Sunday, October 07, 2007

مکاتبات در باره مصطفی عرب COPY OF ARAB CORRESPONDENCE (as received)

مکاتبات در باره مصطفی عرب - (HAMANTOR KE DARIAFT SHOD)



مدیریت محترم سایت آنتی ملا، استدعا دارم نامه زیر را جهت اطلاع مردم ایران منتشر فرمائید.
ضمنأ ممنون میشوم اگر آنرا به اطلاع آدرس ایمیل زیر برسانید.

ARYA
5@aol.com

-----------------------------------------------------------------------------------



دریغ ایران، دریغ ایران ، دریغا

جناب آقای احمد
با سپاس از نامه محبت آمیز شما ، امیدوارم که نکته مهم ما را از این که پیشنهاد شما را نمی پذیریم درک کنید. ما هنوزتمایلی نداریم که مدارک دیگری که بر علیه عرب داریم منتشر کنیم بجز نوشته های او و اتهام تروریست بودن اتهام کوچکی نیست آنچه مهم است اینست که اگر ما اتهامات بی جا به افراد وارد کنیم همان کار عرب را کرده ایم. برای اینکه درک موضوع ساده تر شود خود را یک لحظه بجای آخوندها بگذارید و ببینید چقدر آنها خوشحال خواهند شد که ما اینجا بهم بریزیم و توی سر هم بزنیم و بجای جنگیدن با دشمن اصلی که آنها باشند خود را مشغول کنیم با توی سر هم زدن و بهم تهمت های بی جا زدن، در نتیجه آخوند ها بی دغدغه فرصت کافی داشته باشند که بتوانند با ثروت ایران هر کاری میخواهند بکنند و بر مردم ایران هر ظلمی می خواهند روا بدارند.
انتشار مدارکی که فعلأ هنوز برای ما نتیجه ای ندارد موجب میشود جهت گیری مبارزه ما که بسوی آخوندها است بطرف عرب برگردد و این کاری است که عرب دارد میکند یعنی جهت گیری مبارزه را بسوی شبح ارتش شاه بر گردانیده تا آخوندها را از مبارزه خلاص کند. میخواهد مردم بفکر آخوندها و اینکه آنها چه میکنند نباشد بلکه بفکر این باشند که این تیمسارهای خیالی ایشان چه کسانی هستند. ما نمی خواهیم خیانت او را نسبت به مبارزات آزادی خواهی مردم تکرار کنیم.این درست همان ایرادی است که ما بر او داریم یعنی شایعه سازی و تهمت زدن، البته او به افراد واهی تهمت میزند و ما مستقیم او را هدف قرار می دهیم اما از نظر آخوندها فرقی ندارد و تنها منحرف کردن مبارزه است. چون ما باور نداریم که کسی بی دلیل اقدام به تعویض جهت مبارزه میکند اینست که ما قویأ باور داریم که عرب بعلت اینکه از طرف آخوندها خریداری شده اقدام به چنین خیانتی نسبت به ملت ایران کرده است . لذا خواهش میکنم بسیار در راه مبارزه با آخوندها مستقیم و بدون دور شدن از واقعیات باشید عرب در نوشته هایش خیانت مستقیم کرده است، لازم نیست به او افترا ببندیم و ضمنأ اگر به نامه های ما که برای شما فرستاده ایم دقت کنید منطقی بسیار قوی دارد در اینکه خیانت عرب را در انحراف هدف گیری ملت ایران در مبارزاتش نشان بدهد، ما چرا باید همان هدفگیری اشتباه و خیانت آمیز را تکرار کنیم. خیلی لازم است برای جلب اطمینان مردم ایران همه سخنان ما راست وبا منطق و دلیل همراه باشد. این واقعیتی است که نیاز زمان است برای مبارزات آزادی خواهی مردم.
در باره موضوع مورد اشاره شما، ما مدارک مستندی در باره سازمان مشهوری پیدا کردیم که آنرا داریم بررسی میکنیم چنانکه مدارک ما باندازه کافی مستدل باشد ما قادریم با افشاء کردن نام آن سازمان آنرا از کار مبارزه بیرون برانیم وگرنه باید زحمت یافتن مدارک بیشتر را بر خود هموار داریم. اما در مورد عرب، کافیست مردم ایران آگاه شوند لازم نیست به او اتهام بزنیم زیرا نوشته هایش خود گفته ما را ثابت میکند.
در روزگاری که ایران بی سرپرست شده و گرگان و کفتاران اسلامی بجان این مملکت افتاده و وطن ما در حال پاره پاره شدن است . دریغا که ناچاریم وقت گرانبهای خود را صرف مبارزه با شغالانی بکنیم که با اسلحه شایعه پراکنی نیروی مبارزه با رژیم آخوندی را منحرف میکنند تا این نیرو صرف مبارزه با مزخرفات و دروغهای بی شاخ و دم و سر چشمه گرفته از فوران عقده حقارت و طبع طماع و اخاذ اشخاص دون فطرت شود. اگر محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه فقید ایران، پدر و سرپرست ایران، اکنون زنده بود عرب را به جرم خیانتش ، تنبیه شدیدی کرده بود. و اگر زنده یاد تیمسار خاتمی این امکان را داشت با شناختی که از ایشان دارم عرب را زیر لگد خرد کرده بود که چنین به نیروی هوائی کثافت می پاشد. من شخصأ تیمسار جهانبانی را میشناختم ایشان دمار از روزگار عرب در می آورد اگر عرب جرأت میکرد به ایشان بگوید تخم دوزرده نکرده ای که پرواز میکنی. عرب فرزند ناخلف نیروی هوائی است.
مجله ای که ظاهرأ دارد با رژیم جمهوری اسلامی می جنگد اما هرگز حتی یک نطق شاهزاده رضا پهلوی (رضاشاه دوم) را چاپ نمی کند از فعالیتهای ایشان هیچ نمی نویسد. بر ضد امرای ارتش ایران شایعه پراکنی میکند. ابدأ اعتراضی بدزدی میلیارد میلیارد پول ایران بدست آخوندها ندارد. هیچ نارضایتی نشان نمی دهد از اینکه همه ثروت ایران دارد خرج خرید اسلحه برای فلسطین میشود، زیرا خودش از بیخ عرب است و راضی است عربها با اسرائیل به جنگ ادامه دهند و لذا منطقه در آشوب دائم بسر برد و بتوان همیشه پول نفت را اسلحه خرید . ولی دائم اتهامات واهی به اشباحی میزند که خودش هم جرأت ندارد نام آنها را زیر لب بیاورد. من نمیدانم اگر این مجله طرفدار آخوندها بود باید چه کار دیگری میکرد.
عرب مردی است که ادای پهلوانی در می آورد در حالیکه از صفات پهلوانی در او نشانی نیست . البته جز یک چیر و آن اینست که ادعا کند – من آنم که رستم بود پهلوان – من آن کسی هستم که تیمسار جهانبانی خلبان بسیار لایقی بود و سر در مقابل آخوندها خم نکرد حتی برای حفظ جانش و مردانه کشته شد. بله من چنین کسی هستم و همه عصبانیت او از این است که ما میدانیم او نه تنها پهلوان نیست بلکه انسان حقیر و متملقی بیش نبوده است و یک نیروی هوائی با چشم بی اعتنائی به او مینگرد. همان نیروی هوائی که به جهانبانی چه در زمان حیاتش و چه بعد احترام میگذاشت و به این دلیل است که عرب عکس جهانبانی را در دست گرفته تا جبونی خود را درپشت قامت مردانه جهانبانی پنهان کند. تیمسار جهانبانی در زندان به یکی دیگر از زندانیان گفته بود که میدانم مرا میکشند ولی هیچ التماسی به آخوندها نکرد. او نهایت شجاعت و مردانگی را نشان داد. سخن ما به خانم تیمسار خلبان جهانبانی که البته به گفته عرب تخم دوزرده نکرده بود که پرواز میکرد این است که تیمسار فقید هیچ احتیاجی به باج دادن به شخصی چون عرب ندارد که او را تکریم کند و خود از آن بهره بگیرد. عرب با همه این تیمسارها ، روباه صفتانه ابتدا از در دوستی در آمد تا شاید به اسم کمک به مجله او پول از آنان بگیرد و چون از این راه نشد حالا به اتهام و شایعه پرداخته . این است پهلوانی عرب. مجله خود را مبارز نام داده، بگذارید این مجله را قدری ارزش یابی کنیم تا بدانیم آیا واقعأ مبارز است یا نه؟.
انسانی که میخواهد با رژیم مبارزه کند عکسهائی نظیر اینکه در این جا می بینید چاپ میکند و انسانی که بشدت خود پرست است و میخواهد خود ستائی کند عکسهای عهد بوق خود را در میدانهای توپ بازی چاپ میکند و تازه خیال میکند واقعأ در چاپ کردن آن عکسها چه مبارزه ای با رژیم کرده . حقیقتأ پشت رژیم از مبارزات عرب میلرزد و خواب راحت از چشمش پریده. سؤال اینجاست که چرا عرب ادعای مبارزه با رژیم را دارد؟ وقتی حتی این عکسها را نمی بیند و نمی نویسد که پلیس کدام کشوری در جهان چنین وضعی داشته است اینها پلیس و یاور مردم هستند یا دشمن مردم؟ عرب چی؟ او چگونه دوستی است برای مردم که حواس مردم را از این واقعیات بسیار روشن و مشخص و بر انگیزنده به ایجاد شایعات متوجه میکند، که درست معلوم نیست دارد از چه کسانی حرف میزند؟ حدس ما اینست که عرب از ترس آخوندها جرأت ندارد زیاد به پرو پای آخوندها به پیچد فقط از آن دورها بعضی مطالبی که خیلی آبدار نباشد و هزار بار توسط رسانه های دیگر گفته شده را قرقره میکند که ابلهان باور کنند مجله او دارد مبارزه میکند. این پهلوان پنبه که پهلوانیش در این است که سابقأ با پاهایش توپ را پرت میکرده ( واقعأ تخم دوزرده ) و زنان را کتک میزده، جرأت ندارد درست مشخص کند چی دارد میگوید باید خودش پشت مجله هایش راه بیافتد و به همه بگوید چه گفته است. تنها میداند که این گفته ها میتواند قدرت هرگونه انسجام دادن به مبارزات را از ارتش بگیرد. و به باور ما مزد اینکار را بنوعی از آخوندها میگیرد چون اینکاری است به نفع آخوندها نه به نفع مردم ایران. آخوندها میدانند که با دوستانی مانند عرب نباید دیگر از ارتش ترسید عرب بلد است صدای هرکس که برای مبارزه در آمد فورأ به او انواع اتهامات را به بندد و نگذارد کار مثبتی انجام دهد. نسل اول ارتش شاهنشاهی که تیمساران بودند از خود مقاومتی نشان دادند و نسل دوم آنها که در ایران بودند به کودتای نوژه پیوستند اما آنها که در خارج بودند توسط امثال عرب قدرت حرکت را از دست دادند اگر یک مجله مبارز و مسئول بود باید نسل دوم را تشویق به مبارزه میکرد تا نسل اول که در حال پیر شدن و از مبارزه خارج شدن بود وقتی از کار افتاد نسل دوم دست بکار شود اما دیدم که امثال عرب کاری کردند که نسل دوم بفکر افتاد برای چه باید از جای برخیزند چون عربده کشانی مانند عرب هستند که خود ابتدا از ترس زیر لحاف پنهان شوند و وقتی صدا خوابید و خطر رفع شد بعد عربده براه بیاندازند که این ها کاری نکردند و نگوید من چکار کرده ام؟ لذا می بینیم که از نسل دوم به بعد هیچگاه عملی انجام ندادند و وقتی نسل اول بعلت کهولت از میدان خارج شد هرگز عرب که ادعای مبارزه میکند نگفت که نسل اول وظیفه خود را انجام داد اکنون نسل دوم نوبت شماست مگر حتمأ باید چندتا فلز سنگین تر روی دوش شما باشد تا لیاقتی از خود نشان دهید برخیزید شاید بتوانید کاری بکنید . اما عرب چه کرد؟ او فکر کرد که اگر نوک حمله خود را از این پیرمردان منحرف سازد و بسوی کاری سازنده بخواهد پیش برود آن عده از ساده لوحانی که عقلشان به چشمشان است و چشمشان به آنها حکم میکند که جنگ عبارت از دعوت به هم بستگی نیست بلکه عبارت است از حمله و فحش و ناسزا گوئی است از مجله اتل متل او روی بر خواهند تافت و دیگر خواننده و آگهی دهنده نخواهد داشت. زیرا نوع خوانندگان اتل و متل بیش از این استنباط ندارند. لذا راه فحاشی را در پیش گرفت. اما همین راه توانست دوستان تازه ای برای او بیاورد و آن مزدوران رژیم بودند که مآمور شدند این مجله مبتذل و بسیار مفید برای رژیم اسلامی را بهرترتیب حفظ کنند. سؤال ما از آگهی دهندگان به عرب اینست که این چگونه مبارزه ای با رژیم است؟ عرب کلامی راجع به ارتش حزب الله نمی نویسد زیرا ظاهرأ با ارتش حزب الله اختلاف و جنگی ندارد جنگ او با شبح ارتش شاهنشاهی است. هرگز عرب سخنی از این نمی گوید که وقتی اسرائیل لبنان را به تحریک حزب الله زد، فورأ آخوندها میلیونها و شاید میلیاردها، چون کسی حسابش را ندارد، پول ملت ایران را برای باز سازی لبنان خرج کردند اما شهر بم با زمستانهای به آن سردی، هنوز مردم در چادر و بی آب و برق و تلفن و هرگونه وسائل آسایش زندگی میکنند. البته از نظر عرب اینکارها اشکالی ندارد چون این پولها صرف عربها شده که او خود از نژاد آنهاست. آخوندها به هرکسی که در لبنان حاضر شود بدین اسلام بیاید وسائل برقی مانند یخچال و تلویزیون و اجاق و غیره میدهند در حالیکه مردم ایران از همه این وسائل در بیشتر نقاط ایران حتی تهران محرومند . ولی عرب آماده است مبارزات را بسوی کارهای احمقانه در آمریکا منحرف کند تا کسی به کار آخوندها توجه نشان ندهد و بیک عده افسر تهی دست ببندد که میلیونها دلار دارند. زهی بی شرفی!! سؤال اینجاست که این افسران اگر میلیونها دلار دارند چرا در روزگار پیری با مریضی های مختلف دارند کارهای بسیار کوچک که قدرت بدنی آنان بزور اجازه آن را میدهد میکنند؟ و چرا در هاوائی مشغول لذت بردن از آن پولها نیستند؟ و البته این موجب سربلندی زنده یاد تیمسار خاتمی است که این افسران که تخصصشان فقط جنگ با تکنولوژی مدرن است و کار دیگری بلد نبودند وقتی به آمریکا آمدند دست تکدی مانند عرب دراز نکردند بلکه تن بکارهای سخت دادند اما مانند عرب هر روز بسراغ کسی برای تلکه کردن و تکدی مراجعه نکردند و نشان دادند که چه در ارتش باشند و چه نباشند لیاقت کار کردن دارند و مانند عرب صبح تا ظهر نمی خوابند، که هر سه ماه یکبار اتل متل بنویسد و از مردم پول مفت بگیرد.
عرب اگر واقعأ خیال مبارزه با آخوندها را داشت از میلیاردهای دزدی شده توسط آنها حرف میزد. عکسهائی از املاک و اموال آخوندها در استرالیا و کانادا و غیره پخش میکرد ولی او دید که وقتی یک خبر نگار با جرأت از پولهای رفسنجانی نوشت ترور شد. خوب عرب که سابقه ترسوئی او را دیده ایم و پهلوان پنبه میدانهای توپ بازی است نه جنگ، خود را به این خطرها نمی اندازد. البته ما بخوبی میدانیم چرا او اینکار را میکند. از برملا کردن دزدی ارتش حزب الله چیزی به عرب نخواهد رسید، اما در افکار سخیف او این امید هست که اگر به نظامیان ارتش شاه تهمت بزند آنها شاید به او رشوه ای بدهند تا عرب را خفه کنند . باید به او گفت به همین خیال باش. اشعب طماع هم به مردم دروغ میگفت و بعد خودش تنها کسی بود که آنرا باور میکرد. و اما دلیل دیگری هم دارد و آن اینست که عده ای اخلال گران و دزدان و واماندگان دیروز که از ترس همین ارتش جرأت شلوغ کردن مملکت را نداشته اند امروز از اینکه کسی به این ارتش اتهاماتی وارد کند خوشحالند.
اگر به ایمیل هائی که عرب برای ما فرستاده نگاه کنید خواهید دید که در هر شماره ایمیل ها از کلام قدری عاجز تر مانده و به فحش های رکیک بیشتر پرداخته . چون در فرهنگ کلاه مخملی ها منطق جائی ندارد یا قمه میکشند یا فحش و ناسزا میگویند یا تهمت میزنند و اینها درست کاری است که عرب میکند. او که ابتدا نمی دانست که گروه اطلاعاتی باید از همه چیز تا حد امکانات خود با خبر باشد و اصلأ کارش این است که از سوراخ کلید تماشا کند، تا او را نشناسند، ولی او بشناسد و بداند، سعی کرد از طریق همان تهمت زدن های خاله زنکه ای که جزو شخصیت اوست با ما معامله کند. اما بزودی فهمید که ما از آنچه او نمی خواهد کسی بداند خبر داریم. حالا فقط به فحش و تهدید به اینکه در مجله مزخرف خود به فحاشی خواهد پرداخت بسنده میکند، منطق دیگری ندارد
البته او قبلأ هم به این اتهامات خاله زنکه ای بسیار پرداخته، چیز تازه ای نیست، سؤال ما از آگهی دهندگان است که چرا از او نمی خواهند اگر مدرکی بر علیه اشخاصی که به آنها تهمت می زند و شایعه پراکنی میکند دارد به چاپ آنها اقدام ورزد وگرنه آنها نباید شریک این اتهامات و شایعه پراکنی های خاله زنکه ای بشوند
من این نوشته را بعنوان اخطاری برای آنان که با پرداخت پول آگهی به عرب وسیله برای اتهامات بی جا فراهم آورده اند دانسته و اعلام میکنم که اگر این عده از عرب سند و مدرک دادگاه پسند نخواهند و از شایعه پراکنی های او حمایت کنند هر نوع شکایت و مبارزه ما بر ضد عرب این گروه را نیز شامل خواهد شد.
پیشنهاد گروه ما این است که آگهی دهندگان به مجله مبتذل عرب از او بخواهند که هر مدرکی بر اتهامات وارده دارد به چاپ رساند و بی جهت شایعات مزخرف بر علیه یک نیرو براه نیاندازد و ادعا نکند تیمسارهای نیروی هوائی سمسار و دزد هستند در حالیکه این نیرو پنچمین قدرت هوائی دنیا بود و بدست همین تیمساران ساخته شد نه بدست عرب. او امروز بابت رنج سالیان این افسران که همه خطرها رابجان خریداری کردند آن چنان خود را سربلند می بیند که روزی جزو نیروی هوائی بوده، و زیر امضاء خود مینویسد افسر نیروی هوائی اما نامردانه دوست دارد با ایجاد شایعات به این نیروئی که آنان ساختند خیانت کنند. ویک عده آدم خام و بی تجربه و بی اطلاع نیز او را باور میکنند. پیشنهاد ما به عرب اینست که بنویسد فوتبالیست عهد بوق و نظامی ترسوی خائن.
حتی قاضی های بیدادگاههای خمینی از عرب متمدن تر بودند چون در یک دادگاه چند ساعته فرمایشی به مجرم اجازه دادند سخنانی بگوید . عرب نامردانه و خائفانه از پشت تیری به کسانی که نمی دانیم منظورش کیست میزند و آگهی دهندگان به نشریه مزخرف او نیز وسیله اینکار را در اختیار او میگذارند و به هیچ وجه از وجدان خود اینقدر مایه نمی گیرند که بپرسند آیا باید این شایعات و اتهامات توسط دادگاهی بما ثابت شود یا فقط شایعه پراکنی نامردی چون عرب کافیست؟
عرب به یونیفورم نظامی خود خیانت کرده است. در کلاه این یونیفورم شعار بلند آسمان جایگاه منست قرار داشت که آن را هر روز بر سر میگذاشت ولی او فراموش کرده است که این شعار را خلبانان به این نیرو اهدا کرده بودند. نه کسانی که بند کفش می بستند و لگد به توپ میزدند. او وقتی لباس نظام پوشید سوگند خورد که از ایران دفاع خواهد کرد اما وقتی ایران بخطر افتاد و هر کس بمناسبت شرایطی که در آن قرار گرفت و به نسبت تجارب جنگی که آموخته بود از جنگ روانی یا جنگ پنهانی یا جنگ پارتیزانی و غیره کاری کرد عرب نیز از جنگ روانی بر علیه ارتش شاهنشاهی استفاده کرده و به رژیم جمهوری اسلامی کمک کرد. لابد میخواهد ادعا کند از شدت نادانی سوراخ دعا را گم کرده.
ولی حقیقت اینست که عقده حقارت او را وادار کرده به چنین کارهای ابلهانه دست بزند. او دائمأ عکس افسران شجاعی که اعدام شدند را نشان میدهد و از بابت آنان بخود مدال افتخار میدهد اما نمی گوید که چرا خودش آنقدر بی لیاقت و ترسو بود که به ارتش آریانا نپیوست در حالیکه این وظیفه ای بود که برایش سوگند خورده بود. لابد در سوگند خود نیز تقیه کرده بود. عرب ترسو که خود را به ارتش آریانا معرفی نکرد . عربده میکشد که این ها کاری برای ایران نکردند. اما نمیگوید که وقتی اینها کاری کردند عرب کجا بود؟ و حالا چرا سعی در انکار شجاعت این عده دارد. زیرا میداند که او و امثال او موجب شدند کار این افسران نتواند مفید واقع شود.
او در مزخرفات خود می نویسد، گوئی نیروی هوائی فقط مال خلبانان بود. حرف خنده داری است ، نه بابا این نیرو مال کسانی بود که توپ بازی میکردند و افسر ورزش بودند.
عرب ضمنأ در ایمیل خود بمن نوشته است – تو نمی دانی با کی طرفی؟-
زهی خود گنده بینی!! بنظرم آنقدر هر روز صبح جلوی آینه بخود دسته گل میدهد که واقعأ باورش آمده خبری است!! نه خیر آقای عرب بنده شما را بخوبی میشناسم!!!! از همه چیز تو خبر دارم !!!مخصوصأ از صفات نامردانه تو!!! نه تنها من بلکه همه آنان که این ایمیل ها را برایشان می فرستم اگر تا کنون ترا نمی شناختند باید از طریق فحشهای رکیک که میدهی بدانند با چه نوع انسانی و از چه طبقه و شعوری طرفند . بنده عرض میکنم شما نمی دانید که با ملت ایران طرفید. و بدنبال اشباح میگردید و مرتبأ تهمت واهی میزنید. هر آنگاه که ایران دوباره آزادی یافت، در دادگاهی باید جواب خیانت خود را نسبت به ارتش بدهی و البته چهارعدد از مهم ترین جرمهای تو اینهاست
اول- وقتی علیاحضرت شهبانوی گرامی ایران که نایب السلطنه ایران بودند فرمان احضار ارتش را به تیمسار آریانا دادند چرا فرار کردی و زیر لحاف پنهان شدی و به آن ارتش دلیر نپیوستی؟
دوم – چرا بدون در دست داشتن هیچ مدرکی به امیران نیروی هوائی که از خود شجاعت نشان دادند در پشت مرزهای ایران به کوشش برای بر اندازی رژیم خون و حشت خمینی پرداختند و یا مرتبأ در راههای بین ترکیه و مصر رفت و آمد کردند و انواع کارها را کردند و حتی در خدمت رژیم ماندند تا پنهانی دستورات علیاحضرت را انجام دهند تو به آنها تهمت زدی و چهره تمیز نیروی هوائی را کثیف کردی؟
سوم – چرا سعی کردی هدف مردم ایران را از جنگ با آخوندها بسوی ارتش شاه منحرف سازی؟ و بدین وسیله آشکار ترین خیانت را کردی.
چهارم- از آنجا که تهمت و اخاذی جرمی سوای جرمهای نظامی توست ، باید برای آن نیز مجازات شوی.
و ضمنأ این با علیاحضرت شهبانوست که تصمیم بگیرند آیا مایلند ترا بعلت بی احترامی به ایشان تنبیه کنند یا نه؟
عرب در ایمیل های مسخره خود نوشته تا دم مرگ برای آزادی ایران میکوشد. آدم دلش میخواهد در این روزگار غم انگیز کمی بخندد و به او بگوید بابا تا همین جا که جنگیده ای کافیست که بدانیم جنگ تو با کیست . گفتار عرب درست مثل جوک است. ایشان مانند فوتبالیست گیجی است که دروازه را عوضی گرفته و نمی داند بکدام طرف باید توپ را پرت کند و بجای دروازه حریف بدروازه خود گل میزند
واقعأ تماشائی است عرب یا خود چنان گیج و گم است یا تصور میکند ما چنان ابله هستیم که باور میکنیم که او میخواهد از طریق اتهام و فحاشی به شبح ارتش مضمحل شده شاه ، ایران را از آخوندها و سپاه پاسداران و بسیج و مرسنری آنها پس بگیرد. باید برایش کف زد و او را تشویق و حتی گل باران کرد که کمی بیشتر با شبح آن ارتش بجنگد بلکه زودتر سپاه پاسداران و بسیج و مرسنری های رژیم را شکست دهد
واقعأ که مغز این آدم معیوب است.

