورشليم زندگي ميكرد. بين اين دو نفر پنج قرن اختلاف هست.
"انبذقلس فيلسوف بزرگ در زمان داوود نبي بود و حكمت را از او و از لقمان حكيم اتخاذ كرد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 33
*انبذقلس - Empedocles - فيلسوف بزرگ يوناني در قرن پنجم پيش از ميلاد و حضرت داوود در قرن دهم پيش از ميلاد زندگي ميكردند.
" از حكما و فلاسفه بزرگ ديگر اسكندر است"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 35
* انصافاً اين يكي درست بود. اسكندر مقدوني از فيلسوفان و حكيمان بزرگ تاريخه. اگه شك دارين برين تاريخ بخونين.
تاريخ:
"اين موضوع مربوط به امروز و ديروز نيست. دو هزار سال است كه آمريكا ما را استعمار كرده است"
ديدار با دانشجويان خط امام پس از گروگانگيري اعضاي سفارت آمريكا، جماران، 19 آبان 1358
پزشكي:
"امروز بر دكترهاي كشور ثابت شده كه براي علاج ناخوشيهايي مثل تيفوس و تيفوئيد (حصبه) چاره اي جز عمل كردن به طبق دستورات يوناني نيست و علاجهاي اروپايي نميتوانند كاري به اينگونه مرضها بكنند"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 280
هنر:
اوريانا فالاچي در مصاحبه با امام خميني (متن كامل سخنراني در كتاب مصاحبه با تاريخ نوشته فالاچي- البته اگه كتاب رو تو دست دوم فروشي ها پيدا كردين)
سوال: شما موسيقي را عامل فساد و شهوتراني دانسته ايد. ولي آيا آثار موسيقي كساني چون باخ و موتسارت و بتهون و وردي را نيز با اين همه معنويت آنها عامل فساد ميدانيد؟
امام خميني: من اينهايي را كه اسم برديد نميشناسم ولي اگر مارش جنگي ساخته باشند كارشان خوب است. در غير اينصورت كارشان قابل قبول نيست.
سياست:
"اسلام به كاخ كرملين هم كشيده شده، به كاخ سفيد هم كشيده شده. به آمريكاي لاتين هم رفته. به افريقا هم رفته، به مصر هم رفته. ملزم كرده است همه آنها را كه از اسلام اطاعت كنند."
ديدار با رئيس جمهور و مقامات كشور، جماران، 18 مرداد 1363
* يكي از بركات جمهوري اسلامي اين بود كه مصريهاي كافر بالاخره مسلمان شدند. بقيه جاها هم مسلمان شدند.
* و از اين تاريخ بود كه در قانون اساسي امريكا و شوروي و بقيه دنيا نوشته شد كه بايد قوانين بر اساس شريعت اسلام باشد.
"يكي از راههاي ايجاد اختلاف در يك ملت وجود احزاب است... اساساً احزاب از اول براي اين درست شده اند كه مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها ميترسند احزاب سياسي را درست كرده اند."
* درستش هم همين است: هزاران سال دولتها ميخواستند حزب درست كنند و مردم نميگذاشتند تا اينكه دولتها بر عليه ملتهايشان انقلابهاي "مشروطه يا جمهوري" بر پا كردند و اين حزب ها را درست كردند.
اسلام سياسي يا غير سياسي؟
"روحاني نبايد كار ديگري غير از روحانيت يعني بسط توحيد و تقوي و پخش و تعليم قانون هاي آسماني و تهذيب اخلاق بپردازد"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 208
"اين را بدانيد كه تنها روحانيت ميتواند در اين مملكت كارها را از پيش ببرد. فكر نكنيد كه بخواهيد كنار بگذاريد روحانيت را"
ديدار با نمايندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360
دانشگاه كجاست؟
"ريشه تمام مصيبتهايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است... همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است... اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است"
ديدار با اعضاي دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359
"ما هرچه ميكشيم از اين طبقه اي است كه ادعا ميكند دانشگاه رفته ايم و روشنفكريم و حقوقدانيم. هرچه ميكشيم از اينها است."
قم، 1 مرداد 1358
فرار مغزها:
"منافقين هي ميگويند مغزها دارند فرار ميكنند . به جهنم كه فرار ميكنند. اين دانشگاه رفته ها، اينها كه همه اش دم از علم و تمدن غرب ميزنند بگذاريد بروند. ما اين علم و دانش غرب را نميخواهيم. اگر شما هم ميدانيد كه اينجا جايتان نيست فرار كنيد. راهتان باز است ."
جماران، 8 آبان 1358
صادرات انقلاب؟
"ما بايد به هر قيمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالك اسلامي و تمام جهان صادر كنيم."
پيام به ملت، 22 بهمن 1358
"بايد در صدور انقلابمان به تمام جهان كوشش كنيم"
پيام نوروزي به ملت، اول فروردين 1359
كشورهاي جهان اعتراض كردند:
"ما قصد صدور انقلاب اسلامي را نداريم. اينها حرفهاي دشمنان اسلام است"
ديدار با مسئولان صدا و سيما، 16 مرداد 1361
جاسوسي؟
"هيچكس حق ندارد براي كشف جرم و گناه جاسوسي ديگران را بكند زيرا اين خلاف مقررات اسلام است."
ماده6 از فرمان8 ماده اي امام خميني به ملت، جماران، 1 مرداد 1361
"دانش آموزان بايد با كمال دقت اعمال و كردار دبيران و معلمين خود را زير نظر بگيرند و اگر خداي نكرده در يكي از آنها انحرافي ببينند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمايند... اين كار را به صورت مخفي انجام دهند"
پيام به دانشجويان، دانش آموزان، استادان و دبيران، بازگشايي مدارس در سال تحصيلي 61-62 1 مهر 1361
حكم مواد مخدر؟
"تعجب ميكنم كه اين دولت(شاه) چگونه فكر ميكند...در نظر دارند قاچاقچيان هروئين را اعدام كنند. اين موضوع نه تنها خلاف اسلام است. خلاف انسانيت هم هست"
كتاب ولايت فقيه نوشته امام خميني، نجف 1355
"اينهايي كه مواد مخدر ميفروشند شرعاً مستوجب اعدامند و بايد بدون هيچ تاخيري اعدام شوند. هيچ ترحمي هم در مورد آنها جايز نيست"
30 ارديبهشت 1359
بني صدر كي بود ؟
"جناب آقاي بني صدر را همين مردم كوچه و بازار از پاريس آوردند اينجا و رئيس جمهور كردند، براي اينكه مردي مسلمان است، مومن است، خدمتگزار است"
ديدار با استانداهاي كشور، جماران، 18 آذر 1359
"اين آدم از اول ادعا ميكرد كه مسلمان است و براي اسلام كار ميكند و كذا. من هم از اول فهميدم دروغ ميگويد "
ديدار با افسران و درجه داران، جماران، 3 شهريور
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 74
* صد هزار ميليون ميشود صد ميليارد نفر، صدها هزار ميليون را خودتون حساب كنيد. جمعيت جهان چند نفره؟
ميليونها ميليون سلاطين و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند.
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 176
"اسلام ميليونها حكم دارد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 55
فلسفه:
"فيثاغورث حكيم در زمان سليمان بود و حكمت را از او اخذ كرد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 32
* فيثاغورث در قرن پنجم پيش از ميلاد در يونان زندگي ميكرد و حضرت سليمان در قرن 10 قبل از ميلاد در اورشليم زندگي ميكرد. بين اين دو نفر پنج قرن اختلاف هست.
"انبذقلس فيلسوف بزرگ در زمان داوود نبي بود و حكمت را از او و از لقمان حكيم اتخاذ كرد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 33
*انبذقلس - Empedocles - فيلسوف بزرگ يوناني در قرن پنجم پيش از ميلاد و حضرت داوود در قرن دهم پيش از ميلاد زندگي ميكردند.
" از حكما و فلاسفه بزرگ ديگر اسكندر است"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 35
* انصافاً اين يكي درست بود. اسكندر مقدوني از فيلسوفان و حكيمان بزرگ تاريخه. اگه شك دارين برين تاريخ بخونين.
تاريخ:
"اين موضوع مربوط به امروز و ديروز نيست. دو هزار سال است كه آمريكا ما را استعمار كرده است"
ديدار با دانشجويان خط امام پس از گروگانگيري اعضاي سفارت آمريكا، جماران، 19 آبان 1358
پزشكي:
"امروز بر دكترهاي كشور ثابت شده كه براي علاج ناخوشيهايي مثل تيفوس و تيفوئيد (حصبه) چاره اي جز عمل كردن به طبق دستورات يوناني نيست و علاجهاي اروپايي نميتوانند كاري به اينگونه مرضها بكنند"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 280
هنر:
اوريانا فالاچي در مصاحبه با امام خميني (متن كامل سخنراني در كتاب مصاحبه با تاريخ نوشته فالاچي- البته اگه كتاب رو تو دست دوم فروشي ها پيدا كردين)
سوال: شما موسيقي را عامل فساد و شهوتراني دانسته ايد. ولي آيا آثار موسيقي كساني چون باخ و موتسارت و بتهون و وردي را نيز با اين همه معنويت آنها عامل فساد ميدانيد؟
امام خميني: من اينهايي را كه اسم برديد نميشناسم ولي اگر مارش جنگي ساخته باشند كارشان خوب است. در غير اينصورت كارشان قابل قبول نيست.
سياست:
"اسلام به كاخ كرملين هم كشيده شده، به كاخ سفيد هم كشيده شده. به آمريكاي لاتين هم رفته. به افريقا هم رفته، به مصر هم رفته. ملزم كرده است همه آنها را كه از اسلام اطاعت كنند."
ديدار با رئيس جمهور و مقامات كشور، جماران، 18 مرداد 1363
* يكي از بركات جمهوري اسلامي اين بود كه مصريهاي كافر بالاخره مسلمان شدند. بقيه جاها هم مسلمان شدند.
* و از اين تاريخ بود كه در قانون اساسي امريكا و شوروي و بقيه دنيا نوشته شد كه بايد قوانين بر اساس شريعت اسلام باشد.
"يكي از راههاي ايجاد اختلاف در يك ملت وجود احزاب است... اساساً احزاب از اول براي اين درست شده اند كه مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها ميترسند احزاب سياسي را درست كرده اند."
* درستش هم همين است: هزاران سال دولتها ميخواستند حزب درست كنند و مردم نميگذاشتند تا اينكه دولتها بر عليه ملتهايشان انقلابهاي "مشروطه يا جمهوري" بر پا كردند و اين حزب ها را درست كردند.
اسلام سياسي يا غير سياسي؟
"روحاني نبايد كار ديگري غير از روحانيت يعني بسط توحيد و تقوي و پخش و تعليم قانون هاي آسماني و تهذيب اخلاق بپردازد"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 208
"اين را بدانيد كه تنها روحانيت ميتواند در اين مملكت كارها را از پيش ببرد. فكر نكنيد كه بخواهيد كنار بگذاريد روحانيت را"
ديدار با نمايندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360
دانشگاه كجاست؟
"ريشه تمام مصيبتهايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است... همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است... اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است"
ديدار با اعضاي دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359
"ما هرچه ميكشيم از اين طبقه اي است كه ادعا ميكند دانشگاه رفته ايم و روشنفكريم و حقوقدانيم. هرچه ميكشيم از اينها است."
قم، 1 مرداد 1358
فرار مغزها:
"منافقين هي ميگويند مغزها دارند فرار ميكنند . به جهنم كه فرار ميكنند. اين دانشگاه رفته ها، اينها كه همه اش دم از علم و تمدن غرب ميزنند بگذاريد بروند. ما اين علم و دانش غرب را نميخواهيم. اگر شما هم ميدانيد كه اينجا جايتان نيست فرار كنيد. راهتان باز است ."
جماران، 8 آبان 1358
صادرات انقلاب؟
"ما بايد به هر قيمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالك اسلامي و تمام جهان صادر كنيم."
پيام به ملت، 22 بهمن 1358
"بايد در صدور انقلابمان به تمام جهان كوشش كنيم"
پيام نوروزي به ملت، اول فروردين 1359
كشورهاي جهان اعتراض كردند:
"ما قصد صدور انقلاب اسلامي را نداريم. اينها حرفهاي دشمنان اسلام است"
ديدار با مسئولان صدا و سيما، 16 مرداد 1361
جاسوسي؟
"هيچكس حق ندارد براي كشف جرم و گناه جاسوسي ديگران را بكند زيرا اين خلاف مقررات اسلام است."
ماده6 از فرمان8 ماده اي امام خميني به ملت، جماران، 1 مرداد 1361
"دانش آموزان بايد با كمال دقت اعمال و كردار دبيران و معلمين خود را زير نظر بگيرند و اگر خداي نكرده در يكي از آنها انحرافي ببينند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمايند... اين كار را به صورت مخفي انجام دهند"
پيام به دانشجويان، دانش آموزان، استادان و دبيران، بازگشايي مدارس در سال تحصيلي 61-62 1 مهر 1361
حكم مواد مخدر؟
"تعجب ميكنم كه اين دولت(شاه) چگونه فكر ميكند...در نظر دارند قاچاقچيان هروئين را اعدام كنند. اين موضوع نه تنها خلاف اسلام است. خلاف انسانيت هم هست"
كتاب ولايت فقيه نوشته امام خميني، نجف 1355
"اينهايي كه مواد مخدر ميفروشند شرعاً مستوجب اعدامند و بايد بدون هيچ تاخيري اعدام شوند. هيچ ترحمي هم در مورد آنها جايز نيست"
30 ارديبهشت 1359
بني صدر كي بود ؟
"جناب آقاي بني صدر را همين مردم كوچه و بازار از پاريس آوردند اينجا و رئيس جمهور كردند، براي اينكه مردي مسلمان است، مومن است، خدمتگزار است"
ديدار با استانداهاي كشور، جماران، 18 آذر 1359
"اين آدم از اول ادعا ميكرد كه مسلمان است و براي اسلام كار ميكند و كذا. من هم از اول فهميدم دروغ ميگويد "
ديدار با افسران و درجه داران، جماران، 3 شهريور
Wednesday, October 10, 2007
FUTURE OF IRGC آینده سپاه پاسداران، پس از فرو پاشی جمهوری اسلامی
FOR THOSE WHO READ ENGLISH LOOK FOR AN ARTICLE TO BE POSTED SOON ON THE ANTIMULLAH HOME PAGE ABOUT THE NEW COMMANDERS OF THE REVOLUTIONARY GUARD (SEPAH) AND THEIR NEW FOCUS TO SUPPRESS INTERNAL DISSENT RATHER THAN EXTERNAL THREATS.
نویسنده فرامرز دادرس
آینده سپاه پاسداران، پس از فرو پاشی جمهوری اسلامی
دراین زمان ، تنها وضعیت کنونی سپاه پاسداران ،مورد نظر قدرتهای خارجی و مردم می باشد. وکمتر کسی نسبت به آینده این گروه شبه نظامی،نیمه رسمی و اید ئولوژیک ،در فردای فرو پاشی رژیم جمهوری اسلامی می اندیشد.
باید در نظر داشت، که این رخداد دیر یا زود انجام می شود، و برآیند آن نخست گریبانگیرخود سپاهیان ،و سپس خانواده ها آنان را خواهد گرفت.و مردم ایران، و دولت آینده کشور، و کشور های خارجی نیز خواه و ناخواه در این میانه بگونه ای درگیر خواهند شد.
خلافت جمهوری اسلامی، یا با خیزش مردمی، و یا با حمله کشور های بیگانه فرو پاشیده خواهد شد. وبا نگرش به شمار زیاد پرسنل این نیرو، ازهم اکنون بایستی راه کار های بایسته در نظر گرفته شود، از سویی دیگر، در تاریخ29 سپتامبر 2007، نیروی بسیج مردمی نیززیر فرماندهی سپاه پاسداران قرار داده شده است ، و در نتیجه شمار این نیرویی که بزودی در فهرست سازمان های تروریستی جهانی قرار خواهد گرفت بیشتراز پیش خواهد بود.
این بی توجهی به سرنوشت سپاه پاسداران ،ناشی ازتنفر و بیزاری مردم، نسبت باین گروه از ایرانیان و غیر ایرانیانی است ،که در این سازمان به جمهوری اسلامی خدمت کرده و می کنند.
باید در نظر داشت ،که شمار زیادی از سپاهیان بدلیل دسترسی نداشتن به آگاهی ها ،و رویداد های جهانی ،مانند بیشتر مردم ایران، از همه جا بی خبر می باشند، و در زیربمباران تبلیغاتی رژیم قرار دارند، و شاید اگر هر چه زودتر ازسرانجام ناخوشایندی که در انتظار آنان است ، آگاه شوند ،دست از پشتیبانی از رژیم در حال سقوط بردارند ،و خود نیز با پیوستن به مردم گامی تاریخی بردارند ،و راه را برای فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی هموار نمایند
از هم اکنون در زمینه های سیاسی ، اقتصادی و نظامی ، صاحبنظران ایرانی و خارجی ،جنبه های گوناگون این تصمیم آمریکا را در باره سپاه پاسداران پیش از فرو پاشی رژیم جمهوری اسلامی، به ارزیابی گذاشته اند.
در پی پیشنهاد سناتور جمهوریخواه جان کیل، و سناتور مستقل جوزف لیبرمن ، روز چهارشنبه 26 سپتامبر 2007، یکروز پس از تصویب در مجلس نمایندگان آمریکا، سنای آن کشور نیز با 76 رای مثبت د ربرابر 22 رای، از دولت آمریکا خواست که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را، در فهرست سازمان های تروریستی قرار دهد. وهم چنین گفته شد، که سپاه پاسداران باید به فهرست سازمان های تروریستی جهانی نیز الحاق شود.
گفته می شود، در صورتی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در فهرست سازمان های تروریستی قرار بگیرد، برای نخستین بار خواهد بود که یک سازمان دولتی در این فهرست قرار گرفته است.
در حال حاضر در این فهرست نام گروه هایی چون القاعده، سازمان مجاهدین خلق، حزب کارگران کردستان ترکیه (پ کا کا) و حزب الله لبنان قرار دارند.
کمیسیون اروپا اعلام کرد که هنوز تصمیم ندارد به تصمیم احتمالی برای قرار دادن «سپاه پاسداران در فهرست گروه های تروریستی» بپیوندد.