و اما دست آخر دوست دارم جواب یکی از لاطائلات او را بدهم و آنهم شعری است که نوشته و خود را عنقای بلند آشیانه خوانده
آقای عرب، برو بچه توی همان میدانها به توپت لگد بزن، تو حتی چشمت آنقدر قدرت ندارد که آشیانه آن عنقاهای بلند آشیان آسمان ایران را ببیند. وگرنه نمی گفتی مثل اینکه تخم دوزرده کرده اند که پرواز میکنند، اگر آنها تخمشان دوزرده نبود چرا تو اینقدر اصرار داری خود را به آنها بچسبانی.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست عِرض خود می بری و زحمت ما میداری

ایمیل های 6 و 5 عرب


From:
ARYA5@aol.com
Date:
Mon, 1 Oct 2007 14:02:32 EDT
Subject:
Re: who is Arab
To:
naserfs6@yahoo.com

Coward;
You and your organization are a piece of S.... Come out from your dirty hole and act, instead of barking from the darkness
A.H., do you want to know something? Everybody knows you are a Mullah's Agent. If you are not, come out and show your dirty face.
I assure you and other idiots, only death will stop me from reaching my holy goal (which is freedom of Iran) towards my beloved country.
I wish to see you and other cowards in the court soon. Just tell me where and when, I will be there.

"Boro in da'am bar morghi degar neh keh Angha ra boland ast asianeeh"

Mostafa Arab;
IIAF Officerافسر ترسو وخائن و فراری نیروی هوائی
(858)566-5566

نمیدانم منظورش از آن بیچاره – الف ، ح – کیست . ذهن مالیخولیائی عرب دائمأ بدنبال اشباح میگردد و جالب اینجاست که اینقدر ترسو است که بازهم جرأت ندارد بنویسد این بار دارد به کدام بدبختی اتهام وارد میکند
آقای عرب، بی جهت زحمت نکش و بیاد داشته باش که ما پشت سوراخ کلید هستیم، تو ما را نمی شناسی ولی ما آنجا بودیم وقتی تو کفش اسکی تیمساران را حمل میکردی، آنجا بودیم وقتی جلوی پای آنان زانو میزدی و بندهای آن را برایشان می بستی و با تحقیر ترا نگاه میکردیم که چرا کاری که جزو آئین نامه ارتش نیست برای عرض تملق میکنی که روی این تیمسارها زیاد شود و از این به بعد هر تیمساری انتظار داشته باشد کسی برای او اینکارها را بکند و آنجا بودیم روزی که تو بدنبال توپ میدویدی و پروین پا طلائی توپ را گل میزد. و آنجا بودیم روزی که شاد روان تیمسار آریانای پیرمرد و مریض داشت با جان کندن ارتشی دور هم فراهم می آورد و تو نامرد که در آنموقع هنوز جوان بودی و بدنت قوی بود پیدایت نشد زیرا از ترست زیر لحاف پنهان شده بودی و بعد از اینکه این ارتش مضمحل شد تازه سرو کله جنابعالی بعنوان پرسنل نیروی هوائی پیدا شد که بله من آنم که رستم بود پهلوان و اگر شاه بود من اکنون ارتشبد بودم و این تیمسارها چکار کردند ولی نگفتی خودت چکار کردی؟
زهی بی شرمی!1
نصحیت من بتو اینست که بچای اینکه در افکار پلید خویش بدنبال یک آدم بیگناه بگردی که به او اتهام وارد آوری بگو کدام یک از گفته های ما دروغ است؟ می بینی که هر چه مینویسی ما آن را فورأ با زحمت زیاد به همه آدرسهای خود ایمیل میکنیم و مانند تو نامرد نیستیم که بعضی بخش های آن را یا جملاتی از آن را که به نفع ماست انتخاب کنیم و بقیه را نکنیم. اگر دروغی گفته ایم آنرا بنویس تا بمردم ایمیل کنیم و تو خود مردانگی را ببینی.
البته بزودی در نشریه ای که درست خواهیم کرد همه این نامه ها هم نوشته های خود و هم تو را منتشر خواهیم کرد تا مردم بهتر نامردی بنام مصطفی عرب را بشناسند. و ضمنأ ایرانیان زیادی این نامه ها را بزودی در سایت انتی ملا دات کام خواهند خواند.

Man:
Instead of talking BS, or sending out garbage email to the people, come out of the darkness and prove the accusation. To know yourself better, ask your mother about your real father or fathers.
Someday, somehow, somewhere, I will see you. Read the next issue of Pajouhesh Magazine. I am sure you and your bosses would like it.
Again, if you are a man and you have guts, call me.

Mostafa Arab;
(858)566-5566

جالب است که هنوز هم مینویسد اتهامت خود را ثابت کنیم. اتهاماتی که ما فعلأ بتو وارد می آوریم در میان نوشته های توست . اثبات آنرا میخواهی به نوشته های خود مراجعه کن. این تو هستی که قادر نیستی اتهاماتی که به ارتشیان میزنی ثابت کنی و جرأت نداری از اشباحی که به آنها اتهام میزنی نام ببری. واقعأ لغت نامرد را برای تو ساخته اند. از شور بختی تو نوشته های ما آشغال نیست بلکه همه صحت دارد تنها طبع خود پرست جنابعالی نمیتواند درک کند که مردم برضد تو چیزی بنویسند. بر طبق ایده جنابعالی مردم باید ترا گل باران کنند و عیبهای ترا هم نبینند. چون تخم دوزرده میکنی و اتل و متل مینویسی.
خنده دار است همه منطق عرب در همان فحش دادن است و بس.

What do you mean by BS, may be SB, I don’t know؟



جناب آقای مسعود:

با عرض تشکر از نامه شما ، لطفأ بدون توجه بدرازای نامه آنرا بخوانید. زیرا باید بدانید که چرا به عرب مشکوکیم و او را یک همدست آخوندها میدانیم .
قبل از هر چیزی به شما اطمینان میدهم که من نظامی نیستم. من یکی از آن ایرانیانی بوده ام که حتمأ شما هم دیده اید در هنگام نمایشات هوائی در کنار خیابانها اجتماع میکردیم و هواپیما ها را با چنان ولعی تماشا میکردیم که گوئی خود با آن به پرواز در می آمدیم. غرور داشتن چنان دلاورانی وجودم را سرشار میکرد و اشگ به چشمانم می آورد. آنها قهرمانان سالهای نوجوانی من بودند.
اما لطفأ این اشتباه پیش نیاید که اعتراض من به مجله مبتذل عرب برای دفاع از تیمساران و یا خلبانان است. آنچه ما میکوشیم روشن سازیم شخصیت مغشوش، غیرمنطقی ،جاهل، بسیار خودپرست و خودبین، منفعت طلب و بی لیاقت و بی اصلیت و بی تربیت عرب است زیرا این چنین شخصیتی است که بهترین طعمه رژیم مکار و فریبکاری است که خود اپوزسیون خویش را خریداری و در اختیار گرفته و البته نشان دادن این نکته که مجله ای چون نشریه عرب تا کنون کوچکترین لطمه ای به رژیم نزده و بر خلاف تبلیغات مزورانه که عرب میکند رژیم نه تنها اعتنائی به نوشته های مبتذل او ندارد بلکه کاملأ از اتهاماتی که او سعی دارد به ارتشیان بزند خوشوقت است و در نگهداری این نشریه میکوشد. هنوز هیچ رسانه ای به این اندازه به رژیم کمک نکرده.
در پاسخ شما تصور من اینست که اگر آن تیمساران میخواستند جوابی به عرب بدهند در عرض این سی سال لااقل یکی از آنان یک جمله میگفت و اگر تا بحال حرفی نزده اند لابد بعد از این هم حرفی نخواهند زد. زیرا بخوبی میدانند هرکس با کمی ذهن منطقی این نوشته ها را میخواند حسد و کینه توزی را در آن براحتی می بیند و باج خواهی همیشه در بین نویسندگانی که برای پول اقدام به انتشار نشریات فاقد ارزش کرده اند در ایران متداول بوده و اکنون نیز آن باجگیران به این دیار آمده اند.عقابان بلند آسمان دیروز ایران باج به شغال نمی دهند و کوچکترین اعتنائی به عرب نمیکنند وگرنه ارزش خود را بین ایرانیان از بین می بردند. در سازمان ما که به مناسبت نوع کارمان این نشریات را دائمأ بر رسی میکنیم همیشه از اینکه خلبانان شجاع نیروی هوائی چنین به این شغال باجگیر بی اعتنا هستند و اجازه نمی دهند زوزه های سماجت آمیز او بتواند یک دینار برایش مفید واقع شود شادمان میشویم ایکاش غیر خلبانان نیز این درس را از خلبانان میگرفتند.
اما در جواب حضرتعالی که عرب را قهرمان خوانده اید عرض میکنم ، هیچ انسانی قهرمان نیست مگر اخلاق قهرمانانه داشته باشد و انسانی که نه تنها همسر خویش را کتک میزند چون فقط زورگو است بلکه سعی میکند آن مردمی که جان خود را در خطر گذاشتند تا کشوری آرام و امن درست شود که امثال عرب بتوانند در کوچه پس کوچه های آن توپ بازی کنند را بخواهد بد جلوه دهد، مرد کوچکی بیش نیست که نه تنها اخلاق قهرمانانه ندارد بلکه از پست ترین سطح اخلاقی برخوردار است. او را بی جهت بزرگ نکنید.
میدانم که شما هم موافق این ایده هستید که آنچه در ایران اتفاق افتاد تنها و تنها توطئه کارتر بود که توانست در مملکت حتی در حد بعضی از فرماندهان نیرو رخنه کند و جمعی از نویسندگان ایرانی مانند حاج سید جوادی ها نیز با آن همکاری کنند تا چنین بلائی را بر مملکت ما نازل کنند. این بلائی نبود که کسی بتواند در سطوح پائین تر مملکت از آن جلوگیری کند تنها شاید یک کودتا بدست شاه با کشتار همه آنان که از زیر درگیر این توطئه شده بودند امکان داشت، اما حتی در آنصورت چهره تمیز پادشاه ایران تبدیل به چهره ای کثیف در تاریخ میشد. برخلاف پروپاگاند سیاستهای جهانخوار که این رژیم را برای ما فرستادند، شاه مرد کشتار نبود . بلکه مرد سازندگی بود.
بعد از آنچه در ایران اتفاق افتاد دیدیم که بعضی مانند عرب، فورأ وطن خود را در چمدان نهاده دست به فرار زدند تا در امنیت باشند و بعضی از خلبانان از مملکت خارج شده دست به ایجاد ارتش در تبعید در ترکیه زدند و بعضی در ایران دست بکار کودتا شدند و عده ای به کارهای مخفیانه پرداختند گروهی از ارتشیان درحالیکه هنوز در خدمت باقی بودند مخفیانه با ارتش آریانا همکاری میکردند . بعضی حتی به مصر رفته و به حضور
علیاحضرت یا شاهزاده شرفیاب شدند و هرکدام از راهی که بفکرشان میرسید کاری کردند . من در نیروی هوائی تنها چند نفر را بیشتر نمی شناسم که وقتی بخارج آمدند هیچ کمکی به این ارتش در حال کوشش نکردند و از آن بدتر کسی است که با یک نشریه قلابی شروع به هیاهو کرد تا بلکه از ارتشیانی که خود همه با مشقت خانواده های خود را اداره میکردند اخاذی کنند.
به من نوشته اید که عرب اولین کسی است که به نجات ایران خواهد رفت. زهی اشتباه ، لطفأ ازعرب بپرسید که وقتی تیمسار آریانا بفرمان شاهنشاه فقید ایران اقدام به ایجاد ارتش در ترکیه کرد و از نظامیان خواست به او به پیوندند و شجاع ترین و شریفترین اعضاء ارتش ایران به او پیوستند جناب ایشان کجا بودند؟ که خبری از او نشد و حالا امروز ادعا دارد چون او یک مجله قلابی برای انتشار عکسهای عهد بوق خود ایجاد کرده که به خودستائی بپردازد و اتهام به شجاعترین افرادی که هرکدام شجاعت خود را اثبات نموده اند بزند لذا او مبارز است و این افراد که به خدمت علیاحضرت رفته و مراتب وفاداری و آمادگی جان بازی خود را بعرض رسانیده به ارتش آریانا پیوستند مبارز نیستند. واقعأ زهی اشتباه!
عرب نه تنها به این گروه مبارز هیچ همکاری نکرد بلکه کار دیگری کرد مجله مبتذلی درست کرد و به مردم گفت مبادا به این سرکردگان ارتش ایران اطمینان کنید و به آنها به پیوندید که آنان یک مشت خائن بیشتر نیستند و همه دزد هستند. از این بابت باید بگویم من فقط یک نفر از پیرمردان نیروی هوائی را میشناسم که کار نمی کند، بقیه پیرو جوان به کارهای مختلف دست زده اند و هیچکدام را نمی شناسم که در حال استراحت در هونولولو باشند و احتیاج به کار نداشته باشند زیرا بگفته ایشان میلیونها دلار دزیده اند. عرب خیال میکند مردم شعور ندارند. اگر عرب آنطور که خودش ادعا میکند مدارکی دارد بهتر است آنها را چاپ کرده و به استحضار مردم برساند وگرنه دروغگوئی فقط صفت نامردان است که عرب بشهادت نوشته هایش یکی از آنهاست . من این کسانی را که او ادعا میکند دزدی کرده اند می بینم که همه در حال کار کردن هستند البته جز عرب که پول مفت میگیرد نه پول زحمت کشیده دیده ام که با کمال مشقت فرزندان خود را پرورش دادند و بدرجات بالای تحصیلی رسانیدند و اصول اخلاقی که آنرا در ارتش ایران و زیر نظر شاهنشاه دلسوز ایران آموخته بودند را هرگز مانند عرب زیر پای نگذاشتند. مردم ایران دارند همه آنها را مینگرند لذا چرندیات عرب که ناشی از اخلاق پست و کوچکی شخصیت و حسادت که صفت فطری اوست نتوانست تغییری در عقاید ما مردم نسبت به آنان بدهد. اما سؤال اینجاست که عرب چه منظوری از دروغهای شاخدار گفتن و چهره نیروی هوائی را که با زحمت زیاد تیمسار خاتمی آنرا چنان شفاف ارائه داده بود خراب کردن دارد . این کار به نفع کیست؟ چه کسی از این دروغها استفاده میبرد و کی متضرر میشود. فایده این دروغنها برای عرب چیست؟
دیده ایم که عرب مرتبأ در نوشته های خود به نیروی هوائی حمله میکند که این افسران دور هم جمع میشوند و آش رشته میخورند. سؤال اینجاست که چه اشکالی در این کار هست؟ ایشان این را دلیل بر خیانت این گروه میداند و هنوز ما نفهمیده ایم در دور هم جمع شدن و آش خوردن چگونه خیانتی نهفته است. البته این اتهامات بدلیل اینست که مغز کوچک عرب گنجانش این فهم را ندارد که اگر مردم کشوری در اثر گرفتاری کشور خود ناچار به اختیار تبعید شدند، باید برای رهائی کشور خود بکوشند اما ضمنأ باید کار هم بکنند و تفریح هم بکنند و معاشرت هم بکنند و همه وظایف دیگر خود را هم انجام دهند و لازم نیست کارهای سیاسی در مهمانیهای با شرکت زن و بچه باشد . حضرت حقارت معاب ایشان چنان به این افسران می توپند که گوئی خود ایشان اکنون مسلسل بدوش در مرزهای ایران پی رهائی ایران هستند. یکی نیست به او بگوید مردک، مگر خود تو لباس نظامی به تن نداشتی؟ پس چرا تو پهلوان پنبه جز واق و ووق لیاقت دیگری از خود نشان نمی دهی؟ تهمت زدن نوعی مبارزه برای رهائی مملکت نیست. و به تو هم کسی فرمان قضاوت نداده وگرنه اول باید ترا قضاوت کرد که بعنوان نظامی چه کرده ای جزنومید کردن مردم؟ و جلوگیری از ایجاد اتحاد و اعتماد. البته میتوان حدس زد که خشم او بدلیل اینست که نیروی هوائی از این آدم دون فطرت و خرافات زده و خود پرست نفرت دارد و او را در اجتماعات خود نمی پذیرد.
عرب مدعی است که یک پهلوان و یک مبارز و یک نظامی است. خوب سؤال این است ایشان با این عناوین قلمبه که بخود می بندد چه کرده است؟ چرا به کودتای نوژه نپیوست؟ بسیاری از کسانیکه در این کودتا شهید شدند حتی نظامی نبودند فقط با شرف بودند. چرا به ارتش آریانا نپیوست؟ در این ارتش مردم غیر نظامی زیادی آماده کمک بودند. یاران نظامی من در ایران خبر دادند که چگونه با همدیگر ارتباط برقرار کرده و آماده کمک بودند. عرب که در آنموقع در آمریکا بود چرا به آن نپیوست؟ اگر عرب حتی جرقه ای از وطن پرستی داشت باید فورآ به ترکیه میرفت و در اختیار ارتش آریانا قرار میگرفت و با مسافرتهای مخفی به ایران ایجاد رابطه بهتر میکرد همچنان که دیگران کردند. مگر عرب اینهمه ادعا ندارد؟ چرا خودش اقدام به تشکل یک کودتا نکرد؟ ایشان که مدعی است اگر شاه هنوز درایران بود، اکنون عرب ارتشبد بود. لابد کسی که چنین ادعائی دارد باید لیاقتش را هم داشته باشد. پس چرا جز حرف مفت زدن و انگشت اتهام بسوی دیگران گرفتن عرضه کاری دیگری از خود نشان نداده. چرا اکنون با یک گروه اپوزیشن همکاری نمیکند؟ این پهلوان پنبه جز عربده کشی کار دیگری بلد نیست. آنوقت هم که در نیروی هوائی بود جز بستن بند کفش اسکی تیمساران کار مفید دیگری از او نمی آمد آنوقت مدعی است آنان که جان خود را در خطر پروازقرار دادند، فقط از امتیازات نیروی هوائی بهره بی جا گرفته اند. او حتی نمی داند امتیازات را برای همان خطر میدادند. اگر آدم نخواهد تنها قضاوت را در حق او حسادت بداند باید تأسف بر جهل او بخورد. جواب بسیار ساده عرب این است، میخواستی تو هم از خود لیاقت نشان بدهی و خطر کنی برای یکبار هم شده خود رادر معرض خطرمرگ قرار دهی عرضه ایشان فقط در لگد زدن به توپ بوده و بقیه از ذات حسود و خود پرست او سرچشمه میگیرد که البته برای حسادت بکسی امتیاز نمی دادند.
مغز خرافات زده و مالیخولیائی عرب که نمیتواند خود را از خرافات زدگی اسلامی نجات بخشد گاه فتواهای عجیب و غریب صادر میکند و حتی شعور کافی در او نیست که بفهمد آنچه در چشمان خرافات زده او گناه است برای بقیه عادی است و فتوا میدهد که افسران نیروی هوائی که دور هم برای دیدار جمع میشوند مشروب میخورند و قمار میکنند لذا خائن هستند. در فکر کوتاه او مشروب خوردن خیانتی است نابخشودنی. افکار او فرقی با آخوند محله شان که پای منبرش در جوانی می نشسته ندارد. نه اینکه قمار کردن اشکالی داشته باشد ولی من تحقیقات کردم که آیا قمار هم میکنند معلوم شد نه آنجا مناسب برای قمار نیست بلکه چند نفری که اهل قمار هستند به کازینو میروند بقیه هم اهل قمار نیستند بلکه گاه تخته بازی میکنند یا یک بازی دسته جمعی برای جمع کردن مخارج میهمانی. اما چون عرب از ته شهر می آید تخته بازی را هم قمار میداند. چون در نقاطی از تهران که عرب در آن بزرگ شده حتی قاپ بازی هم قمار است . عین همان عقایدی است که این آخوندها دارند. زیرا عرب یک آخوند بی عمامه است.
و اما امروز عرب چه کار میکند؟ من چندین بار صبحها به او زنگ زده ام در ساعات مختلف عرب خوابیده بود . تا ظهر میخوابد و بعد !!! خوب البته او و مجله مجانی او خرج دارد. او هم که اهل کار کردن نیست، باید از جائی این پول تهیه بشود. اگر شغل انسان داشتن یک مجله مبارز بود باید یکسره بدنبال خبر های جدید میدوید که مردم را درجریان آخرین اخبار مملکت قرار بدهد آنهم مملکتی با آنهمه اخبار وحشت آور که میتواند مردم را از جای حرکت دهد و به جان رژیم بیاندازد. اما نه، عرب اهل کار کردن نیست او مرد بازی کردن و بند کفش بستن است نه مرد دویدن بدنبال خبر، که گاه حتی خطر و خرج هم دارد. هر چند ماه یکبار مجله مبتدلی چاپ میکند که چون چیز تازه ای هرگز ندارد چند تا عکس قدیمی عهد بوق از خودش چاپ میکند و کمی مطالب سایر نشریات را قرقره میکند و یک مقاله اتل متل توتوله مینویسد که بدرد عمه اش میخورد نه بدرد مبارزه و بعنوان مبارزه چندتا اتهام به این و آن می بندد آنهم چنان دزدکی که نبادا گربه شاخش بزند. زیرا بخوبی میداند که این دلاوران بلند آسمان دیروز ایران، امروز هم میتوانند او را درچشمه خورشید بسوزانند. فایده این کار اینست که عده ای زود باور را که قدرت سبک و سنگین کردن مطالب را ندارند می فریبد و آخوندها را هم خوشحال می کند. بعد هزاران هزار دلار بابت آگهی و مزخرفات دیگر به جیب میزند و تا چند ماه دیگر به خواب و استراحت و رویای فرماندهی نیروی هوائی ایران می پردازد و برای آن نقشه هائی ابلهانه میکشد که باید همه بد نام شوند جز مرده ها تا بلکه او بتواند با تقلبهائی به مردم بخوراند که شرط لازم برای فرماندهی پرواز نیست بلکه اینست که مجله مبتذل برای فحش دادن به خلبانها داشته باشی و بلد باشی اتل متل بنویسی و ادعا کنی پرواز که تخم دوزرده نیست و بدرد نمیخورد لذا خود را قالب کند بخودش گفته من چنان با هوشم که سر همه ملت ایران را شیره می مالم . این پهلوان پنبه هرگز چیزی در باره همه فعالیت های نظامیان ایران نمی نویسد چون تنها مأموریتی که دارد اینست که به مردم ایران حالی کند امیدی نیست حتی به تیمساران شاه، آنها که خوب بودند مرده اند و آنها که نمرده اند یک مشت پسربچه و دزد خائن بیشتر نیستند و شغلشان سمساری است. درست نکته مهم ما همین جاست اگر نشریه ای واقعأ مبارز بود باید نمی گذاشت حرکت آریانا و گروهش به فراموشی سپرده شود باید آنرا مرتبأ تکرار میکرد باید در باره آن به مباحثه می پرداخت و مردم را تشویق به شرکت در این مباحثه میکرد باید ضررحمایت نکردن از مقاومت ارتش را به مردم نشان میداد باید میکوشید در آنان آمادگی این حمایت را برای کوششهای آینده که بامید خدا از طرف جوانان ایرانی صورت خواهد گرفت بوجود آورد. اگر عرب کوچکترین شعور مبارزه داشت میدانست که نباید مردم را از ارتش نا امید کند بلکه باید آنانرا تشویق به همکاری و پشتبانی کند. باید به آنان یاد دهد که چگونه این همکاری را انجام دهند ولی عرب سواد نظامی ندارد و کسی نیست به او بگوید اگر بلد نیستی چکار باید بکنی بهتر است کاری نکنی نه اینکه دست به خیانت بزنی و شمشیر بروی ملت بکشی به نفع آخوندها همه را آماج تهمت های واهی قرار دهی. هنوز کسی باندازه عرب به ارتش ایران زخم وارد نیاورده و روزی که ایران سرو سامانی بیابد باید در دادگاهی جواب این خیانت را بدهد. باید پرسید چرا نمیروی کار شرافتمندانه ای برای خودت پیدا کنی بجز تلکه کردن مردم؟ ازشما آقای مسعود می پرسم چند نفر آدم را میشناسید که این پرروئی و وقاحت را داشته باشند که مرتبأ دست پیش مردم دراز کنند که به من کمک کنید چون دارم اتل متل مینویسم ؟ انسان شریف که روح سالم و آزاده دارد دست بکاری شرافتمندانه میزند نه دست به اخاذی از طریق فحاشی، چنین انسانی از شرافت اخلاق برخوردار نیست. او میخواهد تبلیغ کند که این تیمساران در عرض بیست وهشت سال هیچ کاری نکرده اند و بهتر است شما هیچ یک از کارهای آنانرا بیاد نیاورید. آقای مسعود یک تیمسار چیزی جز یک سرباز پیر نیست سؤال من اینست که سربازان جوانتر که عرب خود را یکی از آنان میداند چه کرده اند البته بقیه خیانت نکرده اند. کسی هم هرگز از او نمی پرسد چرا تو که داری هزاران هزار دلار از افراد مختلف اعم از ایادی رژِیم یا افراد ساده لوح پول میگیری، یک شاهی به این سازمانها کمک مالی نمی کنی مگر کسانی که کار سیاسی میکنند میتوانند دست خالی اینکار را بکنند. اگر همه تیمساران هم جمع شوند مگر بدون کمک مالی و جانی مردم میتوانند کاری بکنند. لطفأ به آقای عرب بگوئید چگونه امکان چنین کاری را دارند؟ ایشان که اینقدر ادعا دارند راه شکست دادن رژیم با دست خالی بدون کمک مردم و با اخلال خیانتکارانی چون ایشان را نشان دهند؟
آقای مسعود ، سؤالم از شماست. آیا هرگز از خود پرسیده اید هدف عرب از اینهمه تهمت بیجا و هیاهوی بی مغز چیست ؟ میخواهد چه نتیجه ای بگیرد؟ نتیجه آن برای ایران چیست؟ تصور میکند اگر مرتبأ به این یک مشت پیرمرد که لب گور هستند فحش و تهمت زد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و برای ایران چه اثر خوبی خواهد داشت ؟ با اینها مثلأ مبارزه میکند که چه بشود؟ چون اگر به مجلات او نگاه کنید او از شخص شهبانو تا سایرین با همه مبارزه کرده جز با آخوندها. منظورش از این مبارزات ابلهانه چیست؟ آیا فقط نظرش تحمیق مردم است یا میخواهد رژیم را خوشحال کند؟ چون این نوع مبارزه احمقانه فقط میتواند رژیم را خوشحال کند. سر تا ته مجله او را نگاه کنید ببینید کجای آنرا میتوان نام مبارزه داد؟ اگر این مجله نبود چه ضرری به جمهوری اسلامی می رسید؟ چه مطلبی را به مردم در باره آخوندها اطلاع میدهد که مردم هزار بار در رسانه های دیگر نخوانده اند. اصلآ چرا به آن مبارزه با رژیم آخوندی نام داده؟ بهتر بود آنرا مبارزه با ارتش شاهنشاهی سی سال پیش نام میداد. امروزه رژیم در بدر بدنبال چنین مجله ای است که با مشوب کردن ذهن مردم نگذارد مردم انسجام یابند و مدیران از هر قشری که هستند این امکان را نیابند از مهارت خود برای این انسجام بهره گیرند . سازمان زیر زمینی ما که میداند بزرگترین بلائی که بر سر ایران آمده بدست اپوزسیون خود ساخته آخوندی است که مبارزات رامنحرف میکند و نمیگذارد هیچ مبارزه ای از زمین برخیزد، در این فکر است که ابتدا باید این اپوزسیون خود ساخته را خنثی کند که در رأس آن شخصی را شناسائی کرده ایم که با پولهای رسیده از آخوندها چنین سازمانی ترتیب داده و آپوزسیون برون مرزی را اداره میکند. او که در سال نود و هفت اعلام ورشکستگی کرده بود اکنون سی و پنج میلیون دلار بعنوان فروش تله اسکی که آخوندها غصب کرده بودند و خیال پرداخت پول آنرا هم نداشتند از رژیم گرفته و شاپینگ سنتر در آمریکا خریداری نموده است و سازمانی درست کرده که ظاهرأ دارد با رژیم مخالفت میکند و همه فعالیت های ایرانیان را سرپرستی میکند اما توانسته آنها را بکلی خنثی نماید . بطوریکه می بینیم دیگر از کسی صدائی بر نمی خیزد. البته ما بسیار مطالب دیگری کشف کرده ایم که در موقع لزوم همه را از طرق مؤثر به ملت ایران خواهیم گفت. لذا ما اولین هدف خود را چنین قرار داده ایم که باید با این اپوزسیون توسط رسوا کردن آنها نزد ملت ایران بجنگیم و بعد بسراغ انسجام مردم برویم. در این راستا مجله مبتذل عرب بیش از همه دارد برای انسجام نیافتن مردم و نومید کردن آنان کوشش میکند. عمل او بسیار واضح و روشن است . همه شماره های آن را جمع آوری کرده و با دقت نگاه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که او فقط برای نا امید کردن مردم ایران این مجله را براه انداخته و هیچ ضرری به آخوندها نمی زند.
به هیچ وجه قابل قبول نیست که کسی اینقدر از شعور مایه نداشته باشد که بداند آنچه میکند فقط میتواند آخوندها را خوشحال کند تا حدی که حتی اگر خود او هم احمقانه نمی فهمد چه میکند آخوندها کمک بنام های مختلف به او خواهند رساند تا این مجله بسیار مبتذل بجای باقی بماند و به عمل خیانتکارانه خود ادامه دهد. اگر شما میتوانید به ما ثابت کنید که نوشتارابلهانه او اثری جز این در سی سال گذشته داشته است. یا اصولأ هدف او از تکرار و تکرار و تکرار مرتب لاطائلات و اتهامات دروغ چیست؟ و کجای این مزخرفات بر ضد رژیم است. اصلآ این مهلات چه فایده ای دارد. چرا از دزدی آخوندها خبرهای جدید نمی نویسد. چرا به اپوزسیون خود ساخته آخوندی که امروز تبدیل به بزرگترین بلای مبارزه با رژیم آخوندی شده کوچکترین اشاره ای نمی کند. زیرا خود بخشی از آنست و نمی خواهد دست آنرا روکند.
شما فرموده اید عرب با نسل جوان موافق است . البته عرب شخصی است دارای جنون خود شیفتگی و این جنون آن چنان شدید است که فقط با خودش موافق است . دست او کاملأ نزد ما باز است. او میخواهد با شلوغ کاری و تهمت و افترا و سایر انواع تقیه اسلامی، کاری کند که بلکه فراموش شود ایشان هیچگونه سواد و تخصص نظامی ندارد، بی جهت خود را نظامی می نامد و تنها تخصص او در نیروی هوائی بستن بند کفش بوده، از امور مربوط به پرواز آنچنان بی اطلاع است که میگوید مگر خلبانان تخم دوزرده کرده اند که پرواز کرده اند. حتی خامنه ای بیسواد از عرب بهتر میفهمد او میخواهد به مردم تبلیغ کند که هرچه افسر خوب بوده مرده و حالا من تنها وطن پرست هستم چون یک مجله مبتذل درست کرده ام . اما نمیداند که خرافات زدگی اسلامی او بیش از بی سوادی نظامی اش به او چهره ای تهوع آور میدهد. نه تنها زنان ایران بلکه تمام ایرانیان از مردانی که حتی بزن خود ظلم میکنند و پهلوانیشان درکتک زدن زنشان است نفرت دارند و هنوز خلبانان جوان ایران نمرده اند که میدان را بدست پادو ها بسپارند. ایران آزاد ایران تخصص خواهد بود و آرزو بر دل این تقیه کاران اسلامی خواهد ماند. ما نمونه های تقیه کاری ایشان را در مجلاتشان نگهداری کرده ایم هر وقت فرصت را مناسب تشخیص دادیم به نشر آنها اقدام خواهیم کرد.
اما آقای مسعود عزیز منهم با شما هم عقیده هستم زیرا که این تیمساران اگر زنده اند دیگر رمق راه رفتن هم ندارند چه برسد به خدمت سربازی و خود نیز اقرار دارند که دیگر زمان کار کردن آنها گذشته. درست من همین را میخواهم بگویم که عرب با شبح یک ارتش میجنگد نه با آخوندها . او میخواهد در فکر مریض و روانی خود این شبح را شکست دهد تا بلکه جائی برای خود پیدا کند. اما حتی اگر امروزبرای آموزش خلبانی برود عمر او نیز از این مقطع که بتواند خلبان بشود و تخصص در اداره واحد های پرواز شکاری داشته باشد یا بخدمت نظام برگردد گذشته است. کاری که میکند اسمش مبارزه نیست خیانت است. زیرا اگر کسی در هنگام انقلاب و متلاشی شدن ایران فقط سی سال داشته اکنون حدود سی سال است که در خدمت ارتش نیست وازمشق نظامی دور شده و به خدمات دیگری پرداخته او دیگر تخصصی در نظام ندارد، لذا دیگر نظامی بشمار نمی آید. از نظر سن نیز به بازنشستگی رسیده لذا سالهای سازندگی او گذشته همانطور که سالهای سازندگی تیمساران گذشته. فقط یک مغز معیوب نمیتواند این را درک کند. من میشنوم که همه این تیمساران میگویند دیگر اگر کاری میکنیم فقط برای اینست که در مقطع خاصی می بینیم موضوعی وجود و حضور ما را میطلبد نه برای چیزی دیگر. ایران آینده احتیاج به نسل جوان سازنده دارد نه به سیاهی لشگر.عمر خدمتی هیچ انسانی بیش از سی سال یعنی بین بیست و پنج تا پنجاه و پنج نیست در بعضی تخصص ها در ایران تا هشت سال برای اینکه به تجربه آنان احتیاج است زیاد میشود نه بیشترو قول میدهم درمیان تخصص ها تهمت زدن جائی ندارد. عرب در حدود 25 سال در نیروی هوائی تخصص در بستن بند کفش پیدا کرد و حدود سی سال در تبعید تخصص در تهمت و افترا. اینها شرط لازم و کافی برای مقامات تخصصی نیست.
اما بشما مژده میدهم من با بسیاری از جوانان ارتش امروز ایران آشنا شده ام. آنان ایرانی هستند و چون ساقه های جوان در آنان درخت های تنومند را میتوان دید عشق به ایران دارند جانبازی و شهامت دارند و ایرانی هستند و از رژیم آخوندی نفرت دارند و از هرچه خرافات زدگی اسلامی است بیزارند. مانند آتش زیر خاکستر منتظر یک جرقه اند. من میبینم که روزی این جوانان کاری عظیم برای ایران خواهند کرد. به امید آنروز
در خاتمه باید از شما معذرت بخواهم که مجازنیستم با شما تماس بگیرم زیرا بسیار اتفاق می افتد که برای مأموریت شناسائی افرادی یا ایجاد رابطه ای به ایران میروم و لازم است در پرده باقی بمانم. به امید روزی که بتوانیم دشمنان ایران را نابود کنیم و در ایران آزاد جشن بگیریم. برای ملاحظه یک نشریه مبارز به سایت زیر مراجعه فرمائید. و مطلب مربوط به عرب را بشرح زیر در آن بیابید.
پاینده ایران
ناصر
http://www.antimullah.com/