ولی نباید از نظر دور داشت که این تصمیم در اروپا نیز دیر یا زود اجرا خواهد شد، درگذشته در باره دیگر سازمانهای تروریستی،که هم اکنون در فهرست مشترک آمریکا و اروپا قرار دارند نیز، بهمین گونه انجا م شده بود.
خطبای نماز های جمعه، که سیاست دیکته شده رژیم اسلامی را تبلیغ می کنند، در خطبه های سیاسی خود، با شعار های بی پایه به دلگرم کردن سپاهیان دست زده اند . سرکردگان سپاه که پس از گذشت چند دهه ، ازبرکت خلافت اسلامی ، از سربازی به سرداری، و سپس به سرمایه داری رسیده اند، بهمراه سازمانهای عقیدتی و سیاسی در پادگانها به تبلیغات، و بگونه ای شستشوی مغزی، سپاهیان جوان و ناآگاه با سیاست های جهانی دست زده اند، و با بزرگنمایی دروغین توان نظامی سپاه، و نیروی بسیج و ارتش ، بر پایه گفته معروف « روحیه نیمی از قوا است» در پی بالا بردن روحیه سپاهیان می باشند.
از سوی دست اندرکاران رژیم تلاش می شود، که جای گرفتن سپاه پاسداران را ، درفهرست سازمان های تروریستی جهانی، با بدست آوردن سکوی( قهرمانی جهان ) در مسابقات المپیک بسنجند ، و آن را یک برگ زرین(مدال طلا) نام نهاده اند ،ولی حقیقت را نمی توان زمان درازی پوشیده نگاه داشت . بگفته خطیب نماز جمعه تهران این یک برگ « زرین افتخار آفرین» است . ولی دیر یا زود ، پس از فرو پاشی رژیم اسلامی همین برگ زرین به برگ « ننگین ، شرمساری و پشیمانی» دگرگون خواهد شد، و در فردای فروپاشی رژیم اسلامی این پرسنل سپاه و خانواده هایشان هستند، که تاوان جاه طلبی ها ونادانی های سران رژیم را پرداخت خواهند کرد، پاسداران و خانواده هایشان در ایران و در هر نقطه از جهان آماج انتقام گیری خواهند شد، و جایی برای گریز نخواهند داشت.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی در باره سپاه پاسداران چنین گفته شده است:
اصل ۱۵۰
«سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا میماند. حدود وظایف و قلمرو مسوولیت این سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسوولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آنها به وسیله قانون تعیین میشود».
در تاریخ 2/2/1358 اساسنامه سپاه پاسداران در 9 ماده و 9 تبصره به تصویب رسید . این اساسنامه با پیشنهاد خود سپاه فراهم شد و پس از دگرگونی های کوچکی به پذیرش شورای انقلاب رسید.
برجسته ترین بخش اساسنامه چنین است:
‹‹سپاه پاسداران با هدف دفاع از انقلاب اسلامی در ایران و گسترش آن در جهان تحت نظر شورای انقلاب با توجه به نظریات و كمك دولت تشكیل شده است. وظایف سپاه در این اساسنامه به تصریح چنین است:
1ـ وظایف نظامی و دفاع در برابر حملات بیگانگان به كشور.
2ـ وظایف انتظامی در برخورد با ضد انقلاب و عناصر مخل امنیت داخلی.
3ـ وظایف اطلاعاتی در حد مسئولیتهای سپاه.
4ـ حفظ اموال عمومی و جمع آوری اسلحه و مهمات.
5ـ كمك به اجرای دستورات و احكام قضایی (اعم از دادگاههای انقلاب یا دادگستری).
6ـ حمایت از نهضتهای آزادیبخش.
وظایف شش گانه بالا در چارچوب یازده بند در ماده 2 گنجانده شده است.
تا پایان سال 1369، نیروی های مقاومت بسیج ارتش بیست میلیونی و نیروی قدس که پشتیبانی از جنبش های اسلامی را بدوش دارد ، با تصمیم رهبر انقلاب اسلامی به سازمان سپاه افزوده شد و پنج نیروی زمینی، هوایی، دریایی، مقاومت و قدس، ساختار سازمانی سپاه را می سازند.
و در تاریخ 21 مهر 1370 قانون سپاه پاسداران به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی و به تأیید شورای نگهبان رسید ودر تاریخ 24 مهر 1370 از سوی ستاد فرماندهی كل قوا به سپاه ابلاغ گردید.
این قانون مشتمل بر دویست و سی و پنج ماده و دویست و شش تبصره میباشد. بر اساس این قانون مأموریت و وظایف كلی سپاه، به شرح ذیل است:
مأموریت
الف. دفاع مسلحانه از انقلاب و دستاوردهای آن و حفاظت و دفاع از كشور در مقابل هر گونه تهدید و تعرض مسلحانه از داخل؛
ب. آمادگی لازم برای مصاف با دشمن مهاجم از مرزها، برای تهاجم و ضربه زدن متمركز«عملیات آفندی» در مواقع لازم؛
ج. جذب، آموزش، سازماندهی، تجهیز و به كارگیری آحاد مردم به منظور تشكیل ارتش 20 میلیونی.
با بررسی اساسنامه و وظایف سپاه پاسداران ،می توانیم به زمینه های اجرایی ماموریت های آشکار و پنهان آنان از گذشته تاکنون پی ببریم.
در بند یکم، سپاه وظیفه ای مانند ارتش رسمی هر کشوری را دارا می باشد.
در بند دوم ، وظایف پیش بینی شده برای سپاه، وظایف نیرو های انتظامی و امنیتی است، و د راینجا پرسنل سپاه بر پایه این بند در جای کارگزار دادگستری(ضابط قضایی) نیز قرار خواهند گرفت .
در اینجا لازم است به وظایف کارگزاران دادگستری (ضابطین قضایی) و دژبانی (ضابطین نظامی ) پرداخته شود. بر پایه قوانین زمان رژیم پادشاهی ، و رژیم جمهوری اسلامی ، دو دسته کارگزار(ضابط) دادگستری و ارتشی در قانون پیش بینی شده است.
1- « بر این پایه، بجز پرسنل متخصص دادگستری، مانند دادرسان ،دادیاران ، دادستانها و روسای دادگاهها و پلیس قضایی، برخی از افسران و درجه داران نیرو های انتظامی که دوره های دادگستری (قضایی ) را گذرانده باشند، می توانند در نقش کارگزار(ضابط ) دادگستری، در جاییکه جرمی اتفاق می افتد و یا برای پیشگیری از ارتکاب جرم و جنحه و خلاف، در نبودن مامورین دارای صلاحیت ، نسبت به جلوگیری از آن اقدام نمایند».
2- « کارگزاران ارتشی (ضابطین نظامی)، پرسنل دژبان یا پلیس ارتش، و افسران و درجه داران سازمانهای اطلاعاتی، و ضد اطلاعاتی می باشند، که دوره های حقوقی دادگستری و ارتشی(قضایی نظامی) را گذرانده باشند، ودر جاییکه جرمی بوسیله پرسنل ارتشی اتفاق می افتد، و یا برای پیشگیری از ارتکاب جرم و جنحه و خلاف، و در پیوند با جاسوسی برای بیگانان، در نبودن مامورین دژبان و ضد اطلاعات ، دارای صلاحیت، می توانند نسبت به جلوگیری از آن اقدام نمایند».
در بند سوم سپاه پاسداران وظایف سازمان های اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و امنیتی را دارا می باشد.
در بند چهارم سپاه ،وظایف نیرو های انتظامی (شهربانی و ژاندارمری) رادارا می باشد.
دربند پنجم سپاه پاسداران وظایف کارگزاران دادگستری(ضابطین قضایی) را دارا می باشد.
در بند ششم وظایف سیاسی – نظامی برون مرزی را دارا می باشد.این وظایف بر عهده سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی و سیاسی کشور یعنی وزارت خارجه، و وابستگان نظامی می باشد. و چون مداخله در امور دیگر کشور ها می باشد، ناگزیر بایستی بگونه ای پنهانی و غیر قانونی از نظر مراجع حقوقی، و سیاسی بین المللی، انجام شود.در اینگونه عملیات گاه نیاز به از میان بردن یا (حذف فیزیکی) حریفان دیده شده است. و این خود بخشی از کار های پنهانی می باشد.
بدین ترتیب سپاه پاسداران هم ارتش و هم نیروی شبه نظامی است وهم گروهی عقیدتی و ایدئولوژیکی می باشد.وهم وظایف پلیس و ژاندارمری و دژبانی وزندانبانی را دارا می باشد، وهم وظایف سازمانهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و جاسوسی و ضد جاسوسی را بدوش می کشد. وهم پلیس دادگستری ومامور وزارت خارجه و وابسته نظامی است. و هم نیرو های ویژه کماندویی ،و انجام عملیات آشکار و پنهانی، نظامی و اطلاعاتی و براندازی ، و از میان بردن فیزیکی مخالفین خود رژیم ،و مخالفین دوستان رژیم ،را در برون از مرز های کشور نیز دارا می باشد.
بنابراین سازمانی با این ساختار، که در نوع خود در جهان و در درازای تاریخ بی همتا بوده است ،وپرسنل آن ،حتا نیرو های پشتیبانی و خدمات آن ، که شاید بنظر آید که دستشان دور تر از پوست و گوشت، مخالفین جمهوری اسلامی باشد، نیز از اتهامات وارده در امان نخواهند بود. حتا پزشکان سپاه در زندانها نیز در فهرست همکاران بازجویان و شکنجه گران جای خواهند داشت.
برخورد های گونا گونی با پرسنل سپاه پاسداران، و خانواده ها یشان در فردای فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی پیش بینی می شود:
برخورد مردم با آنان
برخورد رژیم آینده با آنان ، در پیوند با جرایم جنحه و جنایی وضد حقوق بشر
برخورد رژیم آینده با آنان در پیوند با جرایم اقتصادی
برخورد جهانی از سوی دیگر کشور ها با پاسداران بعنوان اعضای یک سازمان تروریستی
1- برخورد مردم
نخستین خطری که پرسنل سپاه پاسداران ،و خانواد هایشان را تهدید می کند، برخورد انتقام جویانه مردم با آنان می باشد .و هنوز ایرانیانی هستند، که در سال 1357 و هنگام فروپاشی رژیم پادشاهی، اینگونه برخورد ها را بچشم خود دیده اند. و آرشیو های روزنامه ها و نشریات و رادیو تلویزیون های ایرانی و خارجی آن زمان، سرشار از اسناد و مدارک کافی در این زمینه می باشند.
اگر نگاهی به سال 1357 و به روز های پایانی رژیم پادشاهی در ایران بیندازیم ،در می یابیم که همین خوشبینی که امروزمیان پرسنل سپاه پاسداران و نیرو های انتظامی و امنیتی در جاودانگی رژیم وجود دارد ،در هما ن زمان نیز بیش و کم در میان نیرو های ارتش و ژاندارمری و شهربانی و ساواک وجود داشت. و لی نباید از یاد برد که بر پایه آمار ها نزدیک به هفت هزار تن از نیرو های شهربانی و ژاندارمری و ارتش و ساواک و گارد شاهنشاهی ،در روز های آغاز انقلاب اسلامی هدف انتقام جویی مردم و رژیم تازه قرا گرفتند. و در خیابانها بدست مخالفین رژیم شاه کشته شدند، و شماری ا زآنان نیز در دادگاههای انقلابی تیر باران گردیدند، و خانواده هایشان مورد آزار وتجاوز و بی احترامی قرار گرفتند.
شمار کشته شدگان شهربانی بدلیل تماس بیشتر آنان با مردم خشمگین بیشتر از دیگر نیرو ها بود.
برای نمونه بیست و دو تن از پرسنل شهربانی شهر گرگان، بدست زندانیان جرایم جنایی و مواد مخدر، آزاد شده از زندان ،و دیگر مردم انقلابی، در همان سلولها کشته شدند، و دیده شد که در کنار خیابان روبروی شهربانی ،برخی از کشتگان را پوست کندند. و پیکر های آنان را آتش زدند.
پس از این جنایت ،پیکر های این کشتگان را حتا درگورستان شهر نتوانستند بخاک بسپارند ، و بستگان آنان به ناچار پیکرهای سوخته و تکه و پاره شده را، به کوه ها و جنگل های پیرامون شهر بردند و خاک کردند .
در همان شهر یک افسر راهنمایی در میدان شهرداری، بدست قصابی در برابر چشمان مردم سر بریده شد.
درتبریز چند افسر شهربانی را که بدست مردم گرفتار شده بودند ، وارونه بدار کشیدند. و نخست چشمهایشان را بیرون آوردند، و سپس آنان را کشتند.
درزابل گروهبان جوانی که فرمانده گروه سربازانی بود، واز میدان مرکزی شهر پاسداری می کرد، را در برابر چشم همگان کشتند، و هستند مردمی که آن روز ها را بیاد دارند.
در پادگان لویزان تهران، شماری از پرسنل گارد شاهنشاهی را، به بهانه این که می خواهند محل خدمت تازه آنان را به آنها ابلاغ کنند گرد آوردند،و بر بالای ساختمان های پیرامون آنها، تیر بار های سنگین جای دادند، و می خواستند همه آنها را یکجا بکشند، ولی افسران و درجه دارانی که در آنجا گرد آمده بودند ، از این برنامه آگاه شدند، و از آن محل گریختند، و پس از تیراندازی کوتاهی، کمیته چی ها ی آن زمان که هسته نخستین سپاه پاسداران شدند ، چند تن ا زافسران و درجه داران را که نتوانستند بگریزند دستگیر کردند.
درتهران به خانه رئیس شهربانی پیشین ریختند، و،قهرمان بوکس سنگین وزن ایران و آسیا در آنزمان ،که یک شبه تبدیل به مسلمان انقلابی شده بود ، بدختر وی تجا وز کرد، و سپس خود رئیس شهربانی را در پشت بام مدرسه رفاه تیر باران کردند .
در همه شهر های ایران کم و بیش این کشتار ها، و تجاوزات در باره پرسنل ارتش، و نیرو های انتظامی و امنیتی رژیم پادشاهی انجام شد.
2- برخورد رژیم آینده با پاسداران در باره جرایم جنحه و جنایی وضد حقوق بشر
رژیم آینده ایران از هر گروه سیاسی که تشکیل شده باشند، و چه با انتخابات آزاد و یا بجز آن، حکومت را در کشور بدست بگیرند. یا خود آسیب دیده ارگانهای سرکوبگر رژیم ، و از جمله سپاه پاسداران و نیرو های امنیتی می باشند، که بنا براین برای این گروهها دلسوزی نخواهند کرد .و یا اینکه ترکیبی از برون مرزی ها و بخش هایی از اصلاح طلبان و پشت کردگان به رژیم اسلامی ،حکومت آینده را خواهند ساخت. اصلاح طلبان نیز، بنا بر مصلحت طلبی ،که پیرو آن می باشند، کمک چندانی برای رهایی پاسداران نخواهند کرد .چون خود نیز بنوعی در مظان اتهام و همکاری با آنان قرار خواهند گرفت. بنابراین هرگز برای رهایی این دسته کاری انجام نخواهند داد.
اگر وضعیتی مانند عراق پیش آید، که نیرو های بیگانه ،حکومت را حتا برای مدت زمان کوتاهی بدست گیرند ،همان بر سر مسئولین رژیم و پاسداران خواهد رفت، که بر سر سران رژیم پیشین عراق رفت.
دولت آینده با توجه به منفور بودن سپاه ، وعملکرد آن در درازای بیش ازیک ربع قرن ،کوشش خواهد کرد ، که هر چه زودتر، خود را از درد سر های احتمالی این گروه برهاند. و پس از انحلال سپاه پاسداران ،با استناد به شکایات مردم چه در ایران ،و چه از دیگر کشور های جهان، بیشترین آنان را که اگر هنوز از کشور نگریخته باشند، به دادگاه های ملی و مردمی می کشاند. وبرای آن دسته اندکی که توانسته اند، به کشور های دیگر بگریزند ، در خواست دستگیری و استرداد آنان را از سوی پلیس بین المللی (اینترپل) خواهد نمود.
این داوری ها می توانند ،بجز کیفر های جنحه و جنایی و ضد حقوق بشر، در برگیرنده اموال و دارایی های خانواده درجه یکم آنان، که بیشتر آنها نیز از راه های غیر قانونی و با بهره بردن از قدرت سپاهیگری، انجام شده ،نیز باشند . ودر صورت انتقال این دارایی ها، به خانواده های در جه دوم و سوم و دیگران ،دولت آینده می تواند ، درصورت بررسی و بدست آوردن مدارک کافی نسبت به مصادره این دارایی ها نیز اقدام کند ، تا از این راه بتواند ، خسارات مالی شاکیان را در دادگاههای ملی و مردمی بپردازد. پس دیگر تعهدی نخواهد داشت که به سپاهیان پیشین وخانواده هایشان، حقوق یا هزینه باز خرید خدمت، یا بازنشستگی و بیمه و درمان، پرداخت کند، و بدیهی است که اگر آنان از وسایل و تسهیلات دولتی، مانند خانه های سازمانی و اتومبیل و بجز اینها بهره می برند این امتیازات نیز از آنها دریغ خواهد شد.
دولت آینده هشیار خواهد بود ، که پاسداران را، دوباره در یک سازمان دولتی بخدمت نگیرد. چون هرزمان با شکایت کسی در درون و یا برون از کشور، ناچار به برکناری پاسدارپیشین، و رسیدگی جرایم او در در دادگاه خواهد بود. و این هزینه و هدر دادن وقت،جز بد نامی برای دولت آینده که بخواهد از خدمت پاسداران در یک سازمان دولتی بهره بگیرد، نخواهد داشت.
دولت آینده ناچار خواهد بود، بدلیل فشار مردمی ،به پیگیری پاسداران گریخته از کشور بپردازد، و حتا مانند دولت اسرائیل پس از جنگ دوم جهانی ، بدستگیری و در صورت لزوم به ربودن متهمینی که مرتکب جنایت و شکنجه شده اند بپردازد. و آنانرا بدادگاه بکشاند.
این پیگیری و دستگیری ها، با همیاری ایرانیان درون و برون کشور، که آنان را شناسایی نموده اند انجام خواهد شد.