OPEN LETTER RECEIVED BY ANTIMULLAH
For those who read Farsi, I have posted an open letter received, discussing written attacks on senior Former Iranian Air Force officers aimed at discrediting them.
OPEN LETTER RECEIVED BY ANTIMULLAH click here
Posted by Alan Peters at 11:03 PM 0 comments Links to this post
Or you can go to multilingual

سرکار خانم آیلین
با درود، پاسخ نامه شما را به فارسی مینویسم چون نمی خواهم به علت فقر انگلیسی خود به کمبود لغت برخورد کنم و لغتی بکار ببرم که نتواند منظور مرا به خوبی برساند و موجب گله شما بشود.
اگر آنطور که در باره شما شایع شده و گروه مخفی ما که کار اطلاعاتی برای یک سازمان مبارز زیر زمینی در مورد مبارزه با رژیم اسلامی میکند، مکررأ در مورد شما بد میشنویم، و اگر شما شخصی نیستید که جزو مزدوران رژیم باشید از شما پوزش میطلبم. گروه ما ابدأ قصد و وقت مبارزه با اشخاصی غیر از ایادی رژیم جمهوری اسلامی ندارد. ولی چون آنان که امروز آب به آسیاب جمهوری اسلامی میریزند بسیار فراوانند و در همه نوع قشر و طبقه ای قرار دارند مخصوصأ بیش از همه در میان کسانی هستند که ظاهرأ با رژیم مخالفند یا حتی در رأس مبارزه قرار دارند اما خود را فروخته اند بنا بر این ملاک شناخت ما عملکرد افراد است. وقتی نامه آقای مسعود را خواندم که بسیار نامه مؤدبانه ای نوشته بودند و من هم دلیل ندارد برای شخص محترمی چون شما نامه غیر مؤدبانه بنویسم اگر به عرب بی احترامی میکنیم علتش اینست که او در نوشتار خود نشان داده است شخص محترمی نیست. بهر حال آقای مسعود ابتدا برایم نوشتند که باور نمی کنند شما از ایادی رژیم باشید و خیلی اسباب تعجب ما شدند. وقتی نامه خود شما را خواندم تقریبأ فهمیدم چرا اینقدر در سازمانهای مخفی که ما با چند گروه از آنان در تماس هستیم در مورد شخص شما زمزمه هائی میشنویم. آنچه من از نامه شما دریافت کرده ام اینهاست که بعرض شما میرسانم . لطفأ به آنها دقت کنید.
اول – قضاوت سطحی و غیر منطقی و عدم دقت در آنچه که امروز هر ایرانی که مایل است مملکتش از این بدبختی نجات یابد به آن توجه میکند.
دوم – خانم محترم لطفأ به مردم ایراد نگیرید اگر شما را هوشمند نمی شناسند چون ابتدا باید از خود هوشمندی نشان داد پس از آن انتظار داشت مردم ما را هوشمند بدانند. با عرض معذرت از خود هوشمندی نشان نمی دهید.
هر آنکس که مجله ای را حمایت میکند اما به نوشتار آن مجله دقت نشان نمی دهد هوشمند نیست زیرا با جرم آن مجله شریک میشود.
سوم – ما کاملأ میدانم که اگر به هریک از آیادی رژیم که در حال انواع کمک به استحکام رژیم هستند و جلوی هر حرکت مخالفی را میگیرند کوچکترین اعتراضی بکنیم اولین حرفی که بما میزنند اینست که ما را رپرت خواهند کرد. ما کاملأ برای آن آماده ایم یک سازمان زیر زمینی همه راهها را برای شناخت خود می بندد لذا کسی دسترسی به ما ندارد. حتی کامپیوتری که مورد مصرف ماست بنام ما نیست لذا هیچ راهی برای شناخت ما ندارید زیرا ما در کار جمع آوری اطلاعات و مخفی نگهداشتن خود در زمان شاهنشاهی ایران آموزش دیده ایم و حال اینکه دست ما برای هر گونه عملیات بر ضد شما باز است باور کنید که ما سازمان بسیار مجهزی داریم. اما میدانیم که امروز شایعه در باره افراد بیگناه بی جهت زیاد ساخته میشود حتی امکان دارد از طرف رقیب های کاری شما شایعه ساخته شود. در مورد عرب دلیل ما برای خیانت او نوشته های اوست که در آن هیچ نوع مبارزه ای با رژیم نیست ولی کار مؤثری برای انسجام نیافتن مردم هست. همان کاری که شما به آن دقت نکرده اید. هنوز رسانه ای بیش از مجله مزخرف عرب نتوانسته شیرازه ارتش شاهنشاهی را از هم بدرد و نگذارد انسجام یابد و اعتماد مردم را از این ارتش سلب کند و حال اینکه هر نوع مبارزه ای با این رژیم به تخصص این افراد احتیاج دارد- در حالیکه شما دسترسی به هیچ وجه به ما نخواهید داشت ولی ما حاضریم هر نوع سؤال شما را پاسخ گوئیم و دلیلی برای جنگیدن با شما نداریم وگرنه مجهز به این جنگ هستیم . لذا پیشنهاد ما این است که در یک جنگ یک طرفه و نا برابر وارد نشوید بلکه با چشمان باز به مبارزه ما بنگرید و ببیند که حق با کیست – آسان از روی مطالب نگذرید. همچنانکه من دیدم آقای مسعود آسان رد نشده بودند.
چهارم- علت اینکه شما را سطحی نگر می بینم نه عمیق، نوشته خود شما ست میگوئید – گویا بعضی افسران ارشد با عرب مشگلی دارند – لطفأ حتمأ جواب این سؤال مرا بدهید کجا دیده اید که این افسران کوچکترین چیزی بر علیه عرب نوشته باشند پس از سالها که او به آنان اتهامات بسیار نامردانه وارد آورده چه کرده اند . گروه ما بسیار دوست دارد یک خط نوشته بر علیه عرب از طرف این افسران بما نشان داده شود. و اما مشگل ما با شما همین جاست اگر شاهنشاه فقید ما توانستند مملکتی با آن همه امنیت فراهم آورند که ما مردم ایران با چنان راحتی در آن می زیستیم بعلت فدا کاری همین افسران بود که شما آنقدر نا منصفانه و بی اعتنا به جانبازی آنان حاضرید آنها را به شخص نامردی چون عرب بفروشید و به ما میگوئید چرا خود را با آن درگیر میکنیم. اگر هنوز نمی دانید که مبارزه برای نجات ایران ایجاب میکند که با ایجاد شایعات به نفع جمهوری اسلامی و بر ضد مدیران رژیم شاهنشاهی که حتی بعد از انقلاب هم با تنگدستی بسیار برای نجات ایران کوشیدند مبارزه کنیم لطفأ یک بار دیگر نوشته بسیار مفصل مرا در توجیه این خیانت عرب بخوانید شاید این بار متوجه شوید که چرا شما بعنوان یک ایرانی این چنین به این اتهامات عرب با چشم بی اعتنائی نگاه میکنید . از من سند خواسته اید، سند ما نوشته ها عرب است به آنها مراجعه کنید و سطحی از آنان نگذرید و بپرسید فایده کار او چیست؟ و به بینید که باج خواهی از یک مشت امیر نیروی هوائی که همه به مشاغل بسیار کوچکی پرداخته اند در آن واضح است و شما جزو کسانی هستید که وسیله این باج خواهی را در اختیار عرب گذاشته اید با پول رسانیدن به عرب. لذا از ما نخواهید که با شما درگیر نشویم.
خانم محترم بعضی جنایات جزو زندگی خصوصی کسی نیست و جرم عمومی است و خبر از شخصیت خطرناک و نابجای نا انسانی میدهد – قتل، ضرب و جرح و تجاوز جزو زندگی خصوصی نیست و اگر شوهری هنوز از فرهنگ عقب مانده عرب گرای اسلامی که کتک زدن همسر خود را امری خصوصی میداند پیروی میکند باید از دو راه جلوی او را گرفت اول از راه پیروی از فرهنگ ایرانی که این کار را منفور میداند و مرد و زن به چنین نامردی پرخاش میکنند و بعد بزور قانون و با رسوا کردن او این خصوصیات او را باید نشان داد. چنین نا مردی آدم صحیح برای ایجاد یک رسانه گروهی نیست زیرا یک رسانه گروهی رسالت آموزش دارد و از مردی که خود آلوده به جرمهای مختلف مانند جنحه و باج خواهی است نمیتوان انتظار آموزش جامعه را در تاریکترین روزهای تاریخ ایران داشت. اگر قضاوتی چنین نا بجا نداشتید حتی اگر ایرانی نبودید به چنین نامردی کمک برای ارضاء شهوتهای خود خواهی و مردم آزاری و خیانت نمی کردید. و این را بدانید که ما با عرب و امثال او که ایران را دارند فدای خودخواهی و باج خواهی میکنند می جنگیم و در هر دادگاهی با نوشته های او ثابت خواهیم کرد که او یک مجرم است و شما تا روزی که با عرب همکاری کنید در جبهه مخالف مردم ایران قرار دارید و از حمله های انتقاد آمیز ما مصون نخواهید بود و ایمیل های ما را دریافت خواهید داشت . ما این مبارزه را تا رهائی ایران ادامه خواهیم داد.
بسیار موجب تأسف و تعجب من شد که شما نوشته اید نمی دانید عرب برای شهبانوی گرامی ایران چه نوشته لطفأ به مجلات سال نود و چهار عرب مراجعه فرمائید تا با چشم خود بی شرمی و وقاحت عرب را ببینید که برای شهبانوی ایران چگونه بی ادبانه و غیر منصفانه نوشته {خانم فرح دیبا شما بعنوان نایب السلطنه ایران چه کرده اید} آنرا روی جلد مجله هم چاپ کرده و با وقاحت تمام بروی خود نیاورده است که علیاحضرت در آشفته ترین موقعیت زندگیشان حتی وقت عزا داری برای همسرشان نیافتند همچنان که با وقاحت برای امیرانی که با فرمان علیاحضرت به ارتش آریانا پیوستند هر روز یک تهمت ناروا جور میکند در حالیکه میتوانست اگر مدرکی داشت آنرا چاپ کند. او به تهمت های خاله زنکی پرداخته و از شدت ترس جرأت ندارد نامی ببرد . من متأسفانه بعلت اینکه بسیار مشگل مالی دارم و باید مرتبأ هم کار خود را رها کرده و بداخل ایران سفر کنم و از آنجا که یک سازمان بسیار مخفی هستیم در روزگاری که از هیچ طرف نمی توانیم کمک مالی بگیریم و در روزگاری که همه سیاستهای جهانخوار در حال بلعیدن و تکه تکه کردن ایران هستند تنها راه مبارزه ما ناچار همین ایمیل ها است و بیش از هشت هزار ایمیل در اختیار داریم که سعی میکنیم بیشتر شود و گروهی از ما فقط شبانه روز مشغول ایمیل های جمعی بصورتی هستند که بهتر بتوان آنها را رساند بهر جهت هر وقت کار ساختمانی پیدا کنم در هرجای امریکا که باشد میروم و چون بیشتر در مجلات غیر کالیفرنیا اعلام میکنم کارم به ایالات دیگر میکشد زیرا در کالیفرنیا دست بسیار زیاد است بهرجت الان در سفر هستم وگرنه تاریخ دقیق تری از آن مجله را برایتان مینوشتم . ما اصل مجله را نگهداری کرده ایم که شکایتی از عرب برای علیاحضرت با اصل آن مجله بفرستیم . هم اکنون در فکر این هستیم که با امیران نیروی هوائی گفتگو کنیم و آنان را راضی کنیم و شکایتی دسته جمعی از طرف این امیران نسبت به مجله فراهم آورده و مجله عرب را میلیونها دلار به نفغ این امیران سو کنیم. ضمنأ یک کانون فساد برای کمک به جمهوری اسلامی را تعطیل کنیم.
در خاتمه باید یاد آور شوم که خانم محترم همه ما که امروز برای ایران میکوشیم و باید با نامردانی چون عرب و امثال او و کسانی که دانسته و نادانسته به آنها کمک میکنند بجنگیم که بتوانیم در نبودن این نامردان مردم را منسجم کنیم باید کار کنیم تا زندگی خود رابگردانیم باور کنید آنها که پول فراوان دارند نه اعتنائی به ایران دارند نه به هر نوع تهمتی. آنها راحت زندگی میکنند قدری چشمان خود را باز کنید و ببینید که آنها حتی با آخوندها معامله میکنند برایشان در این مملکت املاک میخرند و میفروشند. و امثال عرب با دشمنان آخوندها میجنگند. امثال شما اعتنائی به این مسئله ندارند و از عرب برای تهمت ها سند نمی خواهند بلکه به غیبت راضی هستند و به امثال عرب برای ایجاد مشکلات پول میپردازند. اینها همه مشگل ماست برای انسجام ایران.
ما بزودی خیال انتشار ماهنامه ای برای مبارزه با امثال عرب و همچنین با جمهوری اسلامی را داریم تا آن زمان ناچارأ ایمیل های ما را دریافت خواهید داشت و لطفأ بخوانید تا بدانید چرا در صف مقابل مبارزه مردم ایران برای آزادی قرار گرفته اید.
ARYA5@aol.com wrote:
From: ARYA5@aol.comDate: Wed, 19 Sep 2007 14:49:02 EDTSubject: Re: who is Mostafa Arab?