در فردای فروپاشی رژیم اسلامی، شمار زیادی از کارگزاران رژیم جمهوری اسلامی، از کشور خواهند گریخت ، و با نگرش به اینکه، در درازای این بیست و هشت سال ،میلیونها ایرانی نیز در بیرون از کشور و در هر گوشه و کنار جهان زندگی می کنند ، با دیدن همسایگان تازه وارد از ایران بزودی پی خواهند برد ،که این تازه واردان از وابستگان رژیم اسلامی بوده اند، و این خبر را به رژیم تازه و مقامات پلیس محلی کشور های مورد سکونت خود خواهند داد ، تا موجبات دستگیری آنان فراهم شود.
در این جا می توان وضعیت پاسداران را، با وضعیت پرسنل( اس اس ) آلمان نازی، در روزهای پس از فروپاشی حکومت هیتلری در آلمان برابر دانست .
3- برخورد رژیم آینده با پاسداران در باره جرایم اقتصادی
دولت آینده ایران ناچار به رسیدگی به سوء استفاده های مالی پرسنل سپاه پاسداران می باشد. از هنگامیکه سپاه بطور رسمی وارد کار های اقتصادی گردید، تاکنون بیش از صد ها شرکت، به گونه های تعاونی و پیمانکاری و بازرگانی و صنعتی، وابسته به سپاه یا بسیج ،در همه کار های اقتصادی کشور شکل گرفته است ،این بجز شرکتهای آشکارو پنهان وابسته به سپاه ،در دیگر کشور های جهان بویژه امارات متحده عربی در خلیج فارس می باشد.
گفته می شود که نزدیک به شش هزار شرکت ایرانی ،در کشور امارات متحده عربی ،به ثبت رسیده و به تجارت پرداخته اند ، که بخش بزرگی از این شرکتها بگونه مستقیم و یا غیر مستقیم ،وابسته به سپاه و یا پرسنل سپاه می باشند.
سپاه به بخش بزرگی از اقتصاد ایران دست انداخته است، از شرکت های خودرو سازی، تا پیمانکاری خطوط انتقال نفت و گاز، و قاچاق نفت عراق د ر زمان تحریم رژیم عراق از سوی سازمان ملل ، و ایجاد اسکله های غیرقانونی، و واردات لوازم خانگی و آرایشی حتا در زمان ممنوعیت ورود آنان بکشور .
رد پای سپا ه و بسیج ،در انتقال و پخش مواد مخدر در کشور، و اداره و گسترش فحشا ، باجگیری و زور گیری، وصادرات زنان و دختران ایرانی، برای فحشا در کشور های جنوب خلیج فارس، از میان بردن و تاراج آثار تاریخی کشور، و فروش و انتقال آنها به بیرو ن از کشور، وهزاران کار غیر قانونی و خلاف در کشوردیده شده است.
4- برخورد جهانی از سوی دیگر کشور ها
هنگامیکه سپاه پاسداران از سوی آمریکا ، و سپس در گام های بعدی، از سوی کشور های مشترک اروپا و دیگر کشور های جهان، درفهرست سازمانهای تروریستی جای گیرد ، دیگر کشوری نمی تواند از نظر قوانین حقوقی، پاسداران را بنام پناهنده بپذیرد. و بنابراین خانواده های آنان نیز مانند همسران و فرزندان، و پدرو مادر، از شرایط دارا بودن کارت اقامت در کشور های خارج بی بهره خواهند ماند. ونکته دیگر اینکه بیشتر این سپاهیان دارای شماری همسران دایم و موقت هستند ،و این خود یک گرفتاری دیگری برای آنان در بر خواهد داشت.
شماربسیار کمی از سران پاسداران، که بتوانند از ایران بیرون رفته و بامید داشتن پول، در برخی از کشورها، و درگوشه و کناری بزندگی پنهانی بپردازند، بجز اینکه همواره در نگرانی شناخته شدن و دستگیری و استرداد بسر خواهند برد، نمی توانند از دست باند های جنایت پیشه و مافیایی ،که همیشه بدنبال چنین شکار های در گوشه و کنار جهان می گردند د رامان باشند .
در صورتیکه پاسداری بتواند به بیرون از کشور بگریزد، این وظیفه پلیس کشور ها و پلیس بین المللی (اینتر پول) می باشد ،که به دستگیری و استرداد این افراد، به کشور هایی که در خواست استرداد آنها را نموده اند اقدام کند.
بر پایه بند های ( 1-2-5-6-9-13-14-17) ماموریت های پلیس بین المللی(اینتر پل)،این پلیس می تواند، اقدام بدستگیری پاسداران نماید. البته بایستی در نظر گرفت که بند های(7-8-9-10) نیز شامل حال برخی از پاسداران خواهد شد .
فهرست وظایف پلیس بین المللی در زیر می باشد:
1- انجام كلیه امور پلیسی در سطح دنیا
2- تهیه بانك اطلاعاتی از اطلاعات واصله از كشورهای عضو در زمینههای مختلف از جمله سیاهه مجرمین بین المللی ـ اتومبیل های مسروقه ـ اموال فرهنگی مسروقه ـ شگرد مجرمین و …..
3- برگزاری سمینارها و كنفرانسهای بینالمللی در زمینههای فنی و تخصصی پلیسی
4- تدوین و صدور بولتنهای تخصصی در زمینه جرایم بینالمللی
5- ایجاد ارتباط و هماهنگی با مراجع قضایی كشورها در رابطه با مجرمین متواری از كشوری به كشور دیگر
6- استرداد مجرمین
7- پیشگیری و كشف سرقت نظیر سرقت اتومبیل، آثار هنری، بانك، سرقت مسلحانه و غیره
8- مبارزه با مواد مخدر (كشت، تولید، قاچاق، ترافیك و مسیرهای ترانزیت و …..)
9- كشف موارد جعل مدارك هویتی (گذرنامه، روادید و سایر مدارك)
10- كشف جعل اسكناس
11- اقدام برای یافتن گمشدگان بینالمللی
12- شناسایی اجساد كشف شده
13- تعقیب بینالمللی
14- ردیابی و شناسایی افراد مورد تقاضا
15- ایجاد ارتباط سریع و آنی با كشورهای عضو كه در مواقعی ارزش حیاتی دارد.
16- فراهم ساختن امكان مسافرت افسران تحقیق در پروندههای تحت پیگرد به كشوری كه متهم یا متهمین بدانجا متواری شدهاند.
17- هر اموری كه مورد مراجعه مراجع انتظامی داخلی كشورها قرار میگیرد در صورتی كه به خارج از كشور ارتباط یابد.
« نخستین کنگره جهانی پلیس بین المللی در سال 1914 در موناکو (فرانسه) برگزار شد . هدف از تشکیل این سازمان ایجاد یك سیستم كنترل و مقابله بینالمللی با جرایم و تأسیس مركزی برای مبادله اطلاعات و اخبار بین پلیس كشورهای مختلف بود
در سال 1946 اجلاسی در بروكسل برای تجدید فعالیت و تعیین مفهوم كلی همكاری پلیس بینالملل برگزار گردید و طی آن مقررات و قوانین جدیدی تصویب شد در این اجلاس و شورا “ اینترپل” به عنوان نام اختصاری اداره مركزی انتخاب شد.
ساختمان کنونی آن در شهر لیون (فرانسه) می باشد و در سال 1990 مقر دبیرخانه مركزی سازمان اینترپل به آنجا منتقل شد. در حال حاضر 181 كشور جهان در آن عضویت داشته و فعالیت گستردهای را در زمینه تبادل اخبار و اطلاعات بین پلیس كشورهای عضو به انجام میرسانند.
فرامرز دادرس
پاریس 5 اکتبر 2007
www.farhangiran.com
نویسنده فرامرز دادرس
آینده سپاه پاسداران، پس از فرو پاشی جمهوری اسلامی
دراین زمان ، تنها وضعیت کنونی سپاه پاسداران ،مورد نظر قدرتهای خارجی و مردم می باشد. وکمتر کسی نسبت به آینده این گروه شبه نظامی،نیمه رسمی و اید ئولوژیک ،در فردای فرو پاشی رژیم جمهوری اسلامی می اندیشد.
باید در نظر داشت، که این رخداد دیر یا زود انجام می شود، و برآیند آن نخست گریبانگیرخود سپاهیان ،و سپس خانواده ها آنان را خواهد گرفت.و مردم ایران، و دولت آینده کشور، و کشور های خارجی نیز خواه و ناخواه در این میانه بگونه ای درگیر خواهند شد.
خلافت جمهوری اسلامی، یا با خیزش مردمی، و یا با حمله کشور های بیگانه فرو پاشیده خواهد شد. وبا نگرش به شمار زیاد پرسنل این نیرو، ازهم اکنون بایستی راه کار های بایسته در نظر گرفته شود، از سویی دیگر، در تاریخ29 سپتامبر 2007، نیروی بسیج مردمی نیززیر فرماندهی سپاه پاسداران قرار داده شده است ، و در نتیجه شمار این نیرویی که بزودی در فهرست سازمان های تروریستی جهانی قرار خواهد گرفت بیشتراز پیش خواهد بود.
این بی توجهی به سرنوشت سپاه پاسداران ،ناشی ازتنفر و بیزاری مردم، نسبت باین گروه از ایرانیان و غیر ایرانیانی است ،که در این سازمان به جمهوری اسلامی خدمت کرده و می کنند.
باید در نظر داشت ،که شمار زیادی از سپاهیان بدلیل دسترسی نداشتن به آگاهی ها ،و رویداد های جهانی ،مانند بیشتر مردم ایران، از همه جا بی خبر می باشند، و در زیربمباران تبلیغاتی رژیم قرار دارند، و شاید اگر هر چه زودتر ازسرانجام ناخوشایندی که در انتظار آنان است ، آگاه شوند ،دست از پشتیبانی از رژیم در حال سقوط بردارند ،و خود نیز با پیوستن به مردم گامی تاریخی بردارند ،و راه را برای فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی هموار نمایند
از هم اکنون در زمینه های سیاسی ، اقتصادی و نظامی ، صاحبنظران ایرانی و خارجی ،جنبه های گوناگون این تصمیم آمریکا را در باره سپاه پاسداران پیش از فرو پاشی رژیم جمهوری اسلامی، به ارزیابی گذاشته اند.
در پی پیشنهاد سناتور جمهوریخواه جان کیل، و سناتور مستقل جوزف لیبرمن ، روز چهارشنبه 26 سپتامبر 2007، یکروز پس از تصویب در مجلس نمایندگان آمریکا، سنای آن کشور نیز با 76 رای مثبت د ربرابر 22 رای، از دولت آمریکا خواست که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را، در فهرست سازمان های تروریستی قرار دهد. وهم چنین گفته شد، که سپاه پاسداران باید به فهرست سازمان های تروریستی جهانی نیز الحاق شود.
گفته می شود، در صورتی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در فهرست سازمان های تروریستی قرار بگیرد، برای نخستین بار خواهد بود که یک سازمان دولتی در این فهرست قرار گرفته است.
در حال حاضر در این فهرست نام گروه هایی چون القاعده، سازمان مجاهدین خلق، حزب کارگران کردستان ترکیه (پ کا کا) و حزب الله لبنان قرار دارند.
کمیسیون اروپا اعلام کرد که هنوز تصمیم ندارد به تصمیم احتمالی برای قرار دادن «سپاه پاسداران در فهرست گروه های تروریستی» بپیوندد.
ولی نباید از نظر دور داشت که این تصمیم در اروپا نیز دیر یا زود اجرا خواهد شد، درگذشته در باره دیگر سازمانهای تروریستی،که هم اکنون در فهرست مشترک آمریکا و اروپا قرار دارند نیز، بهمین گونه انجا م شده بود.
خطبای نماز های جمعه، که سیاست دیکته شده رژیم اسلامی را تبلیغ می کنند، در خطبه های سیاسی خود، با شعار های بی پایه به دلگرم کردن سپاهیان دست زده اند . سرکردگان سپاه که پس از گذشت چند دهه ، ازبرکت خلافت اسلامی ، از سربازی به سرداری، و سپس به سرمایه داری رسیده اند، بهمراه سازمانهای عقیدتی و سیاسی در پادگانها به تبلیغات، و بگونه ای شستشوی مغزی، سپاهیان جوان و ناآگاه با سیاست های جهانی دست زده اند، و با بزرگنمایی دروغین توان نظامی سپاه، و نیروی بسیج و ارتش ، بر پایه گفته معروف « روحیه نیمی از قوا است» در پی بالا بردن روحیه سپاهیان می باشند.
از سوی دست اندرکاران رژیم تلاش می شود، که جای گرفتن سپاه پاسداران را ، درفهرست سازمان های تروریستی جهانی، با بدست آوردن سکوی( قهرمانی جهان ) در مسابقات المپیک بسنجند ، و آن را یک برگ زرین(مدال طلا) نام نهاده اند ،ولی حقیقت را نمی توان زمان درازی پوشیده نگاه داشت . بگفته خطیب نماز جمعه تهران این یک برگ « زرین افتخار آفرین» است . ولی دیر یا زود ، پس از فرو پاشی رژیم اسلامی همین برگ زرین به برگ « ننگین ، شرمساری و پشیمانی» دگرگون خواهد شد، و در فردای فروپاشی رژیم اسلامی این پرسنل سپاه و خانواده هایشان هستند، که تاوان جاه طلبی ها ونادانی های سران رژیم را پرداخت خواهند کرد، پاسداران و خانواده هایشان در ایران و در هر نقطه از جهان آماج انتقام گیری خواهند شد، و جایی برای گریز نخواهند داشت.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی در باره سپاه پاسداران چنین گفته شده است:
اصل ۱۵۰
«سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا میماند. حدود وظایف و قلمرو مسوولیت این سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسوولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آنها به وسیله قانون تعیین میشود».
در تاریخ 2/2/1358 اساسنامه سپاه پاسداران در 9 ماده و 9 تبصره به تصویب رسید . این اساسنامه با پیشنهاد خود سپاه فراهم شد و پس از دگرگونی های کوچکی به پذیرش شورای انقلاب رسید.
برجسته ترین بخش اساسنامه چنین است:
‹‹سپاه پاسداران با هدف دفاع از انقلاب اسلامی در ایران و گسترش آن در جهان تحت نظر شورای انقلاب با توجه به نظریات و كمك دولت تشكیل شده است. وظایف سپاه در این اساسنامه به تصریح چنین است:
1ـ وظایف نظامی و دفاع در برابر حملات بیگانگان به كشور.
2ـ وظایف انتظامی در برخورد با ضد انقلاب و عناصر مخل امنیت داخلی.
3ـ وظایف اطلاعاتی در حد مسئولیتهای سپاه.
4ـ حفظ اموال عمومی و جمع آوری اسلحه و مهمات.
5ـ كمك به اجرای دستورات و احكام قضایی (اعم از دادگاههای انقلاب یا دادگستری).
6ـ حمایت از نهضتهای آزادیبخش.
وظایف شش گانه بالا در چارچوب یازده بند در ماده 2 گنجانده شده است.
تا پایان سال 1369، نیروی های مقاومت بسیج ارتش بیست میلیونی و نیروی قدس که پشتیبانی از جنبش های اسلامی را بدوش دارد ، با تصمیم رهبر انقلاب اسلامی به سازمان سپاه افزوده شد و پنج نیروی زمینی، هوایی، دریایی، مقاومت و قدس، ساختار سازمانی سپاه را می سازند.
و در تاریخ 21 مهر 1370 قانون سپاه پاسداران به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی و به تأیید شورای نگهبان رسید ودر تاریخ 24 مهر 1370 از سوی ستاد فرماندهی كل قوا به سپاه ابلاغ گردید.
این قانون مشتمل بر دویست و سی و پنج ماده و دویست و شش تبصره میباشد. بر اساس این قانون مأموریت و وظایف كلی سپاه، به شرح ذیل است:
مأموریت
الف. دفاع مسلحانه از انقلاب و دستاوردهای آن و حفاظت و دفاع از كشور در مقابل هر گونه تهدید و تعرض مسلحانه از داخل؛
ب. آمادگی لازم برای مصاف با دشمن مهاجم از مرزها، برای تهاجم و ضربه زدن متمركز«عملیات آفندی» در مواقع لازم؛
ج. جذب، آموزش، سازماندهی، تجهیز و به كارگیری آحاد مردم به منظور تشكیل ارتش 20 میلیونی.
با بررسی اساسنامه و وظایف سپاه پاسداران ،می توانیم به زمینه های اجرایی ماموریت های آشکار و پنهان آنان از گذشته تاکنون پی ببریم.
در بند یکم، سپاه وظیفه ای مانند ارتش رسمی هر کشوری را دارا می باشد.
در بند دوم ، وظایف پیش بینی شده برای سپاه، وظایف نیرو های انتظامی و امنیتی است، و د راینجا پرسنل سپاه بر پایه این بند در جای کارگزار دادگستری(ضابط قضایی) نیز قرار خواهند گرفت .
در اینجا لازم است به وظایف کارگزاران دادگستری (ضابطین قضایی) و دژبانی (ضابطین نظامی ) پرداخته شود. بر پایه قوانین زمان رژیم پادشاهی ، و رژیم جمهوری اسلامی ، دو دسته کارگزار(ضابط) دادگستری و ارتشی در قانون پیش بینی شده است.
1- « بر این پایه، بجز پرسنل متخصص دادگستری، مانند دادرسان ،دادیاران ، دادستانها و روسای دادگاهها و پلیس قضایی، برخی از افسران و درجه داران نیرو های انتظامی که دوره های دادگستری (قضایی ) را گذرانده باشند، می توانند در نقش کارگزار(ضابط ) دادگستری، در جاییکه جرمی اتفاق می افتد و یا برای پیشگیری از ارتکاب جرم و جنحه و خلاف، در نبودن مامورین دارای صلاحیت ، نسبت به جلوگیری از آن اقدام نمایند».
2- « کارگزاران ارتشی (ضابطین نظامی)، پرسنل دژبان یا پلیس ارتش، و افسران و درجه داران سازمانهای اطلاعاتی، و ضد اطلاعاتی می باشند، که دوره های حقوقی دادگستری و ارتشی(قضایی نظامی) را گذرانده باشند، ودر جاییکه جرمی بوسیله پرسنل ارتشی اتفاق می افتد، و یا برای پیشگیری از ارتکاب جرم و جنحه و خلاف، و در پیوند با جاسوسی برای بیگانان، در نبودن مامورین دژبان و ضد اطلاعات ، دارای صلاحیت، می توانند نسبت به جلوگیری از آن اقدام نمایند».
در بند سوم سپاه پاسداران وظایف سازمان های اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و امنیتی را دارا می باشد.
در بند چهارم سپاه ،وظایف نیرو های انتظامی (شهربانی و ژاندارمری) رادارا می باشد.