To: naserfs6@yahoo.com
Dear Sir or Madam;
I wish you had guts to put your name and your telephone number under your email. I know who you are; you are one of those cowards who took advantage of The Imperial Iranian Air Force, then fled when you were needed to be there to defend the country, like Generals: Nader Jahanbani, Mohagheghi, .......... and Mehdiyoun.
You tell me what have the Air Force Generals done during the past 28 years out of the country? I am sure you are not able to answer this question, because they did nothing but arranging social gathering, drinking, gambling, joking, and eating "Ashe Reshteh".
Regarding your accusation, we have a saying in our culture that says: "clear conscious, no fear of accusation."
Besides, whoever I am, I am not like you and others who forgot the holy responsibilities towards Iran and the Iranian people.
I am whatever you say, but are you whoever you pretend you are? Think, once in your whole life.
I leave my telephone number here; if you are the son of your father (not your neighbor), call me.

Mostafa Arab
(858)566-5566


I am forwarding Arabs email to you, so you can see his accusation for yourself. The Air force that General Khatami commanded was not a place that somebody could take advantage because he wanted so. To my knowledge the personnel each and every one of them worked their tails off in the cold of Hamedan and heat of south air force bases of Iran none stop, most of them even didn't have a month vacation that Air force promised them. Of course except some people like Arab whose job was not serious enough that air force needs it day and night (fasten the shoelace).It is interesting to see that he is mentioning Mehdions name. Poor Arab in his lack of information and ignorance even doesn't know that Mehdion who married a mullah's daughter in Bandar Abass, was one of those "ENGHELABIE" who was the cause of Rabiee's execution and the first one who became commander by khomini,s order. It seems Arab did not know anything in Iran.
If Mehdion was in Nojhe's coup it was because, he was after power and with the force of personnel the mullahs retired him. So he joined the coup. About General Jahanbani, He was a brave man and when they were executing him he showed a lot of bravery but can any body tell me if he did some thing against mullah's، a coup or something he was one of those first one who got killed by regime he had no time to do any thing the only reason Arab is referring to him except Mrs.Jahanbani is paying money to Arab, is that Arab likes dead pilots it doesn’t make any difference if they did some thing against the regime or not.
Arab is asking me what the Generals have done in past 28 years. Of course I know that he knows pretty good but I mention some of them for you, that you may know yourself.
The first and the most is Aryana's army attempt in Turky that lack of money broke it, because the Iranian people did not help and of course thanks to some Medias like Arabs that discouraged them. And that was because Carter didn’t want so, Carter was supporting mullahs. Some Air force Generals as well as some other air force officers were openly or secretly involved with Aryana’s attempt too, in that time I was ordered to do something between Paris and London so I knew a bunch of them. They don't want me to name them. After 30 years we don't have any attempt better than that yet, and Arab even doesn’t want to mention it. Who take advantage from Arab’s silence except the regime? Can you cal this denial patriotism?
Another attempt that I know about it was a grassroots organization made by a bunch of professional with a lot of high rank officers and high rank professionals. Lack of money prevents them from doing something too, currently they are not active and they are trying to find money which is necessary for any kind of activities. They did some other activities like Kanon Sarbaz that some body like Arab wouldn't even mention it.
Latter on, we saw them tried in different organizations, like those royalist and so on. Please ask yourself why Arab doesn't want to mention them, if you find any other answer rather the one we found let me know. In reply to Arab we ask what he as a soldier did except accusing and making bad publicity in order to disappoint the Iranian.

From: ARYA5@aol.comDate: Wed, 19 Sep 2007 15:35:15 EDTSubject: Re: who is Mostafa Arab?To: naserfs6@yahoo.com
Mr. Sharifi;
I read your article in "Antimullah" Web. First of all you read your writing one more time, Then call me. I assure you after we talk to each other, you would be ashamed of yourself and would ask my apology. I will prove it to you whatever I said was right and you are all wrong.
Come out from the darkness. Be a man, if you think you are! Or let me know where you live, I will gladly go to visit you and bring you all document you need to find out that I am right.

Thank you;
Mostafa Arab
(858)566-5566

This is another email from Arab. I didn't know he calls himself Dr.Arab. But the question is how some body can get a doctorate degree when his English is so poor that he writes "you would ask my apology" How is it possible somebody with a doctorate degree from America doesn't know the meaning of “my apology”? Please read his email it is good for laughing.
My education belongs to Iran and after coming here I was force to attend some English classes and I admit that my English is poor since I don’t have a degree in U.S.A and just enough for my work (constriction), But being so much pretentious and being this empty is strange.
He wants to give me documents. I don’t know what other document is necessary when we have all his magazines and articles that tell us he is poisoning the people.
I want to know why he did not publish those documents so the people see them and believe him. If he is not lying he would do that. My idea is that if he had a document he would publish up to now. His documents must be like his accusation the creation of his sick mind

From: ARYA5@aol.comDate: Wed, 19 Sep 2007 19:02:24 EDTSubject: Re: who is Mostafa Arab?To: naserfs6@yahoo.com
Where are you, "MAN"? Why didn't you call me? Why did you put your tail between your legs and hide. If you do not call, it means you are coward like others, and ate back whatever you vomited before.

Mostafa Arab
(858)566-5566

Please see this email. Where does he come from? Which kind of family he belongs to? The words he uses and his writing shows you that he comes from the bottom of society where most of their young man couldn’t do nothing but become Kolah Makhmali and their job was cadging.
He only can be some one from the fanatical uneducated society who are used to this kind of language and playing all his childhood in the dirt of some neighborhood, made him this dirty that education couldn't wash it off.

From: ARYA5@aol.comDate: Fri, 21 Sep 2007 17:15:59 EDTSubject: Re: who is Mostafa Arab?To: naserfs6@yahoo.com
Mr. Sharifi;
I feel pity for you and your bosses. You are not only cowards, but also too small and stupid. Again, if you have guts, call me and let me prove it to you whatever I said was right and you are all wrong. If you do not get in touch with me, it means you are not a "MAN" (like your bosses) and you are not the son of your father. Then read the next issue of Pajouhesh Magazine.

Mostafa Arab
IIAF Officer
(858)566-5566

I wish to know who those bosses that he means are. May be he mean those people that I do some remodeling for their houses? What else he can do except writing the same accusation to some officers the same way he did in the past a hundred times and showing some old pictures. I am sure he can find some document among those documents that he wants to show me about my father.
No, Mr. Arab, I am not the kind of Man you are, a man who beats his wife and a man who can accuse the innocent people. And a man who can ask money from the people instead working like the others, it is a pity that you call yourself a man.

Tuesday, September 18, 2007

نامه سرگشاده OPEN LETTER TO ANTIMULLAH

نامه زیر توسط ایمیل برای انتی ملا فرستاده شد که عینأ به نظر بینندگان میرسد


مدیر محترم انتی ملا دات کام،
با اجازه شما، این نامه سرگشاده را برای مصطفی عرب، به نشریه اینترنتی شما میفرستم. زیرا مایلم این نامه جائی به چاپ برسد و میدانم که خود مصطفی عرب آنقدر شهامت اخلاقی ندارد، که چیزی را بر ضد خویش چاپ کند. و تنها با چاپ پاره هائی از نامه، نخواهد گذاشت دیگران بدانند در اصل نامه چه بوده و مفهوم واقع نشود. لذا این نامه را بشما میفرستم چون میدانم در ایران و سایر نقاط دنیا و حتی در میان جوانان ایرانی که بیشتر انگلیسی یا زبانهای دیگر را میشناسند، نشریه شما بطور وسیعی خواننده دارد. زیرا لازم است مردم ایران از خیانت آگاهی یابند و خیانتکاران را بشناسند.
سابقه مصطفی عرب اینست، ایشان پس از گرفتن دیپلم به دنیای توپ بازی و فوتبال پیوست زیرا دانش آموز برجسته ای نبود و انتظار موفقیت تحصیلی در پیش نداشت. لذا در زمینها بدنبال توپ میدوید و از آنجا که از صبح تا شب توپ بازی میکرد و انسان هر کاری را زیاد انجام دهد ناچار در آن پیشرفت میکند وارد تیم های فوتبال شد.
زنده یاد تیمسار خاتم که با علاقه فراوانش به نیروی هوائی همیشه مایل بود نام این نیرو در همه جا اول باشد، او را هم مانند خیلی افراد دیگر به نیروی هوائی آورد، که بتواند این توپ بازی را در نیروی هوائی بکند. همه جور وسیله ای در اختیار او گذاشتند ولی او خدمت نظامی نمی کرد، بلکه توپ بازی میکرد. لذا تحصیلات نظامی هم نداشت؛ تنها برای اینکه بتواند لباس نظام بپوشد مدرسه ستوانی را دید و ستوان سوم شد.
در مملکت ایران، زمانی که محمد رضا شاه پهلوی پادشاهی میکرد، با زحمت فراوان مردم را تشویق به تحصیل کرد و همه گونه امکانات در اختیار مردم گذاشت، تا هر کسی که اندکی مایه و لیاقت دارد، مطابق لیاقت خود بتواند ترقی کند و دولت حاضر بود همه نوع مخارج بر عهده بگیرد، برای آنکس که بتواند لیاقت خود را ثابت کند. همه بخشهای مملکت را تخصصی کرده بود. بطوریکه مثلأ اگر میخواستی در وزارت بهداشت ترقی کنی، باید بخود زحمت میدادی و پزشگی یاد میگرفتی. در بخشهای ساختمان سازی یا برق یا کشاورزی و غیره، باید زحمت مهندس شدن را میکشیدی . ارتش نیز از این قاعده مستثنی نبود. تنها فرقش این بود که همه مخارج تحصیل و تخصص را دولت میداد. امکان ترقی و پیشرفت در اختیار همه گذاشته شده بود و راه هیچکس در هر موقعیتی که بود برای ترقی بسته نشده بود. در هر مقطعی از خدمت نظام میتوانستی از امکاناتی که در داخل و خارج بوجود آمده بود. برای تحصیل فنون نظامی و اثبات لیاقت خود بهره بگیری و رشد کنی. از آنجا که ارتش نیروی رزمنده مملکت است، نه نیروی توپ بازی، باید در بخشهای مربوط به جنگ و کاربرد ابزار جنگی تخصص می یافتی . ارتش تحت فرمان شاهنشاه ایران، یک ارتش هرج و مرج نبود که بتواند یک نفر با تخصص توپ بازی در آن ترقی کند، چنین افرادی فقط میتوانستند تا درجه سرگردی بالا بروند.
در ارتش ایران، در هر بخشی که خدمت میکردی باید تخصص مربوط به ابزار جنگنده آن بخش را می آموختی و در آن مهارت پیدا میکردی، مثلأ در بخشهای مربوط به تانگ یا رزمنده های دریائی و هوائی و غیره
علاقه من به نیروی هوائی از وقتی پیدا شد که پرواز هواپیما ها را در آسمان میدیدم و روحم با آنها به پرواز در می آمد. وقتی تحصیلم تمام شد با یکی از دوستان بسیار نزدیک به نیروی هوائی برای خلبان شدن مراجعه کردم ولی بدبختانه من شانس نداشتم و نتوانستم در آزمایشات مربوط به ورود بخلبانی موفق شوم ، زیرا در این رشته بخصوص، باید از سلامت کامل بدن و هوش و سرعت انتقال و بعضی امتیازات برخوردار بودم که نشد زیرا چشمهای من دید کافی نداشت، یعنی بیست بیستم . ولی دوستم موفق شد و پس از دوره های اولیه برای ادامه تحصیلات نظامی و پرواز و شناخت هواپیما ها و طرز کار با آنها به آمریکا فرستاده شد. علاقه من به پرواز و دوستی با او موجب شد همیشه در کنار این نیرو باشم و از آن اطلاعات کافی داشته باشم. بعدآ این دوستم با هواپیما سانحه داد و متأسفانه جان سالم بدر نبرد و در جوانی بشهادت رسید. اما توسط او با خلبانان دیگری دوست شدم که از بین آنها نیز دو نفر سانحه داده و مردند.
سابقه نیروی هوائی چنین است که این نیرو، که ابتدا توسط رضا شاه کبیر بوجود آمد، بسیار کوچک بود. محمد رضا شاه پهلوی که توجه کافی داشت به اینکه کشور پهناور و پر ثروتی چون ایران را نمیتواند بدون داشتن ارتش قدرتمندی از خطر محافظت نماید و امنیت مملکت ما بستگی به داشتن ارتشی قوی دارد، اقدام به بزرگ نمودن این ارتش کرد. نیروی هوائی نیروی خط اول مبارزه است. امروز در جنگهای عراق و افغانستان حتی بچه ها در دنیا دیدند که این نیروی هوائی آمریکا بود که مدتی دراز مواضع دشمن را کوبید و راه را آماده ساخت تا ارتش زمینی بتواند کار خود را آغاز کند. امروزه حتی دریا نوردی هم مجهز به نیروی هوائی شده است . زیرا بدون هواپیما و خلبان کار زیادی از دستش برنخواهد آمد. لذا اینکه شاهنشاه ایران تصمیم گرفتند نیروی هوائی را وسعت بخشند کاری بر روال عقل منطقی بود. اما دریغا که ، خلبانی، چنین طبعی دارد که جوانان شجاع را که با عشق به پرواز و خدمت به مملکت از راه خلبانی به آن می پیوندند، می بلعد. لذا بطوریکه دیدیم از هر ده نفری که به این رشته پیوستند، آنهم در آن زمانهای اولیه که نیروی هوائی شروع به وسعت کرد و هواپیما ها هنوز بسیار نا مطمئن بود نه نفر از این ده نفر یا از خلبانی وا خوردند ( یعنی نتوانستند باندازه کافی در مورد این ابزار جنگنده مهارت یابند) یا کشته شدند و زن و بچهایشان گریان و پریشان از نیروی هوائی رفتند و تنها خاطره ای از آنان بجای ماند.
شاهنشاه ایران که میدیدند. این خلبانان دارای عمر کافی برای رسیدن بدرجاتی که بتوان بعنوان فرمانده از آنان استفاده کرد نمی شوند و این نیرو برای وسعت یافتن احتیاج به فرماندهانی در درجات بالا دارد، سالهای خدمتی یک خلبان را با یک افسر غیر خلبان تغییر دادند، یعنی بکلام دیگر به او نوعی عمر طولانی تر بخشیدند، تا بتوان نیروی هوائی را باندازه احتیاج مملکت وسعت بخشید.
در هر یکی از رشته های تخصصی هر مملکتی که توجه کنید، فقط متخصصین آن رشته را در رأس قرار میدهند زیرا این متخصصین هستند که میتوانند جوانب همه چیز را ببینند و کار را بفهمند. هدف از داشتن درجات بالا این نبوده که سر دوش خود مقداری فلز سنگین تر بزنند و با افاده راه بروند، بلکه هدف این بوده که آدم متخصصی در رأس کار باشد و همه زیر دستان او را بعنوان با تجربه و فرمانده بشناسند و از او اطاعت امر داشته باشند. ارتش را نظام و ارتشی را نظامی میخوانند به همین دلیل .
نیروی هوائی نیز از دو نظر احتیاج به داشتن فرماندهانی متخصص با درجات بالا داشت. یکی اینکه این نیرو باید وسعت می یافت و دوم اینکه این نیروئی بود که در تماس دائم با ممالک دیگر بود و نمیتوانست یک سرهنگ را بعنوان فرمانده نیروی هوائی ایران در سطح خارج از مملکت معرفی کند، لذا باید به متخصصین این جنگ بسیار تخصصی و این وسیله جنگی بسیار خطرناک و مهلک، فرصت بالا رفتن را میداد. اما دلیل واضح دیگری هم بود، باید جوانان مملکت تشویق به پیوستن به این حرفه خطرناک مرگ آور می شدند. من هنوز خلبانی نمی شناسم، که همه خانواده او با همه امکانات خود نکوشیده باشند او را از ورود به خلبانی ممانعت کرده باشند. و غالبأ هم این خانواده ها بدلیل از دست دادن این جوانان در سوانح مختلف هوائی، طبق پیش بینی که میکردند یک عمر عزا دار شدند و اغلب اقدام به پرورش نوه های یتم خود نمودند. بدین دلایل درجه زودتر لازم بود.
این فوتبالیست را چند سال پیش در یک مصاحبه تلویزیونی با آقای شهرام همایون دیدم . آقای شهرام همایون که اطلاع از قوانین داخل نیروی هوائی نداشت و نمیدانست که نیروی هوائی نیروی توپ بازی نیست و کسی با دنبال توپ در میدان بازی دویدن و بدون دیدن دانشکده افسری، نمیتواند بدرجات بالا برسد، به مردم گفت اگر هنوز انقلاب نشده بود این آقای عرب به درجه ارتشبدی رسیده بود. جناب عرب نیز با تبختر لبخند رضایت آمیز زد و هرگز نگفت که بنده توپ بازی میکردم نه خدمت سربازی. زیرا جناب ایشان عادت دارند از راههای آسان و بی خطر مانند توپ بازی مورد تشویق قرار گیرند و از نیروی هوائی نیز آنقدر سررشته ندارند که حتی بدانند چرا شاهنشاه ایران درجات خلبانان راتغییر دادند و امروز در تبعید کارشان بجائی رسیده که به سیاستهای مملکت داری شاه ایراد میگیرند.
این فوتبالیست می فرمایند که پروازهای یک خلبان تا درجه سرهنگی انجام میگرفت و بعدأ اگر میخواستند پرواز کنند باید در معیت یک خلبان دیگر بود . البته من چون افسر نیروی هوائی نبودم نمیدانم خلبانان تا چه سنی اجازه پرواز دارند، زیرا خلبانی با سایر تخصص ها فرق دارد و به بالاترین نیروی بدنی احتیاج دارد. ولی بعلت کار مهندسی خود زیاد در پایگاههای هوائی رفت و آمد داشتم و با بسیاری از فرماندهان این پایگاه ها دوست نزدیک بوده و میدیدم که آنها با هواپیماهای شکاری که تنها یک خلبان با آن پرواز میکند به نقاط دیگر مملکت میروند و می آیند ولی خوب این آقا گوئی از بیخ عرب بوده و ابدآ چشمش در نیروی هوائی جز توپ و میدان توپ بازی چیز دیگری ندیده
هر کس با کمترین سواد اینرا میداند که پیر شدن انسان را دچار هواس پرتی میکند، و پرواز احتیاج به تمام حواس دارد و نباید یکی از دستورالعمل ها فراموش شود. گرفتاری فرماندهی نیز اجازه پرواز مداوم نمیداد و فاصله از پرواز، لاجرم مهارت را کم میکرد. لذا این دستور همه نیرو های هوائی درهمه دنیا است ، که از سنینی به بعد ، هواپیما های بسیار گران قیمت را در اختیار فرماندهانی که ممکن است بعلت سن بالاتر، دچار اندکی هواس پرتی شده باشند قرار ندهند و خلبان جوان تر را برای مراقبت در معیت آنان بگذارند، زیرا از درجات سرهنگی به بالا این مغز فرماندهی است که در اثر خدمت تخصصی تجربه یافته به درد ارتش میخورد. نیروی رزمنده مربوط به بدن جوان و قوی است . اما البته توپ بازی، اجازه نداده بود که این فوتبالست به این جزئیات در نیروی هوائی بتواند توجه یافته باشد.
ایشان می نویسند، گوئی خلبانان از آسمان بزمین آمده و تخم دو زرده کرده اند . من تصور میکنم هم از آسمان بزمین آمده اند نه از میدان توپ بازی، و هم کار بسیار پرمشقت آنان تخم دو زرده کردن بود، یکی از دوستان من در آنموقع بنام سروان هوشیار روزی به من گفت که به اقیانوس هند پرواز کرده و در روی اقیانوس هند در هوا بنزین گیری انجام داده و به پرواز ادامه داده تا جزایر دیگوگارسیا پرواز کرده و بعد از 8 ساعت پرواز مداوم به ایران برگشته و در پایگاه خود فرود آمده . من تنها عکس این نوع بنزین گیری در هوا را در مجلات دیده ام و اصلأ نمیتوانم تصور کنم که چقدر مشگل و خطرناک است او گفت بعد از 8 ساعت پرواز توی هواپیما وقتی برگشته و بزمین نشته بود در اثر فشار همه عضلات صورتش کچ شده و دهانش از دو طرف بشدت کشیده و دفورمه شده بود. او برایم تعریف کرد که پرواز با هواپیماهای شکاری تحت شرایطی است که ابدأ شباهتی به پرواز با هواپیماهای مسافر بری ندارد و فشاز بسیار زیادی به بدن وارد میکند. من خیال میکنم اگر در حال حاضر روی کره زمین کاری را باید گفت تخم دوزرده کردن همین کار است . اما البته این فوتبالیست که دنبال توپ میدویده خبری از این مسائل نیروی هوائی ندارد.
تصور من اینست که این آدم بعلت اینکه شخصی نبوده زیاد مورد اهمیت باشد این مطالب را هرگز از زبان خلبانان نشیده و برای او آنقدر اهمیت قائل نبودند که با او در این موارد حرفی بزنند لذا از غافله بدور مانده و چیزی نمیداند اینست که قضاوت های او از ناشیگری بر میخیزد. یکی از فرماندهان پایگاهها برایم تعریف کرد که یک درجه دار از من به فرمانده نیروی هوائی شکایت کرده بود که من فقط در دفتر خود نشسته چای میخورم
فرمانده نیروی هوائی به من تلفن کرد و گفت به فلان درجه دار ابلاغ کن که از فردا صبح وظیفه او این است که به اطاق تو بیاید و گوشه صندلی بنشیند و تو را نظارت کند و بس . کار دیگری نباید بکند.
این فرمانده می گفت وقتی فردا ظهر شد درجه دار مربوطه از صندلی خود برخاست و با شرمندگی اجازه خواست اطاق مرا ترک کند و گفت حالا فهمیدم توی این پایگاه بوده ام اما نمیدانستم اینجا چه خبر است و یک فرمانده پایگاه چه گرفتاری دارد که باید مرتبأ قرص سردرد بخورد و کار بکند. لذا می بینید که لباس نظام پوشیدن دلیل داشتن سواد نظامی نیست.
هر انسانی با شعور متوسط میدانست که در سطوح فرماندهی مثلأ یک فرمانده پایگاه باید نه تنها تخصص داشته باشد که همین الان اگر خبر دادند یک هواپیما دارد می نشیند ولی چرخش باز نمیشود باید چه بکند بلکه اگر لوله آب در فلان منطقه پایگاه ترکید باید چه کرد . اگر یک خلبان سقوط کرد چگونه باید خانواده او را سرپرستی کرد و بدست فامیل او سپرد اگر یک خلبان گزارش داد در ارتفاع فلان بیهوش شده باید چه کرد. طرحهای جنگی چگونه باید تهیه و تمرین شود . ساعات پروازی باید از چه شرایطی برخوردار باشد. خلبانان باید چه چیزهائی را رعایت کنند تا خود و هواپیماهای بسیار گران قیمت را در معرض خطر سانحه قرار ندهند وهزاران اگر دیگر که من بدلیل نظامی نبودن از آنها اطلاع ندارم و جزو اطلاعات عمومی نیست که تنها بدلیل علاقه بتوان به آنها دست رسی یافت وآنها را فهمید. از این اگر ها زیاد است ولی وقتی این فوتبالیست مینویسد مگر خلبانها تخم دوزرده کرده اند معلوم است ایشان فقط تخصص در توپ بازی دارند و جز توپ چیز دیگری نمیدانند و خیال کرده اند نیروی هوائی نیروی توپ بازی است و همچنانکه ایشان را برای توپ بازی تشویق میکرده اند باید برای توپ بازی به ایشان درجه میدادند که البته داده اند وگر نه ایشان هرگز خدمت نظامی نکرد که بابت آن درجه بگیرد.
اما من از کجا این فوتبالیست را میشناسم؟ وقتی از ایران به آمریکا آمدم آپارتمانی در نزدیکی خانه ایشان داشتم و کمی از اوضاع ایشان سر در آوردم . من گر چه آدم گوشه گیری هستم اما راجع به همه چیز کنجکاوی دارم مخصوصأ راجع به اینکه دیدم همه آنها که در نیروی هوائی می شناختم وقتی به آمریکا آمده اند، فقط توانسته اند شغل کوچکی برای در آوردن مخارج خانواده خود دست و پا کنند، ولی ایشان پول دارد به دانشگاه برود یا هر کار دیگری میخواهد بکند. کمی در مورد او پرسیدم برازهای دردناکی پی بردم. یکی از آنها این بود که شنیدم این آقا که ادعای پهلوانی دارد، پهلوان پنبه ایست که حتی زنش را هم کتک میزند. لابد برای اینکه بتواند احساس پهلوانی بکند و همسر او که شنیده ام بسیار کدبانو و با شخصیت بوده، عاقبت از دست کتک هائی که از این همسر پهلوان خورده، ناچارآ از خانه فرارکرده و طلاق گرفته و اینکه این آقا که مسلمان خرافت زده ای بیشتر نیست و دارای شخصیت بسیار ناسالمی است ، انسانی است که مورد احترام در جامعه نیروی هوائی نیست.
خیلی کنجکاو شدم که چرا هر که را در نیروی هوائی میشناسم از این فرد متنفر است . به من گفتند به نوشته هایش مراجعه کن، اولأ برای سالها مجله ای داشت که عکسهای خود را درآن چاپ میکرد و از خود تمجید و تعریف میکرد، یا دست به کارهائی میزد شبیه اینکه ایشان را مردم گلباران کنند که تخم دو زرده کرده و توپ بازی میکردند . بعد هم بدلیل عقاید اسلامی شدید که دارد جزو گروه اپوزیشنی است که جمهوری اسلامی برای خود ساخته . کار این اپوزیشن اینست که با فحش و دشنام به جمهوری اسلامی دست به تحمیق مردم بزند و به آنها بقبولاند که ضد آخوند است و از ایرانیان سرشناس به گونه ای بدگوئی کند که مردم از آنها نا امید شوند و تصور کنند راه دیگری جز آخوندها وجود ندارد و در تمام ایران با این همه انسان تحصیل کرده و متخصص هیچ آلترناتیوی وجود ندارد و باید با آخوندها بسازند و سر تسلیم فرود آورند . در اصل مخارج ایشان توسط آخوندها تهیه میشود و مآموریتی که باو داده اند نیز تا کنون بدرستی انجام داده. او از افسران مرده که دیگر قادر نیستند کاری برای ایران بکنند تعریف و تمجید زیاد میکند، بطوریکه مردم تصور کنند او یک طرفدار ارتشیان است، اما افسران زنده را بدروغ به انواع اتهامات واهی محکوم میکند، تا مردم امیدی به اینها نداشته باشند و به همان آخوندها راضی شوند. در زمانی که ایران دارد به دست آشوب طلبان آخوندی قطعه قطعه میشود و هر روز کنفرانسی در گوشه و کنار دنیا بدست تجزیه طلبان بر قرار میگردد . در زمانی که کودکان ایرانی به بردگی در کشورهای عربی بفروش میرسند و جوانان ایرانی همه آمالشان بدست اعتیاد بر باد میرود تا چند آخوند بتوانند پولهای کلان فروش مواد مخدر را به جیب بزنند. در زمانیکه مردم ایران به جرم های واهی هر روز در گوشه خیابانها بدار آویخته میشوند. در زمانی که مزدوران به خدمت گرفته شده توسط آخوند ها، با لباسها و نقاب سیاه که آنانرا بصورت جلادان قرون وسطی در اروپا در آورده، در خیابانها با قمه های برنده، به مردم بی پناه ایران حمله ور میشوند تا کوچکترین حرکتی برضد رژیم انجام نگیرد . در زمانی که زنان ایران را به جرم واهی نشان دادن کمی مو، خونین و زخمی کرده و کشان کشان به ماشینهای جلادان میبرند و یا سنگسار میکنند که چرا مورد تجاوز مردان قرار گرفته. در زمانی که همه ثروت ایران بدست آخوندها، تبدیل به اسلحه شده و به عراق یا فلسطین و لبنان میرود تا صرف جنگهائی که به ایران مربوط نیست بشود . در زمانی که آخوندها میلیارد میلیارد پول های ایران را میدزدند. در زمانی که انواع مصبیت ها غیر قابل باور بر سر ایران ریخته . آقای از بیخ عرب مثلأ مجله مبارز درست کرده . او کوچکترین اشاره ای به این همه جنایات ندارد تنها کمی کلی گوئی از بدی آخوندها میکند و البته کیست که آنها را نداند، ایشان توضیح واضحات میدهند. گفته این فوتبالیست چیزی به معلومات مردم اضافه نمی کند، اما میتواند به مردم این عقیده را بفروشد که با آخوند مخالف است. ولی مبارزه اصلی او با آخوندها نیست، بلکه با دشمنان آخوندها است. یک مجله مبارز باید از سر تا ته پر از عکسهای جنایات رژیم باشد باید در هر ورق آن فریاد امروز مردم ایران منعکس شود باید از جوانانی که در قبرستانها خانه کرده اند زیرا از شدت فقردیگر چیزی ندارند عکس بیاندازد در حالیکه این فوتبالیست عکس خود و عده ای فوتبالیست دیگر را چاپ میکند و از خود تمجید میکند تا عقده خود بزرگ بینی خویش را تسکین بخشد و خود را بزرگترین ناجی و مبارز در راه رهائی معرفی کند. اگر اندکی سواد نظامی داشت میدانست مبارزه یعنی چه؟ من که ابتدا با دیدن نوشته های او تصورم این بود که او با این ناسزا گوئی، قصد باج گیری دارد چون این روال کار بسیاری از نویسندگان ایرانی بوده و هست و بهمین دلیل به افسران عالی رتبه سابق ناسزا میگوید و متوجه شدم که عده ای نیز باو پول میدهند، بعد که از طرف سازمانی که برای مبارزات سیاسی به آن پیوسته ام ماموریت یافتیم دست آخوندها را در بوجود آوردن اپوزسیون خود ساخته رو کنیم، بدست آوردیم که جناب ایشان یکی از عوامل اپوزیشن خود ساخته رژیم برای مأیوس کردن مردم از مبارزه است . اگر آخوندها خودشان هم مجله ای برای مأیوس کردن اذهان مردم از نظامیان و مشوب کردن ذهن مردم از جنایات خویش، بسوی تهمت های بی جا، میخواستند کاری بکنند آیا بهتر از این میتوانستند بکنند؟ پرسیدم این افسران چرا شکایت نمی کنند. گفتند این پهلوان پنبه جرأت ندارد اسم از کسی بیاورد چون به یقین میداند که او را به دادگاه میکشند و از او اسناد و مدارک برای اتهامات میخواهند و آنوقت آبروی او میرود. در ضمن جمهوری اسلامی هم با مدرک به او پول نمی دهد بلکه از طرق مختلف و به عناوین گووناگون مثلأ بنام آگهی و غیره به او پول میدهند و او نامردانه تیری از تاریکی رها میکند. البته در بین افراد نیروی هوائی همه واقعیت را میدانند، ولی آخوندها به این اهمیت نمی دهند. بلکه آنان به مردم ایران که چیزی نمی دانند اهمیت میدهند. که آنان نا امید باشند. نمونه آن اینست که این فوتبالیست دائمأ از شاهنشاه ایران که امروز در قبرخفته تعریف میکند. اما حیله گرانه به سیاستهای او حمله میکند که چرا اقدام به گسترش نیروی هوائی کرده .
آخوندها، واپس مانده ها و عقده ای ها را برای ایجاد یک اپوزسیون که خود مخارج آنرا می پردازند، تا کاری جز نا امید کردن مردم ایران نداشته باشند، انتخاب میکنند . این عده خصومتشان با مردم دلیلی جز بد نام کردن افرادی که ممکن است کاری بر ضد آخوندها بکنند ندارد، بلکه رژیم از عقده های حقارت این اشخاص استفاده میکند. مثلأ به تیمساران فحاشی میکند. بطوریکه از دوستان نظامی خود شنیده ام وقتی در نیروی هوائی بوده برای عرض تملق همراه اسکی تیمساران می رفت و بند کفش آنان را می بست و با این کار نظامیان بسیار با نظر پستی به او مینگریسته اند . زیرا این کار جزو وظایف یک افسر ورزش نبود و فقط بدلیل خود شیرین کردن او این قبیل کارها را میکرد . حالا برایش خیلی خوشایند است که از آخوندها پول بگیرد و به این آدمها فحش بدهد، تا عقده آن بند کفش بستن را خالی کند. همه نیروی هوائی نیز میدانند که او برای عرض تملق بند کفش تیمسارها را می بسته .حالا به تیمسارها میگوید سمسار ، البته چون خودش هرگز امکان تیمسار شدن نداشته لذا این عقده خالی کردن خوبی است. باید از ایشان پرسید اگر این تیمساران آنقدر بد بودند چرا تو بند کفش آنان را می بستی ؟ و اگر آنروز خودت را آنقدر کوچک میکردی و به آنها تملق میگفتی، امروز نیز مفلوک بودن خود را نشان میدهی که به آنان بد و بیراه میگوئی، اگر مرد بودی دیروز بند کفش آنان را نمی بستی بامید اینکه یک لبخند از آنان گرفته باشی . او تبلیغ میکند که نظامی خوب نظامی مرده است، نظامی زنده اگر تیمسار است سمسار است زیرا از نظر او سمسار بودن یک ننگ است نه یک شغل که میتواند توسط آدم شریفی که خود را به آخوندها نمی فروشد برای در آوردن مخارج زندگی انجام شود. او بدون استثناء همه تیمساران را سمسار می نامد آنها را پسر بچه های نادان می نامد. زیرا از نظر ایشان فقط یک افسر با عرضه و مدیر و دانا در نیروی هوائی بوده و آنهم شخص ایشان هستند که شاهنشاه باندازه کافی بینش نداشتند وگرنه ایشان باید درجه ارتشبدی میگرفت و فرمانده نیروی هوائی میشد، زیرا ایشان تخم دو زرده کرده بود که توپ بازی میکرد نه خلبانان که فقط پرواز بلد بودند.
به شهبانوی ایران بی ادبانه حمله میکند او را خانم فرح دیبا می نامد و ایشان را متهم به بی لیاقتی میکند که کاری برای ایران نکرده زهی بی انصافی . شهبانوی ایران در کتاب خود مینویسند که من حتی وقت عزا داری برای همسر محبوب خود نیافتم . او اینقدر مایه شعور ندارد که بداند، این خانم لقب شهبانو دارند و ایشان را بدون آن لقب خطاب کردن نهایت بی تربیتی را نشان میدهد و اینقدر از سواد اجتماعی ندارد که بداند خانمی که ازدواج کرد مطابق همه رسوم تمام دنیا او را با نام همسرش خطاب میکنند . اما از کسی که همسر خودش را کتک میزده چه انتظاری میتوان داشت، زن از نظر او متاعی است بی ارزش. وقتی شهبانوی گرامی ایران بزرگوارانه او را مورد تفقد قرار دادند، حتی آنقدر شعور و مردانگی نداشت که از ایشان پوزش بطلبد و گوئی چنین خطائی نکرده، تعریف کرد که شهبانوی مهربان و با شخصیت ایران چگونه سایه مهر خود را بر او نیز افکندند و اظهار شرمندگی نکرد. جالب اینست که گاه در نوشته های خود برای زنان که مظلوم واقع میشوند گریه زاری میکند و البته اشگ تمساح، زیرا این فوتبالیست خود همین ظلم را بزن خود کرده است.
او خدمات افسرانی که در خدمت باقی ماندند تا شاید بتوانند در داخل ایران کاری بکنند را ابدأ قدر دانی نمی کند .آنها که در داخل و خارج از ایران به فعالیت پرداختند را نام نمی برد. به همه اتهامات واهی میزند و نا مردانه از پشت به همه خنجر میزند و جرأت ندارد نام از کسی ببرد زیرا میداند کارش به دادگاه و بعد بکجا خواهد رسید.
من بعنوان یک ایرانی عاشق نیروی هوائی ایران، و مفتخر به همه تکنوکراتهای آن، از خلبانهای رشته های مختلف که آنها را شجاع ترین افراد ایران میدانم، تا متخصصین تعمیر هواپیماها و نیروی پشتیبانی، و همه آنها که روزی لرزه بر اندام صدام می افکندند و غیابشان در نیروی هوائی ایران؛ جرأت حمله به صدام داد، به مردم ایران میگویم، گول این مزدوران آخوندها را نخورند، آنکسی که حرف راست میزند آماده است که در دادگاهی حرف خود را ثابت کند وگرنه مهمل میگوید و نامردانه تهمت میزند.
در این مملکت که ما زندگی میکنیم . ثروت چیزی است که نمیتوان مخفیانه در بانکها نگهداشت همه کس معلوم است که چی دارد . هر کس را من میشناسم، شغل بسیار کوچکی برای اداره زندگیش دارد، و چون بعد از سی سال اکنون همه بسیار پیر هستند، اگر ثروتی داشتند برای روزگار پیری خود استفاده میکردند، نه اینکه در روزگار پیری ناله کنان کار کنند، ایشان توقع دارند یک ارتشبد یا سپهبد در نزدیکی بازنشستگی در آن مملکت باندازه ایشان که افسر ورزش دون پایه و جوانی بوده و فقط توپ بازی کن بودند هم اندوخته ای برای خود نمیداشت . آقا شما از کجا پول به آمریکا آمدن را داشتید؟ چرا بقیه افسران این پول را نداشتند و حتی بادرجات بالا مجبور شدند در همان مملکت بمانند و حالا با نشریه مجانی که خالی از هزاران خرج نیست لابد از ارث پدری آنرا اداره میکنید میخواهید سر مردم را شیره بمالید .
مردم ایران بیدار باشید اینها که سعی دارند شما را مأیوس کنند مزدوران آخوندها هستند. با رو شدن دست این افراد کارشان بی رنگ خواهد شد و چه بسا به تعریف و تمجید سایر همدستانی که جزو حقوق بگیران آخوندها هستند بپردازند تا دست آنها نیز رو شود و آنها را نیز بشناسیم. اگر ادعای این افراد درست بود با نام و مدارک حرف میزدند وادعاهای خود را در دادگاه ثابت میکردند تا مردم ایران حقیقت را بدانند
آنکه قهرمان است تهمت نمی زند، از پشت خنجر نمی زند، بلکه پهلوانانه جلو می آید معرفی میکند و تهمت خود را ثابت میکند. وگرنه جبون ترسوی دروغگو و خائنی بیش نیست، که به نفع آخوندها به مأیوس کردن مردم پرداخته و مزد نامردی خود را میگیرد. و نا مردانه با کسانی دشمنی میکند که به تصدیق همه همکاران نیروی هوائی نه خیانتی کرده اند و نه هرگز دشمنی با ایشان. طبع خودپسند و بی مایه این فرد به پیروی از منویات آخوندها با حمله به سرشناس ترین افراد نیروی هوائی و قهرمانان دیروز بلند آسمان ایران آرام میشود زیرا خود در این صحنه آبروئی نداشت.
ناصر شریفی فرد شیرازی

مدیر محترم تقاضا دارم ضمن چاپ این نامه رونوشت آنرا به آدرس زیر ایمیل فرمائید
Arya5@AOL.com