دربند پنجم سپاه پاسداران وظایف کارگزاران دادگستری(ضابطین قضایی) را دارا می باشد.
در بند ششم وظایف سیاسی – نظامی برون مرزی را دارا می باشد.این وظایف بر عهده سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی و سیاسی کشور یعنی وزارت خارجه، و وابستگان نظامی می باشد. و چون مداخله در امور دیگر کشور ها می باشد، ناگزیر بایستی بگونه ای پنهانی و غیر قانونی از نظر مراجع حقوقی، و سیاسی بین المللی، انجام شود.در اینگونه عملیات گاه نیاز به از میان بردن یا (حذف فیزیکی) حریفان دیده شده است. و این خود بخشی از کار های پنهانی می باشد.
بدین ترتیب سپاه پاسداران هم ارتش و هم نیروی شبه نظامی است وهم گروهی عقیدتی و ایدئولوژیکی می باشد.وهم وظایف پلیس و ژاندارمری و دژبانی وزندانبانی را دارا می باشد، وهم وظایف سازمانهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و جاسوسی و ضد جاسوسی را بدوش می کشد. وهم پلیس دادگستری ومامور وزارت خارجه و وابسته نظامی است. و هم نیرو های ویژه کماندویی ،و انجام عملیات آشکار و پنهانی، نظامی و اطلاعاتی و براندازی ، و از میان بردن فیزیکی مخالفین خود رژیم ،و مخالفین دوستان رژیم ،را در برون از مرز های کشور نیز دارا می باشد.
بنابراین سازمانی با این ساختار، که در نوع خود در جهان و در درازای تاریخ بی همتا بوده است ،وپرسنل آن ،حتا نیرو های پشتیبانی و خدمات آن ، که شاید بنظر آید که دستشان دور تر از پوست و گوشت، مخالفین جمهوری اسلامی باشد، نیز از اتهامات وارده در امان نخواهند بود. حتا پزشکان سپاه در زندانها نیز در فهرست همکاران بازجویان و شکنجه گران جای خواهند داشت.
برخورد های گونا گونی با پرسنل سپاه پاسداران، و خانواده ها یشان در فردای فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی پیش بینی می شود:
برخورد مردم با آنان
برخورد رژیم آینده با آنان ، در پیوند با جرایم جنحه و جنایی وضد حقوق بشر
برخورد رژیم آینده با آنان در پیوند با جرایم اقتصادی
برخورد جهانی از سوی دیگر کشور ها با پاسداران بعنوان اعضای یک سازمان تروریستی
1- برخورد مردم
نخستین خطری که پرسنل سپاه پاسداران ،و خانواد هایشان را تهدید می کند، برخورد انتقام جویانه مردم با آنان می باشد .و هنوز ایرانیانی هستند، که در سال 1357 و هنگام فروپاشی رژیم پادشاهی، اینگونه برخورد ها را بچشم خود دیده اند. و آرشیو های روزنامه ها و نشریات و رادیو تلویزیون های ایرانی و خارجی آن زمان، سرشار از اسناد و مدارک کافی در این زمینه می باشند.
اگر نگاهی به سال 1357 و به روز های پایانی رژیم پادشاهی در ایران بیندازیم ،در می یابیم که همین خوشبینی که امروزمیان پرسنل سپاه پاسداران و نیرو های انتظامی و امنیتی در جاودانگی رژیم وجود دارد ،در هما ن زمان نیز بیش و کم در میان نیرو های ارتش و ژاندارمری و شهربانی و ساواک وجود داشت. و لی نباید از یاد برد که بر پایه آمار ها نزدیک به هفت هزار تن از نیرو های شهربانی و ژاندارمری و ارتش و ساواک و گارد شاهنشاهی ،در روز های آغاز انقلاب اسلامی هدف انتقام جویی مردم و رژیم تازه قرا گرفتند. و در خیابانها بدست مخالفین رژیم شاه کشته شدند، و شماری ا زآنان نیز در دادگاههای انقلابی تیر باران گردیدند، و خانواده هایشان مورد آزار وتجاوز و بی احترامی قرار گرفتند.
شمار کشته شدگان شهربانی بدلیل تماس بیشتر آنان با مردم خشمگین بیشتر از دیگر نیرو ها بود.
برای نمونه بیست و دو تن از پرسنل شهربانی شهر گرگان، بدست زندانیان جرایم جنایی و مواد مخدر، آزاد شده از زندان ،و دیگر مردم انقلابی، در همان سلولها کشته شدند، و دیده شد که در کنار خیابان روبروی شهربانی ،برخی از کشتگان را پوست کندند. و پیکر های آنان را آتش زدند.
پس از این جنایت ،پیکر های این کشتگان را حتا درگورستان شهر نتوانستند بخاک بسپارند ، و بستگان آنان به ناچار پیکرهای سوخته و تکه و پاره شده را، به کوه ها و جنگل های پیرامون شهر بردند و خاک کردند .
در همان شهر یک افسر راهنمایی در میدان شهرداری، بدست قصابی در برابر چشمان مردم سر بریده شد.
درتبریز چند افسر شهربانی را که بدست مردم گرفتار شده بودند ، وارونه بدار کشیدند. و نخست چشمهایشان را بیرون آوردند، و سپس آنان را کشتند.
درزابل گروهبان جوانی که فرمانده گروه سربازانی بود، واز میدان مرکزی شهر پاسداری می کرد، را در برابر چشم همگان کشتند، و هستند مردمی که آن روز ها را بیاد دارند.
در پادگان لویزان تهران، شماری از پرسنل گارد شاهنشاهی را، به بهانه این که می خواهند محل خدمت تازه آنان را به آنها ابلاغ کنند گرد آوردند،و بر بالای ساختمان های پیرامون آنها، تیر بار های سنگین جای دادند، و می خواستند همه آنها را یکجا بکشند، ولی افسران و درجه دارانی که در آنجا گرد آمده بودند ، از این برنامه آگاه شدند، و از آن محل گریختند، و پس از تیراندازی کوتاهی، کمیته چی ها ی آن زمان که هسته نخستین سپاه پاسداران شدند ، چند تن ا زافسران و درجه داران را که نتوانستند بگریزند دستگیر کردند.
درتهران به خانه رئیس شهربانی پیشین ریختند، و،قهرمان بوکس سنگین وزن ایران و آسیا در آنزمان ،که یک شبه تبدیل به مسلمان انقلابی شده بود ، بدختر وی تجا وز کرد، و سپس خود رئیس شهربانی را در پشت بام مدرسه رفاه تیر باران کردند .
در همه شهر های ایران کم و بیش این کشتار ها، و تجاوزات در باره پرسنل ارتش، و نیرو های انتظامی و امنیتی رژیم پادشاهی انجام شد.
2- برخورد رژیم آینده با پاسداران در باره جرایم جنحه و جنایی وضد حقوق بشر
رژیم آینده ایران از هر گروه سیاسی که تشکیل شده باشند، و چه با انتخابات آزاد و یا بجز آن، حکومت را در کشور بدست بگیرند. یا خود آسیب دیده ارگانهای سرکوبگر رژیم ، و از جمله سپاه پاسداران و نیرو های امنیتی می باشند، که بنا براین برای این گروهها دلسوزی نخواهند کرد .و یا اینکه ترکیبی از برون مرزی ها و بخش هایی از اصلاح طلبان و پشت کردگان به رژیم اسلامی ،حکومت آینده را خواهند ساخت. اصلاح طلبان نیز، بنا بر مصلحت طلبی ،که پیرو آن می باشند، کمک چندانی برای رهایی پاسداران نخواهند کرد .چون خود نیز بنوعی در مظان اتهام و همکاری با آنان قرار خواهند گرفت. بنابراین هرگز برای رهایی این دسته کاری انجام نخواهند داد.
اگر وضعیتی مانند عراق پیش آید، که نیرو های بیگانه ،حکومت را حتا برای مدت زمان کوتاهی بدست گیرند ،همان بر سر مسئولین رژیم و پاسداران خواهد رفت، که بر سر سران رژیم پیشین عراق رفت.
دولت آینده با توجه به منفور بودن سپاه ، وعملکرد آن در درازای بیش ازیک ربع قرن ،کوشش خواهد کرد ، که هر چه زودتر، خود را از درد سر های احتمالی این گروه برهاند. و پس از انحلال سپاه پاسداران ،با استناد به شکایات مردم چه در ایران ،و چه از دیگر کشور های جهان، بیشترین آنان را که اگر هنوز از کشور نگریخته باشند، به دادگاه های ملی و مردمی می کشاند. وبرای آن دسته اندکی که توانسته اند، به کشور های دیگر بگریزند ، در خواست دستگیری و استرداد آنان را از سوی پلیس بین المللی (اینترپل) خواهد نمود.
این داوری ها می توانند ،بجز کیفر های جنحه و جنایی و ضد حقوق بشر، در برگیرنده اموال و دارایی های خانواده درجه یکم آنان، که بیشتر آنها نیز از راه های غیر قانونی و با بهره بردن از قدرت سپاهیگری، انجام شده ،نیز باشند . ودر صورت انتقال این دارایی ها، به خانواده های در جه دوم و سوم و دیگران ،دولت آینده می تواند ، درصورت بررسی و بدست آوردن مدارک کافی نسبت به مصادره این دارایی ها نیز اقدام کند ، تا از این راه بتواند ، خسارات مالی شاکیان را در دادگاههای ملی و مردمی بپردازد. پس دیگر تعهدی نخواهد داشت که به سپاهیان پیشین وخانواده هایشان، حقوق یا هزینه باز خرید خدمت، یا بازنشستگی و بیمه و درمان، پرداخت کند، و بدیهی است که اگر آنان از وسایل و تسهیلات دولتی، مانند خانه های سازمانی و اتومبیل و بجز اینها بهره می برند این امتیازات نیز از آنها دریغ خواهد شد.