مقالات راجع به شبکه رژیم ایران در آمریکا

Robert William (Bob) Ney is a current federal prisoner and a former Ohio Congressman from 1995 until November 3, 2006. On October 13, 2006 Ney pled guilty to charges of conspiracy and making false statements in relation to the Jack Abramoff lobbying and bribery scandal. Ney reportedly received bribes from Abramoff, other lobbyists, and two foreign businessmen - a felon and an arms dealer - in exchange for using his position to advance their interests. Conspicuously missing from this dossier of disservice to the country is Ney’s masterful creation of an active and disguised Washington-based lobbying enterprise for the Iranian theocratic regime, The National Iranian-American Council (NIAC). NIAC is an effective node of Tehran’s comprehensive US lobbying web. This article will address the creation of NIAC, the motives underlying its formation, NIAC’s manifesto, Tehran’s role, NIAC’s connection to Iran’s oil mafia, and NIAC attempts to penetrate US political system. Creation of NIACThe National Iranian-American Council (NIAC) was founded by four non Iranian-Americans: Roy Coffee, Dave DiStefano, Bob Ney and Trita Parsi. Coffee and DiStefano, both Washington lobbyists, were investigated by the Justice Department for arranging a trip for Bob Ney to meet a known felon and a Syrian arms dealer in a conspiracy to circumvent sanctions to sell US-made airplane parts to Tehran. Roy Coffee sent a letter to the Dallas Morning News in February 2006 to justify his relationship with the two London-based felons. Part of the letter discussed the creation of NIAC in 2002. In this letter, Coffee described the events following the meeting of his former classmate Darius Baghai (who had just returned from Iran) with Bob Ney:“From that meeting, Darius, Dave and I began to work with Trita Parsi, another Iranian-American, to try to form a political action committee of Iranian-Americans to pursue a strategy of normalization of relations between the two countries. The 4 of us worked very hard for about 9 months to form this committee.”Trita Parsi at the time was a Swedish-Iranian graduate student in his early twenties with ties to Iran’s ambassador in Sweden. He was working part time as a Congressional aid in Ney’s office in Washington on a temporary visa. Parsi was subsequently appointed president of NIAC. Should we believe that one of the most expensive lobby teams in the US, one of the most corrupt lawmakers in Washington and a Congressional aid in his office, none of them Iranian American, worked hard for nine months out of their humanitarian concern for the Iranian people?The New LobbyIn the 1990’s, the American-Iranian Council (AIC), with backing from multinational oil companies, was a front for the Iran’s lobbying efforts in the US. Houshang Amir-Ahmadi served as its president. Amirahmadi has been an active pro-Tehran player in the US since early 1980s. While residing in US, he was also a presidential candidate in Iran’s elections. He officially collaborated with different Iranian institutions and notably the foreign ministry. In 1999 and 2000 Trita Parsi was closely working with Amirahmadi and was well positioned in the leadership of AIC. In 2001, the pro-Iran lobby in the United States became intensely active to prevent the renewal of the Iran Libya Sanctions Act (ILSA), and to improve the US-Iran relations. Despite extraordinary pressure from the lobby, ILSA passed overwhelmingly.Prior to his imprisonment, Bob Ney, in concert with AIC, was Tehran’s dogged warrior in Washington as he relentlessly led Congressional efforts to end ILSA and initiate Tehran-friendly policies. Ney, disappointed and angered by the ILSA vote, began to plan for the next battle of the war. “The ILSA vote doesn’t look very promising, but that doesn’t mean the struggle should stop on this entire issue. It is a matter of education and re-education and people getting together and forming a citizen’s lobby to make sure that members of Congress and their offices are educated on this issue.” (speech to AIC, June 2001, my emphasis)While Ney was hard at work “forming a citizen’s lobby,” Trita Parsi claimed that the majority of lawmakers voted against their true wills. In a tone apologetic to Tehran, he expressed his hope that the Iranian regime understood that he and his colleagues had worked hard to prevent this result:“Hopefully, Tehran will recognize that an honest attempt was made to defeat or at least weaken the sanctions. The call for a review and Speaker Hastert's pledge to insist on Congressional action based on the review must also be interpreted by Tehran as a step in the right direction” (IranAnalysis July 2001 http://www.iic.org-/ Peyvand’ Iran News) Their failure to block the renewal of ILSA marked the start of a new era for the pro-Iran lobby in the United States. The lobbyists recognized that they must broadly reach out to Iranian-Americans. Iran became directly involved in creating, organizing and implementing a far-reaching lobbying campaign in the US, fundamentally different in its organization, which targeted the strategic needs of Tehran’s rulers. The creation of NIAC as the main executer of this new endeavor had been meticulously planned since the late 1990s. Parsi stepped down from the board of directors of the AIC. An influential US Congressman and a posh Washington lobbyist came to Tehran’s help to create NIAC. An unknown Iranian Swedish student was selected to serve as president of this new organization. Trita Parsi was the regime’s trusted man within the new network. Tehran’s faith in Parsi was so profound that in 2003 when Iran decided to send a highly secret proposal for negotiations to the White House, Parsi was called on to arrange the delivery of the message through Bob Ney to Karl Rove. Parsi, moreover, was among the few chosen men (along with Mahallati, Iran’s former ambassador to UN) to present the results of a shady Tehran-friendly poll of the Iranian population which indicated the popularity of Iran’s nuclear program. Trita Parsi and the Regime’s Inner CircleDuring the eight years of Rafsanjani’s presidency, which ended in 1997, the Iranian regime had attempted without success to attract the Iranian Diaspora to its cause. Khatami’s presidency recharged Tehran’s efforts. With the Supreme Leader’s direct involvement, the High Council for Iranian Compatriots Overseas was created in 2000 under the auspices of the Foreign Ministry. The President heads the Council, and the Foreign Minister serves as its deputy director. The Ministry of Intelligence and the Ministry of Culture and Islamic Guidance collaborate to implement the decisions of the council. The objective was to create a network of organizations to infiltrate and seemingly represent the Iranian community abroad, and promote policies favorable to the Iranian government. Tehran anticipated that this strategy would neutralize opposition activities abroad and legitimize the new lobby.State-sanctioned Iranian newspapers started a campaign to promote Trita Parsi and NIAC. Pro-government publications outside Iran followed suit. The former head of the Iran interest in Washington, Ambassador Faramarze Fathnejad thrilled about Trita Parsi’s efforts and NIAC underlined “the importance of relation with Iranian organizations in the U.S. and specially pointed to NIAC and his young leader who is a consultant to CNN and has been very successful in his efforts.” The Iran Ambassador even claimed 20,000 strong membership for NIAC (while only 150 is claimed by NIAC itself)! But token rhetorical support would not alone turn an inexperienced graduate student and a corrupt Washington politician into a lobbying enterprise. Entities with ample financial resources and direct access to Iran’s top leaders had to enter the scene. Understanding the NIAC’s activities in the US necessitates familiarity with Trita Parsi’s main partner in Iran, Siamak Namazi, one of the most important figures of this new lobby enterprise and a prominent member of the Iranian oil Mafia.Namazi, along with his sister Pari and brother Babak, control the Atieh enterprise in Iran and its three sister companies Atieh Roshan, Atieh Bahar and Atieh Associates, as well as numerous other direct and indirect partnerships, including Azar Energy, Menas companies in England, Atieh Dadeh Pardaz, FTZ Corporate services and MES Middle East Strategie. Particularly noteworthy is the fact that Baquer Namazi (the father) is the Chairman of Hamyaran, an umbrella organization for the NGOs in Iran- a man of considerable influence in the internal and foreign affairs of the country. Atieh claims to be “ … fully private strategic consulting firm that assists companies better understand the Iranian market, develop business and stay ahead of competition.” People familiar with the oil industry in Iran know what this description is code for. In reality, Atieh is notorious for being a conduit for racketeering, bribery and money laundering, mainly for corrupt Iranian rulers. Atieh’s customers include the foreign corporations who wish to do business in Iran and find no choice but to bribe officials. One of their fiascos involved Norway’s Statoil, a customer of Atieh Bahar. Their bribery of the Iranian officials through consultants was exposed by the US Securities and Exchange Commission and the Department of Justice. A number of high officials in the company were fired and the company had to pay tens of millions of dollars in penalties to the US and Norway governments for “payments to an Iranian official in 2002 and 2003 in order to induce him to use his influence to obtain the award to Statoil of a contract to develop phases 6, 7 and 8 of the Iranian South Pars gas field.” The most recent debacle of Atieh enterprise was in March 2007 when the CEO of the French oil company Total SA was charged for bribery of the Iran high officials to secure contracts. Total is one of the major customers of the Namazi’s Atieh enterprise and is mainly represented in Iran by Atieh and its affiliate companies. Tens of millions of dollars of bribes were paid by Total through individuals and third party corporations. Tehran’s trust in Namazi is elucidated by the fact that his enterprise provides the network and computer services for almost all Iranian banks, parliament, and other important institutions. Namazi’s groups monitor nearly all Iranian economic or political activities and have access to the country’s most sensitive data. This is a clear indication of his prominent place inside the inner circle of power in Tehran.While representing Tehran, Namazi, disguised as a scholar, travels to the US to seemingly pursue academic activities through think-tanks close to the Iranian regime. This link between the Iranian oil Mafia and “scholarly” pursuits in the US is hardly isolated. Three former Iranian deputy foreign ministers currently live in Boston posing as “scholars”: Mohammad Mahallati who was also the Iranian ambassador to the UN in the late 1980s Farhad Atai and, Abbas Maleki. In addition to his diplomatic past, Maleki has been one of the most important figures within the Iranian oil Mafia.Trita Parsi and Namazi worked very closely on developing the details of the grand plan of Iranian-American “Citizen’s Lobby” in the US. They traveled to Iran together. They organized joint conferences and meetings, launched lobby projects and wrote joint papers.The RoadmapIn 1999, Parsi and Namazi presented a joint paper titled “Iranian-Americans: The bridge between two nations” in DAPIA conference organized by the Iranian government in Cypress. This report comprises the manifesto and roadmap of the new Iranian lobby in the US. In this paper, the authors suggest that: “an Iranian-American lobby is needed in order to create a balance between the competing Middle Eastern lobbies. Without it, Iran-bashing may become popular in Congress again.” The “competing lobby” was AIPAC (American Israeli Public Affairs Committee). The pillars of the road map were:· To have the appearance of a citizen’s lobby· To mimic the Jewish lobby in the US· To impede Iranian opposition activities· To infiltrate the US political system· To break the taboo of working with the Iran’s cleric rulers for the Iranian Diaspora· To improve the image of the Iran’s government abroad. In their report, Namazi and Parsi admitted that the Iranian community by large rejects the clerical regime and there is no hope that this community help a pro-regime lobby in the US.“this group’s [Iranian Americans] role has not been utilized any where close to its potential, however, for several reasons: A good portion of them were against the IRI [Islamic Republic of Iran], therefore would not do anything to help.”“The point is, the said group [Iranian Americans] was not about to form a lobby group that would benefit the establishment in Tehran, or benefit the Iranian-Americans themselves as a community, nor was it for the most part interested in forming a pressure group against the Islamic Republic.”This was also underlined by Roy Coffee, one of the NIAC’s founders:“We [NIAC’s founders] found that most Iranians do not want to get involved in politics because of their experiences in Iran during and after the revolution. They have come to this country to make a better life for themselves and their children and don't want to get involved.” http://www.blogger.com/%3CaThe lack of genuine participation from the Iranian American community in this lobby has been overcome with a sophisticated machine of professional lobbyists and “friendly” circles who favor a rapprochement with the Iranian regime.Tehran’s Advice: Mimic Jewish Lobby in WashingtonOne of the hallmarks of the new lobby was its desire to rival the “Israeli Lobby” in the United States. This aspiration was so strong that an organization was created and called IAPAC (Iranian American Political Action Committee) as compared with AIPAC (American Israeli Public Affairs Committee). Three of IAPAC’s board members came from the AIC’s leadership. In their 1999 DAPIA paper, Parsi and Namazi analyzed at length the techniques used by AIPAC, and suggested that the same approach should be taken to create an Iranian lobby in Washing:“Creating similar types of seminars and intern opportunities to Iranian-American youth may not improve Iran-US relations in the short run, but it will help integrate the Iranian-American community into the political life of America. In the long run, a strong and active Iranian- American lobby, partly established through these seminars and by the participants of these programs, may serve to ensure that the US and Iran never find themselves in violent opposition to each other again.”Trita Parsi has been reciting this comparison to the Israeli lobby since the late 1990’s, about the time that the High Council was formed. At the beginning his tone was more contentious and resembled the mullah’s usual rhetoric. While he has toned down his anti-Israeli remarks in his English communiqués, the governmental newspaper Aftab published on December 28, 2006 an interview with Trita Parsi. In his introduction, the reporter underlined the role of Parsi’s lobby on behalf of the Iranian regime. The article’s title is interesting: “The Iranian Lobby Becomes Active”.Translation: “The conflict between Iran and the West on Iran’s nuclear file has entered a critical state. The government must now utilize all the possible resources to defend the national interest. In this, we have not paid enough attention to the potentially significant influence of the Iranian American society in moderating the extremist policies of the White House. In comparison of this untouched potential to the influence of the Jewish lobby in directing the policies of Washington in supporting Israel, we see the difference between what is and what could be.”In coordination With Trita Parsi, Siamak Namazi also started singing the same songs:“I propose that we should start showing up to the leadership training seminars and other events organized by the American-Israeli Political Action Committee (AIPAC) for their youth. Not only will this create an opportunity to learn the fine skills of community organization and grassroots lobbying, but it also takes away from AIPAC's ability to spread misinformation about Iran through a deliberate campaign to further its own political agenda.”Not Lobbyists?As Ney’s criminal bribery and lobbying fiasco became more public, NIAC’s president Trita Parsi attempted to deny the lobbying nature of NIAC. NIAC was not registered as a lobbying organization, and lobbying activities would have been illegal. Furthermore, being lobbied by a former aid would have added to Ney’s already complicated and ugly situation. Therefore in an interview with Washington Prism in 2005 Trita Parsi, in response to a direct question asking whether his group lobbies the US congress, declared: “Our group does not do any lobbying at all. We do not contact the Congressmen to support or oppose a bill”Reality exposes the falsehood of Parsi’s claim. NIAC has strived to penetrate the US political system as per the 1999 roadmap by Namazi and Parsi. NIAC’s actions lucidly reveal the nature of the organization. The Washington Post reported on June 25, 2006: “The NIAC helped persuade a dozen conservative House members to sign a letter to President Bush earlier this month calling for unconditional negotiations with Iran's regime.”The external communications of Parsi and other NIAC leaders shed further light on NIAC’s lobbying activities. “The NIAC members have educational and experimental knowledge on the lobbying process and politics in America”. “.. we must establish connections on Capitol Hill to establish early-warning systems about proposed votes or bills that may oppose the best interests of Iranian-Americans.”Bob Ney, Roy Coffee, and Dave DiStefano arranged numerous workshops, training classes, seminars and speeches in which they themselves and others with experience prepared members and affiliates of NIAC to lobby and influence Congress. Parsi, Namazi and Ney organized public gatherings and discrete and exclusive fundraiser events (with $1000 plates). They developed training manuals on lobbying. NIAC itself admits that, “ In 2002, Congressman Ney benefited from letters sent by Iranian-Americans through NIAC's Legislative Action Center in support of his resolution on US-Iran relations”.Infiltrating CongressTrita Parsi, Namazi and company fully intended to infiltrate the US Congress. Its methods included both engaging unsuspecting Iranian Americans working in various Congressional offices and recruiting and placing young Iranian Americans to serve as interns or pages in these offices by offering room, board and financial incentives. NIAC’s website brags of success stories in this venture. The young Iranian American Press Secretary for Rep. Marcy Kaptur is drafted to help in improving the lobbying skills of NIAC members and affiliates. An Iranian American student in the University of Minnesota receives a financial scholarship in his senior year and becomes an intern in Senator Norm Coleman’s (R-MN) Washington office. Expanding the operation to penetrate the US political system, NIAC has now formally implemented a paid trainee program and is actively in search for unwary Iranian American youth.ConclusionSince the early 1990’s, Tehran has embarked on developing a sophisticated lobby enterprise in the United States. Iran’s government has devoted significant manpower and financial resources to this cause. This lobbying enterprise consists of a complex, convoluted and intermingled web of entities and organizations with significant overlap of leadership and file and rank, and heavy involvement of the notoriously mafia-like inner circles of the Iranian regime. Disguised as scholars, many of the former Iranian government officials reside in the US and constitute an important piece of the lobby machine. NIAC and its major figures, such as Bob Ney and Trita Parsi are effective nodes of Tehran’s efforts to manipulate US policy toward self-serving ends.About the author: Hassan Daioleslam is an independent researcher and writer who worked closely with two experienced investigative reporters inside Iran to explore and expose Iran lobbying enterprise in the United States. This article is focused on Trita Parsi, Bob Ney and NIAC, as one part of this comprehensive investigation







.سلسله مقالات راجع به شبکه لابی رژیم ایران در آمریکاتهیه و تدوین: حسن داعیگزارش تحقیقی درباره شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا - تریتا پارسی" و "شورای ملی ایرانیان آمریکائی*******شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا - مدیریت شبکه*******شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا - مافیای نفتی*******شبکه لابی رژیم ایران و جنبش جهانی ضد جنگ*******شبکه لابی رژیم ایران و پروژه هسته ای*******شبکه لابی رژیم ایران و "شورای روابط خارجی" امریکا*******شبکه لابی رژیم ایران و اردوگاه جهانی ارتجاع اسلامی*******

Wednesday, September 05, 2007

تعارضات عقلی در چند حدیث مستند شیعی ISLAMIC HADITH



تعارضات عقلی در چند حدیث مستند شیعی
o مسواک زدن در حمام باعث درد دندان ميشود! ـ (منبع: من لا يحضره الفقيه - جلد يک، ص. ۵۳)
o در ادرار ائمه آلودگی نيست! – "ليس فی بول الائمه استخباث" – ( منبع: انوار ولايه، ص. ۴۴۰ )
o خوردن آب در حالت ايستاده در شب باعث زردی ميشود! – "شرب الماء من قيام بالليل يورث ماء الاصفر" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ )
o نگاه کردن به آلت تناسلی زن باعث کوری ميشود! – "النظر الی فروج النساء يورث العمی"- (منبع : من لا يحضره الفقيه -جلد ۳ ص۵۵۶ )
o آه اسم خدا ست!- "آه اسم من اسماء الله الحسنی" - مستدرک الوسائل جلد ۲ ص۱۴۸
o ملکی بنام خرقائيل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بين هر بالش پنجاه سال زمان برای ديدن لازم است! ـ "ان لله ملکا يقال خرقائيل له ثمانيه عشر الف جناح مابين جناح الی جناح خمس مائه عام" – ( منبع : کتاب البرهان جلد، ۲ ص. ۳۲۷ )
o ملکی هست که اسمش منت و هميشه بالای قبر امام حسين است ! ـ ( الکافی جلد ۴ ص ۵۸۳)
o امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنيا می آيد!، با پا وبراحتی متولد ميشود!، جنب نميشود!، اگر بخوابد قلبش بيدار است، چشمش ميخوابد ولی قلبش بيدار است!، همانطور که از جلو ميبيند از عقب هم ميبيند! ـ "يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه" ـ ( منبع : اصول کافی جلد يک ص ۳۱۹ کتاب حجه باب مواليد الائمه )
o امام زمان لخت و عريان ظاهر ميشود! ـ "انه سيظهر عاريا امام قرص الشمس" ـ (منبع: حق اليقين، ص. ۳۴۷ )
o ابن بابويه روايت ميکند که ابی عبد الله مردی را ديد که کفش سياه پوشيده فرمود چرا کفش سياه پوشيدی، مگر نمی دانی کفش سياه نور چشم را کم ميکند و مردانگی را ضعيف ميکند؟ . بر تو باد پوشيدن کفش زرد که نور چشم را زياد ميکند و باعث قوت مردانگی ميشود!. ـ "عن ابی عبد الله انه رای رجل و عليه نعل سوداء فقال مالک و لبس السوداء؟ هی تضعف البصر و ترخی الذکر و………" ـ ( منبع : کتاب خصال شيخ صدوق ..ابن بابويه باب سوم جلد یک، ص. ۹۹ )
o روايت از علی (ع): اولين حيوانی که پس از رسول خدا(ص) از دنيا رفت عفير خر رسول خدا بود! اين خر با رسول خدا صحبت کرده بود ! و گفته بود : پدر و مادرم فدای تو، پدرم از قول پدرش و از قول جدش و جد جدش و ..نقل کرده که نوح (ع) جد من را در کشتی گذاشت و به مردم گفت ای مردم از نسل اين خر، خری متولد ميشود که رسول خدا بر او سوار ميشود، و من خوشحالم که آن خر هستم ! ـ "عن امير المومنين علی قال ان اول شيی من ادواب توفی هو عفير حمار رسول الله ذالک الحمار کلم رسول الله فقال بابی انت و امی ………" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۱ ص ۱۸۴- کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله )
o از امام حسن (ع) روايت شده است که ايشان فرمود برای خداوند دو شهر است ( خدا دو شهر دارد) يکی از انها در مشرق است و يکی در مغرب، و در آنها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را ميدانم! ـ "عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدينتين احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فيها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جميع تلک اللغات" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک - ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی)
o خوردن خاک نفاق می آورد! – "اکل الطين يورث النفاق" ـ ( منبع: الکافی جلد۲- ص۲۶۵ ). خوردن خاک حرام است مثل خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسين باعث شفاء از بيماريها ميشود! . ـ "اکل الطين حرام مثل الميته و الدم و لحم اخنزير الا طين قبر الحسين فيه شفاء من کل داء"- ( منبع: اصول کافی جلد ۳ - ص ۳۸۷)
o توسل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود!.ـ " التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين" ـ ( منبع : باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵ )
o امام حسين(ع) از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود!. ـ " لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی (ص) فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث "ـ ( منبع: اصول کافی کتاب الحجه - باب مولد حسين ابن علی )
o پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ـ " لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما" ـ ( منبع: اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد النبی(ص) - جلد يک ص ۳۷۳ )
o فاطمه زهرا (س) حيض نميشده است! ـ "عن ابی الحسن قال ان بنات الانبياء لا يطمثن" ـ ( اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد الزهراء - جلد يک ص. ۳۸۲ )
o در روايت است که علی (ع) با رسول خدا به مسافرت رفت و عايشه همراهش بود و تنها يک لحاف همراهشان بود ! و علی میگوید رسول خدا بين من و عايشه خوابيد ! و هنگاميکه رسول خدا شب برای نماز شب بر خاست من و عايشه در يک لحاف بوديم ! ـ " قال علی سافرت مع رسول الله و کان له لحاف ليس له لحاف غيره و معه عائشه و کان رسول الله ينام بينی و بين عائشه فاذا قام الی اللصلوه الليل ……….." ـ ( منبع: بحار الانوار جلد ۲ - ص ۴۰ دار احياء التراث العربی - بيروت بحار الانوار ص. ۲۹۷ )
o هنگاميکه امام حسين به شهادت رسيد بين امام سجاد و محمد ابن حنفيه فرزند علی(ع) بر سر امامت اختلاف افتاد …محمد ابن حنفيه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر ميدانی که من از تو لايق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود ميدهد ! و دعوت کرد که به آنجا بروند ..آنگاه محمد ابن حنفيه حجر الاسود را صدا زد و هيچ جوابی نشنيد اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد حجر به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسين است و نزديک بود حجر الاسود از جا کنده شود! ـ "لما قتل الحسين (ع) ارسل محمد ابن الحنفيه الی علی ابن الحسين و ……" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک ص ۳۴۸ اعلام الوری للطبرسی ۲۵۸)
o علی(ع) بر روی ابرها پرواز ميکند ! . خداوند ابرها را برای علی مسخر ساخت و او شرق و غرب عالم را درنورديد! . ـ "ان الله سخر لعلی السحاب فکان يسير فی الارض شرقا و غربا" ـ ( منبع: تفسير الميزان جلد ۱۳ - ص ۳۷۲ بحار الانوار جلد ۳۹ - ص ۱۳۸)
o رعد و برق آسمان از تدبير علی است! . ـ " قال ابو عبد الله عليه السلام .. ماکان من هذا الرعد فانه من امر صاحبکم قلت من صاحبنا؟ قال امير المومنين علی عليه السلام الاختصاص" ـ ( منبع: المفيد ص ۳۲۷ بحار الانوار جلد ۲۷ ص ۳۳ )

Wednesday, August 08, 2007

از شخصی است بنام میرک



این شعر را یکی از دوستان برایم فرستاد که از شخصی است بنام میرک
من این شعر را نتوانستم در اینرنت پیدا کنم و دریغم آمد که چنین شاهکاری را ایرانیان نخوانند و به سراینده اش آفرین نگویند




خانه ات ویران شود ایران زمین ویرانه کردی --- جغد وش در خانة ویرانه ما لانه کردی
میهن زرتشت را ای بی وطن غم خانه کردی --- کشور نو شیروان را مأمن بیگانه کردی
خون پاک افسران چون می تو در پیمانه کردی --- کور و افلیج و گدا با خلق ما هم خانه کردی
بس جنایت ها که تو در پاوه و در بانه کردی --- ازچه فرزند علی را حبس اندر خانه کردی
تف بر استای که در دست تو این برنامه داد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
تو گمان بردی که خود این فتنه ها کردی بپا؟ --- یا که شاه از بیم تو گردید از ایران جدا
گر نبود آقای هایزر با تو در کنج خفا --- یا نبد رمزی کلارک و خدعۀ بریتانیا
تو کنون هم بوده ای اندر نجف پا در هوا --- حشر و نشرت با شپش ها بود تا روز جزا
نی تراشرم از رسول ونی ترا ترس ا ز خدا --- غصب کردی با وقاحت منصب کل قوا
تف به نیرنگ تو مزدور خس خود کامه باد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
از کجا آورده ای فرمان و حکم اجتهاد؟ --- از کجا بگرفته ای دستور و فتوای جهاد ؟
جز بریتانی چنین حکمی بدست تو که داد؟ --- شاد کردی روح شمر و خولی و ابن زیاد
خلق کردستان و خلق ترکمن دارند داد --- از جنایت های بمباران تو ، ام الفساد
چون تو ابلیسی ندارد ملّت ایران بیاد --- تو ددی، دیوی چه کس نام ترا انسان نهاد
روز مر گت نقطه پایا ن این هنگامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد

بت پرستی مذهب آبا و اجداد تو بود --- جّد تو از هند با دستور و فرمان رنود
شد مقیم اندر نجف همسایه با ابن الشعود --- جیره ماهانه اش بوده است از اوقاف اوود
خوب میدانی که موقوفه چه و واقف که بود --- نطفة منحوس تو زان پول آمد در وجود
از برای رشد تو کردند افزون آب و کود --- تا چنین روزی از ایران بگسلانی تار و پود
خود امام سیزده گشتی ز نحسی و عناد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
پیش خود گفتی که میدان خالی و من رهبرم --- شاه رفت و من بدستور اجانب سرورم
من ولّی الله بر حقّم ، فقیه برترم --- آسمان دین و مذهب را یگانه اخترم
روضه خوان یکخربودمن یک طویله خرترم --- در قساوت کی ز چنگیز و نرون من کمترم
مرد میدانم ، برای لوطی خود عنترم --- حرف استاد ازل را همچو طوطی از برم
کی شود ایران ما از مرگت ای دماّمه شاد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عماّمه باد
خویشتن را با وقاحت مهبط الهام کردی --- با آئمه خویش را همپایه و همگام کردی
دین اسلام و علی را سخره و بدنام کردی --- خلق ما را با توحّش در جهان هم نام کردی
این عوام الناس را مشهور کالانعام کردی --- ملت ساده دل ایرانزمین را خام کردی
روزشادی بخش مارا تیره همچون شام کردی --- خود دراکولا شدی ، تجهیز خون آشام کردی
چون تو سفاکی ندارد دفتر و خامه بیاد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
یاد داری آنزمان کافتاده بودی د ر قفس؟ --- نی ترا یاری و نی یاور نه کس فریاد رس؟
شاه از بیخ و بنت میخواست بنماید هرس --- دست بر دامان آن سیّد زدی ای بوالهوس
خاک پای او شدی ای ناسپاس ای خاروخس --- تا رهانیدت زمرگ و محبس و قید و جرس
وه ! چه نیکو داده ای پاداش شخص دادرس --- لعنت خلقی بدنبالت ز کرمان تا ارس
نا سپاس نا سپاسا ن را لقب علّامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
هر چه آثار تمدن هست ناسوتی بود --- شیوه های عهد دقیانوس یاقوتی بود
ارتش و ژاندارمری ین هر دو طاغوتی بود --- شهربانی در حقیقت بشکه باروتی بود
پاسداری شغل هر رمّال و شاتوتی بود --- خر چه داند، جل، چتائی یا که ماهوتی بود
خلق بیکار است و اندر رنج لاقوتی بود --- شیخنا گوید همه الطاف لاهوتی بود
انقلاب این بود اگر هرگز چنین دامی مباد
ای دو صد لعنت بتو چون صاحب عمامه باد
روضه خوانان بهر ما بلبل زبانی میکنند --- جمله در کاخ بزرگان زندگانی میکنند
در سر پیری هوسهای جوانی میکنند --- بهر ویران کردن ایران تبانی میکنند
در حراج ملک جم پا در میانی میکنند --- بهر افلاس وطن خانه تکانی میکنند
ثروت ما را به لیبی بایگانی میکنند --- جمله را تقدیم قّذافی جانی میکنند
ای بقربان تو رهبر ، خاله ات با عمه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
ملّت از بار تورم ناتوانی میکند --- او برایش از جهّنم روضه خوانی میکند
ملّت از بخت بد خود خسته جانی میکند --- او ز پاداش شهادت درّ فشانی میکند
ناله ملّت از رژیم خان خانی میکند --- او دفاع از قدس و خلق مورتانی میکند
ناله ها ملّت ز شیخ دزد و جانی میکند --- او ز فوج دزد و جانی قدر دانی میکند
شاد و خوش بهر وطن پایان این شهنامه باد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
هموطن یکبار دیگر گول استعمار خوردی --- در کمال سادگی دست پلیدش را فشردی
جمله مقدورات خود در دست عمّالش سپردی --- فتنة عمامه را هرگز تو پیش خود شمردی؟
ترکمانچای و گلستان را مگر از یاد بردی --- نیک میدانی ز ملایان بجز خسران نبردی
از چه در نیرنگ تبلیغات مزدوران فسردی --- خیز ، ثابت کن در این بحران وانفسا نمردی
وای دیگر بر سر ما سایة ملّا مباد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد

هموطن تاکی مذلت، تا بکی این ننگ و عار --- تا کجا باشند ملایان بر دوشت سوار
هموطن کافی است ذلت زآستین دستی بر آر --- هان دمار از روزگار نحس دجالان بر آر
هموطن تو زادة بو مسلمی و مازیار --- کاوه سان بر خیز ای از نسل شیران یادگار
سر نگون کن دشمن غدّار را با این شعار --- تا ابد ایران من باید بماند پایدار --- چشم دشمن کور و نامش محو از گهنامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمّامه باد
ای خدا ملّت مگر مستند و می نوشیده اند --- خاک مرده بر سر این مملکت پاشیده اند
یا زبانم لال، مردان رخت زن پوشیده اند --- یا که عمال اجانب خون ما دوشیده اند
گفته عشقی است"این مخلوق را از چوب بتراشیده اند --- در رگ این قوم جای حس و خون شاشیده اند"؟
هموطن اجداد ما چون شیر بخروشیده اند --- بهر استقلال ایران روز و شب کوشیده اند
هموطن ایران نخواهد مرد تا یوم المعاد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
آفرین بر خلق کرد و مرحبا بر ترکمن --- کاین چنین کردند تیره روزگار اهرمن
زنده بادا خلق گیلان و بلوچ خوش سخن --- خطه تبریز را یارب نگهدار از محن
ایل گرد بختیاری شیر مرد و شیر زن --- خلق خوزستان و کرمان و مهاباد و رزن
جمله میگویند جان ما بقربان وطن --- غم چه داری ای تو شیرین تر زجان ایران من
عمرت ای دجال تا پایان این غمنامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد

بیاد ایران

بیاد ایران


من آن آهوی در بندم که ره گم کرده در هامون --- من این صحرا کجا خواهم که مأوی در چمن دارم
نهاده دام بر راهم ز هر سو چرخ بد اختر --- به بین زین گردش دوران چه اخگر ها بجان دارم
اگر بر ساحت ایران گذر افتد مرا روزی --- هزاران بوسه بر دامن زنم؛ خاکش چو جان دارم
مرا باشد به دل داغی کهن زین گردش گردون --- چنان چون لاله آنخال سیه بر سینه سرخ وطن دارم
نهاده تیغ تیزش بر سر مام وطن بنگر --- ون نو جوانانش به تن گلگون کفن دارم
نیاید جز نوای غم از ای ن دیرکهن یارب --- چه امید خوش الحانی از این زاغ و زغن دارم
شده دستار این شیخان کفن بر قامت ایران --- از این گرگان خون آشام رهائی را هوس دارم
شده این ملک جم ویران ز کین شیخ بی ایمان --- کند خاک وطن احسان همی گوید که دین دارم
نه دارد دین و نه ایمان رهش باشد ره شیطان --- سر نیزه زده قران ز بی شرمیش عجب دارم
ره و رسمش ستمکاری دکانش گریه و زاری --- دهد تعلیم دین داری ازین دین خسته بیزارم
امیدم باشد از یزدان رهد کشور این دزدان --- که هستند رهزن ایمان همی گوید مسلمانم
ببین دخت جم و ساسان به حکم شرع این شیخان --- به زیراین سیه چادر شده پنهان چو گوید من مسلمانم
کجا گفته در این قران که زن گردد اسیر اینسان --- شود همبستر دیوان که چون گفته مسلمانم
بساط ظلم ضحاکان شود برچیده از ایران --- بتابد پرتو یزدان بر این بوم و بر ایران

دگر باره شود روشن ز نور معرفت ایران

Wednesday, July 25, 2007

نامه سرگشوده به حضرت رئیس جمهور آمریکا پرزیدنت بوش OPEN LETTER TO PRESIDENT BUSH

نامه سرگشوده به حضرت رئیس جمهور آمریکا پرزیدنت بوش
عالیجناب من یک ایرانی هستم و این نامه را توسط سایت آنتی ملا برای شما می فرستم. امیدوارم به آن توجه فرمائید.
28 سال پیش وقتی حکومت خود کامه جمهوری اسلامی، که بعلت جهل و طبیعت قهقرائی خود توجهی به هیچ یک از اصول دیپلماسی جهان نداشت، کارکنان سفارت آمریکا را به گروگان گرفت، حتی یک بچه 15 ساله در ایران میدانست که اگر بلافاصله آمریکا جلوی خروج نفت ایران را بگیرد و کشتی های جنگی خود را به سوی ایران بفرستد، آیت الله خمینی حساب کار خویش را خواهد کرد، وگرنه با همان بی اعتنائی که دیدیم، با خونسردی میگوید آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. و همه ما ایرانیان با تعجب دیدیم که آمریکا هیچ غلطی نکرد. لذا نتیجه گرفتیم، که امریکا آن قدرتی که ما فکر میکردیم نیست و یک شیر کاغذی است و آخوندی چون خمینی میتواند آنرا سر انگشت برقصاند.
رژیم خونخوار خمینی که از بدو کار دست بکشتار ایرانیان زد و کارگاه آدمی کشی او هنوز از کار نیفتاده، پس از دو ماه مورد نفرت ایرانیانی قرار گرفته بود که سر از پا نشناخته تحت تأثیر مزدوران خارجی، مانند کمونیست ها دست به اعتصابات زده بودند . مردم به چشم خود دیده بودند که اگر رژیم شاه زندانی سیاسی داشته، همین آخوندها و کمونیست ها بودند که میخواستند این بلا را بسر ایران در آورند، و لذا به شاه حق داده بودند که این جانوران آدم خوار را زندانی کرده باشد. حالا ایران بدست موجود عقب افتاده و نالایقی چون جیمی کارتر در دام این جانوران افتاده بود. و تازه جیمی کارتر برای اینکه عدم لیاقت و کار دانی خود را بیشتر نشان دهد، بجای اینکه دست به یک اقدام تهدید آمیز جدی بزند، کمدی مسخره حمله با هواپیماهای نظامی را درست کرد، که از ابتدا هر بچه ای می فهمید محکوم به شکست است و ابدآ بیادش نیامد که شوروی هم ناظر بی طرفی نیست و میتواند این اقدام احمقانه را در هم بشکند. همانطور که دیدیم در هم شکست. و ار اینکه شوروی با اشعه لیزر این هواپیماها را در کویر مورد حمله قرار داد، قبل از اینکه به محل تعیین شده برسند، من شخصأ تصور میکنم، شوروی در ستاد کارتر مأمورین مخفی داشته است که توانسته اند خبر این جریان را بدهند و شوروی منتظر ورود این هواپیماها بود و میدانست که بهترین نقطه حمله به آنان در کجاست.
حضرت پرزیدنت آنچه کارتر با ایران کرد، در تاریخ دنیا بنام سر آغاز حوادثی شوم که به این زودی پایان نخواهد پذیرفت و دنیا را به آشوب خواهد کشید ثبت میشود. و امیدوارم روزی این تلخی میوه ای شیرین داشته باشد و آن بر چیده شدن بساط اسلام از دنیا باشد. زیرا امروز بر مردم دنیا مخفی نیست که این دین جز شرو کشتار و غارت چیزی به ارمغان ندارد.
ولی آنچه مرا وا داشته به شما نامه بنویسم اینست که، ما مردمی که از کودکی در همسایگی خانه به خانه این آخوندها و این اسلام زده ها زیسته ایم آنان را بخوبی میشناسیم . دیپلماسی غربی در آنان اثری ندارد و چیزی را عوض نخواهد کرد. فرصتی را که کارتر از دست داد با افتادن در دام فریبکارانه این ملایان از دست ندهید.
کارتر میتوانست در اول کار با یک حمله کوتاه اشتباه خود را جبران کند، و با نجات ایران از دست آخوند ها و باز گردانیدن آن به ملیون دنیا را از گرفتاری امروز نجات دهد. کاری که شما امروز قادر نیستید به آن آسانی انجام دهید. زیرا این نهال تازه آن روز امروز درخت قرصی شده و ریشه کن کردن آن مشکل است، اما غیر ممکن نیست. لطفأ کاری نکنید که این درخت چنان غول پیکری بشود که شاخه هایش خود شما و کشورتان را خفه کند، و سایر دنیا را تاریک و از آفتاب محروم. اگر موفق نشوید این درخت را ریشه کن کنید تاریخ دنیا روزی شما را نیز مانند کارتر نا لایق خواهد دانست . بجای بازی های غیر مفید دیپلماسی، از هر طریقی که میدانید اقدام به ریشه کن کردن این درخت بکنید، تا نام شما در تاریخ آمریکا و دنیا نجات دهنده باشد.
به مردم آمریکا نیز پیامی دارم و آن اینست که اگر یک رئیس جمهور نا لایق، تنها بدلایل شخصی خود، چنین آشوبی براه انداخت و نه تنها آمریکا بلکه دنیا را در معرض خطر قرار داد، بی طرف نباشید، این رئیس جمهور را به محاکمه بکشید تا سرمشقی برای سایر رؤسای جمهور شما باشد، و خود را مجاز ندانند هر آشوبی که خواستند براه اندازند. زیرا وقتی مردان نالایق در کارهای مهم قرار میگیرند، اشتباه آنها جبران ناپذیر خواهد بود. با تقدیم احترام بردیا رازانی

Sunday, July 15, 2007

پژوهش بر الله نشان می دهد که این لغت ربطی به اسلام ندارد. الله و اصلیت آن




الله فازی است از خورشید، ترجمه ایست از " سپیده دم" تعبیری است از ستاره سحرگاه یا طلوع خورشید. الله مخففی است از آلی لاه به معنی خدائی که متعال است. دلیل این سردرگمی اینست که لغت الله از زبان خلده گرفته شده.

این لغت مربوط به زبان آرامی نیست . بیش از دو هزار سال پیش لغت آرامی برای خدا کلمه – آل – بوده است و الاه که به معنی " خدا" بود که از راست به چپ خوانده میشده است. مثال دیگر این است که لغت خلده برای طلوع" ”معال” بوده و آنهم از راست به چپ. اما اینجا هم بزبان انگلیسی از چپ به راست نوشته میشود. برای عربها که خدای ابراهیم را می پرستیده اند آنرا "الوهیم" می نامیده اند که به معنی خدای زندگان می باشد.

بطوریکه نقل شده کعبه بدست ابراهیم و اسماعیل ساخته شده که ظاهرأ خانه ای برای این خدای زندگان بوده است. اما همچنانکه زمان به پیش رفت خدایان دیگری بوجود آمدند و آنها هم در کعبه جای گرفتند. وقتی آلوهیم زیارتگاه کعبه بود، پادشاه معاب که بالعک نام داشت بزیارت او آمد، و او شخصی بود که از الوهیم توسط پیغمبرش بالعام درخواست کرد که جهودان را نفرین کند، اما الوهیم درخواست پیغمبر خود را نپذیرفت و جهودان را گرفتار لعنت نکرد ( برای اطلاعات بیشتر در این مورد به شماره بیست و دو از 24:25 از کتاب انجیل مراجعه فرمائید)
مدت زمانی بعد الوهیم را که خدای ابراهیم بود، مردم عرب از خانه کعبه خارج کردند و نام او هم لعنت شد و هرگز دیگر یاد آوری از او نشد.

آنگاه چه موش را بعنوان رأس خانه کعبه و زیارتگاه پذیرفتند. چه موش به معنی قدرمند ترین است؛ همچنین به معنی خورشید نیم روز می باشد. و الله بجای او خدای نیم روز شد. لذا محمد نام خدای ابراهیم را نمیدانست ، بدین جهت است که محمد گفته است " شما قبلأ هم این باور را داشتید که الله خدای شماست ، چرا این باور را نکنید که او تنها خدائی است که وجود دارد" چیزی که عربها فراموش کرده اند اینست که عربی و عبری از یک ریشه بوده و اجداد مشترک دارند. ابراهیم جد هردو قوم است و لذا در یک برهه ای از تاریخ هردو به یک زبان سخن میگفته اند.

در کتاب تورات جدید در نوشته ماتیو 22:37 که در 6:5 هم تکرار شده است و اگر این نوشته بزبان عبری عرضه میشد کلمه یهوه نه الله را میدیدیم که به معنی کسی است که باید او را بعنوان خدای خود بپرستید. ترجمه آن بخوبی نمایان میسازد که لغت لرد جانشینی است برای یهوه نه اینکه جای آنرا بکلی گرفته باشد. مشگل اینجاست که الله بکلی جای کلمه یهوه را در انجیل عربی نگرفته ، زیرا عیسی بزبان آرامی فریاد بر آورد " الوئی ، الوئی لاما، تنی" اگر الله کلمه ای بود که قابل قبول در زبان آرامی باشد چرا عیسی باید کلمه الوئی را در زبان آرامی بکار برد؟ گرچه آنها که انجیل را از زبان آرامی به زبان عربی ترجمه کرده اند لغت الله را بجای الوئی بکار برده اند.

بر طبق تطابق جدید و معتبر لغات انجیل، مشخصه الوئی بدین ترتیب است : الوئی لغتی است مربوط به زبان آرامی و از فاز آرامی "خدای من " گرفته شده . خدا لغات و عناوین زیادی دارد. اما یهوه نام واقعی خدا در زبان عبری است.
توجه کنید: لغات بابلونیا ؛ بابلونین ؛ بابلی ، همه آنها به معنی دروازه خدایان هستند که از یک زبان قدیمی پرژین یا پارسی گرفته شده. این لغت بابیروش است که با لی پایان می پذیرد و که صدای دوتا "ل ل" را داشته است و برای خدا بکار میرفته .

در کتاب احمد دیدات زیرا عنوان ، نام او چیست؟ در صفحه 25 کتاب دیدات، او یک لیست از اسامی خداوند بزبان عبری و انگلیسی و عربی میدهد. او مدعی است که اِلاه یک نام عبری در انجیل است و به مثابه ایلاه در زبان عربی است . اما در اینجا مشکلی وجود دارد و آن اینست که در هیچ جای انجیل بزبان عبری اِلاه بعنوان نام خدا بکار نرفته بلکه بعنوان اسم مردانه و اسم درخت بلوط بکار رفته است.(فرهنگ لغات مصور انجیل زندوان در میشیگان در کتاب پنجم ذکر شده.)
بهر حال اِلاه به معنی " خدایان بالا " در زبان آرامی قدیمی بوده . باید از احمد دیدات ممنون باشیم که
این کمک را میکند تا بفهیم اِلاه ریشه لغت الله است. لغت کامل آن قبل از اینکه الله نامیده شود – ال ایلاه- بوده است(هیتی، فلیپ ، تاریخ عرب، لندن ، ماه هشت؛ از سال هزار و نهصد پنجاه) ایلاه یک لغت مذکر است که ریشه الله یا خدا به عربی است " اِل ایلات" مؤنث آن است که از ایلات گرفته شده . پیشوند ال در جلوی ال- ایلات علامت مشخصه است (منابع اسلامی)
ال ایلاه و ال ایلات ریشه دو نام هستند. الله و ال لت از سومری باستانی می آیند که نام خدای مرد و خدای زن بوده اند. ال لت نام خدای زن است که در " آیه های شیطانی" از کتاب القران هم به آن اشاره شده است. سوره 23- 53:19 . هیچ فرم دیگری از نام خدا در آنجا وجود ندارد همانطور که دیدات در تورات عهد قدیم ادعا میکند. ضمنأ الله قران همان اِلاه انجیل نیست. مگر اینکه الله نام پسر اساو باشد ( جنسس 36:41) . همچنین الله نام یک پادشاه در اسرائیل نبوده است ( انجیل در فصل کینگ 16:6 813-14 )

دیدات و ملاها مدعی هستند که الله که توسط دکتر سی آی اسکوفید هم بکار رفته تا معنی اصلی آنرا که الوهیم است مشخص کند . در زیر نویس نوشته دکتر اسکوفید با مراجعه با انجیل از نسخه شاه جیمز در مورد جنسس 1:1 ( دیدات ادعا میکند لغت آلاه و اِلاه انواع مختلف از همان لغت عبری هستند . اما آلاه لغتی است که برای قول دادن و قسم خوردن بکار میرفته است در حالیکه اِلاه نامی است برای مردان و ضمنأ نام درًه ای است و همچنین نام درخت بلوط . دکتر اسکوفیلد میگوید "ال" با الاه جمع شده که مفهوم نام خدا را بدهد. ولی در اصل این موضوع اشتباه است زیرا این دو را بهم نمیتوانند وصل کنند که همان مفهوم الوهیم را برسانند. بطوریکه هر شاگرد مدرسه ابتدائی متوجه میشود "الاه" یک لغت ساده عبری است نه یک لغت ساخته شده مرکب با الله اسلام که از ال ایلاه آمده و لذا دوتا "ل ل " دارد.
زبان عبری هیچ رابطه ای از نظر زبان با الله عربی و قران ندارد. همچنین هیچ مدرک در تاریخ زبان عبری ثبت نشده است که "آلاه" بخشی از مفهوم اِل یا الوهیم است. بدین دلیل نسخه تجدید شده اسکوفیلد یاد داشت "آلاه" را حذف میکند.
احمد دیدات کمک زیادی کرده است از این نظر که نسخه پر غلط اسکوفیلد را بکار برده و بدین ترتیب توانسته است نشان دهد که محمد تنها کسی نیست که توسط حرف شنوی از شیطان براه خطا رفته سوره 53 قران .
در کتاب انجیل الله وجود ندارد و بهمان ترتیب از الوهیم هم در قران و یا مکه اثری نیست.
لذا اصلیت الله از کجاست؟ الله یکی از ابتکارات محمد نبوده ودر هنگام مراقبه در غار حرا هم باو الهام نشده بلکه الله زمانی طولانی قبل از اینکه محمد در صحنه ظاهر شود وجود داشته است. بر طبق اظهار دابلیو مونتگمری وات ، اصل پیام محمد تنقید از الحاد نبوده بلکه او بسوی مردمی رفت که خدائی بنام الله یا ال-ایلاه را قبول داشتند که به مفهوم خدای متعال است.
محمد مردم مکه را تشویق کرد که بسوی خدای همگانی بروند یعنی توجه خود را مانند او به الله بدهند و او را پاس دارند. سپس محمد بقیه خدایان مجسمه ای را از کعبه بدور افکند.
سیر تکاملی یکتا پرستی در مکه نا معلوم بود همچنانکه نقش خدا، لذا محمد اشکال نداشت که این دین جدید را مطابق با سلیقه آنها قالب بندی کند.( وات ، مونتگمری – محمد پیغمبر و سیاستمداری – چاپ آکسفورد، 26-25) آیه های شیطانی به مردم مکه اجازه داد که بت لات و العزا و منات را نگهداری کنند. اینکار به مردم مکه این امکان را داد که به آرامی از بقیه جدا شوند. این سه بت باقی ماندند تا وقتی محمد کم کم امکان یافت که الله خود را با زور و گاه با شمشیر به آنها بقبولاند. ( نوس جان ب؛ ادیان مردم؛ چاپ ششم ، مک میلیان، نیویورک ، 1980، 499،) در آن موقع محمد در سوره 53 تجدید نظر کرده بود که سه بت دیگر را از آن حذف کرده بود و الله را بتنهائی بر جای گذاشته بود. بدینوسیله یکتا پرستی وارث اشراک شده بود.
جیمز هستینگ در دانشنامه دینی خود میگوید محمد زمانی تصمیم گرفته بود نام الله را هم با نامی جالب تر عوض کند . اما بعدأ متوجه شد که لغت الله توانسته است بخوبی جای خود را بین مردم باز کرده و شایع شود. ( هستینگ جیمز فرهنگ ادیان و اخلاق ، نیویورک ، 248) وقتی محمد به مکه آمد که خانه کعبه را تطهیر نماید و همه بتهای خدایان گوناگون را بدور ریخت بت الله را نگهداشت و دور نیانداخت و تابلوی نقاشی که از مریم و عیسی بدیوار کعبه آویخته بود موجب شد که او این دو نفر را هم به دین جدید خود اضافه کند. و بدین مناسبت است که آیه 5:116 نام از مریم میبرد.
اینکه او چگونه تصمیم گرفت که الله را نگهدارد بسادگی بدین دلیل است که او اندیشید کدام خداست که مردم اطراف مکه او را بدون اینکه به باورهایشان توهین بشود خواهند پذیرفت. ( مولر، هربرت جی، از میان غبار تاریخ، هارپر و برادر نیویورک، 265- 264 ) و دست آخر این خانه کعبه بود که بیش از همه مقدس بود نه محتویات این خانه. حتی امروزه مسجد ( که اصلأ یک نام ما قبل اسلام است و در زبانهای عربی و آرامی به بناهائی که بت ها را در آن نگهداری میکردند اطلاق میشده ) امروز خالی است از هر نوع شبیه یا سمبلی زیرا این خود بنا مقدس است.

نامی که کمتر از همه خدایان در مکه مورد اهانت قرار میگرفت بر طبق بیوگرافی نویس محمد که ابن هاشم نام داشت همین بت الله بود. او تأئید میکند که کنانه ملحد و قبیله قریش خدای ارشد کعبه را اهلال می نامیده اند و کعبه را (بیت الله ) یعنی خانه خدا . این روشی است که خدائی منتخب قبیله حاکم در اطراف کقبه است یعنی خدای ارشد و بر خدایان مادون ریاست دارد.

مورخ یونانی هرودتس حدود چهارصد و پنجاه سال قبل از میلاد میگوید که بخش های شمالی سرزمین عرب دارای خدایان مرد و خدایان زن بوده است ( داشتن خدای زن به تنهائی نشان دهنده این نکته است که زن در میان عربهای قبل از اسلام دارای چایگاه و اهمیت بوده و با آمدن اسلام ما تنها نام چند زن را بیشتر نمی شنویم یعنی نام بعضی از زنان محمد و دختر محمد و خواهر علی و شاید دو یا سه زن دیگر و چند دختر بچه خانواده محمد گوئی دیگر زنی در اسلام موجودیت ندارد . با وجود اینکه گفته میشود محمد دختران را از زنده بگور شدن نجات داد اما محمد زنان را چنان از صحنه زندگی و تاریخ خارج کرده که حتی بعد از 1500 سال هنوز زنان در دنیاز اسلام در سایه زندگی میکنند و هیچ حقوقی بعنوان یک انسان ندارند. یاد داشت آلن) این خدایان مذکر و مؤنث را اورتال و الیلات مینامیده اند.(هردوتس ، ترجمه جی نوک پاول ، 1949،200) اوروتال همان الله منحرف شده است، یا الله متعال، که به معنی خداوندی بسیار والا است.(زومر، ساموئل، دکترین اسلامی خدا ، ام، اسناد جوامع، نیویورک ، 24،)

شیخ مسلمان ابراهیم القطان در سخنرانی که برای سازمان بین المللی پیشرفت در وین ایراد کرد ، گفت ادبان عرب را میتوان توسط قطعات هجائی و کتیبه ها تا پانصد یا هزار سال قبل از محمد ردیابی کرد. او گفته است در آنموقع آنها خدائی داشتند بنام باالشامین، دهو-ساموائی، رحمان و الله که آنرا از سوریه و پرژیا گرفته بودند.

بر طبق نظر شیخ ابراهیم ، الله بالاترین خدا بوده است ، و نام او را یهودیانی که تجارت میکردند در سنگ نبشته ها در کنار راه هائی که مالالتجاره از آنها عبور میکرده آورده اند.این یهودیان مشرک همچنین او را رحمان هم خوانده اند. در حالیکه عربها او را الله خوانده اند ( ال-قطان ، شیخ ابراهیم، سخنرانی در باره یکتا پرستی ، مجله آی پی او ، وین ، 26-29) بوضوح آشکار است که این عقاید مقدس – همانند الله – و سنگ سیاه ، و هفت بار دور کعبه از نقطه ای به نقطه ای هفت بار دویدن ، و از کوه عرفات بالا رفتن هم مانند نام رحمان و سنگ پرتاب کردن به شیطان ( که محمد مدعی است با و وحی شده) . در حقیقت از باورهای اشراکی باستانی در عرب گرفته شده است تا نجات بخش اسلام محمد باشد.(جرائیل ، فرانسسیکو ، محمد و غلبه اسلام ، یونیورسیتی نیویورک تورنتو 41،)

در روزگار محمد ایده ای که حکمفرما بود این بود که الله خدای برتر است. و رقیبی ندارد. نقش الهی یا مرکزی و نورانی او حتی در دوران های سخت برای بقاء اسلام مانند سال 600 بعد از میلاد در مکه، وقتی پرستش بت لات بیشتر از الله در بین طوایف متداول بود بعضی ادعا کردند که اللات در اصل واللات است و این چیزی نیست که در اسلام وجود داشته باشد. اما در سورده 53 و در نوشته های تاریخی این موضوع بگونه ای دیگر نقل شده . ستاره و هلال ماهی که سمبل اسلام است بگونه ای بسیار مشخص بر مبنای خدای ماه بوده است ،لا ت ، و خدای آسمانی ال- اوزا است . لات و ال-اوزا در سوره 53 در آیه هائی که بنام شیطانی موسوم است که محمد آنها را ابتدا ارائه داده و بعدأ حذف کرد . اتصال ماه و ونوس به لات و ال- اوزا یکی از خجلت آور ترین مطالب برای ملاها ی اسلام است.
در ردیف ایل ، نام های مستعار ، إن لیل ، ایلاه، بعیل ، بل، بعال، و غیره آمده است. خدای مرد همیشه یک مصاحب (صیغه )زن داشته است که از نظر گرامری جنس بدیل او باشد.

در مورد لات هم همین گونه است که خدای زن عربستان بوده . او مصاحب (صیغه) الله بوده است. لذا قانون قدیمی خدائی بخوبی اجراء میشده الله خدای خورشید بوده و اللات خدای ماه . اگر از کلمه الله در کنار کلمه اللات استفاده کنیم نشان میدهد که لغت مسیر حساب شده ای داشته و مستقیمأ به مکه و عربستان شمالی بر میگردد و بسیار آسان خواهد بود که بتوانیم رد آن را در بابل بدست آوریم . بر طبق اسناد نوشته شده عرب الله و اللات درهمان مسیر هستند و میتوان آنها را در مکه و شمال عربستان یا جاف و پترا و فنیقیه و پالمیرا و آسور و عاقبت در بابل که به فرم نوشته زبان عرب در سالهای 1500 قبل از میلاد مسیح یافت.
توسط ریشه یابی لغت الله از سومریه به مکه و ریشه شمالی آن . ریشه الله در آسوری یکی از اولین جاهائی است که شروع شده ، دور از سومری ریشه اصلی لیل که قبلأ از آن ذکر شد در آسور یافت شده.
یک رکورد متداول از مسیر طی شده توسط لیل که به الله تبدیل شده در نوشته های سلطنتی آسوری یافت شده است که ممکن است سعی شده دو زبانه باشد، اما فقط نسخه آسوری آن باقی مانده ترجمه آن نیز در ادبیات عبری است ، در پی 12-511 و البته به خط میخی است. مأخذ آن جمعیت سلطنتی آسیائی در لندن متعلق به سال 1932 است. در خط 14 آن حکمران را که مسلملأ آسوری است ستایش میکند" که نسبت به نوشتن وقایع سالهای قبل از جریان سیل علاقمندی نشان داده "
این جریان نوشته های آسوری را به 2500 سال قبل از میلاد مسیح زمان بندی میکند.

در ستایش حکمران در خط 17 نویسنده میگوید که ستایشی برای شمش و رامام ترتیب داده. این همان خدای ریمون است که در بابیل از آن یاد شده ، فصل دوم کینگ :18: 5 ژنرال آسوری میگوید " در این چیزها حضرت خداوندی خدمتگزاران خویش را میبخشد، وقتی که ارباب من به خانه ریمون میرود که ستایش بجای آورد ، و بدست من تکیه میکند ... من سر خود را با تعظیم در خانه ریمون فرود می آورم و حاکم الهی با این کارها خدمتگزاران خویش را میبخشد" . نامن این خدای را ستایش کرد تا زمانیکه دین خود را عوض کرد وبه ستایش خدای الوهیم پرداخت بدلیل یک تجربه شفا یابی در اسرائیل . باو توسط پیغمبر خدا گفته شد که در آرامش باشد زیرا آنچه او در قلب دارد صحیح است.

رامان بعدها تبدیل به ریمون شد. بعد او بدو مسیر حرکت کرد. در پرژیا و هندوستان تبدیل به برهمن شد و در کتاب مذهبی وندانتیک نامش تا امروز باقی ماند. در مکه محمد همان را بنام رحمان نامید و یکی از القاب الله شد، و همچنین همین نام رامان هم هست.

متخصصین امر ترجمه ثابت کرده اند که رحمان همان ریمون است و در اصل نوعی دیگر از لیل است که آنهم معرف الله است ، با وجود اینکه نام تکامل یافته است ولی بهر جهت هنوز معرف الله هستند . این واقعه تاریخی توسط متخصصین بررسی شده است.
اگر به سنگ نبشته ها برگردیم . در خط 17 نام کامل رامان " رامان ایلانی " آورده شده . در اینجا میتوان ایل را در ریشه لغت خدا دید. در خط 18 از صفحه مقابل آن می بینیم که حکمران آسوری نام انلیل و ایلانی را ستایش میکند. انلیل خدای اولیه و اصلی زمین در سومر بوده است ، در اینجا می بینیم که ایلانی لغت مبنائی وصل شده به خدا است برای اینکه خدا را مشخص کند ، رامان.
رحمان مورد محبت خاص آسوریان بوده و قرینه یا همکار انلیل بوده است که البته خود او در این برهه زمان کاملأ قدیمی بوده است. لذا این دلیل خوبی است بر اینکه لغات لیل و ایل و انلیل از بابلی به آسوری حرکت کرده و نوع مدرن رامان شده است.
نینلیل، نام خدای مؤنثی است که همسر انلیل است، و بهمین دلیل همراه او ذکر میشود . او باید نقش خدای مؤنث را با بلتیس که همسر بعل است تقسیم کند. لذا نشان میدهد که چگونه آنچه در قدیم متداول بوده به جدید افزوده میشود. ( اسمیت ، سیدنی، نوشته های تاریخی بابلیون ، ) آنها در اطراف شینار و بعدها در اطراف بخشهای زیادی از تیگریس و دره یوفریتیس و تپه هائی که گفته میشود سمیرامیس عاشقان خود را دفن کرده بوده. آنها همراه باورهای مربوط به تاموز و بعدأ نیمرود که مشهور است در آنجا مقتول شدند بوده اند. در این باره شعری نوشته شده و به کنایه در آن شرزنش شده که این خدای مؤنث سعی کرد گیلماش را بدینگونه بکشد.
تامز ، عاشق جوانیها تو
که تو موجب شدی هر سال بگرید
الله با ریشی برنگهای شفاف که تو دوست داشتی
که او را درهم شکستی و عقایدش را در هم خرد کردی
(فرازر، جی، گی، پاپیون طلائی ...371

توجه به لغت الله در شعر بالا بنمایئد. بوضوح این همان الله است که فرم خدای2300 سال قبل از میلاد مسیح بوده است. الاساندر لوینگ استون پژوهش گسترده ای که در مورد بابلی ها و آسوریها کرده است درمورد دانش و همچنین در باره تصوراتشان در مورد لیست خدایان مورد باور آنها.
این کارها بنظر میرسد که بنوعی دستورالعمل برای کسانی بوده که باید مورد ثنا قرار میگرفتند. و بگونه ای شباهت به لیست بلند قدوسین در کلیساهای رومن کاتولیک دارند. ، هر یک از آنان دلبستگی ها و برداشتهای خود را از ملت ها و مشکلات دارند. تمام معابد سومری ها با دقت فراوان مورد ستایش بوده است، و خدایان جدید به آن اضافه میشده است.

در یکی از این لیست ها دو خدا مشخص شده اند الله و الاه و اینها حداقل 2300 سال قبل از میلاد مسیح سابقه دارند ، به نظر میرسد که لغت الله لفظی بسیار مصطلح در زمان آسوری ها بوده است. ( لوینگ استون ، الاسدایر، مکتب عرفانی بابل، اکسفورد ، 1986 ، 201- 198 ) در نوعی دیگر از کتابهای زیارتی آسوری ترتیب دعا از بالا به پائین بوده و بیشتر زیارتگاه ها را شامل میشده بطوری که موجب توهین به هیچ یک نشود. در آخر لیست هم درخواستی برای پرنده بهشتی ارائه میشد که دعا ها را به خدایان مورد ستایش قرار گرفته حمل کند. ( سیس، ا،اچ، آسوری ، جمعیت پیگیری مذهبی ، مندن ،86-78 ).

لذا می بینیم که الله یا لیل ارثیه ای هستند که در زبانهای سامی بشکل آسوری همیشه در کار بوده. بعدإ فرم عربی زبان سامی هم آن لغت را پذیرفت با تلفظ کلاسیک خود که از ته حلق "ح" را در ته الله ادا میکند. تنها چیزی که عرب به آن اضافه کرد همان "ح" است . بدین ترتیب الله ابدأ ایده جدیدی در باره خدا نبوده. بیوگرافی شخص محمد این مسئله را ثابت میکند.

برای اینکه پل ارتباطی بین سومری و آسوری را تأیید کنیم، باید به وقایع ثبت شده توسط سناخریب مراجعه کنیم " در فصلی که به تعمیرات قصر شاهی میپردازد و رمز آن توسط ، لوکنبیل، کشف شده تکه کوچکی را انتخاب میکنیم که به نوشته میخی است مربوط به آن زمان و بدین ترتیب است.

خط 66 آسوری که بنام "موضوع مربوط به انلیل" ( توجه کنید به ایل در رابطه با خدا) در خط 77-79 – هردو لغت انلیل و نینلیل بکار رفته که بوضوح کوچ لغت را از سومری به آسوری نشان میدهد که مربوط به خدای مذکر و مؤنث از مدل ایل است . در خط بیست و چهارم انلیل "پدر" نامیده شده که نشان دهنده بی ارزش بودن ادعای محمد در پدر نبودن الله است.

لیست نامهای مختلف برای لغت چه موش، چموش،چموش، شه مش، شموش، که مش، کموش، کماوش، شه مش، شامه.

باستانشناسی سنگ معاب مشا
930 قبل از میلاد مسیح

موبایت استون نوشته روی سنگ

من مشا هستم پسر کموشملک شاه ماب از قبیله دبانیت پدر منهم به مدت سی سال شاه ماب بوده، من بعد از پدرم پادشاه شدم.

من این جایگاه رفیع را برای کموش در قارهر ساختم ... برای اینکه مشا را نجات دهد ، و برای اینکه او مرا از همه شاهان نجات داد و برای اینکه او سبب شد من خواسته خود را نسبت به آنها که از من متنفر بودند به بینم و بر دشمنانم غلبه کنم.
عمری، شاه اسرائیل، ماب را روزهای زیادی تحت ظلم قرار داد، زیرا کموش از سرزمین او عصبانی بود.

و پسرش وارث او شد و او هم گفت من به ماب ظلم خواهم کرد. در روزگار من او این سخنان را گفت ، اما من میل خود را نسبت به او و فامیلش دیدم و اسرائیل بکلی نابود شد برای همیشه.
حالا عمری همه سرزمین مدبا را تصرف کرده بود و در آن عمر خویش و نیمی از عمر پسرش را بسر آورد، چهل سال. اما کموش آنرا در روزگار من مسترد داشت. و من بال- مه اون را ساختم و در آن آب انبار ساختم و کریاتیام را ساختم . و مردان خدا که در سرزمین اتروث از قدیم زندگی میکردند و شاه اسرائیل که اتروث را برای خود ساخته بود . و من بر ضد آن شهر جنگیدم و آنرا تصرف کردم. و من همه مردم شهر را قتل عام کردم که منظره ای مورد پسند کموش و ماب بود.
من از آن جا جایگاه عبادت دوبا را کشان کشان به زیر پای کموش در کیرات آوردم. و موجب شدم که مردان شرون و مردان مهاروت در آن سکنی گزینند (؟).

و کموش به من گفت : " برو و به نبو و آنرا بر ضد اسرائیل تصرف کن" و من شبانه به آنجا رفتم و بر ضد آنها جنگیدم، از طلوع صبح تا ظهر ، و آنرا گرفتم و همه را قتل عام کردم. هفت هزار مرد و پسر (؟) و زن و دختر ، زیرا آنان را نذر قربانی برای اشتار و کموش کرده بودم.

و من از آنجا سکوهای عبادت دوبا را از یهوه گرفته و آنها را کشان کشان به خاکپای کموش افکندم . و پادشاه اسرائیل جاباز را ساخت و در زمانی که با من میجنگید در آن بسر برد. و کموش او را از جلوی من راند. و من از ماب دویست مرد گرفتم ، همه رؤسایشان را و آنها برضد جاباز واداشتم و آنرا هم گرفتم که به دیبون اضافه کنم.
و من قارهر را ساختم (؟) ، دیوار جنگل و دیوار تپه و دروازه ها برای آن ساختم و برجهائی نیز ساختم و خانه برای پادشاهان ساختم ، وآبگیرهائی ساختم که در آن بشود مخازن آب در وسط شهر بوجود آورد.
و در آنجا هیچ مخزن آبی در وسط شهر قارهر نبود و من به همه مردم گفتم : " همه در خانه خود مخزن آب بسازید، و من راههای برای رفتن به قارهر ساختم با کمک زندانیان اسرائیلی. و شهر و جاده ساختم. و همچنین شهر بت – باموت ساختم زیرا آنکه موجود بود ویران شده بود. من در آنجا بزر را تعمیر کردم زیرا در حال خراب شدن بود . ... دیبون پنجاه قوم داشت ، همه دیبون تحت فرمان بودند و من بر آنان حکم راندم و من صد فرمان دادم به شهرهائی که به سرزمین اضافه کردم. و من مده راساختم و بت – دیبلا تان را. و بجهت بت – بال مه اون در آنجا شبان بکار گماردم .... که گوسفندان آن سرزمین را بپرورد. و برای هورونائیم بتدریج.
کموش به من گفت " برو و برضد هورنائیم بجنگ" و من رفتم و کموش در روزگار من ،و از آنجا.... ومن.....

منبع اطلاع : جورج ا بارتون ، باستانشناسی و بایبل ، چاپ هفتم پ. 461-460 چموش

چموش خدای جنگ بوده است و خدای ملی مه ابیتس. او همچنین خدای بابل بوده است که چامش نام داشته . چموش خداوند ملی مه ابیتس بوده ( شماره 29: 21 جرمیا 47:7،13،46). در جودس 11:24 او همچنین بعنوان خدای آمون ظاهر میشود . سلیمان او را معرفی میکند و جوسیا او را محو مینماید، از کتاب دعا چموش در اورشلیم یا بیت المقدس.

چموش خداوند باستانی سامی غربی بوده است. مردم مه ابیتس او را بعنوان متعالی ترین خدای خود ستایش میکرده اند. در باره چموش خیلی کم میدایم . در حالیکه سلیمان پادشاه اسرائیل زیارتگاهی برای او ساخت که در مشرق بیت المقدس است. این معبد بعدآ توسط جوسیا پادشاه تخریب شد. ( 2 پادشاهان 23:13 ) خدای مؤنث استارته احتمالأ همکار چموش در مذهب اوست.
در سنگ مشهور مه آبیتس که توسط مه شا نوشته شده که یک پادشاه مربوط به قرن نهم مه اب بوده است. چموش بعنوان یک خدای دائمی ذکر شده و کسی است که پیروزی برای مه ابیتس بر علیه اسرائیلی ها آورده . مه شا پادشاه مه آب جایگاهی رفیع را برای او در دیبون تخصیص داده است. همچنین مه شا برای او شهر اسرائیلی نبو را نذر پاداش جنگ کردم ا. دیگران چموش را بعنوان خدای بعد از مرگ میدانسته که اداره کننده جهان مرگ است بر اساس لیست خدایان آکادیان که او را با خدای نرگال یکی میداند . ممکن است مطالبی برای شناخت او در نوشته های اوگارتیک پیدا شود

Wednesday, July 04, 2007

آمریکا یک هشدار از آلاسکا فرستاد America warns Iran

آمریکا یک هشدار از آلاسکا فرستاد.

آمریکا یک سفینه بدون سرنشین از آلاسکا به تهران فرستاد و این موشک را بعد از اندکی گردانیدن در بالای تهران و ایران منفجر کرد.

این عمل فقط برای نفوذ بداخل ایران بوده و بدین ترتیب نشان داد، هر وقت اراده کند میتواند بدون توجه به موشکهای روسی یا هواپیماهای میگ آخرین مدل آنها بدرون فضای هوائی ایران داخل شود.

از طرف دیگر این بیشتر یک هشدار شخصی بوده است . این سفینه بدون سرنشین که در افغانستان و عراق نیز با موفقیت از آن استفاده شده، قادر است موشکی را بطرف هدف معین پرتاب کند.

لذا، ملاهای جنایتکار، و فرماندهان سپاه پاسداران و بسیجی و یا تروریستهای خون آشام آنها آگاه باشند که معلوم نیست کی شخص شما مورد حمله این موشکها قرار خواهید گرفت و هدف دقیق آنها خواهید بود بله شما

Sunday, June 24, 2007

Saturday, June 23, 2007

FARSI OF WHY چرا ایرانیان زندگی و اندام های خویش را در معرض خطر نمی گذارند؟ IRANIANS ARE NOT RISKING LIFE AND LIMB

I am posting the Farsi translation of the article posted in English on the HOME page.

چرا ایرانیان زندگی و اندام های خویش را در معرض خطر نمی گذارند؟

شاه فقید، رسم اسلامی را در ایران رعایت کرد و حکم اعدام یک آیت الله را توسط عفو او لغو کرد.
در واقع این آخوندی بود در سطح متوسط که بصورت مصنوعی به او درجه آیت اللهی داده بودند، تنها به این دلیل که از حکم اعدام او جلو گیری شود.
این عفو شاهانه، بعدأ معلوم شد بزرگترین اشتباه شاه بوده است. این آیت الله که خمینی بود ، بیش از یک و نیم دهه بعد توسط جیمی کارتر از تبعید بازگشت، تا ماشه انقلابی آدمخوار را بنام اسلام من در آوردی خود بکشد.

چیزی که تحریک جهادیون سلفی ، وهابی و شیعه های حجتیه، آنرا مبدل به جنگهای صلیبی بر ضد مسحیت و یهودیت و تمام غرب بطور کلی کرد.

آیت الله بروجردی فرزند ذکور آیت الله اعظم زمان شاه ، بروجردی، ( بهمراه 80 نفر از پیروانش) در اکتبر گذشته دستگیر شد، او را بیرحمانه مورد شکنجه قرار دادند و اکنون هم با اعدام روبرو است، آنهم برای اتهامی، که به اتهام زنندگان او وارد است، نه بر او.
روش اعدام او همان است که وارثین حکومت آخوندی ، پا فشاری میکردند که اعدام یک آیت الله بدان جهت بر خلاف رسم اسلامی در ایران است . این کار انسان را بیاد ضرب المثل معروف می اندازد – آنطور که میگویم عمل کن، نه آنطور که عمل میکنم.

ترس از زنان ، آنگونه که توسط - آنتی ملا- حمایت شد و در یک رسانه صوتی ایرانی پخش شد. موجب شد که صد و پنجاه هزار نفر زن در عرض سه روز دستگیر شوند و از فعالیتهای بعدی آنان جلوگیری کنند.

توانائی رژیم برای اینکه بتواند چنین تعداد زیادی از مردم را دستگیر کند آنهم در زمانی اندک میتواند نشان دهنده آمادگی توحش رژیم باشد.
این ماجرا توسط دستگیری ده هزار معلم که بیشترین رقم آنان زنان بودند تعقیب شد . این معلمین تنها خواستار حقوق بیشتر بودند نه مخالفت سیاسی.

با سهل ترین آمار گیری رقم نا راضیان از رژیم حدود هشتاد و پنج در صد جمعیت است . و شاید امروز این تعداد به بیش از نود در صد رسیده باشد. مخالفت علنی توسط گروههای مردم، که همراه با خشونت بیرحمانه فوری مزدورانی شد که بیشتر عرب بوده ، و فقط بهمین منظور استخدام شده و به ایران آورده شده اند – موجب توقف فعالیت های ضد رژیم شده است.

علاوه بر ترس که عمیقأ بر ایرانیان غلبه کرده ، ایرانیان که شصت و پنج در صد آنان زیر سن، سی الی سی و پنج سال هستند نمی دانند باید برای چه بجنگند ؟ از چه کسی باید پیروی کنند وقتی که حتی یک آیت الله را دستگیر کرده اند و بزودی اعدام خواهند کرد.

هنگامی که فتنه خمینی بر ایران غلبه کرد این جماعت، یا بسیار کوچک و زیر ده سال بوده اند، یا اصلأ بدنیا نیامده بودند . اینها هیچ اطلاعی از زندگی غیر از زیر سلطه آخوند ندارند . مسلمأ سخنان شایعه وار و زمزمه مانندی میشنیدند که پدران و مادران پیرو فرسوده آنها و یا فامیل هائی که در زمان شاه زیسته اند بودند ازروزگار خوش گذشته میگفتند، که باور کردنش مشگل بود، زیرا از طرف دیگر در مدارس و مساجد و مراکز دولتی و رسانه های گروهی به درازای عمر خود، اطلاعات غلط از گذشته به آنها تلقین شده بود .

اکنون بجز جوانان بی تجربه ، دیگر رهبرانی از زمان قبل از انقلاب یافت نمی شوند که زیر سن 65 الی 70 سال باشند که از طرز اداره یک مملکت اندکی اطلاع داشته باشند یا اصلآ قدرت و توانائی یا آرزوی رهبری و سرنگون سازی این رژیم را داشته باشد.

لذا برای چه کسی باید قیام کنند؟ چه چیزی را باید جانشین آنچه هست کرد؟ شکنجه را تحمل کنند فقط برای کسب آزادی فوری دیدن فیلمهای غربی و شنیدن موزیک، یا پوششی با محدودیت کمتر؟

به غربی که دائمأ با یک پا پیش می آید و با پای دیگر پس میرود ، نمیتوانند اعتماد کنند. با همه علاقه ای که به آرامش دارند و دیده اند که غرب آخوندها را برای پول (پروژه های نفت و ریل و انرژی هسته ای و تجاری ) تحمل میکند، باز آنها را نمی فروشند و نمی خواهند یک حکومت خشن و وحشت آور بر پایه نالایقی و فساد را جانشین آنکه سرنگون شده بسازند.


کوشش آمریکائیها که سگی برای شکار داشته باشند، بجائی رسیده، که کسانی چون عباس فخر آور و اکبر گنجی را که آخوندها آنان را از فیلتراعتماد غرب رد کرده اند، بپذیرند و به کسانی چون تریتا پارسی، که از ملاها طرفداری میکنند و سعی در گمراه کردن غرب دارند گوش بدهند.

البته این گروه باندازه کافی جوان هستند که بتوان برای آینده آنان را در نظر آورد، اما از نوع توده های شلوغکار خیابانی هستند نه از کسانی که توانائی رهبری یک مملکت را در آینده داشته باشند. یا حتی رلی مهم در تشکیلات اداره مملکت را بتوانند ایفا کنند.
هیچ یک از آنان علاقه ای به غرب و یا فلسفه آن ندارند و تنها مایلند موقتأ زندگی راحتی در خارج از ایران داشته باشند.

هوشیاری دستگاه های اطلاعاتی غرب برای شکاف دادن پوشش جعلی ساخت ملاها که افرادی را با داستانهای دروغی بسراغمان می فرستند مکررأ شکست خورده و غرب در رؤیای تغییر آنها بسود خود می باشد.

آنها را برای سگ شکاری آماده میسازد . اما از خود نمی پرسید برای چه برگردند؟

جهادیون و ایرانیان حجتیه و سایر گروه های تروریستی، در جنگ روابط عمومی برنده شده اند . جنگ برای نفوذ در مردم ، جنگ برای تهدید عامه در استفاده از آزادی غربی، جنگ جهت شکست وارد آوردن به کوشش آخوندها در توقف آزادی. آنها در همه این جنگها پیروز میشوند و همچنین قدرت را در غرب به نفغ خود تغییر میدهند، توسط آلوده کردن فرهنگ و سنت کشورهائی که آخوندها به آنان حکم میکنند گردن به قوانین و رسوم اسلامی بگذارند. و آن کشورها متآسفانه با اشتیاق خود را با آن قوانین تطبیق می دهند.

و بعد هم نتیجه غیر قابل تغییر آن ( از دیدگاه آنان ) یعنی ابقاء یک حکومت خلیفه ای برای اداره همه جهان.

ما چگونه میتوانیم از ایرانیان توقع داشته باشیم که طرف برنده را رها کنند و با باخت ما شریک شوند.

ممکن است این سگان شکاری با ما کنار بیایند برای یک " زندگی راحت تر " در غرب، همچنانکه ما را تحمیق کرده اند. اما چرا باید انتظار داشته باشیم از طرفی که آن را برنده می بینند روی برگردانند؟

بیاد داشته باشید، که این سگان شکاری همیشه پیرو قدرت وطرفدار برنده بوده اند نه "بازنده". ایده آزادی و عدالت به سبک غربی ، خواهد توانست خانواده های گروگان شده آنان را از بین ببرد و به قیمت جان و آزادی آنان تمام شود. لذا نتوانند در یک یا دو دهه آینده سهمی از ساختمان قدرت در ایران و یا اسلام خلیفه ای داشته باشند .