دولت آینده هشیار خواهد بود ، که پاسداران را، دوباره در یک سازمان دولتی بخدمت نگیرد. چون هرزمان با شکایت کسی در درون و یا برون از کشور، ناچار به برکناری پاسدارپیشین، و رسیدگی جرایم او در در دادگاه خواهد بود. و این هزینه و هدر دادن وقت،جز بد نامی برای دولت آینده که بخواهد از خدمت پاسداران در یک سازمان دولتی بهره بگیرد، نخواهد داشت.
دولت آینده ناچار خواهد بود، بدلیل فشار مردمی ،به پیگیری پاسداران گریخته از کشور بپردازد، و حتا مانند دولت اسرائیل پس از جنگ دوم جهانی ، بدستگیری و در صورت لزوم به ربودن متهمینی که مرتکب جنایت و شکنجه شده اند بپردازد. و آنانرا بدادگاه بکشاند.
این پیگیری و دستگیری ها، با همیاری ایرانیان درون و برون کشور، که آنان را شناسایی نموده اند انجام خواهد شد.
در فردای فروپاشی رژیم اسلامی، شمار زیادی از کارگزاران رژیم جمهوری اسلامی، از کشور خواهند گریخت ، و با نگرش به اینکه، در درازای این بیست و هشت سال ،میلیونها ایرانی نیز در بیرون از کشور و در هر گوشه و کنار جهان زندگی می کنند ، با دیدن همسایگان تازه وارد از ایران بزودی پی خواهند برد ،که این تازه واردان از وابستگان رژیم اسلامی بوده اند، و این خبر را به رژیم تازه و مقامات پلیس محلی کشور های مورد سکونت خود خواهند داد ، تا موجبات دستگیری آنان فراهم شود.
در این جا می توان وضعیت پاسداران را، با وضعیت پرسنل( اس اس ) آلمان نازی، در روزهای پس از فروپاشی حکومت هیتلری در آلمان برابر دانست .
3- برخورد رژیم آینده با پاسداران در باره جرایم اقتصادی
دولت آینده ایران ناچار به رسیدگی به سوء استفاده های مالی پرسنل سپاه پاسداران می باشد. از هنگامیکه سپاه بطور رسمی وارد کار های اقتصادی گردید، تاکنون بیش از صد ها شرکت، به گونه های تعاونی و پیمانکاری و بازرگانی و صنعتی، وابسته به سپاه یا بسیج ،در همه کار های اقتصادی کشور شکل گرفته است ،این بجز شرکتهای آشکارو پنهان وابسته به سپاه ،در دیگر کشور های جهان بویژه امارات متحده عربی در خلیج فارس می باشد.
گفته می شود که نزدیک به شش هزار شرکت ایرانی ،در کشور امارات متحده عربی ،به ثبت رسیده و به تجارت پرداخته اند ، که بخش بزرگی از این شرکتها بگونه مستقیم و یا غیر مستقیم ،وابسته به سپاه و یا پرسنل سپاه می باشند.
سپاه به بخش بزرگی از اقتصاد ایران دست انداخته است، از شرکت های خودرو سازی، تا پیمانکاری خطوط انتقال نفت و گاز، و قاچاق نفت عراق د ر زمان تحریم رژیم عراق از سوی سازمان ملل ، و ایجاد اسکله های غیرقانونی، و واردات لوازم خانگی و آرایشی حتا در زمان ممنوعیت ورود آنان بکشور .
رد پای سپا ه و بسیج ،در انتقال و پخش مواد مخدر در کشور، و اداره و گسترش فحشا ، باجگیری و زور گیری، وصادرات زنان و دختران ایرانی، برای فحشا در کشور های جنوب خلیج فارس، از میان بردن و تاراج آثار تاریخی کشور، و فروش و انتقال آنها به بیرو ن از کشور، وهزاران کار غیر قانونی و خلاف در کشوردیده شده است.
4- برخورد جهانی از سوی دیگر کشور ها
هنگامیکه سپاه پاسداران از سوی آمریکا ، و سپس در گام های بعدی، از سوی کشور های مشترک اروپا و دیگر کشور های جهان، درفهرست سازمانهای تروریستی جای گیرد ، دیگر کشوری نمی تواند از نظر قوانین حقوقی، پاسداران را بنام پناهنده بپذیرد. و بنابراین خانواده های آنان نیز مانند همسران و فرزندان، و پدرو مادر، از شرایط دارا بودن کارت اقامت در کشور های خارج بی بهره خواهند ماند. ونکته دیگر اینکه بیشتر این سپاهیان دارای شماری همسران دایم و موقت هستند ،و این خود یک گرفتاری دیگری برای آنان در بر خواهد داشت.
شماربسیار کمی از سران پاسداران، که بتوانند از ایران بیرون رفته و بامید داشتن پول، در برخی از کشورها، و درگوشه و کناری بزندگی پنهانی بپردازند، بجز اینکه همواره در نگرانی شناخته شدن و دستگیری و استرداد بسر خواهند برد، نمی توانند از دست باند های جنایت پیشه و مافیایی ،که همیشه بدنبال چنین شکار های در گوشه و کنار جهان می گردند د رامان باشند .
در صورتیکه پاسداری بتواند به بیرون از کشور بگریزد، این وظیفه پلیس کشور ها و پلیس بین المللی (اینتر پول) می باشد ،که به دستگیری و استرداد این افراد، به کشور هایی که در خواست استرداد آنها را نموده اند اقدام کند.
بر پایه بند های ( 1-2-5-6-9-13-14-17) ماموریت های پلیس بین المللی(اینتر پل)،این پلیس می تواند، اقدام بدستگیری پاسداران نماید. البته بایستی در نظر گرفت که بند های(7-8-9-10) نیز شامل حال برخی از پاسداران خواهد شد .
فهرست وظایف پلیس بین المللی در زیر می باشد:
1- انجام كلیه امور پلیسی در سطح دنیا
2- تهیه بانك اطلاعاتی از اطلاعات واصله از كشورهای عضو در زمینههای مختلف از جمله سیاهه مجرمین بین المللی ـ اتومبیل های مسروقه ـ اموال فرهنگی مسروقه ـ شگرد مجرمین و …..
3- برگزاری سمینارها و كنفرانسهای بینالمللی در زمینههای فنی و تخصصی پلیسی
4- تدوین و صدور بولتنهای تخصصی در زمینه جرایم بینالمللی
5- ایجاد ارتباط و هماهنگی با مراجع قضایی كشورها در رابطه با مجرمین متواری از كشوری به كشور دیگر
6- استرداد مجرمین
7- پیشگیری و كشف سرقت نظیر سرقت اتومبیل، آثار هنری، بانك، سرقت مسلحانه و غیره
8- مبارزه با مواد مخدر (كشت، تولید، قاچاق، ترافیك و مسیرهای ترانزیت و …..)
9- كشف موارد جعل مدارك هویتی (گذرنامه، روادید و سایر مدارك)
10- كشف جعل اسكناس
11- اقدام برای یافتن گمشدگان بینالمللی
12- شناسایی اجساد كشف شده
13- تعقیب بینالمللی
14- ردیابی و شناسایی افراد مورد تقاضا
15- ایجاد ارتباط سریع و آنی با كشورهای عضو كه در مواقعی ارزش حیاتی دارد.
16- فراهم ساختن امكان مسافرت افسران تحقیق در پروندههای تحت پیگرد به كشوری كه متهم یا متهمین بدانجا متواری شدهاند.
17- هر اموری كه مورد مراجعه مراجع انتظامی داخلی كشورها قرار میگیرد در صورتی كه به خارج از كشور ارتباط یابد.
« نخستین کنگره جهانی پلیس بین المللی در سال 1914 در موناکو (فرانسه) برگزار شد . هدف از تشکیل این سازمان ایجاد یك سیستم كنترل و مقابله بینالمللی با جرایم و تأسیس مركزی برای مبادله اطلاعات و اخبار بین پلیس كشورهای مختلف بود
در سال 1946 اجلاسی در بروكسل برای تجدید فعالیت و تعیین مفهوم كلی همكاری پلیس بینالملل برگزار گردید و طی آن مقررات و قوانین جدیدی تصویب شد در این اجلاس و شورا “ اینترپل” به عنوان نام اختصاری اداره مركزی انتخاب شد.
ساختمان کنونی آن در شهر لیون (فرانسه) می باشد و در سال 1990 مقر دبیرخانه مركزی سازمان اینترپل به آنجا منتقل شد. در حال حاضر 181 كشور جهان در آن عضویت داشته و فعالیت گستردهای را در زمینه تبادل اخبار و اطلاعات بین پلیس كشورهای عضو به انجام میرسانند.
فرامرز دادرس
پاریس 5 اکتبر 2007
www.farhangiran.com
Subscribe to:
Posts (Atom)


